• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک

مادران پارک لاله ایران

کارزاری برای دادخواهی



كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان
‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارشات. نمایش همه پست‌ها

دیروز در بازی‌های جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، در لس‌آنجلس آمریکا بازی تیم ملی فوتبال ایران با تیم ملی بلژیک برگزار و صفر - صفر مساوی شدند. این بازی را من در ‌کانال RTE2 در دوبلین در خانه به تنهایی دیدم و خاطرات تلخ و شیرین جمعی همراه با خانواده جلوی چشمان‌ام آمد.

بازی بسیار نفس‌گیری بود و تیم ملی ایران در دفاع واقعا جانانه عمل کردند و من بارها از هیجان بالا پریدم و بلند تشویق‌شان کردم و کف زدم. گلی که ایران به بلژیک زد، خوشحالی مرا دوچندان کرد و ابراز شادی‌ام را با فرزندانم و تعدادی از دوستان به اشتراک گذاشتم که «ایران به بلژیک گل زد»، اما خبر دادند که آفساید بود و قبول نشد و ناراحت شدم. شنیدم بخشی از بدن مهدی طارمی که این گل زیبا را ساخت، از بدن بازیکن بلژیک اندکی جلوتر بود. ده بار این صحنه را دیدم، آیا آفساید اعلام کردن این گل واقعا منصفانه بود؟ علیرضا بیرانوند نیز با چنگ و دندان از دروازه‌‌ی ایران دفاع کرد و به حق به‌عنوان بازیکن برتر این بازی شناخته شد. البته از حق نگذریم، تنها او نبود که از دروازه دفاع کرد، بلکه کار جمعی تیم در دفاع، جانانه بود و اگر این‌چنین زیبا از دروازه‌ی ایران دفاع نمی‌کردند، چند بار ممکن بود گل بخورند. البته تیم بلژیک هم خیلی فرصت گل زدن پیدا نکردند زیرا هر بار که توپ به دروازه ایران نزدیک می‌شد، تیم ایران توپ را از دروازه دور می‌کردند و من نفس راحتی می‌کشیدم و آرام می‌شدم.

از قبل شنیده بودم که تیم ملی بلژیک خیلی قوی است و به احتمال زیاد تیم ملی ایران را شکست خواهد داد. خیلی کنجکاو بودم که نتیجه‌ی بازی چه می‌شود و دلم می‌خواست که تیم ایران در برابر تیم بلژیک قدرتمند عمل کنند و بازی را ببرند یا مساوی کنند. من خیلی اهل فوتبال نیستم، اما در خانواده ما فوتبال، پینگ‌پنگ، کوهنوردی و شنا نقش مهمی داشته است. پدرم در جوانی قهرمان شنا بود. زنده‌یاد زهرا (خواهرم)، نیز شناگر بود. زنده یاد محمود (برادرم)، عضو تیم دانشگاه فردوسی و از فوتبالیست‌های شناخته شده مشهد بود. زنده یاد محمدرضا (برادرم)، نیز عضو تیمی در مشهد بود. برادران کوچکترم جعفر و زنده یادان محسن و محمدعلی نیز علاقه‌ی زیادی به فوتبال داشتند و مدام با توپ پلاستیکی در کوچه فوتبال بازی می‌کردند. همگی ما نیز به کوهنوردی جمعی و پینگ‌پنگ علاقه‌ی زیادی داشتیم و خانه‌ی ما در مشهد پاتوق دوستان بود و پس از بحث‌های سیاسی، پینگ‌پنگ بازی می‌کردیم. من هم عضو تیم پینگ‌پنگ دبیرستان سعدی مشهد و عضو تیم باشگاهی بودم و تیم ما در سطح استان در زمان شاه برنده شد. تماشای بازی‌های فوتبال، به ویژه بازی‌های جام جهانی نیز از علاقمندی‌های جمعی ما بود. در دهه پنجاه محمود در زمان دانشجویی، سه بار زندانی و به حبس ابد محکوم شد. زهرا و محمدرضا برای جلوگیری از دستگیری از خانه ما در مشهد فرار کردند و مخفی و عضو سازمان چریک‌های فدایی خلق شدند. ما بچه‌های کوچکتر با همراهی همیشگی مادرم، سعی می‌کردیم فضای خانه را شاد نگهداریم و این بازی‌ها به مادر و پدرم و ما روحیه‌ی بهتری می‌داد. با خودم فکر می‌کنم اگر در زمان شاه، ساواک و این همه خفقان و نابرابری نبود، آیا خانواده‌ی ما در آن زمان به سیاست و مبارزه علیه بی‌عدالتی کشیده می‌شدند؟

پس از انقلاب زمان کوتاهی شادی کردیم که آزادی را به‌دست آوردیم و بازی‌های جمعی ما در خانه‌ی مشهد همراه با زنده‌یادان مادر و پدرم ادامه داشت. زهرا، محمود، محمدرضا و من بین سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ ازدواج کردیم، اما زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی خفقان، سرکوب، تبعیض، نابرابری و کشتار به اوج خود رسید و آوارهای پیاپی بر سرمان فرو ریخت و شش عزیزم زنده‌یادان: خواهرم زهرا و همسرش سیامک اسدیان و چهار برادرم محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی، را طی هفت سال از مهر ۱۳۶۰ تا شهریور ۱۳۶۷ از ما گرفتند و یک خواهر، دو برادر و من، زنده مانده‌ایم. همسر دو برادرم (محمود و محمدرضا) نیز با سختی‌های بسیار این شرایط را تحمل و با روحیه‌ای بسیار قوی تک فرزندان‌شان را علیرغم آسیب‌هایی که دیده بودند، با موفقیت و هنرمندانه بزرگ کرده‌اند. هرکدام از ما به‌نوعی تلاش کرده‌ایم در گذران زندگی و تربیت و موفقیت فرزندان علیرغم فشارهایی که به آن‌ها نیز وارد شده است، کوتاهی نکنیم. از جمله؛ من علیرغم جدیت در کار و فعالیت‌هایم، همواره به بازی، شادی آفرینی جمعی و رقص و آواز اهمیت زیادی داده‌ام و گمان کنم در بالا بردن روحیه‌ی مادرم، خودم، فرزندانم و همراهی با دیگر خانواده‌های آسیب دیده برای ادامه‌ی زندگی و مبارزه تاثیرگذار بوده است. مادرم نیز که اسطوره‌ی مقاومت و ایستادگی بود، در دادن روحیه و شور زندگی به همگی ما نقش بسزایی داشت و واقعا زنی و مادری عاشق و به معنای واقعی هنرمند بود و جایش بسیار خالی است.

تیم ملی فوتبال ایران؛ علیرغم فشارها و محدودیت‍‌های آشکار و نهان زیر سلطه‌ی جمهوری اسلامی ایران، فشارها و محدودیت‌ها از طرف آمریکا به‌عنوان میزبان و قلدر جهان و اذیت و آزار توسط سلطنت‌طلبان، باز هم توانستند از تیم خود جانانه محافظت کنند. البته از حق نگذریم صدای تماشاچیان ایرانی از راه دور هم شنیده می‌شد که با ساز و دهل ایران را تشویق می‌کردند و برایم لذت‌بخش بود. البته این واقعیت را می‌دانم تا زمانی که در ایران آزادی، امکانات برابر و عدالت نباشد، انتخاب تیم ملی و اعضای آن عادلانه نخواهد بود و قطعا تبعیض و الویت‌های سیاسی حکومت از یک‌سو و امکانات بیشتر بازیکنان و منافع مالی، در انتخاب آن‌ها نقش دارد، اما بالاخره اعضای این تیم برای بازی بهتر و برنده شدن در برابر تیم‌های جهان انتخاب شده‌اند و بازیکنان و مربیان بی‌تردید زحمات زیادی کشیده‌اند تا برای بازی در جام جهانی قدرتمند و آماده شوند و من به‌عنوان یک ایرانی دلم می‌خواهد که موفق شوند و پیروزی آن‌ها را پیروزی کشور ایران می‌دانم، نه پیروزی جمهوری اسلامی.

فضای ورزشگاه دوباره مرا به ایران برد. این‌که دختران و پسران آزادانه کنار هم نشسته بودند و چه ساده می‌توانستند شادی کنند، اما زنان و دختران ما به روش طالبان از این حق و بسیاری حقوق دیگر محروم شده‌اند. یاد سحر خدایاری (معروف به دختر آبی)، افتادم که چند سال قبل در اعتراض به عدم اجازه او برای ورود به ورزشگاه آزادی، خودش را مقابل دادگاه در تهران آتش زد و کشته شد. هزاران زن برای دیدن مسابقات فوتبال در استادیوم‌های ورزشی در ایران جنگیدند و آزار دیدند و محروم یا بازداشت شدند. جمهوری جنایت‌کار اسلامی چقدر در طول حکومت‌سیاه‌اش از همان ابتدا زنان را از ساده‌ترین حق زندگی و برخورداری از برابری و شادی محروم کرده است و چه جان‌های عزیزی را تا به همین امروز به طرق مختلف گرفته و شکنجه و آزار داده است. تنها یک نمونه‌ی اخیر؛ حکم ۷۴ ضربه شلاق و محرومیت از آواز خواندن برای پرستو احمدی و اعضای کنسرت او به نام "کاروانسرا"، که به تازگی محکوم شده‌اند.

