• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک

مادران پارک لاله ایران

کارزاری برای دادخواهی



كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان
‏نمایش پست‌ها با برچسب آخرین اخبار. نمایش همه پست‌ها
چهار سال پیش در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ژینا امینی را ماموران گشت ارشاد در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی تهران به دلیل بیرون بودن موی او از زیر روسری بازداشت می‌کنند. اشکان برادر ژینا اعتراض می‌کند و ماموران می‌گویند: «او را فقط برای شرکت در یک کلاس توجیهی می‌بریم و یک ساعت دیگر آزاد می‌کنیم». ژینا مقاومت می‌کند و او را با ضرب و شتم دستگیر می‌کنند. در وزرا نیز مورد خشونت قرار می‌دهند و بیهوش می‌شود. او را به بیمارستان کسری تهران منتقل می‌کنند و در ۲۵ شهریور خبر جان باختن او منتشر می‌شود. دو زن شجاع روزنامه‌نگار به نام‌های الهه محمدی و نیلوفر حامدی درباره‌ی کشته شدن ژینا امینی اطلاع‌رسانی می‌کنند و مردم به‌سوی بیمارستان کسری راه می‌افتند. سرکوب‌گران پیکر ژینا را مخفیانه به گورستان آیچی سقز منتقل می‌کنند تا شاید بتوانند اعتراض‌ها را کنترل کنند، اما مردم معترض کُردستان در ۲۶ شهریور چون سیل به سوی گورستان آیچی راه می‌افتند تا به این جنایت اعتراض و با خانواده‌ی او ابراز همدردی کنند. اعتراض‌ها در تهران و شهرستان‌ها نیز به اوج خود می‌رسد و قیام «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی»، آغاز می‌شود. 

زنان ایران یعنی نیمی از جمعیت کشور، اولین بخش مهم جامعه بوده‌اند که از ابتدای به قدرت رسیدن حاکمیت زن‌ستیز اسلامی، مورد تبعیض، تحقیر و تعرض قرار گرفته‌اند. زنان برابری‌خواه ایران نیز جزو اولین مبارزانی بوده‌اند که علیه حجاب اجباری و تبعیض جنسی- جنسیتی شوریده و مبارزه علیه این حاکمیت فاشیستی را طی چهل‌و‌هفت سال گذشته به اشکال مختلف تا کنون ادامه داده‌اند. پس از کشته شدن ژینا امینی، زنان و جوانان که سال‌ها از این همه تبعیض، نابرابری، زن‌ستیزی و مرد-پدرسالاری قانونی شده، رنج بسیار برده و هزینه‌های زیادی پرداخته‌اند، عزم‌شان را جزم می‌کنند که این‌بار تا به آخر ایستادگی کنند. روسری‌های خود را در آتش می‌سوزانند و برای پس زدن حجاب اجباری و برخورداری از ابتدایی‌ترین حق خود، یعنی حق کنترل بر بدن خود و هم‌چنین علیه هرگونه تبعیض، نابرابری و مرد-پدرسالاری، شجاعانه می‌ایستند و توانسته‌اند رژیم جنایت‌کار اسلامی را در حوزه‌هایی به عقب برانند. هرچند با سرکوب‌های وحشیانه‌ی حاکمیت روبرو شده‌ و تعداد زیادی دستگیر، کشته و مجروح شده‌اند، اما زنان و جوانان شجاع ایران دیگر حاضر نیستند این سنگر به دست گرفته را به حاکمیت پس بدهند و تحولی شگرفت در تمام لایه‌های زندگی در خانه، محل کار، دانشگاه، مدرسه، خیابان و تمام مکان‌های عمومی و جامعه ایجاد کرده‌اند. 

اما با شروع جنگ توسط آمریکا و اسرائیل در بیش از یک سال گذشته و عمیق‌تر شدن بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی و تورم افسار گسیخته، مردم را درگیر تامین حداقل‌های زندگی برای زنده ماندن کرده‌اند و با سرکوب‌های شدید، امکان تشکل‌یابی و اعتلای جنبش‌های مستقل و مترقی را از آزادی‌خواهان گرفته‌اند. اما علیرغم جنگ و سرکوب‌های شدید، پیوسته شاهد تجمع‌های کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و پایداری شجاعانه‌ی زنان و جوانان برای زنده نگاه داشتن دستاوردهای غرورآفرین جنبش «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی» در سراسر ایران بوده‌ایم، اما این شرایط هولناک یعنی زندگی زیر سایه‌ی سرکوب، تبعیض، جنایت، فقر، فساد، تورم، بیکاری، بیماری، جنگ، کشتار، گرسنگی، آوارگی و بازهم تورم و سرکوب، نمی‌تواند ادامه یابد و بی‌تردید شاهد خیزش‌های گسترده‌تری خواهیم بود. 

کارزار سه‌شنبه‌‌های نه به اعدام نیز بیش از دو سال و نیم است که هر سه‌شنبه برای لغو احکام اعدام و به‌طور کلی برای لغو مجازات اعدام، در بیش از شصت زندان در سراسر ایران ‌هم‌زمان و همبسته اعتصاب غذا می‌کنند. همین روزها در شهریور ۱۴۰۵ نیز جمعی از خانواده‌های خاوران (داخل ایران)، بیانیه‌ای تاکیدی بر «نه به اعدام» با این عنوان منتشر کردند: «چرا ما خانواده‌های گلزار خاوران به اعدام نه می‌گوییم». بسیاری از خانواده‌های دادخواه خواهان لغو مجازات اعدام هستند و امیدواریم این مبارزه روز به روز در جامعه همگانی‌تر شود و با همبستگی بیشتر بتوانیم مجازات اعدام، این مجازات غیر انسانی را در ایران لغو کنیم. اما رژیم فاشیستی ایران، به بهانه‌ی جنگ، و با وحشت از انقلاب مردم که واقعا جان به لب شده‌اند و هر روز مرگ عزیزان‌شان را جلوی چشمان خود می‌بینند، سرکوب‌ها را دو چندان کرده و بر احکام سنگین و اعدام‌ها افزوده است. ده‌ها زندانی سیاسی و دست‌کم هشت زندانی سیاسی زن به این نام‌ها محکوم به اعدام شده‌اند: پخشان عزیزی، ارغوان فلاحی، زهرا شهباز طبری، مریم هداوند، مهناز چاردولی، لیلا ابوالحسنی، ترانه رحیمی و سودا (مرضیه) ابراهیمی شمس‌آبادی و جان‌ تمام این زندانیان سیاسی و عقیدتی به شدت در معرض خطر است. زندانیان عمومی نیز هر روزه و بی وقفه، به‌ویژه در مناطق محروم با دادرسی‌های ناعادلانه اعدام می‌شوند، در حالی‌که مجرمان اصلی مواد مخدر و قاتل‌های اصلی مردم، آزادند و با رانت‌های حکومتی ارتقای مقام می‌گیرند. 

ما، مادران پارک لاله ایران، به‌عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، به تمام مبارزان راه آزادی، برابری، دموکراسی و عدالت اجتماعی درود می‌فرستیم و یاد ژینا امینی و تمامی جان‌های جوان و عاشقی که در خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی» و در خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ و در مبارزات چهل‌وهفت سال گذشته تاکنون کشته شده‌اند را گرامی می‌داریم و با خانواده‌های آن‌ها از صمیم قلب ابراز همدردی می‌کنیم. بی‌تردید مسئولان شریک در تمام این جنایت‌ها باید در دادگاه‌های مردمی در ایران محاکمه و مجازات شوند و ما نیز یک‌دم از این راه عقب نخواهیم نشست. آرزوی ما این است که تمام انسان‌های آزاده و دادخواه در ایران بتوانند همراه با جنبش‌های مستقل و مترقی جلوی این همه تبعیض، جنایت و نابرابری بایستند و با افزودن نیروهای‌مان به همدیگر، بتوانیم به دست خودمان، سرنوشت‌مان را تعیین کنیم و دنیایی انسانی، عادلانه و شاد بسازیم و در صلح، دموکراسی و برابری زندگی کنیم.

از شما دادخواهان می‌خواهیم که برای دستیابی به مطالبات زیر با ما همراه شوید:

۱) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو مجازات شلاق و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شلاق، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایت‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه‌هایی علنی، عادلانه و مردمی (مجازاتی به جز اعدام)، ۴) برخورداری از آزادی بیان، اندیشه، قلم بدون قید و شرط، ۵) برخورداری از آزادی پوشش و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط، ۶) برخورداری از حق اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل، سازمان‌ و احزاب مستقل، ۷) برخورداری از برابری حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض و ۸) جدایی دین از حکومت. ما اعتقاد عمیق داریم که ساختار سراپا فاسد، تمامیت‌خواه و دیکتاتوری مذهبی – ارتجاعی و غیر دموکراتیک حکومت اسلامی ایران باید در هم شکسته شود و طرحی نو در اندازیم. 

مادران پارک لاله ایران 
بیست ‌و‌ سوم شهریور ۱۴۰۵ 


چرا ما خانواده‌های گلزار خاوران به اعدام نه می‌گوییم؟




زیرا ما رنج‌‌ زندان و اعدام عزیزان‌مان را زیسته‌ایم ! ما ساک‌های عزیزان‌مان را گرفته‌ایم اما پیکرشان را نه!


ما به اعدام نه می‌گوییم زیرا سال‌هاست با رنج جانکاه ناشی از اجرای این حکم برای عزیزان عدالت‌خواه و آزادی‌خواه‌مان زندگی کرده‌ایم و عمیقا همدرد خانواده‌هایی هستیم که فرزندان برومندشان قربانی این حکم می‌شوند. خانواده‌هایی که هرگز داغ این اندوه از قلب‌شان زدوده نخواهد شد.

ما به اعدام نه می‌گوییم زیرا حق حیات ابتدایی‌ترین حق انسان است و بر مبنای هیچ قانونی نمی‌توان آن را از کسی گرفت.

ما بر توقف حکم اعدام و جایگزین کردن این حکم با مجازات‌های بازدارنده تاکید داریم.


ما به اعدام برای هر کس، هر کجا، و هر زمان و تحت هر عنوان نه می‌گوییم!


جمعی از خانواده‌های خاوران (داخل ایران)

شهریور ۱۴۰۵





اطلاعیه حمایتی اتحاد فراگیر چپ انقلابی



در شرایطی که از یک‌سو با تهاجم نظامی آمریکا و متحدان جنایت‌کارش و گسترش تحریم‌های اقتصادی ضد بشری علیه مردم ایران رو به رو هستیم، مردم برای گذران حداقل‌های زندگی بین مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. از سوی دیگر، رژیم فاشیستی ایران بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را بر سر مردم آوار کرده و بر سرکوب‌ها‌ و اعدام‌ها افزوده است. در نتیجه جنبش‌های مستقل و مترقی و زندانیان سیاسی در ایران در میان چنگال‌های خونین تمام این جنایت‌کاران گیر افتاده‌اند، و توش و توان اعتراض‌های گسترده از آن‌ها سلب شده است. لذا برماست که از این اقدام‌های مشترک در خارج از کشور که در حمایت از جنبش‌های مستقل و مترقی در ایران به خیابان می‌آیند را جدی‌تر بگیریم و فعالانه از آن‌ها حمایت و در تجمع‌شان شرکت کنیم.

بدین منظور، از یک هفته اقدام مشترک نهادهای «چپ، دموکرات، فمینیست و کوئیر» که به‌مناسبت گرامی‌داشت چهارمین سالگر جنبش "زن، زندگی، آزادی" از تاریخ ۱۲ تا ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در شهرهای اروپا برگزار می‌شود، فعالانه حمایت می‌کنیم و از تمام انسان‌های آزادی‌خواه و برابری‌طلب می‌خواهیم که با این نهادها در این شهرها همراه شوند تا بتوانیم اقدام‌های مشترک مؤثرتری را برگزار کنیم و صدای مردم آزادی‌خواه و برابری‌طلب ایران را به گوش جنبش‌های مستقل و مترقی بین‌المللی در خارج از کشور برسانیم.

ما بر این باوریم، خیزش انقلابی زن، زندگی، آزادی که پس از کشته شدن ژینا امینی، از شهریور سال ۱۴۰۱ در تهران و کوردستان آغاز شد، نه تنها در سراسر ایران همه‌گیر شد، بلکه توانست مرزها را درنوردد و به‌عنوان یک جنبش عمیق اجتماعی علیه نابرابری و پدر-مردسالاری جهانی شود. زنان و جوانان شجاع ایران طی این چند سال نه تنها توانسته‌اند تحولی اساسی در خانه، خیابان، محل کار، دانشگاه و تمام محل‌های عمومی ایجاد کنند؛ حجاب اجباری را پس بزنند و کنترل بر بدن خود را در بخش‌های بزرگی از جامعه به دست گیرند، بلکه توانسته‌اند علیه تبعیض جنسی- جنسیتی و دیگر انواع تبعیض قیام کنند و این مبارزه را شگفت‌انگیز ادامه دهند و نیاز دارند که فعالان سیاسی و اجتماعی و جنبش‌های مستقل و مترقی در سراسر دنیا از آن‌ها فعالانه حمایت کنند.

علیه جنگ و تهاجم نظامی
علیه اعدام و هرگونه شکنجه و سرکوب
علیه جمهوری اسلامی ایران

برای آزادی زندانیان سیاسی
برای زن، زندگی، آزادی - ژن، ژیان، ئازادی
برای آزادی، برابری، دموکراسی، عدالت اجتماعی و صلح


اتحاد فراگیر چپ انقلابی

دوازدهم سپتامبر ۲۰۲۶ – بیست‌و‌یکم شهریور ۱۴۰۵

www.etehadefaragir.org

بخش دوم - ادامه‌ی مطلب قبلی[1]

محسن بهکیش کار بر روی این سوزن‌کاری را به یاد زهرا بهکیش (اشرف)، سیامک اسدیان (اسکندر) و محمدرضا بهکیش (کاظم) در سال ۶۲ در زندان اوین آغاز کرد. اما هنوز اثر نیمه تمام بود که در ۲۴ اردیبهشت ۶۴ اعدام شد. اثر نیمه تمام بعد از مدتی به دست محمود و محمدعلی بهکیش که هر کدام به ۱۰ و ۸ سال زندان محکوم شده بودند، رسید. آن‌ها با اضافه کردن ستاره‌ای دیگر به یاد محسن اثر را تمام کردند. محمود و محمدعلی که پنج سال از حکم زندان‌شان را گذرانده بودند و هم‌چنین مهرداد پناهی شبستری که حکم‌اش رو به پایان بود، در کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به همراه هزاران زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند.


این روزها حال دلم سخت خراب است، برای رفتن خواهر، برادر، پدر و مادر چند تن از عزیزانم در ایران، برای نگرانی از ادامه‌ی جنگ و کشتار از بیرون و درون و اعدام‌های پیاپی زندانیان، برای خاطرات تلخ این روزها و کشته شدن عزیزانم و زندانیان سیاسی در دهه شصت و تابستان ۶۷ و برای چهارمین سالگرد کشته شدن ژینا در شهریور ۱۴۰۱ و مبارزان جوانی که در قیام «زن، زندگی، آزادی» شجاعانه به خیابان آمدند و بسیاری از آن‌ها و دیگر جوان‌های آزادی‌خواه در خیزش‌ دی‌ماه ۱۴۰۴، بی‌رحمانه کشته یا زندانی و اعدام شده‌ا‌ند و این اعدام‌ها هم‌چنان بی‌رحمانه ادامه دارد. دلم می‌خواهد ادامه‌ی مطلب قبلی با عنوان «قطره‌ای از فعالیت جنبش‌های مترقی و فمینیستی در لبنان برای لغو مجازات اعدام»، را به نقش برجسته‌ی مادران و زنان در مبارزه برای لغو مجازات اعدام و جنبش دادخواهی در ایران اختصاص دهم، اما ابتدا با یاد عزیزانم شروع می‌کنم.

 به این مناسبت، بخشی از گفت‌و‌گوی بیدارزنی که در فروردین ۱۴۰۱ با من انجام شد را بازنشر می‌کنم. متن کامل نوشتاری این گفت‌وگو را می‌توانید در این لینک[2] بخوانید.

 «پنج فرزند مبارز خانواده ما و سیامک اسدیان (همسر خواهرم زهرا) که از فعالان سیاسی کمونیست در ایران و متعلق به جنبش فدایی بودند، در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ توسط حکومت اسلامی ایران در خیابان یا زیر شکنجه یا در زندان کشته شدند. آشنایی مادرم و من با خانواده‌های کشته‌شدگان دهه شصت از زمانی شروع شد که سیامک اسدیان (همسر خواهرم زهرا) را در ۱۳ مهر ۱۳۶۰ در آمل کشتند و پیکرش را به خانواده تحویل دادند و من و زهرا و مادرم به خرم‌آباد رفتیم و در مراسم پرشور و پر از سوز و گداز خانواده سیامک (اسکندر) شرکت کردیم. کشته شدن سیامک همگی ما را خیلی سوزاند، در مراسم خاک‌سپاری او جمعیت زیادی از خانواده‌ها، دوستان، فعالان سیاسی و همسایگان شرکت کرده و در داخل و بیرون از خانه جمع شده بودند و هیچ‌گاه عزاداری اعتراضی و متفاوت آن‌ها را از خاطر نمی‌برم. این جمعیت انبوه با همدیگر به‌شدت مویه می‌کردند و شعرهایی به زبان لری می‌خواندند و به‌صورت‌ خود چنگ می‌انداختند که گاه خون جاری می‌شد. آن زمان من ۲۳ ساله و فرزند اولم را باردار بودم و در این مراسم چندین بار حالم خراب شد.


تصاویر عزیزانم از پایین: محسن (سازنده اصلی این اثر)
سمت چپ از بالا به پایین: زهرا، سیامک و محمدرضا
سمت راست از بالا به پایین: محمود و محمدعلی (ادامه دهنده این اثر) و مهرداد
این پوستر برای گرامی‌داشت یاد آن‌ها در مراسمی در ایران تهیه و بین خانواده‌ها پخش شد.

حدود بیست روز بعد، در اواخر مهر ۱۳۶۰ مرا در مشهد دستگیر کردند. دستگیری من ربطی به شرکت در مراسم سیامک اسدیان نداشت و در ادامه توضیح خواهم داد. پیش از آن در ۱۰ یا ۱۱ شهریور سال ۱۳۶۰ به خانه مادر و پدرم در مشهد حمله کردند تا محسن و محمدعلی که هوادار سازمان فدائیان اقلیت بودند را بازداشت کنند که آن‌ها خانه نبودند و جعفر را بازداشت کردند و یک ماه در حبس بود. در ۲۴ اسفند ۶۰ برادر دیگرم محمدرضا بهکیش که سه سال از من بزرگ‌تر بود را به همراه خشایار پنجه‌شاهی در خیابان، جلوی محل توزیع نشریات اقلیت در تهران کشتند. این محل توسط احمد عطاالهی یکی از اعضای این سازمان لو رفته و در تله سپاه پاسداران بود. پس از کشته شدن محمدرضا، مادر و پدرم برای در امان ماندن جعفر، محسن و محمدعلی تصمیم گرفتند که خانه‌شان در مشهد را بفروشند و خیلی سریع و ارزان خانه را فروختند و شبانه به تهران نقل مکان کردند و مدتی در خانه من در کرج بودند تا توانستند خانه‌ای در طالقانی کرج بخرند. از خرداد ۱۳۶۱ جعفر، محسن و محمدعلی در خانه مادرم زندگی می‌کردند. البته مدتی بعد زهرا، محمدعلی را به خانه خودش در تهران برد. آن زمان من و بقیه بچه‌ها هر جمعه به خانه مادر و پدرم می‌رفتیم و همگی دور هم جمع می‌شدیم و دوران خوشی ما یک سال بیشتر طول نکشید. در ۲ شهریور ۱۳۶۲ کوچک‌ترین برادرم محمدعلی بهکیش که دهمین فرزند خانواده و متولد ۱۳۴۳ بود و ۱۹ سال بیشتر نداشت را در خیابانی در تهران دستگیر کردند و به‌شدت شکنجه دادند و روز بعد در سوم شهریور او را به خانه مادرم در طالقانی کرج بردند و خانه را محاصره کردند. محسن در خانه بود و محمود و جعفر که بعد از ساعتی به خانه مادرم رفته بودند را نیز دستگیر کردند و هر ۴ نفر آن‌ها را به کمیته مشترک تهران (بند ۳۰۰۰ اوین – یکی از مخوف‌ترین شکنجه‌گاه‌ها در جمهوری اسلامی که زیر نظر سپاه پاسداران بود) و سپس به زندان اوین بردند. مدرکی از فعالیت‌های جعفر نیافتند و او را پس از حدود ۱۵ ماه در اواخر آبان یا اوایل آذر سال ۱۳۶۳ از زندان اوین آزاد کردند.

محسن که نهمین فرزند خانواده و متولد ۱۳۴۱ بود را در ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۶۴ به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اقلیت در زندان اوین اعدام کردند و شماره‌ای در قطعه ۹۹ بهشت‌زهرا به مادرم دادند، ولی پیکرش را تحویل ندادند. محمود که به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اکثریت به ۱۰ سال حبس و محمدعلی به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اقلیت به ۸ سال حبس محکوم شده بودند را در سال ۱۳۶۵ به زندان گوهردشت منتقل کردند و هر دوی آن‌ها را در قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت در پنجم شهریور ۱۳۶۷ به دار کشیدند و به احتمال زیاد در گورهای جمعی خاوران هستند. همان روز سوم شهریور سال ۱۳۶۲ که ۴ برادرم را وحشیانه از خانه مادر و پدرم در کرج بردند، به خانه خواهرم زهرا در تهران نیز حمله کردند و گفته شده که او را زیر شکنجه‌های وحشیانه در زندان کشته‌اند. خانه ما نیز آن زمان در حصار کرج بود و همان شب که برادرهایم را از خانه مادر و پدرم بردند، مادرم به در خانه ما آمد و این خبر هولناک را اطلاع داد و همان شب من و خانواده‌ام خانه را رها کردیم و فراری شدیم. روز بعد به خانه ما رفته بودند تا مرا دستگیر کنند که در خانه نبودم و برای چند سال دوباره کمتر در مکان‌های عمومی حاضر می‌شدم.»

 چگونه زنان و مادران توانستند این سکوت را بشکنند و الگویی برای دادخواهی شوند؟ 

خاوران - جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵

تمرکز اصلی این نوشته نگاهی بسیار کوتاه به روند سرکوب، کشتار خیابانی و اعدام در زندان‌ها در دهه شصت تا کشتار  زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و پیگیری مادران و خانواده های خاوران تاکنون است.

 سرکوب، تبعیض، دستگیری، کشتار و اعدام فعالان سیاسی از همان روزها و سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ آغاز شد. تنها سه هفته پس از انقلاب، خمینی در قم گفت که زنان باید با حجاب به ادارات دولتی بروند که با راهپیمایی اعتراضی گسترده و شش روزه زنان از روز هیجدهم اسفند (روز جهانی زن)، روبرو شدند و نزدیک به دو سال عقب نشستند. در سال ۵۸ کشتار فعالان سیاسی در کردستان، ترکمن‌صحرا و خوزستان آغاز شد و در سال ۵۹ بستن دانشگاه‌ها با عنوان به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» و اخراج و دستگیری دانشجویان و اساتید معترض، و در سال ۶۰ حمله به تجمع‌های خیابانی، حمله به خانه‌های تیمی، دستگیری‌های گسترده، شکنجه‌های وحشیانه و اعدام‌جمعی زندانیان سیاسی اوج گرفت. به‌ویژه در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ (۱۹۸۱ – ۱۹۸۲)، گاهی در زمانی کوتاه، تعداد زیادی از فعال سیاسی را پس از دستگیری با محاکمه‌های چند دقیقه‌ای، اعدام می‌کردند. عفو بین‌الملل در گزارشی در سال ۱۹۸۲ نوشته است که در نیمه دوم سال ۱۹۸۱ اطلاعات مربوط به ۲۴۴۴ اعدام به دست این سازمان رسیده بود.[3] و ادامه‌ی این روند هولناک سرکوب، دستگیری، شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری با کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به اوج رسید. زندانیانی که پیش از آن در دادگاه‌های ناعادلانه و مخفیانه به حبس محکوم شده و برخی دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند و بایستی آزاد می شدند، اما پس از پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸، به دستور خمینی و توسط دیگر آمران و عاملان برگماشته، نزدیک به پنج هزار زندانی سیاسی را کمتر از دو ماه در زندان‌های اوین، گوهردشت و زندان‌های سراسر ایران مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌ها به دار آویختند و در گورهای بی‌نام و نشان خاوران و دیگر گورستان‌های سراسر ایران باز هم مخفیانه، سر به نیست کردند و هم‌چنان حقیقت را تحریف یا انکار می‌کنند.

  

«در آن شرایط هولناک ما خانواده‌ها به‌شدت تنها بودیم. حکومت سازمان‌های سیاسی را به‌شدت قلع و قمع کرده بود و اعضای این سازمان‌ها یا در زندان بودند یا کشته شدند و یا در ایران مخفیانه زندگی می‌کردند و در پی حفظ خود بودند و بسیاری از آن‌ها نیز درگیر فرار و ساختن زندگی جدید در تبعید بودند. ارتباط‌های اینترنتی نبود و رسانه‌های اجتماعی کنونی نیز در دسترس‌ ما نبود. رادیوهای مستقل نیز بسیار ضعیف بودند. نشریات و رادیو و تلویزیون داخلی نیز یا زیر سلطه حکومت بودند که خودشان شریک جنایت بودند یا زیر سلطه قدرت‌های جهانی بودند. نهادهای حقوق بشری داخلی که بعدها فعال شدند نیز اغلب از ما حمایت نکردند زیرا یا تحت‌تأثیر اصلاح‌طلبان بودند (اصلاح‌طلبان هم که شریک این جنایت‌ها بودند)، یا برای ماندن و ادامه دادن با حداقل‌های موجود زیر سلطه سرکوب‌های مداوم حکومت از ارتباط با ما که خطر قرمز حکومت بودیم، پرهیز می‌کردند و این شرایط به‌شدت به ما سخت گذشت. عفو بین‌الملل یکی از نهادهایی بود که در دهه شصت از ما حمایت کرد. گروه‌های سیاسی خارج از کشور که هنوز فعال بودند نیز در نشریات‌شان از ما حمایت می‌کردند، ولی واقعیت این است که این صداها کمتر شنیده می‌شد. در این مسیر ما خانواده‌ها تنها بودیم، اما تلاش کردیم خانواده‌های دیگر را بیابیم و شریک و همراه همدیگر شویم و این با هم بودن و درد مشترک به ما قدرت ماندن و مقاومت و ایستادگی و ادامه دادن داد که در آن شرایط زیر سرکوب‌های وحشیانه هر روز و شب حاکمیت، واقعاً کاری کارستان بود. البته ناگفته نماند که همان زمان، به‌ویژه در دهه هفتاد و هشتاد حمایت و همراهی تعدادی از روشنفکران، نویسندگان و زنان فعال چپ در ایران را داشتیم که در مراسم‌ها ما را همراهی می‌کردند.

 

اینجا لازم می‌دانم از پیروز دوانی یاد کنم که با مادران و خانواده‌های خاوران همراهی نزدیکی داشت. او جمعی به نام «کانون دفاع از زندانیان سیاسی – داخل کشور» راه انداخته بود و در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶۷ کارهای ارزنده‌ای از جمله جمع‌آوری اسامی کشته‌شدگان را انجام داد، هم‌چنین نامه‌هایی از خانواده‌ها بدون ذکر نام‌شان را در یک کتابچه گردآوری و بین خانواده‌ها توزیع کرد. پیشنهاد برگزاری اولین مراسم سالگرد کشتار زندانیان سیاسی چپ در تابستان ۶۷ در جمعه دهم شهریور (زمانی بین ۵ تا ۱۵ شهریور که زندانیان سیاسی چپ را دار کشیدند)، نیز به پیشنهاد این کانون بود که مورد قبول مادران و خانواده‌های خاوران قرار گرفت و اولین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی چپ در دهم شهریور ۱۳۶۸ در خاوران برگزار شد. در آن مراسم تعدادی از خانواده‌ها را بازداشت کردند، ولی مادران و خانواده‌های خاوران عهد کردند که هرسال سالگرد کشتار عزیزان‌شان را در جمعه نزدیک به دهم شهریور برگزار کنند و این مهم علیرغم سرکوب‌های مداوم حکومت، همواره توسط خانواده‌ها انجام شده است، حتی زمانی که خاوران را پادگانی کردند و از جاده لپه زنک بستند، بازهم خانواده‌ها حضور دادخواهانه خودشان را نشان می‌دادند و مأموران یا خانواده‌ها را با تهدید برمی‌گرداندند یا گاهی تعدادی را دستگیر یا احضار و بازجویی می‌کردند. متأسفانه پیروز دوانی را در قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ کشتند و سر به نیست کردند. یادش و یادشان گرامی باد.»[4]

 شاید بتوان گفت که پیوند برخی از مادران و خانواده‌های خاوران که از خانواده‌های فعالان سیاسی هستند، از جمله مادر من با مادر لطفی و برخی از مادران و زنان دادخواه دیگر، از زمان شاه یا جلوی زندان‌ها شکل گرفت. فرزندان، همسران، خواهران و برادران این خانواده‌ها در زمان شاه به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند و بسیاری از آن‌ها در انقلاب ۵۷، بر روی دست‌های مردم از زندان آزاد شدند، اما همان جوانان مبارز و بسیاری دیگر دوباره در جمهوری اسلامی با شرایطی بسیار وحشیانه‌تر روانه‌ی زندان‌ها، شکنجه‌گاه‌ها یا روانه‌ی گورستان‌ها شدند. پس از کشتار زندانیان سیاسی چپ در تابستان ۶۷ و جمع شدن خانواده‌های بیشتری در یک زمان کوتاه در خاوران، این پیوندها عمیق و عمیق‌تر شد. بسیاری از مادران، پدران، همسران، خواهران، برادران و حتی فرزندان جلوی زندان‌ها یا در خاوران و خانه‌ها با همدیگر آشنا شدیم و مشکلات خود را با همدیگر در میان گذاشتیم و یار و یاور هم ‌شدیم. همگی ما در شوک بودیم و پرسش‌های مشابهی داشتیم، اما هیچ مقامی پاسخ‌گو نبود. عزیزان ما را که حکم زندان داشتند، چرا، چگونه، کجا و چه زمانی کشتند؟ چرا پیکر و وصیت‌نامه‌های آن‌ها را به ما تحویل نداده‌اند؟ آن‌ها را کجا و چگونه به خاک سپرده‌اند؟ چرا محل دفن آن‌ها را به ما اطلاع نداده‌اند و چرا در برگزاری مراسم گرامی‌داشت آن‌ها باز هم ما خانواده‌ها را برای ساده‌ترین حق‌مان آزار می‌دهند؟ هیچ‌کسی پاسخ‌گو نبود و هیچ مرحمی بر دردمان نداشتیم، اما درد مشترک ما را به هم نزدیک و نزدیک‌تر کرد و آن را به مبارزه‌ای مشترک تبدیل کردیم و به‌طور پیوسته و هم زمان، هر جمعه در خاوران و هر ماه در خانه‌های همدیگر جمع می‌شدیم تا هم به توانمندسازی همدیگر کمک کنیم و هم چه باید کردها را بیابیم. هرچند رژیم تلاش زیادی کرد تا جلوی جمع شدن ما را بگیرد، اما ما خانواده‌ها با پیگیری بی‌نظیری این با هم بودن را حفظ کردیم. هرچند برای رفتن به خاوران و با هم بودن با مشکلات زیادی روبرو شدیم، اما باز هم رفتیم و پس از گذشت چهار دهه این باهم بودن‌ها هم‌چنان ادامه دارد. چند بار خاوران را با بولدوزر زیر و رو و تعدادی از خانواده‌های فعال را بارها و بارها دستگیر کردند، اما نتوانستند خانواده ها را به سکوت بکشانند و الگویی برای دادخواهی دیگر مادران و خانواده‌های داغدار شده‌اند.

 پس از گذشت چهل‌وپنج سال از راه‌اندازی خاوران که اولین گروه زندانیان سیاسی چپ را در خاوران به خاک سپردند و پس از گذشت سی‌وهشت سال از کشتار زندانیان سیاسی چپ در شهریور ۶۷، خانواده‌های خاوران هم‌چنان پیگیر و مصمم برای گرامی‌داشت یاد عزیزان‌شان و برای کشف حقیقت و دادخواهی ایستاده‌اند. به دستور مسئولان جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۸۷، [5]هیجده سال است که در اصلی خاوران در جاده لپه زنک را بسته‌اند، اما خانواده‌ها از در پشتی وارد می‌شدند. سه سال است که در پشتی خاوران را نیز به روی خانواده‌ها بسته‌اند، اما خانواده‌ها بازهم خستگی‌ناپذیر جمعه‌های اول هر ماه در خاوران گردهم جمع می‌شوند و عکس‌های عزیزان‌شان را پشت در بسته می‌گذارند و گل‌هایی رنگارنگ و زیبا را به یادشان پرپر می‌کنند و سرود می‌خوانند. هرچند باز هم تهدیدشان می‌کنند، اما هم‌چنان همبسته و پایدار خاوران را زنده نگاه داشته‌اند.

خاوران - جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵

درودهای گرم به مادران و خانواده‌های خاوران که بیش از چهار دهه است برای کشف حقیقت، دادخواهی و برای لغو مجازات اعدام و جلوگیری از تکرار جنایت ایستاده‌اند.🌻

 یاد آن مبارزان عاشق که برای رهایی از ستم و تبعیض و دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی تا پای جان شجاعانه ایستادند، گرامی و ماندگار است. 🌹

منصوره بهکیش

هفتم شهریور ۱۴۰۵ - بیست‌و‌نهم آگوست ۲۰۲۶

 ادامه دارد: سوگواری فردی خانواده‌ها چگونه به یادمان جمعی و اعتراض برای لغو مجازات اعدام و مبارزه برای دادخواهی تبدیل شد؟



[1] - https://www.radiozamaneh.com/897634/

[2] - https://www.radiozamaneh.com/711972

 

[3] - https://www.amnesty.org/en/wp-content/uploads/2021/06/nws210061987en.pdf?utm_source=chatgpt.com

 

[4] - https://bidarzani.com/44062/

[5]- https://www.radiozamaneh.com/718326/

 

مجازات اعدام در تاریخ یازدهم آگوست ۲۰۲۶ در لبنان لغو شد. این خبر برای جنبش دادخواهی ایران، برای جنبش فمینیستی و چپ ایران، برای ما خانواده‌های دادخواه خاوران و مادران پارک لاله ایران و برای تمام جنبش‌های مدنی و مترقی ایران که سال‌ها برای لغو مجازات اعدام در ایران و خارج از کشور تلاش کرده‌ایم، خبر بسیار مهمی است. لغو مجازات اعدام در لبنان، حاصل تلاش چند دهه مبارزه از «توقف اجرای اعدام» تا «لغو قانونی مجازات اعدام» بوده تا به نتیجه رسیده است.

اولین نقطه عطف این تلاش‌ها، توقف اعدام‌ها در سال ۲۰۰۴ بود. در آن سال سه نفر در زندان رومیه اعدام شدند و پس از آن، دیگر هیچ اعدامی اجرا نشد[1]. اما نکته مهم در این است که این به معنای لغو مجازات اعدام نبود. اعدام هم‌چنان در قانون وجود داشت و دادگاه‌ها می‌توانستند حکم اعدام صادر کنند. بنابراین لبنان از سال ۲۰۰۴ وارد وضعیت «تعلیق عملی اجرای اعدام» شد، بدون این‌که به صورت قانونی مجازات اعدام لغو شود. این بسیار مهم است که بین لغو قانونی مجازات اعدام با توقف اجرا توجه کنیم. در لبنان جنبشی برای لغو مجازات اعدام راه افتاد تا این که مخالفت با اعدام را به یک جنبش سازمان یافته برای لغو کامل مجازات اعدام تبدیل کند.

سازمان‌های حقوق بشری لبنان شبکه‌ای برای لغو قانونی مجازات اعدام ایجاد کردند. سازمان‌هایی از جمله:

1- Lebanese Association for Civil Rights (LACR)

2- Association Justice and Mercy (AJEM)

3- ECPM – Together Against the Death Penalty

شبکه با همدیگر علیه مجازات اعدام (ECPM)[2]، از سال ۲۰۱۰ به‌طور مشخص در لبنان با سازمان‌های محلی همکاری کرده و هدفش تقویت جنبش لغو اعدام و اصلاح قانون کیفری بوده است. این همکاری شامل تحقیق درباره وضعیت زندانیان محکوم به اعدام، آموزش و فعالیت‌های آگاهی‌رسانی نیز بوده است. آن‌ها فقط اعتراض نکردند، بلکه روی مستندسازی، آموزش، تغییر افکار عمومی و اصلاح قانون کار کردند. یکی از کارهای مهم آن‌ها نشان دادن وضعیت واقعی محکومان به اعدام بود. فعالان لبنانی تلاش کردند مساله را از یک بحث انتزاعی درباره «مجرم مستحق مرگ است یا نه» خارج کنند و وضعیت واقعی محکومان را نشان دهند.

برای مثال، تحقیقات ECPM و سازمان‌های لبنانی درباره زندانیان در صف مرگ«death row» ، نشان دادند که ده‌ها نفر سال‌ها در انتظار اجرای حکم نهایی برای اعدام زندگی می‌کردند. تا پایان سال ۲۰۲۴، حدود ۸۴ نفر در لبنان در صف اعدام بودند و در پایان ۲۰۲۵ این رقم طبق داده‌های رسمی به ۸۵ نفر رسید. گزارش‌ها هم‌چنین از وخامت وضعیت جسمی و روانی برخی زندانیان و حتی اقدام به خودکشی خبر می‌دهند[3].

فعالان لبنانی استدلال می‌کردند که حتی در کشوری که اعدام اجرا نمی‌شود، صرف باقی ماندن حکم اعدام در قانون، خودش نوعی تهدید دائمی و نقض حق حیات است. یک ویژگی مهم دیگر جنبش علیه اعدام در لبنان، پیوند جامعه مدنی با اصلاح قانونی بود. جنبش به‌تدریج از مطالبه عمومی «اعدام نکنید»، به مطالبه مشخص سیاسی و حقوقی «مجازات اعدام را از تمام قوانین لبنان حذف کنید» تبدیل شد. یعنی هدف نهایی، صرفاً گرفتن عفو برای افراد محکوم یا جلوگیری از یک اعدام خاص نبود؛ بلکه تغییر قانون کیفری بود. این تغییر در سال‌های اخیر جدی‌تر شد. لبنان در سال‌های ۲۰۲۰، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴ نیز در مجمع عمومی سازمان ملل به قطعنامه‌هایی رأی داد که خواهان توقف اجرای اعدام با هدف حرکت به سوی لغو آن بودند[4]. در سال ۲۰۲۵ این مبارزه از مطالبه مدنی به لایحه تبدیل شد و کمپینی ملی برای لغو مجازات اعدام در (لبنان National Campaign to Abolish the Death Penalty in Lebanon)، پیش‌نویس قانونی برای لغو اعدام تهیه کرد. هفت نماینده پارلمان از این طرح حمایت و آن را در اکتبر ۲۰۲۵ به پارلمان ارائه کردند. دولت نیز در نوامبر ۲۰۲۵ از اصل طرح حمایت کرد.

در سال ۲۰۲۶، فشار مدنی و نهادهای حقوق بشری برای تحقق این مهم روند سریع‌تری گرفت. کمیته‌های پارلمانی، از جمله کمیته حقوق بشر و کمیته مربوط به امور قضایی، چندین جلسه درباره طرح برگزار کردند. در ژوئن ۲۰۲۶ کمیته قضایی پارلمان طرح لغو اعدام را تصویب کرد و در ۹ ژوئیه سه کمیته پارلمانی به‌طور مشترک آن را تأیید کردند. هم‌زمان کمیسیون ملی حقوق بشر لبنان نیز به‌شدت بر تصویب قانون فشار آورد و در مارس و ژوئن ۲۰۲۶ خواستار قرار گرفتن طرح در دستور کار پارلمان و تصویب آن شد و بالاخره در یازدهم آگوست ۲۰۲۶ پارلمان لبنان مجازات اعدام را به طور رسمی لغو کرد. لبنان نخستین کشور عربی است که مجازات اعدام را به طور رسمی لغو کرده است[5]. البته اعدام به حبس ابد با اعمال شاقه تبدیل شده است که فعالان مدنی به جایگزین کردن این مجازات نیز اعتراض دارند. کمیسیون ملی حقوق بشر لبنان حتی پیش از تصویب لغو مجازات اعدام، خواستار حذف مجازات کار اجباری نیز شده بود[6].

نقش زنان، نیروهای فمینیست و مترقی برای لغو مجازات اعدام در لبنان!

نقش زنان و نیروهای فمینیست و مترقی در تجربه لبنان بسیار جالب است. زنان فعال در این جنبش با جنبش‌های مدنی عدم خشونت، حقوق بشر، سکولاریسم و در همراهی با برخی نیروهای سیاسی چپ و مترقی در یک ائتلاف گسترده با هم کار می‌کردند. اما می‌توان نقش یک زن در مرکز جنبش را برجسته کرد. اوگاریت یونان (Ogarit Younan)، جامعه‌شناس، نویسنده و فعال مدنی لبنانی و همسرش ولید اسلیبی (Walid Slaiby) از دهه ۱۹۸۰ در زمینه فرهنگ عدم خشونت فعالیت می‌کردند و در ۱۹۹۷ «کمپین ملی برای لغو مجازات اعدام» را بنیان گذاشتند. این کمپین در ابتدا شبکه‌ای گسترده بود که حدود ۷۰ انجمن و حزب و ده‌ها فرد را گرد هم ‌آورد.[7] فعالیت آن‌ها تنها به فعالیت حقوقی محدود نبود؛ تلاش برای لغو اعدام در چارچوب یک تفکر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی شکل گرفت: از جمله: عدم خشونت، حقوق بشر، سکولاریسم، مخالفت با فرقه‌گرایی سیاسی و برای برقراری عدالت اجتماعی. زنان نیز فقط حامی نبودند، بلکه در تولید گفتمان نقش بسزایی داشتند.

ویژگی بسیار مهم دیگر این جنبش، پیوند مبارزه علیه لغو مجازات اعدام با مبارزه علیه فرقه‌گرایی بوده است که برای نیروهای چپ و مترقی ایران بسیار آموزنده است. یونان و اسلیبی فقط نمی‌گفتند: «اعدام غیرانسانی است»، بلکه اعدام را بخشی از یک فرهنگ خشونت، مجازات و سلطه می‌دانستند. LACR که آنها تأسیس کردند، هم‌زمان برای صلح مدنی، شهروندی، تغییر نظام فرقه‌ای، حقوق اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی و آموزش انسان‌گرایانه فعالیت می‌کرد.

یکی از نخستین اقدام‌های مهم آن‌ها در سال ۱۹۹۷ انتشار پژوهشی جامع درباره مجازات اعدام بود؛ کتابی که تاریخچه، آمار، پرونده‌ها و استدلال‌های حقوقی و اجتماعی علیه اعدام را بررسی می‌کرد. سپس در سال ۱۹۹۸، پس از اجرای علنی اعدام دو جوان در طرابلس، فعالان کمپین در ساعت ۴ صبح در نزدیکی محل اعدام یک اعتراض سکوت برگزار کردند و با لباس سیاه و پلاکاردهایی درباره قربانیان اعدام، حاضر شدند[8].

این عملکرد در لبنان بسیار تاثیرگذار بود: با تولید دانش انسان‌گرایانه و ارتقای آگاهی جامعه، در افکار عمومی تغییر ایجاد کنند. با سازماندهی کنش خیابانی داشته باشند و با فشار سیاسی، بتوانند قوانین را تغییر دهند و عاقبت توانستند از «نه به اعدام» به «لغو مجازات اعدام» برسند. در مرحله نهایی نیز یک زن به نام حلیمه کعکور، نماینده مستقل پارلمان برای لغو مجازات اعدام در لبنان نقش مهمی داشت. در روز تصویب او گفت هرچند اعدام سال‌ها اجرا نشده، اما باقی ماندن آن در قانون خطر بازگشت اجرای آن را ایجاد می‌کند. [9]

به امید روزی نه چندان دور در ایران که مجازات اعدام لغو شود!

منصوره بهکیش
دوازدهم آگوست ۲۰۲۶ - بیست‌و‌یکم مرداد ۱۴۰۵ - ادامه دارد

منبع : اتحاد فراگیر چپ انقلابی 


[1] - https://www.amnesty.org/en/documents/MDE18/006/2004/en/?utm_source=chatgpt.com

[2] - https://www.ecpm.org/en/countries/lebanon/?utm_source=chatgpt.com

[3] - https://nhrclb.org/en/archives/5069?utm_source=chatgpt.com

[4] - https://www.hrw.org/news/2026/07/16/lebanon-abolishing-death-penalty-within-reach?utm_source=chatgpt.com

[5] - https://apnews.com/article/lebanon-death-penalty-beirut-execution-5b945eed24515c8b42be348a86a3d042

[6] - https://nhrclb.org/en/archives/7400?utm_source=chatgpt.com

[7] - https://worldcoalition.org/membre/lebanese-association-for-civil-rights-lacr/?utm_source=chatgpt.com

[8]- https://decade-culture-of-peace.org/ikonboard_data/lebanon/lebanon.htm?utm_source=chatgpt.com

[9] - https://www.lemonde.fr/en/international/article/2026/08/12/lebanon-abolishes-death-penalty-but-justice-system-remains-flawed_6756415_4.html?utm_source=chatgpt.com
از یک هفته اقدام مشترک نهادهای چپ، دموکرات، فمینیست و کوئیر 
به‌ تاریخ ۸ تا ۱۵ آگوست در شهرهای اروپا حمایت می‌کنیم!

با توجه به خطر تهاجم نظامی گسترده‌تر آمریکا و اسرائیل به ایران و اوج‌گیری روزافزون دستگیری و اعدام‌های پیاپی معترضان توسط حاکمیت فاشیستی جمهوری اسلامی ایران، دفاع از حق زندگی به مثابه نخستین حق انسانی مردم ایران، اهمیت اقدام‌های مشترک ما را، همبسته و هم‌زمان دوچندان کرده است.

همین امروز شاهد تداوم کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام در ۵۹ زندان در سراسر ایران همراه با فراخوانی جمعی علیه اعدام و همبستگی خانواده‌ها بیرون زندان‌ها و اعتراض‌های مردم اصفهان به اعدام و اعتراض‌های پیاپی کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان، پرستاران و سایر زحمتکشان و مزدبگیران به وضعیت اسف‌بار معیشتی و اخراج‌ها و دستگیری‌ها هستیم. اعتراض‌هایی که با قاطعیت جنگ، کشتار و اعدام را محکوم کرده و خواستار توقف فوری آن هستند.

ما به سهم خود از یک هفته اقدام مشترک نهادهای «چپ، دموکرات، فمینیست و کوئیر» که از تاریخ ۸ تا ۱۵ آگوست ۲۰۲۶ در هشت شهر اروپا برگزار می‌شود، حمایت کرده و از تمام انسان‌های آزادی‌خواه و برابری‌طلب می‌خواهیم که در این شهرها با این نهادها همراهی کنند تا بتوانیم اقدام‌های مشترک مؤثرتری را همبسته با هم تدارک ببینم.

اتحاد فراگیر چپ انقلابی از آغاز اعلام موجودیت خود در ۱۵ فوریه ۲۰۲۶، خواهان اقدام‌های عملی جدی در دفاع از مبارزات آزادی‌خواهانه مردم ایران و جنبش‌های مستقل و مترقی بوده است و در راس آن‌ها خواهان لغو کامل مجازات اعدام و توقف فوری احکام اعدام و هرنوع شکنجه، سرکوب و تبعیض و خواهان آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی هستیم. هم‌چنان‌ که خواهان توقف فوری این جنگ خانمان‌سوز و برقراری صلحی عادلانه و پایدار هستیم.

ما امیدواریم با احساس مسولیت و کوشش جمعی بتوانیم پژواک صدای مردم آزادی‌خواه ایران در خارج از کشور باشیم. از این‌رو، زمان و مکان کارزار یک هفته‌ای این تجمع‌های اعتراضی در هشت شهر اروپا را جهت مشارکت و همراهی هرچه گسترده‌تر به اطلاع می‌رسانیم.

علیه جنگ و تهاجم نظامی
علیه اعدام و هرگونه شکنجه و سرکوب
علیه جمهوری اسلامی ایران

برای آزادی زندانیان سیاسی
برای زن، زندگی، آزادی
برای آزادی، برابری، دموکراسی، عدالت اجتماعی و صلح


سایت اتحاد فراگیر چپ انقلابی: https://etehadefaragir.org/
کانال تلگرام ما: https://t.me/etehadefaragir
ارتباط با ما: info@etehadefaragir.org

اتحاد فراگیر چپ انقلابی
هفتم آگوست ۲۰۲۶ – شانزدهم مرداد ۱۴۰۵


 


  • اخبار روز
  • سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که در واکنش به وخامت وضعیت معیشتی، فقر گسترده و نارضایتی‌های انباشته‌شده در جامعه شکل گرفت، با سرکوبی خونین پاسخ داده شد. اعتراض‌هایی که با کشته شدن شمار زیادی از معترضان همراه بود، به موج گسترده‌ای از بازداشت‌ها، پرونده‌سازی‌های امنیتی و برخوردهای قضایی علیه معترضان، فعالان و مخالفان انجامید.

در ماه‌های پس از آن، بسیاری از بازداشت‌شدگان با اتهام‌های سنگین امنیتی روبه‌رو شدند؛ پرونده‌هایی همراه با محرومیت از حق دفاع، فشار برای اعتراف و محاکمه‌هایی ناعادلانه شکل گرفتند. اکنون پیامد آن سرکوب‌ها در اجرای احکام اعدام زندانیانی دیده می‌شود که نامشان از میان همان موج گسترده‌ی بازداشت‌ها بیرون آمده است.

اعدام زندانیان سیاسی در ماه‌های اخیر به عنوان یکی از هولناک‌ترین شیوه‌های سرکوب معترضان، فرمان قتلی است که پس از بازداشت‌های گسترده، ناپدیدسازی، شکنجه و اعترافات اجباری اکنون به مرحله‌ی اجرا رسیده‌اند.

اجرای این قتل‌ها بخشی از سازوکاری است که در سایه‌ی جنگ و فضای امنیتی حاکم، سرعت بیشتری گرفته است. پشت هر حکم اعدام، انسانی است که پرونده‌اش محرومیت از حق دفاع، فشار برای اعتراف و محاکمه‌هایی از پیش تعیین‌شده را حکایت می‌کند؛ روندی ضدبشری، متداول و رسمیت‌یافته که در کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بارها تکرار شده است.

موج اعدام‌های سیاسی، تاکنون جان شماری از زندانیان را گرفته است؛ زندانیانی که نام و سرنوشت آنان بخشی از کارنامه‌ی سرکوب در این دوره است:

مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعید داوودی از معترضان بازداشت‌شده دی، بامداد پنج‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ در قم اعدام شدند.

اکبر دانشورکار و محمد تقوی سنگ‌دهی روز ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ اعدام شدند.

بابک علی‌پور و پویا قبادی نیز در روز ‌۱۱ فروردین و ابوالحسن منتظر، وحید بنی‌عامریان، در روز ۱۵ فروردین ماه در راستای همین پرونده به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند.

حکم اعدام عرفان کیانی، از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه در اصفهان که به اتهام‌های «تخریب و تحریق اموال عمومی و خصوصی، ایجاد رعب و وحشت در سطح شهر، حمل سلاح سرد و حمله به مأموران» بازداشت شده بود، روز ۵ اردیبهشت ماه اجرا شد.

رامین زله و کریم معروف‌پور زندانیان سیاسی کرد، به اتهام «عضویت در گروهک‌های تروریستی تجزیه طلب» و «تشکیل گروه با هدف بر هم زدن امنیت کشور»، «قیام مسلحانه از طریق تشکیل گروه‌های مجرمانه»، «تیراندازی و اقدام به ترور» اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ اعدام شدند.

مهدی رسولی، ۲۵ ساله و از معترضان اعتراضات دی‌ ۱۴۰۴ در مشهد، ۱۴ اردیبهشت امسال اعدام شد.
محمد عباسی و احسان افراشته از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه به اتهام‌های «کشتن یک نظامی» و «جاسوسی و همکاری اطلاعاتی به نفع اسرائیل» بامداد ۲۳ اردیبهشت سال ۱۴۰۵ اعدام شدند.

علی فهیم جوان معترض بازداشت‌شده در اعتراضات دی‌ماه و یکی از هفت متهم پرونده آتش‌سوزی پایگاه بسیج «محمود کاوه» در شرق تهران، روز ۲۳ اردیبهشت سال ۱۴۰۵ اعدام شد. محمدامین بیگلری، امیرحسین حاتمی و شاهین واحدپرست کلور در ارتباط با همین‌پرونده اعدام شدند.

حکم اعدام امیرعلی میرجعفری، یکی از معترضان دی ماه که متهم به «آتش‌زدن مسجد جامع قلهک» بود، در اردیبهشت ۱۴۰۵ اجرا شد.

عباس اکبری فیض‌آبادی، از معترضان بازداشت‌شده در شهرستان نائین در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴، روز ۴ خرداد ۱۴۰۵ اعدام شد.

مهرداد محمدی‌نیا و اشکان ملکی شهروندان اهل قروه کردستان که درجریان اعتراضات دی‌ماه دستگیر شده بودند روز ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ اعدام شدند.

مهدی خانکی، از معترضان بازداشت شده دی‌ماه ۱۴۰۴ در کرج به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل و آمریکا و گروه‌های متخاصم» و «ساخت، تهیه و نگهداری اسلحه و مهمات جنگی و استفاده از آنها» تیرماه ۱۴۰۵ اعدام شد.

عارف خوشکار از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ روز ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ اعدام شد.

حکم اعدام عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی بامداد ۲۸ تیرماه اجرا شد. آنها در زندان دستگرد اصفهان زندانی بودند. به گفته نهادهای حقوق بشری، گل‌محمد محمدی ۲۳ سال و عرفان اسفندیاری ۱۸ سال داشتند.

ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ روز ۵ مرداد در ملاعام در میدان علیخانی اصفهان اعدام شدند.

عزت کاظم‌زاده ورزشکار اهل گرگان روز ۷ مرداد ۱۴۰۵ اعدام شد.

محمدعلی نارویی و محمدبخش شه‌بخش دو جوان بلوچ در سحرگاه روز ۱۰ مرداد در دامغان اعدام شدند.
آروین خیرخواه جوان اهل مشهد و از معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ روز دهم مرداد ۱۴۰۵ به دار آویخته شد.

حکم اعدام امید بهزاد و پوریا صفوت به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، روز ۱۲ مرداد ماه اجرا شد.

برخی از این اعدام‌ها در ملأعام اجرا شد؛ اعدام‌هایی که در سایه‌ی جنگ و فضای امنیتی حاکم، با شتاب و بدون رعایت حق دادرسی عادلانه به اجرا درآمدند.

در کنار این اعدام‌ها، ده‌ها زندانی دیگر نیز همچنان با حکم اعدام یا خطر اجرای قریب‌الوقوع آن روبه‌رو هستند. از جمله این افراد می‌توان به مهدی ظریف، ۲۱ ساله از مشهد و آرین ولی‌پور، ۲۰ ساله اشاره کرد که در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت شد و پس از صدور حکم اعدام، در زندان تهران بزرگ اقدام به خودکشی کرد.

در پرونده‌ی میدان علیخانی اصفهان، قائم حسینی، امیرحسین ملکی، علی دشتی، شروین باقری، علیرضا سپاهی بادجانی، امیرحسین ابراهیمی و ابوالفضل ابراهیمی با خطر اجرای حکم اعدام روبه‌رو هستند. در میان آن‌ها علیرضا سپاهی بادجانی پس از صدور حکم سکته کرده و به بیمارستان منتقل شد و سپس دوباره به زندان دستگرد اصفهان بازگردانده شد.

عیسی چاری، زندانی بلوچ، نیز از جمله افرادی است که در معرض اجرای حکم اعدام قرار دارد؛ او در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده است.

همچنین برای مجتبی دهبندی و کیانوش همزه‌ای کازرونی به اتهام کمک به معترضان زخمی در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ حکم اعدام صادر شده است.

در میان دیگر زندانیانی که با خطر اعدام مواجه‌اند، نام بنیامین نقدی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در شیراز، مهنام نواب صفوی، خواننده‌ی ۲۲ ساله، ارغوان فلاحی و امیرحسین اکبری منفرد، مهدی روشنی نیز دیده می‌شود.

همچنین شماری از زندانیان سیاسی و عقیدتی، از جمله پخشان عزیزی، زهرا شهباز طبری، نسیمه اسلام‌زهی، مریم هداوند، مهناز چاردولی، وریشه مرادی و بیتا همتی با احکام اعدام یا خطر اجرای آن روبه‌رو هستند.

پیمان فرح‌آور شاعر اهل گیلان، مهدی روشنی، فعال سیاسی اهل ایلام، ساغر غلامی، دو برادر اکبر و مهدی عرب‌زاده از بازداشت‌شدگان سال ۱۴۰۴ و کاوه عربیان در یزد نیز از دیگر افرادی هستند که نامشان در میان زندانیان در معرض خطر اعدام مطرح شده است.


پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

امجد امینی در آستانه چهارمین سالگرد جان‌باختن ژینا: «نام تو در دل هر انسانی جای دارد»
تداوم «یکشنبه‌های اعتراضی» بازنشستگان؛ تجمع در اهواز، شوش و رشت
ایران و امارات از بیانیه مشترک بریکس حمایت کردند
حکم اعدام برای ترانه رحیمی؛ روایت شکنجه دو خواهر دوقلو پس از اعتراضات دی‌ماه
روزبه گیلاسیان به چهار سال و هشت ماه زندان محکوم شد
مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان منتقل شد
بنزین ۱۰ هزار تومانی از سه‌شنبه؛ نرخ سوم دو برابر شد
اعروسی در کوهستک چگونه هدف قرار گرفت؟ روایت تازه کارشناسان تسلیحاتی از اصابت مهمات آمریکایی
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>
افزایش قیمت نفت؛ ایران و آمریکا درگیری بر سر تنگه هرمز را تشدید می‌کنند: نفتکش‌ها در تیررس قرار گرفتند/ نویسنده: اشتفان یِگِر
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>

منصوره بهکیش صدای دادخواهی- تاثیر جنگ بر جنبش‌های اجتماعی - وضعیت زندانیان سیاسی و اعدام‌ها

برگه ها

  • آخرین اخبار (2309)
  • آخرین اخبارر (2)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (245)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (65)
  • اخبار مربوط به مادران (45)
  • از دیگر سایت ها (97)
  • از زبان دادخواهان (236)
  • اشعار (81)
  • بیانیه‌ها (319)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (94)
  • گزارشات (366)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (123)
  • نامه مادران به فرزندان (14)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (348)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران