فرهاد نیک‌آیین: ای قلم شرمت باد اگر ننویسی در این برهه از تاریخ بر وطنم چه گذشت! – بر مجموعه شعرهای میترا ابراهیمی(شفق)



خشم را فریاد کنید

سال‌ها پیش یک فیلسوف آلمانی، تئودور آدورنو، در تب و تاب نابودگر کوره‌های آدم‌سوزی و بحران افول کرامت انسانی جایی نوشت: «پس از آشویتس، شعر سرودن بربریت است.» با این همه همچنان انسان سرگشته از ستم‌پیشگی‌ها، رنج‌ها، سرکوب‌ها، سوگ‌ها باز هم شعر گفته است، گاهی شاعر بوده و شاعرانگی ذاتی وجودش بوده و گاهی هم فقط زن-مادر-مبارزی دادخواه که رنج فقدان عزیز خویش را، اندوهش از بی‌عدالتی و ظلم و ظلمات را تبدیل به شعر کرده است، شعرهای میترا ابراهیمی هم شعرهایی از همین منظرند و در آن سویه‌ی دوم می‌گنجند؛ زنی اندوهگین و دادخواه شعر می‌گوید تا رنج‌های جمعی را در تاریخ ثبت کرده باشد. از این رهگذر دفتر شعر میترا ابراهیمی با نام مستعار «شفق» را که نشر مهری منتشر کرده است، نمی‌توان صرفا با معیارهای فرمالیستی و ادبی مجرد سنجید؛ چرا که این مجموعه بیش از آن‌که حاصل خلوت‌گزینی‌های فردی باشد، تقویم رخدادهای تاریخی و روایتی جمعی از سوگ و ایستادگی در ایران معاصر است. ساختار کتاب بر نظمی تقویمی استوار شده است؛ شعرهایی از اسفند ۱۳۹۱ تا یادمان‌هایی در سال‌های اخیر، که پا به پای سرکوب‌ها، داغ‌ها و خیزش‌های مردمی سروده شده‌اند. از اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ خاوران تا ۲۵ خرداد، سوگ زانیار و لقمان، اعتصابات هفت‌تپه و اهواز، خیزش آبان ۹۸، فاجعه‌ی پرواز ۷۵۲، جان باختن غریبانه‌ی بکتاش آبتین، اعدام نوید افکاری، و در نهایت فوران خشم در جنبش «زن، زندگی، آزادی» با نمادهایی چون مهسا امینی و آرمیتا گراوند؛ ابراهیمی بر این باور است که اساسا رسالت قلم نوشتن از چنین بحران‌هایی‌ست: «ای قلم شرمت باد اگر ننویسی در این برهه از تاریخ بر وطنم چه گذشت! / بشکنی قلم اگر نگویی که جوهرت خون سرخ فرزندانت بود…»

و از همین روست که شعرهای ابراهیمی اساسا در مسیر پرسنگلاخ مبارزه قرار می‌گیرند؛ از این رهگذر باید تصریح داشت که بن‌مایه‌های اثر بر زنجیره‌ای از موتیف‌های پویا می‌چرخند: استعاره‌های سنتی مقاومت نظیر «شقایق‌ و لاله‌ی پرپر»، «قفس و پرنده»، «نوروز و عید آزادی» و نام بردن مستقیم از جغرافیای زخم (از کارون و نیزارهای ماهشهر تا شاهو و دشت خاوران). با این حال زبان شاعر در طول سال‌ها دگرگون می‌شود؛ اگر اشعار آغازین دهه‌ی ۹۰ طنینی از امید به بهار دارند و مرثیه‌سرایی‌هایی آرام‌اند، در مواجهه با آبان ۹۸ و سال‌های پرچالش‌تر بعد از آن، لحن شعر به خطابه‌های آتشین، بیانیه‌های عتاب‌آلود و فریادهایی غرا تبدیل می‌شود؛ تا جایی که در فرازهای پایانی، سوگواری جای خود را صریحا به خشم و اراده‌ای پولادین برای دگرگونی می‌دهند: «بپا خیزید‌ای داغ بر دل شدگان / سر از سجده‌های عزا بردارید / که نه وقت عزا که هنگامه‌ی خشم است / اشک را خشم کنید / خشم را فریاد کنید / فریاد را مشت کنید / و بر کاخ ظلم بکوبید».

مادری به مثابه‌ی نهاد مقاومت؛ از خاوران تا ژینا

اما محوری‌ترین دال هویتی در این اشعار، امضای مداوم «یکی از مادران پارک لاله» است که از یک سو ناظر است بر مادران دادخواهی که پس از حوادث سال ۸۸ و با کشته شدن یکی از عزیزانشان تشکلی آرام و معترض شکل دادند در پارک لاله و از سوی دیگر موید هویت دادخواهانه‌ی درونی‌شده و تاریخ‌مند شاعر است. میترا ابراهیمی خود فرزندی به دنیا نیاورده بود اما مادری را نه در قالبی صرفا بیولوژیک، بلکه به منزله‌ی نهادی جمعی، سیاسی و دادخواه بازتعریف کرد. مادری در این شعرها، پیونددهنده‌ی نسل‌های متوالی مبارزه است؛ سنتی که از مادران خاوران آغاز می‌شود، در گردهمایی‌های پارک لاله سامان می‌یابد، به مادران آبان می‌پیوندد و سرانجام به مادران جنبش ژینا چراغ راه می‌دهد.

در این میان باید اشاره کرد که زبان شعرها، نیمایی، موجز، شفاف و پیراسته از پیچیدگی‌های صناعی است. این سادگی، تصادفی نیست بلکه کارکردی ترویجی و ارتباطی دارد تا شعر بتواند در شبکه‌های اجتماعی، بیانیه‌های دادخواهی و یادنامه‌ها بلافاصله مخاطب همدرد را با خود همراه کند. شاعر با بهره‌گیری از تکنیک‌های تکرار («عادت کردیم» یا «اعدام نکنید») ریتمی کوبنده و تذکردهنده خلق می‌کند که مخاطب را نه به تماشای منفعلانه بلکه به ثبت شهادت و ایستادگی فرا می‌خواند.

وقتی راوی خود موضوع سوگ می‌شود

بخش پایانی کتاب اما واجد یک غافلگیری و چرخش تماتیک عمیق است؛ جایی که شاعر سوگوار، خود موضوع سوگ قرار می‌گیرد. با درج یادداشت درگذشت میترا ابراهیمی، همراهانش در «مادران پارک لاله» و گردآورنده‌ی اثر، منصوره بهکیش، از زنی بازنشسته، دغدغه‌مند و خستگی‌ناپذیر سخن می‌گویند که پس از عمری ثبت داغ دیگران، با تحمل رنجی عمیق چشم از جهان فروبست. مرگی که شاید برآیند فرسایندگی زیستن شاعر با رنج و سوگی جمعی بوده است در سال‌هایی مدید و از این رهگذر بازنشر سروده‌های بنیادین او در کنار یادنامه‌ها، کتاب را از یک دفتر شعر متعارف به یک شعر – سند تاریخی بدل کرده است: «خبر تلخ و ناگوار است و هنوز باورمان نمی‌شود که میترا ابراهیمی، آن زن مبارز و مقاوم و یار و همراه و غم‌خوار خانواده‌های دادخواه از میان ما رفت. او که از پانزده سال پیش رفیق شفیق ما بود و در مبارزه با ستم، تبعیض، بی‌عدالتی و در خوشی و ناخوشی و برای دادخواهی همراه همدیگر بودیم. او که از سنین جوانی برای حمایت از حقوق کارگران و زخمتکشان تلاش بسیاری کرد و تا آخر عمر برای دستیابی به آزادی، برابری و ساختن دنیایی عادلانه و انسانی و شاد، یک دم از مبارزه دست نکشید.»

و در نهایت آن‌که این کتاب نه‌تنها آیینه‌ای از حافظه‌ی تاریخی و ادبیات اعتراضی چهار دهه‌ی گذشته‌ی ایران است، بلکه نشان می‌دهد چگونه احساسات مادرانه و زنانگی می‌تواند به یکی از استوارترین ابزارهای ثبت حقیقت، دادخواهی و نفی سانسور تبدیل شود.


برگرفته از: نشریه ادبی بانگ

لینک نوشته:https://baangnews.net/28607

Tags: , ,

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

0 نظر

دیدگاه تان را وارد کنید