واقعا حق جمهوری اسلامی نیست که پرچم ننگین‌اش بر سینه‌ی بازیکنان تیم‌های ملی ایران باشد. امید روزی پرچم "زن، زندگی، آزادی"، به احترام زنان، جوانان و جامعه کوئیر که طی این ۴۷ سال آزار دیده و برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی از جان مایه گذاشته و مبارزه کرده‌اند، بر سینه‌ی تیم ملی ایران باشد. به گمان من، بسیاری از اعضای تیم‌های ملی ایران، جمهوری اسلامی را قبول ندارند و برای مردم ایران بازی می‌کنند نه برای جمهوری اسلامی ایران. امیدوارم تیم ملی فوتبال ایران بتوانند در بازی با تیم ملی مصر پیروز شوند و به بالا صعود کنند و اندکی دل مردم ایران شاد شود.



زن، زندگی، آزادی!

منصوره بهکیش

دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶

منبع: سایت اخبار روز

 


  • اخبار روز
  • سه‌شنبه 26 خرداد 1405

شنبه 16 خرداد
ــ وکیل وحید خوش‌نظر (شهروند اهل ایذه) اعلام کرد: «موکلم بیش از یک ماه است که از زندان به مکان نامعلومی برده شده است. هیچ اطلاعی نداریم که در کجا و در چه شرایطی نگهداری می‌شود». به گفته‌ی خبرگزاری‌ها وحید خوش‌نظر پس از مراجعه به اداره‌ی اطلاعات ایذه بازداشت شده و از زمان بازداشت تاکنون هیچ تماس تلفنی با خانواده خود نداشته است. اتهام‌های صادر شده علیه او «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» اعلام شده است.
ــ منصور کی بندریان ثابت و رحیم پوربداغی (از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، محبوس در زندان شیبان اهواز) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان هر یک به 2 سال حبس محکوم شدند. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ قرار بازداشت فلورا صمدانی (شهروند بهائی ساکن یزد) به مدت یک ماه تمدید شد. او اردیبهشت‌ماه به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد.
ــ محکومیت 4 سال و یک ماه و ۱۷روز حبس حسین بهادری (از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان همدان عیناً تأیید شد. این حکم به اتهام‎‌های «فعالیت تبلیغی علیه نظام در فضای حقیقی یا مجازی» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور» صادر شده است.
ــ پارسا نجفی (شهروند بهائی ساکن اصفهان) به دست مأموران امنیتی بازداشت و به زندان این شهر منتقل شد.
ــ محمدالله رضایی (شهروند ساکن دهگلان) برای اجرای حکم یک سال حبس، بازداشت و به زندان منتقل شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.

یکشنبه 17 خرداد
ــ حکم بدوی جعفر پناهی (کارگردان سینما و فیلم نامه نویس) پس از رد درخواست «واخواهی»، عیناً تایید شد. او پیش‌تر در شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس، 2 سال ممنوعیت خروج از کشور و «مجازات‌های تکمیلی» محکوم شده بود.
ــ شقایق مکوندی (از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴) در دادگاه انقلاب ایذه به 2 سال و یک روز حبس محکوم شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ رضا ببرنژاد، برادر مهدی ببرنژاد (از جان‌باختگان اعتراضات ۱۴۰۱) در دادگاه کیفری شهرستان قوچان مجموعا به 6 سال حبس محکوم شد. این حکم به اتهام‌های «عضویت در گروه‌های مخالف نظام و «تبلیغ علیه نظام» صادر شده و 4 سال و 6 ماه آن به حالت تعلیق در آمده است.
ــ خبرگزاری قوه قضاییه اعلام کرد عباس عبدی به دلیل «انتشار یادداشتی در روزنامه‌ی اعتماد» به « قرار نظارت قضایی منع فعالیت رسانه‌ای به مدت سه ماه اعم از مصاحبه‌های زنده یا ضبط‌شده با رسانه‌های داخلی و خارجی، چاپ، انتشار و بارگذاری هرگونه یادداشت، مقاله یا محتوا در روزنامه‌ها، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و صفحات شخصی در فضای مجازی» محکوم شده است. همچنین صاحب امتیاز روزنامه‌ی اعتماد نیز برای «تفهیم اتهام و پاسخگویی» به دادسرا احضار شده و برای او قرار جلب به دادرسی و کیفرخواست صادر شده است.
ــ محکومیت آرمان سلیمانی (از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان عیناً تایید شد. او که اکنون در زندان شیبان اهواز محبوس است پیش‌تر در دادگاه انقلاب ایذه به 2 سال و یک روز حبس محکوم شده بود.

دوشنبه 18 خرداد
ــ محمود طراوت‌روی، شاعر، وکیل دادگستری و عضو کانون نویسندگان ایران، در شعبه‌ی اول دادگاه انقلاب شیراز به ۳ سال حبس محکوم شد. در این پرونده نازنین سالاری و مسعود احمدیان، وکلای دادگستری، نیز با احکام مشابهی مواجه شده‌اند. این احکام به اتهام‌های «اجتماع و تبانی به قصد انجام جرم علیه امنیت کشور» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» صادر شده است. این سه وکیل دادگستری همچنین به عنوان «مجازات تکمیلی» به ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور با ابطال گذرنامه نیز محکوم شده‌اند.
ــ آرزو آزرم‌صفت (زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین) به صورت تنبیهی از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شد. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها این محدودیت‌ها «در پی سرودخوانی و سردادن شعارهای اعتراضی توسط این زندانی، علیه وی اعمال شده‌اند».
ــ حامد تیزرویان (عکاس خبری و فعال محیط زیست) پس از قریب به 2 ماه با تودیع وثیقه از زندان ساری آزاد شد. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها بازداشت او به دلیل «انتشار مطالب انتقادی در شبکه‌های اجتماعی» صورت گرفته است.

سه‌شنبه 19 خرداد
ــ کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته‌ی صدوبیست‌و‌چهارم، با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و صدور بیانیه در ۵۶ زندان کشور برگزار شد. این بیانیه با عنوان «آزادی و عدالت از مسیر احترام به حقوق بشر به دست می‌آید، نه مرگ و سلب حق حیات» منتشر شده است و در بخشی از آن آمده است: «اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» که برای صدوبیست‌وچهارمین هفته پیاپی در برابر این اعدام‌های غیر انسانی ایستادگی کرده و تعدادی از اعضای آن اعدام و یا به اشکال مختلف تحت فشار زندان و نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند، بیش از همیشه و بار دیگر صدای خود را در دفاع از حق بنیادین زندگی بلند می‌کنند، حقی که سرچشمه همه حقوق انسانی است و پاسداری از آن، نشانه بلوغ، برابری، آزادی و انسانیت هر جامعه به شمار می‌آید. بنابراین از همه اقشار و هم‌وطنان عزیز می‌خواهند که صدای دادخواهی خود را علیه صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام بلند کرده و به شدیدترین وجه ممکن اعتراض خود را بیان کنند».
ــ علیرضا پیغمبری (از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴)، محبوس در زندان تهران بزرگ در شعبه‌ی ۲۳ دادگاه انقلاب تهران با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد.
ــ تهمینه میلانی، محسن امیریوسفی، مصطفی کیایی و محسن کیایی به اتهام «همکاری با دول متخاصم علیه جمهوری اسلامی» به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدند.
ــ حکم کریم اسماعیل‌زاده (فعال مدنی ترک) در دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی عینا تایید شد. او به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» در دادگاه بدوی به یک سال حبس، پرداخت جزای نقدی و مسدودسازی حساب‌های کاربری شبکه‌های اجتماعی محکوم شده بود.
ــ عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (پژوهشگر دینی محبوس در زندان قم) در دادگاه ویژه‌ی روحانیت به 6 سال حبس، پرداخت جزای نقدی و خلع لباس روحانیت محکوم شد.
ــ رضا دالمن (دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف) در شورای انضباطی این دانشگاه به «اخراج و محرومیت از تحصیل در تمامی دانشگاه‌های کشور به مدت چهار سال» محکوم شد. این حکم پس از تایید در شورای تجدیدنظر دانشگاه برای اجرا به وزارت علوم ارسال شده است.

چهارشنبه 20 خرداد
ــ رئیس کل دادگستری استان خراسان شمالی با اشاره به مقررات «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» اعلام کرد: «کارگروهی تخصصی به منظور شناسایی و توقیف اموال متهمان موضوع قانون یاد شده» تشکیل شده است و «در اجرای قانون تاکنون اموال ۴۷ نفر از خائنین به وطن و افراد تاثیرگذار در شبکه‌ی کمک به نفع دشمن، در استان خراسان شمالی شناسایی و توقیف شده است».
ــ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در خصوص اعتراضات دانشگاه‌ها در دی‌ماه ۱۴۰۴ اعلام کرد: «افرادی که در این تجمعات پرچم متفاوت را به دانشگاه آوردند یا اقدام به آتش زدن پرچم کردند، هم در دادسراها تحت تعقیب قضایی قرار دارند و هم برای آنها در دانشگاه پرونده انضباطی تشکیل شده است».
ــ صادق زیباکلام به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد. مرکز رسانه قوه قضاییه اعلام کرد که پرونده‌ی او در دادسرای فرهنگ و رسانه در حال رسیدگی است.
ــ ۱۰ تن از دانشجویان دانشگاه سجاد مشهد به «محرومیت موقت از تحصیل» محکوم شدند. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها این احکام در کمیته انضباطی دانشگاه و در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه 1404 صادر شده است. یکی از این 10 تن با اتهام‌های «اخلال، ایجاد وقفه یا مزاحمت برای برنامه‌های دانشگاه» و «ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه» به دو و نیم سال منع موقت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.
ــ ایمان شاهپری و آرمان کی شمس (از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴، محبوس در زندان شیبان اهواز) در دادگاه تجدید نظر استان خوزستان هر یک به دو سال و یک روز حبس محکوم شدند. این حکم به اتهام « اتهام اخلال در نظم» صادر شده است.
ــ محمدرضا مراد بهروزی و سوری بابائی چگینی (زوج ساکن قزوین) با دریافت ابلاغیه‌ای به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان محمدیه احضار شدند. اتهام این زوج «ارسال فیلم یا تصاویر یا اطلاعات به شبکه‌ها، انسان‌ رسانه‌ها یا صفحات مجازی یا بیگانه برخلاف امنیت ملی» و «اقدام عملیاتی و فعالیت اطلاعاتی برای اسرائیل، کشورها، گروه‌های متخاصم یا هریک از عوامل وابسته به آن‌ها بر خلاف امنیت کشور» اعلام شده است. گفتنی است که سوری بابائی چگینی هم‌اکنون در حال سپری کردن محکومیت پیشین خود در زندان قزوین است.
ــ ایمان شهوندی (معلم و فعال صنفی معلمان ساکن پاسارگاد) در دادگاه انقلاب شیراز به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.

پنجشنبه 21 خرداد
ــ فرناز جعفرزادگان (شاعر ساکن شیراز) به «حبس تحت نظارت سامانه الکترونیکی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور» محکوم شد. این حکم به اتهام‌های «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» صادر شده است.
ــ پوریا امینی (از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴) در دادگاه انقلاب شهرستان گناباد، به 8 سال حبس محکوم شد. این حکم به اتهام‌های «اجتماع و تبانی»، «توهین به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
ــ گروهی از دانشجویان دانشگاه سوره، با صدور احکام بدوی کمیته‌ی انضباطی مواجه شدند. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها این احکام شامل دستکم چهار مورد اخراج و احکام منع موقت از تحصیل است.
ــ حکم دو سال و یک روز حبس احمد لجم اورک (از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴)، در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تأیید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده و یک سال از آن به مدت دو سال به حالت تعلیق درآمده است.
ــ فروغ خسروی (معلم مقطع ابتدایی اهل بهبهان و شاغل در مدارس آغاجاری) با حکم «لغو پیمان» از آموزش و پرورش اخراج شد. او پیش‌تر به چهار ماه انفصال موقت از خدمت محکوم شده بود. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها این حکم به دلیل فعالیت‌های فروغ خسروی در فضای مجازی صادر شده است.
ــ امیر وقاری فرهنگ لنگرودی (فعال کارگری و از مدافعان حقوق بازنشستگان) به دادگاه انقلاب رشت احضار شد.

جمعه 22 خرداد
ــ یوسف انصاری نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، با حکم شعبه‌ی ۲۱ دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس (۴ ماه «تعزیری» و ۸ ماه «تعلیقی») محکوم شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
ــ یک زن و مرد ساکن استان هرمزگان به اتهام آنچه «ارسال تصاویر و مطالب برای رسانه های خارج از کشور» اعلام شده است، بازداشت شدند و ویدئویی از اعترافات اجباری آنان منتشر شد.
ــ حکم دو سال حبس پدرام چراغ زاده (از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تایید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ رئیس کل دادگستری استان کردستان از توقیف اموال ۱۹ تن به اتهام «همکاری با دشمن و رسانه‌های معاند» عنوان خبر داد.
ــ حکم شایان مرادی مطلق (از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تایید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظو عمومی» صادر شده است.
ــ دو دانشجوی دانشگاه تهران در کمیته‌ی انضباطی این دانشگاه به اخراج از دانشگاه محکوم شدند. به گفته‌ی خبرگزاری‌ها این حکم به اتهام‌های «ایجاد آشوب و اخلال در روند آموزشی در اسفندماه ۱۴۰۴» و «آتش کشیدن پرچم کشور» صادر شده است.
ــ جلسه‌ی دادگاه جواد علیکردی (زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد) در دادگاه انقلاب این شهر برگزار شد. اتهام‌های صادر شده علیه او «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» اعلام شده است.

 

  • اخبار روز
  • سه‌شنبه 5 خرداد 1405


پرویز قلیچ خانی زندگی را وداع گفت و یک جای خالی بزرگ از خود به جا گذاشت. در حافظه ما اما، جایش خالی نخواهد بود. از چند سال پیش که آلزهایمر او را از ما دور کرد، ما دلتنگ او بودیم. 

دوست و همدل بود، می آمد مهربان و فروتن و می دانست که در خانه ها و دلهای مان جا دارد از اروپا تا آنسوی اقیانوسها. گاه با نان و خرمایی که می گفت سر راه از مغازه ایرانی تهیه کرده است و هر بار شماره تازه مجله آرش. اگر برای خوردن تدارکی لازم بود می آمد آشپزخانه و کار را به دست می گرفت. این صمیمیت همه فاصله ها را می درید، کاپیتان ما، «بازیکن کامل»، و سردبیر می شد برادر و رفیق.  

ذهنم پر می کشد که این دو موقعیت بسیار متفاوت را یک جوری بهم پیوند دهم. پرویز قلیچ از زمین بازی فوتبال چه چیزی در خود ذخیره داشت که بعدها توشه فعالیت پردوام فرهنگی او باشد؟ 

 در هر دو زمینه سرآمد که باشی، انتظاراتی را ایجاد می کنی که خود می شود یک زمین چالش دیگر. تماشاچی زمین بازی و خواننده مجله ترا بی نقص و خطا می خواهد. گل بزنی فریاد هورا به آسمان می رود خطا کنی سکوت تماشاچی و گاه حتی با هو روبرو می شوی. و سردبیر مجله ای نسبتا کثرت گرا که باشی نه فرش قرمز بلکه گلیمی که از علایق گوناگون و انتظاراتی حتی گاه متضاد بافته شده است. 

استقامت و استواری می خواهد که در زمین بازی هم هورا را بشنوی و هم هوکردن را و به بازی ادامه دهی و بشوی کاپیتان محبوب. و همینطور باید صبور باشی هم برابر تشویق هایی که چه بسا توام با ریاکاری دامی برایت گسترده است و هم برابر خواننده ای که ایرادگیری را حرفه اش قرار داده، تا بتوانی بیست و پنج سال سردبیر مجله ای باشد که آرش وار افق های دور را می جوید. از تایپ و صفحه بندی تا توزیع مجله  و تامین مالی آن را اغلب به تنهایی بر دوش کشی و خم به ابرو نیاوری تا صد و ده شماره آن را بیرون دهی. 

پرویز کم سخن بود نه دوست داشت از روزهای پرافتخار کاپیتانی و گل هایی که وارد دروازه ها کرده بود، تعریف کند و نه از زندان و شکنجه های ساواک و نه از دربه دری ها و کارهای سنگین جسمی در پاریس که کمر و زانوی داغان برای او به جا گذاشته بود. از اینها نمی گفت، از تازه ها می گفت از موضوع شماره بعدی آرش. اگر مطلبی برای انتشار می خواست یا نکته ای برای یادآوری، با مهربانی بیان می کرد. 

موضوع زندان در مجله آرش

جرات نوشتن از زندان را مجله آرش به من داد. “زندان مى گريست”، نخستین تجربه من در زندان نگاری بود که در فروردین ۱۳۷۱ در آرش منتشر شد. خاطره شبی از شب های اعدام در سال ۶۰ که به سوگ جمعی تبدیل شد. شبی که سوگ خواهر بر مرگ عزیز جانش، شیرین، بغض های فروخورده را ترکاند و به یک حادثه در اوین تبدیل شد. از ان شب به بعد دیگر تیرباران ها پشت دیوار بند صورت نمی گرفت. از دیدن کلمه هایی که به نام م.رها- ان زمان جرات نکرده بودم به نام خودم بنویسم- در قالب حروف چاپى و در جايي كه مى دانى ديگران هم آن را می خوانند، حس غريبى داشتم. گویی نوشتاری که در كنار شعر و قصه و مقاله نشسته بود، از آن کس دیگری است. 

در میان پرونده هایم کپی دست نوشته را – هنوز کامپیوتر به خانه ها راه نیافته بود- که اصل آن را به آدرس پستی مجله پست کرده ام، پیدا می کنم.  دوست دارم سطر آخر آن را حالا اینجا تایپ کنم:

«پس قطعی بود. شیرین رفت. یکباره آتشی در او [خواهر] شعله کشید، سوزش ان را در سراسر اندامش حس کرد. شعله که سوزان تر شد سکوت شکست. ‍‍شیرین را کشتند شیرین مرا. شیرین کجایی؟ زار می زد. شیرین را کشتند.

فریادهای خفه همبندی ها یک باره منفجر و به گریه تبدیل شد. چند نفری از توابهای اتاق از شرم از اتاق بیرون رفتند. از اتاق های دیگر آمدند و نشستند. گنجایش اتاق که تمام شد در راهرو نشستند. زندان می گریست.»

دانستم که ثبت روایت می تواند امکان فراموشی، انکار و قلب واقعیت را از عاملان آن جنایت ها بگیرد، و این مرا در نوشتن خاطراتم، «حقیقت ساده» كه آن زمان آن شروع كرده بودم، مصمم تر ساخت.

مجله آرش خانه مشترک تجربه ها و خاطره های زندان بود و در ثبت زندان جباران حکومت اسلامى نقشى چشمگير داشته است. پرویز قلیچ به اهمیت شاهد و شهادت و مستندسازی واقف بود و توجه خاصی داشت که زندان و سرکوب از زبان شاهدان روایت شود. او خود، تجربه زندان و شکنجه دوره شاه را پشت سر داشت و بعد از انقلاب شاهد سرکوب و اعدام رفقا و همرزمانش بوده و مجبور به ترک وطن شده بود. 

مشق شب ماِ 

به مناسبت هایی مجله آرش دوسیه هایی ترتیب می داد مثلا در حوزه زنان و یا دیدگاه های فعالان سیاسی حول موضوعی که در آن روزها بحث برانگیز شده بود. زندان و شکنجه از زاویه های مختلف، با سمت و سوی دادخواهی، موضوع این دوسیه ها واقع می شد. یکی از آنها مروری بر حضور زندان در مجله بود. در سهمی که من به عهده داشتم می دیدم که توجه به زندان نگاری از دوره نیمه اول دهه ۷۰ به بعد بیشتر شده است. اولين نوشته اى است كه در باره زندان در مجله منتشر شد، همان نوشته من بود كه  تقريبا يك سال پس از شروع به انتشار آرش در آن آمده است. تا  آرش شماره ۳۰، كه در آن براى اول بار موضوع كشتار ۶۷ مطرح می شود، جاى مقوله زندان در آرش خالى است. در اين شماره، به تاريخ شهريور ۱۳۷۲ و در پنجمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسى، آرش در تيتر اول خود اشاره به اين كشتار دارد از آن پس يادآورى آن کشتار سنت آرش مى شود. 

نوشتن از خاطره هایی که گاه انسان شک می کند کابوس بوده یا واقعیت، نه صرفا به قصد برانگيختن درد، بلکه برای مقابله با فراموشی است و ایجاد پرسش. وقتی اسدالله لاجوردی را ترور کردند، پرویز با ما تماس گرفت و خواست که چند جمله ای از احساس خود در باره کشته شدن کسی که هر یک از ما خاطره های هولناکی از او داشتیم، برای مجله بنویسیم. من هم مثل خیلی ها نسبت به ترور اين جلاد احساسى متناقض و دوگانه داشتم. آيا حذف جنايتكار می تواند با ایجاد ترس در دل جنایتکاران، از شكنجه و اعدام بکاهد؟ يا صرفا از روح انتقام سرچشمه می گیرد؟ پرسش مهمی بوده و هست و پاسخ به آن در جدال بین خشم و استیصال با منطق سیاسی همیشه و همه جا در نوسان است. 

  در مقاله ديگرى محمد رضا همايون (رضا معینی) خواننده را به يادآورى فاجعه و كلنجار با خود فرامى خواند. 

زمان لازم بود تا برخی از بازماندگان کشتارها راهی تبعید شوند و از آن دهه هولناک ۶۰ در زندانها و شکنجه گاه ها شهادت دهند. در «کتاب شناسی زندان» اشاره کرده ام که نويسندگان اين دوره از زندانها را نه برجستگان سیاسی و روشنفكرى زمان خود – آنچه كه مثلا در ادبيات زندان‌ پيش‏ از دهه ٢٠ شمسى شاهدیم – بلكه عموما افراد گمنامی هستند که برای اولین بار می نویسند. يكى از صدها هزارانى كه طعم زندان و شلاق حاكمان اسلامى را چشيده اند. اين بار “غير حرفه‌اى‌ها” مى‌نويسند. و اشاره داشتم که نکته قابل توجه در نوشته های این نسل سهم چشمگیر زنان در نوشتن است. 

ترورهای ج.ا.

در دوسیه ای دیگر پرویز از بازتاب ترورهاى جمهورى اسلامى در داخل و خارج از كشور پرسیده بود. نوشتم که «مجله آرش در سال هاى اول انتشار حساسيت و  برخورد فعالى نسبت به ترورها نداشته است. ترور فريدون فرخزاد، كه سال هاى اول انتشار آرش رخ داد، بازتابى درآن  نمى يابد. دستگيرى و قتل سعيدى سيرجانى انعكاسى محدود مى يابد. (امروز اضافه کنم که آن سالها ما از آنچه در زندانها می گذشت به سختی مطلع می شدیم.) با گسترش حساسيت افكارعمومى ايرانيان داخل و خارج كشور نسبت به ترورهاى جمهورى اسلامى  بازتاب آن ها در آرش هم بيشتر مى شود. در افشاى توطئه هاى جمهورى اسلامى در سر به نيست كردن دگرانديشان و نويسندگان و در كارزار بزرگ دفاع از فرج سركوهى و بعدتر در اعتراض به قتل هاى زنجيره اى، مجله آرش فعالانه شركت مى جويد. نقش آرش در اين موارد محدود به درج مقالات و سخنرانى ها پيرامون اين وقايع نمى ماند. آرش  با درج حركات اعتراضى عليه اين جنايت ها درداخل و خارج از كشور  به هماهنگى اعتراضات يارى مى رساند.  با توجه به پراكندگى ايرانيان خارج از كشور، اين جنبه از اطلاع رسانى اهميت بزرگى دارد.»

موضوع تواب

یکی دیگر از دوسیه های مجله موضوع تواب بود. این موضوع در یکی از سمینارهای زنان به خاطر حضور یکی از توابها به تشنج انجامید و در پی خود بحث هایی را گسترش داد. مجله ارش پرسش هایی را برای ما، شاهدان و زندانیان سابق، فرستاد. من به پرسش ها انتقاد داشتم و نوشتم:

«  پرویز قلیچ عزیز، اگر اجازه بدهی می خواهم خودم را به سوالات آرش محدود نکنم و کمی آزادتر وارد بحث شوم. چیزی که در بحثهای چند ماه گذشته حول تواب اغلب نادیده گرفته شد، شناخت خود پدیده بود. این بحثها به جای آنکه ابتدا به بررسی و تامل بپردازد، مسئله را به فرد و خصوصیات فردی تنزل داده و نقطه توجه ها عمدتا معطوف به افشاگری و محکوم کردنها شد. . .  با این که خصوصیات فردی در غلطیدن آدمها به رذیل ترین اعمال بی تاثیر نبوده  و نیست، شکی نیست. اما وقتی خصوصیات فردی در انتزاع از خود پدیده در نظر گرفته می شوند، معنای آن جز این نیست که در قضاوت و صدور حکم وجدان مان آسوده باشد. گاه قاضی بودن ساده ترین راه برای گریز از پیچیدگی ها و زیگزاگهای درونی است. . . پدیده تواب و توبه، که یکی از ویژگیهای تراژیک زندانهای دهه ٦٠ جمهوری اسلامی بود، در مجموع حاصل شکنجه و سیاستهای ارشاد کردن بوده است. . . گرچه مسئولیت فردی را هم نمی توان باکل نادیده گرفت اما جایگاهش در آن حداقلهائی است که در آن هنوز باریکه ای از اختیار تصمیم گیری وجود دارد. گاه این باریکه هم نیست. وقتی که شکنجه- مثل تابوتها- تعادل روانی زندانی را تا جائی بهم می ریزد که او دیگر هیچ اختیاری بر رفتارش ندارد. . .  شکنجه از آن رو قبیح ترین سیاست و یک عمل ضدبشری است که می تواند چنین اثرات تخریبی به دنبال داشته باشد.»

طنز تلخ زندگی است کسی که در حفظ و نگه داشت حافظه تاریخی کوشید، فروتنانه وصیت کرده باشد گور و یادبودی برایش ترتیب داده نشود و پیکرش را به علم پزشکی واگذار شود. چون جسم بیجانش، هشتاد سال زندگی پرویز قلیچ خانی  زیر خاک نمی رود و دفن نمی شود. میراث غنی و پربارش با ما می ماند.

منیره برادران، ۵ خرداد ۱۴۰۵


این اتحاد فراگیر چپ انقلابی برای پشتیبانی از مبارزات آزادی‌خواهانه‌ و عدالت‌طلبانه مردم مبارز ایران و برای کمک به جنبش‌های مستقل و مردمی در ایران تشکیل شده است. حاکمیت فاشیستی- اسلامی-ارتجاعی ایران نه تنها زندگی مردم زحمت‌کش و فرودست را در چهل‌و‌هفت سال گذشته به فلاکت کشانده و زنان، ملیت‌ها و گروه‌های اتنیکی را با تبعیض‌های چند لایه، به شهروند درجه دو تبدیل کرده، بلکه تمام منابع و زیرساخت‌های ایران را با سیاست‌های فاشیستی و سلطه‌طلبانه‌ی ایدئولوژیک خود در داخل و خارج از کشور، ویران ساخته و خطر حمله‌ی نظامی و جنگ را بر سر مردم ایران تحمیل کرده است. ضرورت این اتحاد در شرایط خطیر امروز ایران، به‌ویژه پس از سرکوب خونین خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴، بیش از پیش برجسته شده است. این خیزش گسترده که ابتدا در اعتراض به تورم و گرانی سرسام آور آغاز شده بود، در ادامه خواست سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را فریاد زد. هم‌چنان‌که از دی‌ماه ۹۶  با شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمامه ماجرا»، این خواست کلید خورد، در سال ۹۸ ادامه یافت و در خیزش انقلابی و شکوهمند «زن، زندگی، آزادی» علیه هرگونه تبعیض و نابرابری، به اوج خود رسید. 

قتل‌عام مردم معترض ایران در دی‌ماه، جامعه‌ی ایرانیان در داخل و خارج از کشور را به‌شدت غمگین ساخته و خشم عمیقی را در ما برانگیخته است که چرا نمی‌توانیم نقشی موثر در تغییر این شرایط هولناک و جلوگیری از کشتار مردم معترض ایفا کنیم. ما فعالان سیاسی و اجتماعی زنده مانده در خارج از کشور در برابر تمامی جان‌های شیفته که زندگی خود و خانواده‌های‌شان را برای دستیابی به آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و دموکراسی فدا کردند، مسئول هستیم. بنابراین ضرورت دارد که با احترام به اختلاف‌های‌ نظری که ممکن است داشته باشیم، بر سر اشتراک‌های‌مان با همدیگر همکاری کنیم تا بتوانیم صدایی قدرتمند شویم و اقدام‌های موثری را انجام دهیم. آن‌هم در این شرایط سرنوشت‌ساز که نیروهای راست و سلطنت‌طلب با کمک کشورهای سلطه‌گر و امپریالیستی قصد دارند جنبش‌های مستقل و مردمی در ایران را به زیر گام‌های جنگ‌طلبانه‌ی خود بکشانند و مسیر رهایی مردم مبارز ایران از شر رژیم ستمگر، سرمایه‌داری و ارتجاعی اسلامی ایران را منحرف سازند.

ما نیروهای انقلابی سوسیالیست، چپ، دموکرات، فمینیست، کوئیر، فعالان رفع ستم ملی و محیط زیستی در خارج از کشور، نیروی عظیمی هستیم که در صورت هم‌گرایی برای اتحادی فراگیر، می‌توانیم نقش مؤثری در انتقال خواست‌های ترقی‌خواهانه‌ی مبارزات مردم ایران علیه هرگونه ستم، تبعیض، بی‌عدالتی، نابرابری، مرد-پدرسالاری و تخریب محیط زیست ایفا کنیم. اگر ما عزم‌مان را جزم کنیم که از پراکندگی به درآییم، بی‌تردید قادر خواهیم بود که همبستگی اتحادیه‌های کارگری و دانشجویی چپ، تشکل‌های فمینیستی و سازمان‌ها و احزاب چپ و مترقی در سراسر دنیا را برای پشتیبانی از جنبش‌های اجتماعی مردم ایران جلب کنیم و فریاد دادخواهی و صدای انقلاب واقعی مردم ایران را به تمام آزادی‌خواهان جهان برسانیم.

بدین منظور، ما امضا کنندگان زیر؛ دستان خود را به‌سوی تمامی نیروهای انقلابی چپ، دموکرات، فمینیست و آزادی‌خواه در خارج از کشور دراز می‌کنیم تا بتوانیم همراه با همدیگر صدایی قدرتمند شویم و گام‌های عملی موثری در راستای دفاع از مبارزات و خواست‌های آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه‌ی مردم ایران برداریم.

قابل توجه: این منشور پیشنهادی برای فراگیر شدن، راه نقد، بازنگری و تکمیل آن را، متناسب با ضرروت‌های زمان، باز گذاشته است. برای همراهی و مشارکت با ما، با این ایمیل تماس بگیرید:

ettehadfaragirchapenghelabi@gmail.com

یک‌شنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ فوریه ۲۰۲۶

*****

سند سیاسی (منشور) «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»

مقدمه :

ما در شرایط بسیار خطیر و سرنوشت‌سازی به سر می‌بریم. از یک‌سو، جامعه‌ی ایران درگیر بحران‌های فزاینده‌ی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زیست ‌محیطی شده و سایه‌ی جنگ زندگی مردم ایران را تهدید می‌کند؛ از سوی دیگر، خیزش‌های پیاپی خیابان‌ها را به صحنه‌ی پیکار علیه هرگونه تبعیض و برای آزادی، برابری، دموکراسی، عدالت اجتماعی، نان، کار، مسکن و رهایی از تمامی قید وبندهای رژیم جمهوری اسلامی بدل کرده است. جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نیز؛ مصمم و پیگیر علیه آپارتاید جنسیتی جمهوری اسلامی، پدر-مردسالاری و حاکمیت دین بر دولت و جامعه ایستاده و چهره‌ی ایران را دگرگون کرده و تحسین جهانیان را برانگیخته است. در این شرایط، ما بر این باوریم که با تکیه به روحیه‌ی همکاری برای برداشتن گام‌های مؤثر، شکل‌گیری یک اتحاد عمل فراگیر چپ انقلابی مبتنی بر مشارکت داوطلبانه افراد و نیروهای آزادی‌خواه ضروری است. بدین‌منظور سندی تدوین شده است و از فعالان مستقل و از اعضای احزاب، سازمان‌ها، نهادها، انجمن‌ها، محافل چپ و کمونیست به صفت فردی دعوت می‌کنیم تا در فضایی رفیقانه، آزاد و مبتنی بر احترام متقابل، کنار هم گردآییم و گفت‌وگو کنیم تا بتوانیم به این «اتحاد فراگیر چپ انقلابی» دست یابیم.


ما که هستیم و اتحاد فراگیر ما برای چیست؟

- ما جمعی از فعالان آزادی‌خواه، چپ، سوسیالیست، کمونیست، دموکرات، دادخواه، فمینیست و کوئیر (LGBTQIA+) هستیم که در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، زیست‌محیطی و رسانه‌ای فعالیت می‌کنیم؛

- ما جمعی هستیم که برای رهایی از هرگونه سلطه، استثمار و تبعیض، برای پایان دادن به مردسالاری و تبعیض جنسی–جنسیتی، برای رفع ستم ملی، برای آزادی‌های بدون قید و شرط سیاسی، برای پایان دادن به کشتار و شکنجه و اعدام، و برای دستیابی به برابری واقعی زنان با مردان، جامعه کوئیر و تمام انسان‌ها، برای دموکراسی برخاسته از اراده‌ی توده‌ها، برای اعمال حاکمیت مردم در تعیین و تغییر نظام سیاسی، برای حق تعیین سرنوشت ملیت‌های ساکن ایران و اتحاد داوطلبانه‌ی آن‌ها، برای دادخواهی و ساختن دنیایی عادلانه و انسانی مبارزه می‌کنیم؛

- ما می‌خواهیم همراه کارگران، تهیدستان، زنان، جوانان، دانشجویان، پرستاران، معلمان، بازنشستگان، دادخواهان، ملیت‌های تحت ستم و استثمار؛ کورد، بلوچ، عرب، ترکمن، آذری و ...، زندانیان سیاسی، هنرمندان، نویسندگان، جامعه کوئیر (LGBTQIA+)، فعالان محیط‌زیست و همه نیروهایی باشیم که برای سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و برای آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و رهایی مردم ایران مبارزه می‌کنند؛

- ما می‌خواهیم طرحی برای سازماندهی عملی و تقویت ظرفیت‌های همکاری رادیکال میان نیروهای پراکنده‌ی چپ انقلابی ایجاد کنیم و با جنبش‌های انقلابی در منطقه و جهان اعلام همبستگی کرده و دست همکاری به سوی آن‌ها دراز ‌کنیم و خود را متحدان طبیعی آنان بدانیم؛

- ما می‌خواهیم اتحادی فراگیر ایجاد کنیم که نه بر مبنای یگانگی ایدئولوژیک، حزبی و یا آلترناتیوسازی از خارج از کشور، بلکه بر محور فعالیت‌های مشترک، و در همبستگی با جنبش‌های اجتماعی درون ایران و سایر کشورهای منطقه، بر موضع‌گیری‌های روشن و صریح استوار باشد؛

- ما معتقدیم که مبارزات نیروهای انقلابی در خارج از کشور باید با ضربان نبض مبارزات داخلی هماهنگ باشد؛ نه از بالا و نه در حاشیه، بلکه در پیوند تنگاتنگ با جبهه‌ی کار و زحمت و در حمایت از تشکل‌های مستقل و جنبش‌های اجتماعی، مدنی و مردمی؛

- ما قاطعانه علیه تمامیت جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم و علیه سرکوب، تبعیض، بی‌عدالتی، دیکتاتوری، ارتجاع، تمام جناح‌های درون‌ساختار جمهوری اسلامی (اعم از اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، محور مقاومتی)، و اپوزیسیون‌های ارتجاعی و رژیم‌چنجی خارج‌نشین، امپریالیسم، ارتجاع جهانی، صهیونیسم و دولت‌های مرتجع منطقه می‌ایستیم؛

- ما خواهان جامعه‌ای انسانی، دموکراتیک و آزاد می‌باشیم که در آن تولید کنندگانِ جامعه تصمیم گیرنده‌ی اصلی بوده و مستقیما کنترل تولید، توزیع و مصرف را در دست داشته باشند. اجتماعی که در آن رشد و شکوفایی آزاد هر فرد شرط رشد و شکوفایی همگان باشد.


وظایف و اهداف این اتحاد فراگیر:

- تقویت ظرفیت همکاری و همگرایی افراد و نیروهای چپِ دموکراتیک در خارج از کشور برای پشتیبانی از مبارزات در داخل کشور؛

- حمایت از شوراها و تشکل‌های مستقل کارگری ، دانشجویی، زنان، معلمان و جنبش‌های اجتماعی و آزادی‌خواهانه در داخل؛

- تلاش برای ایجاد ساز و کارهای پایدار برای هماهنگی ، شبکه‌سازی و اقدام مشترک، تولید محتوا و انتشار مواضع و فعالیت‌های رسانه‌ای برای تقویت گفتمان ضد سرمایه‌داری و رهایی از بیگانگی ناشی از آن؛

- پشتیبانی از زندانیان سیاسی و خانواده‌های آسیب دیده و دادخواه در داخل و خارج از کشور؛

- پشتیبانی از آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی–عقیدتی، لغو کامل مجازات اعدام و شلاق و ممنوعیت هرگونه شکنجه؛

- پشتیبانی از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بدون هیچ حصر و استثناء؛ آزادی اندیشه، بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی و برخورداری از حق تشکل، تجمع و اعتصاب؛

- پشتیبانی از مبارزه برای رفع هرگونه تبعیض و دفاع از برابری، عدالت اجتماعی و رهایی طبقاتی؛

- پشتیانی از مبارزه برای پوشش اختیاری و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط و رفع آپارتاید جنسی–جنسیتی؛

- پشتیبانی از مبارزه برای تامین اجتماعی فراگیر و همگانی در عرصه‌های؛ آموزش، بهداشت، درمان رایگان، مسکن اجتماعی و تمام مطالبات برخاسته از جنبش‌های اجتماعی؛

- پشتیبانی از مبارزه برای رهایی از ستم مذهبی و جدایی کامل دین از تمام نهادهای دولتی، قضایی، قانون‌گذاری، آموزشی و تبدیل آن به امر خصوصی افراد؛

- پشتیبانی از مبارزه برای پایان دادن به غارت منابع طبیعی و تخریب محیط زیست؛

- پشتیبانی از حقوق کودکان، معلولان و سالمندان و مبارزه برای پایان دادن به کار کودکان و نوجوانان؛

- مخالفت با مهاجرستیزی، اخراج مهاجران افغانستانی‌ و سایرین مهاجران از ایران؛

- مبارزه با کلیت نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران.


تعهدات ما بر ای پیشبرد مبارزات مشترک:

۱) مشارکت فعال در مسیر شکل‌گیری و تقویت اتحاد فراگیر چپ انقلابی؛

۲) به رسمیت شناختن اختلاف‌های نظری و جلوگیری از تبدیل آن‌ها به مانع همکاری؛

۳) حمایت آشکار و مداوم از مبارزات انقلابی مردم ایران علیه نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی؛

۴) مرزبندی سیاسی و نظری با آلترناتیوهای لیبرال، ناسیونالیستی، سلطنت‌طلب، بنیادگرایی مذهبی و وابسته به قدرت‌های خارجی، مخالفت با جنگ‌های امپریالیستی، تجاوز نظامی به ایران و سایر کشورها و نسل‌کشی مردم فلسطین؛

۵) تلاش برای همکاری در تولید رسانه، موضع‌گیری، بیانیه، تبلیغ و ترویج؛

۶) لاش برای برگزاری نشست‌ها، تریبون‌های آزاد، اکسیون‌ها، گفت‌وگوها و کمپین‌های مشترک؛

۷) پشتیبانی عملی از کنش‌گران زندانی، شوراهای محلی، تشکل‌های مستقل کارگری و جنبش‌های اجتماعی و مدنی در داخل کشور.

ما بر این باوریم که تنها از مسیر سازمان‌یابی آگاهانه، مستقل، ریشه‌دار و متحد است که می‌توان صدایی رادیکال و قدرتمند در برابر جمهوری اسلامی و سرمایه‌داری جهانی پدید آورد. ما از تمامی فعالان مستقل، به‌‌ویژه تشکل‌های کارگری، زنان، معلمان، دانشجویان، جامعه کوئیر (LGBTQIA+)، زیست محیطی، رفع ستم ملی و مذهبی، مهاجران و پناهندگان که موافق آزادی‌های بنیادین و خطوط کلی این فراخوان هستند، دعوت می‌کنیم تا با حفظ استقلال خود، برای حمایت از جنبش‌های داخل کشور در اقدام‌های مشترک باهم سهیم شویم.

امضا کنندگان این سند سیاسی (منشور) تاکنون، به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:

۱ـ ابراهیم دین‌خواه
۲ـ ارژنگ بامشاد
۳ـ اسفندیار اسلامی
۴ـ اصغر فتاحی
۵ـ اکرم کوهساری مرند
۶ـ الیاس آسکی
۷ـ امید پیوندی
۸ـ امیر فرهادی
۹ـ امین بیات
۱۰ـ آزاده شکوهی
۱۱ـ آناهیتا تهرانی
۱۲ـ بهار دهکردی
۱۳ـ بهزاد عزتی
۱۴ـ پتی بلوچ
۱۵ـ پروانه بکاه
۱۶ـ پریسا نیا
۱۷ـ پروانه عظیمی
۱۸ـ جعفر امیری
۱۹ـ جمشید مهر
۲۰ـ جمیله ندائی
۲۱ـ حجت پورقاسمی
۲۲ـ حماد شیبانی
۲۳ـ حمید جهان‌بخش
۲۴ـ حمید روشن
۲۵ـ چیا نمامی
۲۶ـ ذبیح جودکی
۲۷ـ رضا پایا
۲۸ـ رضا رئیس‌دانا
۲۹ـ روبن مارکاریان
۳۰ـ رویا ذغالیان
۳۱ـ رویا رحیمی دهبان
۳۲ـ ژیرا مهر
۳۳ـ سارا صالحی
۳۴ـ ساسان دانش
۳۵ـ سبزه حقی
۳۶ـ سیروس دهکردی
۳۷ـ سیما ریاحی
۳۸ـ سیمین اصفهانی
۳۹ـ شهاب شکوهی
۴۰ـ شهلا زندگانی
۴۱ـ شهین نوروز
۴۲ـ صدیقه حاج‌محسن
۴۳ـ علی پیریائی
۴۴ـ علی قاضی نوری
۴۵ـ علی کریمی
۴۶ـ علی غفوری
۴۷ـ علیرضا کیا
۴۸ـ علیرضا ندیمی
۴۹ـ علی دروازه غاری
۵۰ـ غلامرضا غلام‌حسینی
۵۱ـ فرامرز دادور
۵۲ـ فروغ اردشیری
۵۳ـ فریبرز امید
۵۴ ـ فریدا سهرابیان
۵۵ ـ کریم عقیقی
۵۶ـ لاله آر مانی
۵۷ـ لیلا حسین‌زاده
۵۸ـ محمد اشرفی
۵۹ـ محمد خسروی
۶۰ـ محمد رضایی‌فر
۶۱ـ محمد صفوى
۶۲ـ محمد فارسی
۶۳ـ محمدرضا شالگونی
۶۴ـ مریم اسکوئی
۶۵ـ مریم عظیمی
۶۶ـ مسعود پیوندی
۶۷ـ مسعود چینی جانی
۶۸ـ مسعود زمان
۶۹ـ مسعود علوی بحرینی
۷۰ـ معین کردستانی
۷۱ـ منصوره بهکیش
۷۲ـ مهرداد صمدزاده
۷۳ـ مهری جعفری
۷۴ ـ مهرانگیز شاهمرادی
۷۵ـ میترا محمودی
۷۶ـ منصور خلیلی
۷۷ـ ناصر مصلحتی
۷۸ـ ناهید جعفرپور
۷۹ـ ناهید ناظمی
۸۰ـ نصرالله قاضی
۸۱– نوید مومن‌زاده
۸۲– هدایت نوروزی
۸۳– یعقوب ریگی


منبع: سایت اخبار روز

 


  • اخبار روز
  • سه شنبه 22 مهر 1404

زینب جلالیان، تنها زن زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در ایران، دوران محکومیت خود را بدون بر خورداری از رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان یزد سپری می‌کند. وی علیرغم شرایط نامناسب جسمی ناشی از بیماری‌های چشمی، کلیوی و گوارشی، کماکان از رسیدگی مکفی و مداوم پزشکی محروم مانده است.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده این زندانی سیاسی، ضمن تایید این موضوع به هرانا گفت: “خانم جلالیان مدتهاست از ابتلا به بیماری‌های گوارشی، کلیوی و چشمی (ناخنک چشم) رنج می‌برد. با اینحال تاکنون اقدامات کافی جهت درمان این بیماری‌ها توسط مسئولین زندان صورت نگرفته است. وی همچنان بدون برخورداری از رعایت اصل تفکیک جرائم در کنار زندانیان جرائم خشن نگهداری می شود.”

این منبع مطلع همچنین افزود: “زینب جلالیان مورخ ۱۳ شهریورماه، در خصوص یک بیماری دیگر، در یکی از بیمارستان‌های شهر یزد تحت عمل جراحی قرار گرفت و پس از دو روز به زندان بازگردانده شد. وی در تمام مدت جراحی و بستری در بیمارستان، با استفاده از دستبند و پابند نگهداری شده است.”

زینب جلالیان در سال ۱۳۸۶ دستگیر و در سال ۱۳۸۸ به اتهام خروج غیرقانونی از کشور به یک سال حبس تعزیری و به اتهام محاربه به دلیل عضویت در گروه‌های مخالف نظام به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تأیید، اما سپس به حبس ابد تغییر یافت.

خانم جلالیان بارها اعلام کرده بود که در زمان بازداشت به شیوه‌هایی چون شلاق زدن به کف پا، مشت به شکم، کوبیدن سر به دیوار و تهدید به تجاوز، مورد آزار و شکنجه قرار گرفته است.


 

​تعدادی از نهادهای مدنی، حقوق بشری و فعالان حقوق زنان شهر کلن، روز شنبه بیستم سپتامبر ۲۰۲مراسمی را در یادبود جانباختگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و سالگرد شروع این حرکت انقلابی برگزار کردند. این همکاری جمعی، نشانگر پیامی روشن از پایداری و همبستگی بیشتر گروه های مختلف در شهر کلن بود  

در این همایش دو زبانه، سخنرانان بر اهمیت این جنبش به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران تأکید کردند. مراسم با نمایش کلیپی از مبارزات مردم در ایران آغاز شد که تصویرگر پایداری و مقاومت در برابر سرکوب بود

سپس، فردوس دینی، مترجم و شاعر، با خواندن شعر «زن، زندگی، آزادی» فضایی عمیق و تأثیرگذار به مراسم بخشید

​یکی از بخش‌های برجسته این برنامه، سخنرانی فرهاد محمودی، برادر فریدون محمودی، از اولین جانباختگان جنبش بود. او با یادآوری شجاعت و فداکاری برادرش، لحظه به لحظه کشته شدن او و جلوگیری نهادهای امنیتی را برای رساندن او به بیمارستان توصیف کرد و بر عزم مردم ایران برای ادامه مسیر آزادی تأکید کرد

همچنین، رکسانا صمدی‌احدی، هنرپیشه و کارگردان جوان سینما در این مراسم شرکت داشت و درباره احساسات خود نسبت به این جنبش انقلابی و نقش آن در بیداری جهانی و فیلم خود سخن گفت. قسمتی از فیلم رکسانا صمدی‌احدی در این قسمت به نمایش گذاشته شد

​در ادامه، نمایندگان شبکه دانشگاهیان بن درباره نقش این شبکه در انعکاس صدای دانشجویان سخنرانی داشتند. این شبکه از آغاز خیزش زن، زندگی، آزادی شروع به کار کرده و تلاش در انعکاس صدای این جنبش از میان دانشگاهیان ایران تا دانشگاههای خارج از ایران داشته است. شبکه از ساختار دمکراتیک شوراهای دانشجویی آلمان استفاده کرده و همدلانه در طی سه سال گذشته توانسته، خارج از ایران ساختارهای ارتباطی و حمایتگر ایجاد کرده، تا بتواند جنبش در درون ایران را با وجود سرکوب های داخلی و پروپاگاندای خارجی زنده نگهدارد. از آخرین دستاوردهای این شبکه اهدای جایزه صلح آخن به خبرنامه ی امیرکبیر، رسانه دانشجویی ایران بوده است

یکی از تأثر برانگیزترین لحظات مراسم، یک دقیقه سکوت به یادبود تمامی جانباختگان راه آزادی بود که آخرین آنان بابک شهبازی بود، که در روزهای گذشته با قتل دولتی، جانش گرفته شد. این بخش، یادآور بهای سنگینی بود که مردم ایران تا به امروز برای آزادی پرداخته‌اند 

سپس، شیدا قوامی، خواننده کرد اهل سنندج با اجرای موسیقی و آواز خود، روحیه امید و مقاومت را در دل حاضران زنده کرد

پخش ویدیوهای متنوعی از هنرمندان ایرانی، از جمله پرستو احمدی و توماج صالحی هم رنگ و بوی خاصی به این برنامه داد

​این همایش تنها یک مراسم یادبود نبود، بلکه تجلیلی از مقاومت زنان ایران بود که علی‌رغم فشارهای حکومت، همچنان در برابر قوانین ضدحجاب و محدودیت‌های اجتماعی ایستادگی می‌کنند. در این مراسم، به وضعیت ناگوار زندانیان سیاسی و افزایش بی‌سابقه آمار اعدام‌ها در ایران اشاره شد. برگزارکنندگان این برنامه خواستار لغو مجازات اعدام در ایران و آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی شدند

همچنین، پیامی صوتی از زینب جلالیان، زندانی سیاسی که ۱۸ سال است در زندان به سر می‌برد، پخش شد که در آن تأکید کرده بود: «اگر من در ذهن مردمم مرده باشم، جمهوری اسلامی خیلی وقت است که مرا کشته است.» این سخنان بار دیگر بر تعهد جامعه مدنی به آزادی زندانیان سیاسی تأکید کرد

​در حاشیه مراسم، نمایشگاهی از تاریخچه صد ساله جنبش زنان ایران برپا شده بود.این نمایشگاه‌ تاریخچه مبارزات زنان را نشان داد و به شرکت‌کنندگان یادآوری می کرد که این جنبش ریشه در دهه‌ها مقاومت دارد 

همچنین، علیرضا فرامرزی، هنرمندی که پس از جنبش زن، زندگی، آزادی مجبور به ترک ایران شده است، تصاویری ازدادخواهان و مبارزین را به نمایش گذاشت 

​این مراسم با پیام امیدبخش که شعله جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه تنها خاموش نشده، بلکه پرتوان‌تر از همیشه می‌سوزد و به امید ایرانی بدون رژیم اسلامی و بدون زندانی سیاسی و مجازات اعدام" پایان یافت

کلن ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵

گروه برگزاری بزرگداشت زن، زندگی، آزادی



شنبه نوزدهم ژوئیه "اقدام مشترک نه به اعدام" همبسته و هم‌زمان در ده شهر شامل: آمستردام، استراسبورگ، برلین، تورنتو، دوبلین، فرانکفورت، کاسل، لندن، هانوفر و هامبورگ برگزار شد. اقدام مشترک ما با شعار "نه به جنگ، آری به زندگی" و در اعتراض به سرکوب‌های وحشیانه‌ی رژیم اسلامی ایران و هم چنین اعتراض به افغانستانی ستیزی و نژادپرستی بود.

در این روز در دوبلین تجمع بزرگی در حمایت از فلسطین بود و ما تصمیم گرفتیم علیرغم حمایت از آزادی مردم فلسطین، بروشورهایی تهیه کنیم تا بتوانیم درباره شرایط فاجعه ایران زیر سلطه‌ی رژیم ستمگر اسلامی ایران افشاگری کنیم و از ساکنان مبارز ایرلند که برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت برای مردم فلسطین شجاعانه و پیگیر ایستاده‌اند، بخواهیم که با ما نیز همبستگی داشته باشند و پژواک صدای‌ مبارزان در ایران برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت باشند.

بدین منظور، دو بروشور یکی درباره سرکوب‌ها و اعدام‌ها در ایران و یکی راجع به افغانستانی ستیزی و نژداپرستی تهیه کردیم و میزی در انتهای تظاهرات بزرگ حمایت از فلسطین در خیابان مولزورث مقابل مجلس نمایندگان ایرلند در دوبلین گذاشتیم و بروشورها را میان تجمع کنندگان پخش کردیم. تعداد بروشورها صد و پنجاه نسخه بود و خیلی استقبال شد و متاسف شدیم که کاش تعداد بیشتری چاپ می‌کردیم چون افراد زیادی طالب بودند درباره شرایط ایران بدانند. برخی از تجمع کنندگان که به ما می‌رسیدند، توقف می‌کردند و ما ضمن ارائه دو بروشور توضیح می‌دادیم که در ایران زیر سلطه این رژیم جنایت‌کار چه می‌گذرد و پس از آغاز جنگ میان رژیم‌های ایران و اسرائیل و آمریکا، سرکوب‌ مبارزان در ایران شدیدتر و وحشیانه‌تر شده است.

تنها یک نفر که خود را کمونیست و کُرد معرفی کرد، مانند گروه‌های فشار در ایران ما را آزار داد و حتی بروشور ما را پاره کرد. من واقعا تعجب کردم، چگونه یک نفر می‌تواند سوسیالیست و آن هم کُرد باشد و با افشاگری ما علیه رژیم دیکتاتوری اسلامی ایران مخالفت کند؟! در حالی‌که سوسیالیست‌ها خواهان آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و رهایی تمام ستمدیدگان جهان از شر قدرت‌های سلطه‌گر، سودجو و سرکوبگر هستند. عجیب‌تر این که چطور یک نفر می‌تواند کُرد و به اصطلاح آزادی‌خواه باشد و از رژیم ایران حمایت کند، در حالی‌که اولین کشتار وحشیانه در ایران زیر سلطه رژیم اسلامی ایران در کُردستان انجام شد.

البته جز این فرد که یا دروغ می‌گفت یا ناآگاه بود، اغلب افراد از ما استقبال کردند و حسرت خوردیم که کاش تعداد بیشتری بروشور تهیه کرده بودیم. به امید روزی که آزادی‌خواهان و برابری طلبان ساکن ایرلند و تمام جهان علیه سرکوب‌های وحشیانه در ایران نیز اعتراض کنند و همبستگی‌شان را موثرتر نشان دهند.

ما نیز خواهان پایان دادن به جنگ و کشتار و آزادی و برابری برای مردم فلسطین، مردم ایران، مردم افغانستان و مردم تمام دنیا از شر تمام قدرت‌های سلطه‌گر و سودجو و متجاوز هستیم.

بی‌تردید ضرورت دارد همبستگی‌مان را بیشتر کنیم و قدرتمندتر شویم تا بتوانیم از شر قدرت‌های سلطه‌گر و جنایت‌کار در ایران، فلسطین، افغانستان و سراسر جهان رهایی یابیم و دنیایی انسانی و عادلانه توسط جنبش‌های مستقل و مردمی بسازیم و در آزادی، برابری، صلح و شادی زندگی کنیم.

منصوره بهکیش – دوبلین

بیستم ژوئیه 2025 برابر با بیست و نهم تیر هزار و چهارصد و چهار






FOR IMMEDIATE RELEASE

The No to Executions’ Joint Action Was Held on July 19 Across Ten Cities, including Dublin!

On Saturday, July 19, the "Joint Action: No to Executions" campaign was held simultaneously in Ten Cities: Amsterdam, Berlin, Dublin, Frankfort, Hamburg, Hannover, Kassel, London, Strasbourg and Toronto. This coordinated action was organized to protest under the slogan “NO TO WAR, YES TO LIFE” and against the brutal repression of the Islamic regime in Iran, as well as against Afghanophobia and racism.

On this day, a large gathering was held in Dublin in support of Palestine, and we decided that, while supporting the freedom of the Palestinian people, we would also prepare brochures to expose the disastrous situation in Iran under the oppressive Islamic regime. We called on the determined and courageous people of Ireland—who are steadfastly fighting for freedom, equality, and justice for the Palestinian people—to stand in solidarity with us as well and to echo the voices of those in Iran who are struggling for freedom, equality, and justice.

For this purpose, we prepared two brochures- one highlighting executions and repression in Iran, and another addressing Afghanophobia and racism. We set up a table at the end of the pro-Palestine rally in front of Dail on Molesworth street, opposite the parliament, and distributed the brochures among the crowed. We had printed 150 brochures, which were met with great interest and appreciation. Many people expressed a strong desire to learn more about the situation in Iran, and we regretted not printing more copies. As people approached our table, we not to only handed out the brochures but also explained the realities of life under this criminal regime, noting how repression in Iran has intensified – especially after the recent escalation of conflict between the regimes of Iran, Israel, and the U.S.

Only one person, who identified himself as a communist and a Kurd, harassed us—much like pressure groups in Iran—and even tore up our brochure. I was truly shocked: how can someone be both a socialist and a Kurd, yet oppose our efforts to expose the Islamic dictatorship in Iran? Socialists stand for the freedom, equality, social justice and liberation of all oppressed people worldwide from exploitative and tyrannical powers. Even more puzzling is how a Kurd, who claims to be a freedom fighter, can support the Iranian regime, especially considering that the first brutal massacre under this regime took place in Kurdistan. 

Apart from this person—who was either lying or uninformed—most people welcomed our message, and we once again wished we had printed more brochures.

May the day come when all who strive for freedom, equality and social justice in Ireland and across the global rise up against tyranny, discrimination, and violence in Iran, and show their solidarity with the true strength and purpose.

We, too, call for an end to war and bloodshed, and for freedom and equality for the people of Palestine, Iran, Afghanistan, and all the people of the world, free from the grip of all oppressive, exploitative, and aggressive powers.

Without a doubt, we must strengthen our solidarity and grow more powerful so that we can rid Iran, Palestine, Afghanistan, and the entire world of oppressive and criminal powers—and build a humane and just world through independent grassroots movements, where we can live in freedom, equality, peace, and joy.

Mansoureh Behkish – Dublin

July 20, 2025

پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

آمریکا حملات گسترده به ایران را از سر گرفت
دیوان عالی کشور حکم اعدام بنیامین نقدی را تأیید کرد
تداوم فشار بر فعالان صنفی فرهنگیان؛ بازداشت، تبعید و صدور حکم قضایی برای سه معلم
سه زندانی سیاسی اوین: حکومت شکست در جنگ را با تشدید اعدام‌ها جبران می‌کند
کمپین حقوق بشر ایران: دست‌کم ۶۰ معلم پس از اعتراضات دی‌ماه بازداشت یا محکوم شده‌اند
هشدار وکلای وریشه مرادی درباره محرومیت ۹ماهه او از خدمات درمانی
موج اعدام‌های معترضان دی‌ خونین؛ از نقض دادرسی عادلانه تا ضرورت همبستگی داخلی

منصوره بهکیش صدای دادخواهی- تاثیر جنگ بر جنبش‌های اجتماعی - وضعیت زندانیان سیاسی و اعدام‌ها

برگه ها

  • آخرین اخبار (2302)
  • آخرین اخبارر (1)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (241)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (65)
  • اخبار مربوط به مادران (45)
  • از دیگر سایت ها (94)
  • از زبان دادخواهان (233)
  • اشعار (81)
  • بیانیه‌ها (318)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (93)
  • گزارشات (366)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (121)
  • نامه مادران به فرزندان (13)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (348)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران