• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک

مادران پارک لاله ایران

کارزاری برای دادخواهی



كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان
‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه مادران به فرزندان. نمایش همه پست‌ها

بخش دوم - ادامه‌ی مطلب قبلی[1]

محسن بهکیش کار بر روی این سوزن‌کاری را به یاد زهرا بهکیش (اشرف)، سیامک اسدیان (اسکندر) و محمدرضا بهکیش (کاظم) در سال ۶۲ در زندان اوین آغاز کرد. اما هنوز اثر نیمه تمام بود که در ۲۴ اردیبهشت ۶۴ اعدام شد. اثر نیمه تمام بعد از مدتی به دست محمود و محمدعلی بهکیش که هر کدام به ۱۰ و ۸ سال زندان محکوم شده بودند، رسید. آن‌ها با اضافه کردن ستاره‌ای دیگر به یاد محسن اثر را تمام کردند. محمود و محمدعلی که پنج سال از حکم زندان‌شان را گذرانده بودند و هم‌چنین مهرداد پناهی شبستری که حکم‌اش رو به پایان بود، در کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به همراه هزاران زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند.


این روزها حال دلم سخت خراب است، برای رفتن خواهر، برادر، پدر و مادر چند تن از عزیزانم در ایران، برای نگرانی از ادامه‌ی جنگ و کشتار از بیرون و درون و اعدام‌های پیاپی زندانیان، برای خاطرات تلخ این روزها و کشته شدن عزیزانم و زندانیان سیاسی در دهه شصت و تابستان ۶۷ و برای چهارمین سالگرد کشته شدن ژینا در شهریور ۱۴۰۱ و مبارزان جوانی که در قیام «زن، زندگی، آزادی» شجاعانه به خیابان آمدند و بسیاری از آن‌ها و دیگر جوان‌های آزادی‌خواه در خیزش‌ دی‌ماه ۱۴۰۴، بی‌رحمانه کشته یا زندانی و اعدام شده‌ا‌ند و این اعدام‌ها هم‌چنان بی‌رحمانه ادامه دارد. دلم می‌خواهد ادامه‌ی مطلب قبلی با عنوان «قطره‌ای از فعالیت جنبش‌های مترقی و فمینیستی در لبنان برای لغو مجازات اعدام»، را به نقش برجسته‌ی مادران و زنان در مبارزه برای لغو مجازات اعدام و جنبش دادخواهی در ایران اختصاص دهم، اما ابتدا با یاد عزیزانم شروع می‌کنم.

 به این مناسبت، بخشی از گفت‌و‌گوی بیدارزنی که در فروردین ۱۴۰۱ با من انجام شد را بازنشر می‌کنم. متن کامل نوشتاری این گفت‌وگو را می‌توانید در این لینک[2] بخوانید.

 «پنج فرزند مبارز خانواده ما و سیامک اسدیان (همسر خواهرم زهرا) که از فعالان سیاسی کمونیست در ایران و متعلق به جنبش فدایی بودند، در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ توسط حکومت اسلامی ایران در خیابان یا زیر شکنجه یا در زندان کشته شدند. آشنایی مادرم و من با خانواده‌های کشته‌شدگان دهه شصت از زمانی شروع شد که سیامک اسدیان (همسر خواهرم زهرا) را در ۱۳ مهر ۱۳۶۰ در آمل کشتند و پیکرش را به خانواده تحویل دادند و من و زهرا و مادرم به خرم‌آباد رفتیم و در مراسم پرشور و پر از سوز و گداز خانواده سیامک (اسکندر) شرکت کردیم. کشته شدن سیامک همگی ما را خیلی سوزاند، در مراسم خاک‌سپاری او جمعیت زیادی از خانواده‌ها، دوستان، فعالان سیاسی و همسایگان شرکت کرده و در داخل و بیرون از خانه جمع شده بودند و هیچ‌گاه عزاداری اعتراضی و متفاوت آن‌ها را از خاطر نمی‌برم. این جمعیت انبوه با همدیگر به‌شدت مویه می‌کردند و شعرهایی به زبان لری می‌خواندند و به‌صورت‌ خود چنگ می‌انداختند که گاه خون جاری می‌شد. آن زمان من ۲۳ ساله و فرزند اولم را باردار بودم و در این مراسم چندین بار حالم خراب شد.


تصاویر عزیزانم از پایین: محسن (سازنده اصلی این اثر)
سمت چپ از بالا به پایین: زهرا، سیامک و محمدرضا
سمت راست از بالا به پایین: محمود و محمدعلی (ادامه دهنده این اثر) و مهرداد
این پوستر برای گرامی‌داشت یاد آن‌ها در مراسمی در ایران تهیه و بین خانواده‌ها پخش شد.

حدود بیست روز بعد، در اواخر مهر ۱۳۶۰ مرا در مشهد دستگیر کردند. دستگیری من ربطی به شرکت در مراسم سیامک اسدیان نداشت و در ادامه توضیح خواهم داد. پیش از آن در ۱۰ یا ۱۱ شهریور سال ۱۳۶۰ به خانه مادر و پدرم در مشهد حمله کردند تا محسن و محمدعلی که هوادار سازمان فدائیان اقلیت بودند را بازداشت کنند که آن‌ها خانه نبودند و جعفر را بازداشت کردند و یک ماه در حبس بود. در ۲۴ اسفند ۶۰ برادر دیگرم محمدرضا بهکیش که سه سال از من بزرگ‌تر بود را به همراه خشایار پنجه‌شاهی در خیابان، جلوی محل توزیع نشریات اقلیت در تهران کشتند. این محل توسط احمد عطاالهی یکی از اعضای این سازمان لو رفته و در تله سپاه پاسداران بود. پس از کشته شدن محمدرضا، مادر و پدرم برای در امان ماندن جعفر، محسن و محمدعلی تصمیم گرفتند که خانه‌شان در مشهد را بفروشند و خیلی سریع و ارزان خانه را فروختند و شبانه به تهران نقل مکان کردند و مدتی در خانه من در کرج بودند تا توانستند خانه‌ای در طالقانی کرج بخرند. از خرداد ۱۳۶۱ جعفر، محسن و محمدعلی در خانه مادرم زندگی می‌کردند. البته مدتی بعد زهرا، محمدعلی را به خانه خودش در تهران برد. آن زمان من و بقیه بچه‌ها هر جمعه به خانه مادر و پدرم می‌رفتیم و همگی دور هم جمع می‌شدیم و دوران خوشی ما یک سال بیشتر طول نکشید. در ۲ شهریور ۱۳۶۲ کوچک‌ترین برادرم محمدعلی بهکیش که دهمین فرزند خانواده و متولد ۱۳۴۳ بود و ۱۹ سال بیشتر نداشت را در خیابانی در تهران دستگیر کردند و به‌شدت شکنجه دادند و روز بعد در سوم شهریور او را به خانه مادرم در طالقانی کرج بردند و خانه را محاصره کردند. محسن در خانه بود و محمود و جعفر که بعد از ساعتی به خانه مادرم رفته بودند را نیز دستگیر کردند و هر ۴ نفر آن‌ها را به کمیته مشترک تهران (بند ۳۰۰۰ اوین – یکی از مخوف‌ترین شکنجه‌گاه‌ها در جمهوری اسلامی که زیر نظر سپاه پاسداران بود) و سپس به زندان اوین بردند. مدرکی از فعالیت‌های جعفر نیافتند و او را پس از حدود ۱۵ ماه در اواخر آبان یا اوایل آذر سال ۱۳۶۳ از زندان اوین آزاد کردند.

محسن که نهمین فرزند خانواده و متولد ۱۳۴۱ بود را در ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۶۴ به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اقلیت در زندان اوین اعدام کردند و شماره‌ای در قطعه ۹۹ بهشت‌زهرا به مادرم دادند، ولی پیکرش را تحویل ندادند. محمود که به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اکثریت به ۱۰ سال حبس و محمدعلی به دلیل فعالیت با سازمان فدائیان اقلیت به ۸ سال حبس محکوم شده بودند را در سال ۱۳۶۵ به زندان گوهردشت منتقل کردند و هر دوی آن‌ها را در قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت در پنجم شهریور ۱۳۶۷ به دار کشیدند و به احتمال زیاد در گورهای جمعی خاوران هستند. همان روز سوم شهریور سال ۱۳۶۲ که ۴ برادرم را وحشیانه از خانه مادر و پدرم در کرج بردند، به خانه خواهرم زهرا در تهران نیز حمله کردند و گفته شده که او را زیر شکنجه‌های وحشیانه در زندان کشته‌اند. خانه ما نیز آن زمان در حصار کرج بود و همان شب که برادرهایم را از خانه مادر و پدرم بردند، مادرم به در خانه ما آمد و این خبر هولناک را اطلاع داد و همان شب من و خانواده‌ام خانه را رها کردیم و فراری شدیم. روز بعد به خانه ما رفته بودند تا مرا دستگیر کنند که در خانه نبودم و برای چند سال دوباره کمتر در مکان‌های عمومی حاضر می‌شدم.»

 چگونه زنان و مادران توانستند این سکوت را بشکنند و الگویی برای دادخواهی شوند؟ 

خاوران - جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵

تمرکز اصلی این نوشته نگاهی بسیار کوتاه به روند سرکوب، کشتار خیابانی و اعدام در زندان‌ها در دهه شصت تا کشتار  زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و پیگیری مادران و خانواده های خاوران تاکنون است.

 سرکوب، تبعیض، دستگیری، کشتار و اعدام فعالان سیاسی از همان روزها و سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ آغاز شد. تنها سه هفته پس از انقلاب، خمینی در قم گفت که زنان باید با حجاب به ادارات دولتی بروند که با راهپیمایی اعتراضی گسترده و شش روزه زنان از روز هیجدهم اسفند (روز جهانی زن)، روبرو شدند و نزدیک به دو سال عقب نشستند. در سال ۵۸ کشتار فعالان سیاسی در کردستان، ترکمن‌صحرا و خوزستان آغاز شد و در سال ۵۹ بستن دانشگاه‌ها با عنوان به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» و اخراج و دستگیری دانشجویان و اساتید معترض، و در سال ۶۰ حمله به تجمع‌های خیابانی، حمله به خانه‌های تیمی، دستگیری‌های گسترده، شکنجه‌های وحشیانه و اعدام‌جمعی زندانیان سیاسی اوج گرفت. به‌ویژه در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ (۱۹۸۱ – ۱۹۸۲)، گاهی در زمانی کوتاه، تعداد زیادی از فعال سیاسی را پس از دستگیری با محاکمه‌های چند دقیقه‌ای، اعدام می‌کردند. عفو بین‌الملل در گزارشی در سال ۱۹۸۲ نوشته است که در نیمه دوم سال ۱۹۸۱ اطلاعات مربوط به ۲۴۴۴ اعدام به دست این سازمان رسیده بود.[3] و ادامه‌ی این روند هولناک سرکوب، دستگیری، شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری با کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به اوج رسید. زندانیانی که پیش از آن در دادگاه‌های ناعادلانه و مخفیانه به حبس محکوم شده و برخی دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند و بایستی آزاد می شدند، اما پس از پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸، به دستور خمینی و توسط دیگر آمران و عاملان برگماشته، نزدیک به پنج هزار زندانی سیاسی را کمتر از دو ماه در زندان‌های اوین، گوهردشت و زندان‌های سراسر ایران مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌ها به دار آویختند و در گورهای بی‌نام و نشان خاوران و دیگر گورستان‌های سراسر ایران باز هم مخفیانه، سر به نیست کردند و هم‌چنان حقیقت را تحریف یا انکار می‌کنند.

  

«در آن شرایط هولناک ما خانواده‌ها به‌شدت تنها بودیم. حکومت سازمان‌های سیاسی را به‌شدت قلع و قمع کرده بود و اعضای این سازمان‌ها یا در زندان بودند یا کشته شدند و یا در ایران مخفیانه زندگی می‌کردند و در پی حفظ خود بودند و بسیاری از آن‌ها نیز درگیر فرار و ساختن زندگی جدید در تبعید بودند. ارتباط‌های اینترنتی نبود و رسانه‌های اجتماعی کنونی نیز در دسترس‌ ما نبود. رادیوهای مستقل نیز بسیار ضعیف بودند. نشریات و رادیو و تلویزیون داخلی نیز یا زیر سلطه حکومت بودند که خودشان شریک جنایت بودند یا زیر سلطه قدرت‌های جهانی بودند. نهادهای حقوق بشری داخلی که بعدها فعال شدند نیز اغلب از ما حمایت نکردند زیرا یا تحت‌تأثیر اصلاح‌طلبان بودند (اصلاح‌طلبان هم که شریک این جنایت‌ها بودند)، یا برای ماندن و ادامه دادن با حداقل‌های موجود زیر سلطه سرکوب‌های مداوم حکومت از ارتباط با ما که خطر قرمز حکومت بودیم، پرهیز می‌کردند و این شرایط به‌شدت به ما سخت گذشت. عفو بین‌الملل یکی از نهادهایی بود که در دهه شصت از ما حمایت کرد. گروه‌های سیاسی خارج از کشور که هنوز فعال بودند نیز در نشریات‌شان از ما حمایت می‌کردند، ولی واقعیت این است که این صداها کمتر شنیده می‌شد. در این مسیر ما خانواده‌ها تنها بودیم، اما تلاش کردیم خانواده‌های دیگر را بیابیم و شریک و همراه همدیگر شویم و این با هم بودن و درد مشترک به ما قدرت ماندن و مقاومت و ایستادگی و ادامه دادن داد که در آن شرایط زیر سرکوب‌های وحشیانه هر روز و شب حاکمیت، واقعاً کاری کارستان بود. البته ناگفته نماند که همان زمان، به‌ویژه در دهه هفتاد و هشتاد حمایت و همراهی تعدادی از روشنفکران، نویسندگان و زنان فعال چپ در ایران را داشتیم که در مراسم‌ها ما را همراهی می‌کردند.

 

اینجا لازم می‌دانم از پیروز دوانی یاد کنم که با مادران و خانواده‌های خاوران همراهی نزدیکی داشت. او جمعی به نام «کانون دفاع از زندانیان سیاسی – داخل کشور» راه انداخته بود و در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶۷ کارهای ارزنده‌ای از جمله جمع‌آوری اسامی کشته‌شدگان را انجام داد، هم‌چنین نامه‌هایی از خانواده‌ها بدون ذکر نام‌شان را در یک کتابچه گردآوری و بین خانواده‌ها توزیع کرد. پیشنهاد برگزاری اولین مراسم سالگرد کشتار زندانیان سیاسی چپ در تابستان ۶۷ در جمعه دهم شهریور (زمانی بین ۵ تا ۱۵ شهریور که زندانیان سیاسی چپ را دار کشیدند)، نیز به پیشنهاد این کانون بود که مورد قبول مادران و خانواده‌های خاوران قرار گرفت و اولین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی چپ در دهم شهریور ۱۳۶۸ در خاوران برگزار شد. در آن مراسم تعدادی از خانواده‌ها را بازداشت کردند، ولی مادران و خانواده‌های خاوران عهد کردند که هرسال سالگرد کشتار عزیزان‌شان را در جمعه نزدیک به دهم شهریور برگزار کنند و این مهم علیرغم سرکوب‌های مداوم حکومت، همواره توسط خانواده‌ها انجام شده است، حتی زمانی که خاوران را پادگانی کردند و از جاده لپه زنک بستند، بازهم خانواده‌ها حضور دادخواهانه خودشان را نشان می‌دادند و مأموران یا خانواده‌ها را با تهدید برمی‌گرداندند یا گاهی تعدادی را دستگیر یا احضار و بازجویی می‌کردند. متأسفانه پیروز دوانی را در قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ کشتند و سر به نیست کردند. یادش و یادشان گرامی باد.»[4]

 شاید بتوان گفت که پیوند برخی از مادران و خانواده‌های خاوران که از خانواده‌های فعالان سیاسی هستند، از جمله مادر من با مادر لطفی و برخی از مادران و زنان دادخواه دیگر، از زمان شاه یا جلوی زندان‌ها شکل گرفت. فرزندان، همسران، خواهران و برادران این خانواده‌ها در زمان شاه به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند و بسیاری از آن‌ها در انقلاب ۵۷، بر روی دست‌های مردم از زندان آزاد شدند، اما همان جوانان مبارز و بسیاری دیگر دوباره در جمهوری اسلامی با شرایطی بسیار وحشیانه‌تر روانه‌ی زندان‌ها، شکنجه‌گاه‌ها یا روانه‌ی گورستان‌ها شدند. پس از کشتار زندانیان سیاسی چپ در تابستان ۶۷ و جمع شدن خانواده‌های بیشتری در یک زمان کوتاه در خاوران، این پیوندها عمیق و عمیق‌تر شد. بسیاری از مادران، پدران، همسران، خواهران، برادران و حتی فرزندان جلوی زندان‌ها یا در خاوران و خانه‌ها با همدیگر آشنا شدیم و مشکلات خود را با همدیگر در میان گذاشتیم و یار و یاور هم ‌شدیم. همگی ما در شوک بودیم و پرسش‌های مشابهی داشتیم، اما هیچ مقامی پاسخ‌گو نبود. عزیزان ما را که حکم زندان داشتند، چرا، چگونه، کجا و چه زمانی کشتند؟ چرا پیکر و وصیت‌نامه‌های آن‌ها را به ما تحویل نداده‌اند؟ آن‌ها را کجا و چگونه به خاک سپرده‌اند؟ چرا محل دفن آن‌ها را به ما اطلاع نداده‌اند و چرا در برگزاری مراسم گرامی‌داشت آن‌ها باز هم ما خانواده‌ها را برای ساده‌ترین حق‌مان آزار می‌دهند؟ هیچ‌کسی پاسخ‌گو نبود و هیچ مرحمی بر دردمان نداشتیم، اما درد مشترک ما را به هم نزدیک و نزدیک‌تر کرد و آن را به مبارزه‌ای مشترک تبدیل کردیم و به‌طور پیوسته و هم زمان، هر جمعه در خاوران و هر ماه در خانه‌های همدیگر جمع می‌شدیم تا هم به توانمندسازی همدیگر کمک کنیم و هم چه باید کردها را بیابیم. هرچند رژیم تلاش زیادی کرد تا جلوی جمع شدن ما را بگیرد، اما ما خانواده‌ها با پیگیری بی‌نظیری این با هم بودن را حفظ کردیم. هرچند برای رفتن به خاوران و با هم بودن با مشکلات زیادی روبرو شدیم، اما باز هم رفتیم و پس از گذشت چهار دهه این باهم بودن‌ها هم‌چنان ادامه دارد. چند بار خاوران را با بولدوزر زیر و رو و تعدادی از خانواده‌های فعال را بارها و بارها دستگیر کردند، اما نتوانستند خانواده ها را به سکوت بکشانند و الگویی برای دادخواهی دیگر مادران و خانواده‌های داغدار شده‌اند.

 پس از گذشت چهل‌وپنج سال از راه‌اندازی خاوران که اولین گروه زندانیان سیاسی چپ را در خاوران به خاک سپردند و پس از گذشت سی‌وهشت سال از کشتار زندانیان سیاسی چپ در شهریور ۶۷، خانواده‌های خاوران هم‌چنان پیگیر و مصمم برای گرامی‌داشت یاد عزیزان‌شان و برای کشف حقیقت و دادخواهی ایستاده‌اند. به دستور مسئولان جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۸۷، [5]هیجده سال است که در اصلی خاوران در جاده لپه زنک را بسته‌اند، اما خانواده‌ها از در پشتی وارد می‌شدند. سه سال است که در پشتی خاوران را نیز به روی خانواده‌ها بسته‌اند، اما خانواده‌ها بازهم خستگی‌ناپذیر جمعه‌های اول هر ماه در خاوران گردهم جمع می‌شوند و عکس‌های عزیزان‌شان را پشت در بسته می‌گذارند و گل‌هایی رنگارنگ و زیبا را به یادشان پرپر می‌کنند و سرود می‌خوانند. هرچند باز هم تهدیدشان می‌کنند، اما هم‌چنان همبسته و پایدار خاوران را زنده نگاه داشته‌اند.

خاوران - جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵

درودهای گرم به مادران و خانواده‌های خاوران که بیش از چهار دهه است برای کشف حقیقت، دادخواهی و برای لغو مجازات اعدام و جلوگیری از تکرار جنایت ایستاده‌اند.🌻

 یاد آن مبارزان عاشق که برای رهایی از ستم و تبعیض و دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی تا پای جان شجاعانه ایستادند، گرامی و ماندگار است. 🌹

منصوره بهکیش

هفتم شهریور ۱۴۰۵ - بیست‌و‌نهم آگوست ۲۰۲۶

 ادامه دارد: سوگواری فردی خانواده‌ها چگونه به یادمان جمعی و اعتراض برای لغو مجازات اعدام و مبارزه برای دادخواهی تبدیل شد؟



[1] - https://www.radiozamaneh.com/897634/

[2] - https://www.radiozamaneh.com/711972

 

[3] - https://www.amnesty.org/en/wp-content/uploads/2021/06/nws210061987en.pdf?utm_source=chatgpt.com

 

[4] - https://bidarzani.com/44062/

[5]- https://www.radiozamaneh.com/718326/

 

   خبرگزاری هرانا

   ۱۴۰۰/۰۲/۲۲

راحله احمدی، فعال مدنی در بند زنان زندان اوین با نوشتن نامه‌ای نسبت به اعتصاب غذای دخترش صبا کردافشاری، فعال مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین واکنش نشان داده است. خانم احمدی در بخشی از این نامه نوشته است، «دختر عزیزم! من با همه اشتیاقی که به همراهی با تو دارم اما شرایط ناگوار جسمی و روحی ام که پیامد بیدادهایی است که بر ما رفته نتوانستم پژواکی هرچند کوتاه در هماهنگی با فریاد خاموش تو دلبند دربندم باشم. لیکن اگر ناگزیر شوم با تمام شرایط ناگواری که دارم همصدا و همراهت می‌شوم.» خانم کردافشاری از روز شنبه ۱۸ اردیبهشت‌ماه در اعتراض به افزایش فشار‌ها بر خانواده خود و دیگر زندانیان سیاسی و با خواسته آزادی مادرش، راحله احمدی اعتصاب غذا کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۰، راحله احمدی، فعال مدنی در بند زنان زندان اوین با نوشتن نامه‌ای نسبت به اعتصاب غذای دخترش صبا کردافشاری، فعال مدنی محبوس در زندان قرچک ورامین واکنش نشان داده است.

خانم احمدی در بخشی از این نامه ضمن ابراز نگرانی در خصوص وضعیت جسمی صبا کردافشاری خطاب به فرزند خود نوشته است: «دختر عزیزم! من با همه اشتیاقی که به همراهی با تو دارم اما شرایط ناگوار جسمی و روحی ام که پیامد بیدادهایی ست که بر ما رفته نتوانستم پژواکی هرچند کوتاه در هماهنگی با فریاد خاموش تو دلبند دربندم باشم. لیکن اگر ناگزیر شوم با تمام شرایط ناگواری که دارم همصدا و همراهت می‌شوم.»

خانم کردافشاری که از روز شنبه ۱۸ اردیبهشت‌ماه در اعتراض به افزایش فشار‌ها بر خانواده خود و دیگر زندانیان سیاسی و با خواسته آزادی مادرش، راحله احمدی اعتصاب غذا کرده است، روز گذشته طی نامه‌ای به توضیح دلایل این اقدام پرداخت.

متن کامل نامه راحله احمدی که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته در ادامه می آید:

«دل نوشته ایست از مادر به فرزند

میکنم الفبا را روی لوحه‌ی سنگی

واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی

صبای عزیزم دور از تو تمام لحظاتم با تلخی میگذرد، با آنکه نه صدایت را میشنوم و نه روی ماهت را میبینم ولی مهرت در دلم چنان جاریست چون آبشاران. زیرا در تمام روز آوایت را میشنوم و رخسارت در برابر چشمانم است، اگر رویاسازی در انسان نبود چه تلخ می‌گذشت زندگی.

دلبرم! شنیده‌ام که برای پشتیبانی از آرمانت به نخوردن خوراک دست زده‌ای ، با آنکه همه کسانی که تورو میشناسند، می‌دانند چگونه در استواری اندیشه‌ات پابرجایی ولی آیا دمی بر آنچه بر تندرستی‌ات خواهد گذشت اندیشیده‌ای؟

دخترم با داشتن درد معده و ناراحتی گوارشی این نخوردن چون زهری در سراسر پیکرت خواهد نشست و خدایی ناکرده بیمارت خواهد ساخت. من در این دم که می‌ نویسم تنها به خود نم‌یپردازم بلکه به تو و پیامدهای این نخوردن‌هایت می‌پردازم که توان از تو خواهد ستاند و من و پدر و خواهرت را نگران و آشفته حال خواهد کرد و همه می‌دانند که تو برای بیدادگری‌هایی که بر زندانیان سیاسی بار میشود با سکوت خود خروشانه فریاد میکشی و امروز بانگ بلندی شده‌ای.

دختر عزیزم! من با همه اشتیاقی که به همراهی با تو دارم اما شرایط ناگوار جسمی و روحی‌ام که پیامد بیدادهایی است که بر ما رفته، نتوانستم پژواکی هرچند کوتاه در هماهنگی با فریاد خاموش تو دلبند دربندم باشم. لیکن اگر ناگزیر شوم با تمام شرایط ناگواری که دارم همصدا و همراهت می‌شوم.

راحله احمدی /روز چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۰/  زندان اوین.»

در ارتباط با نویسنده نامه گفتنی است؛ راحله اصل احمدی آذرماه ۱۳۹۸ توسط دادگاه انقلاب تهران به ۴ سال و ۲ ماه حبس محکوم شد. بر اساس دادنامه صادره توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، راحله اصل احمدی از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق همکاری با رسانه های «معاند»” به ۳ سال و شش ماه حبس و از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” به ۸ ماه حبس و در مجموع به ۴ سال و ۲ ماه حبس محکوم شده بود. خانم احمدی از بابت اتهام “تشویق به فساد از طریق کشف حجاب در اماکن عمومی و انتشار آن در فضای مجازی” نیز تبرئه شد. از این میزان با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۳ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق همکاری با رسانه های «معاند»” در خصوص خانم احمدی قابل اجرا است. این حکم نهایتا با عدم اعتراض به رای صادره و تسلیم به رای، به به ۲ سال و هفت ماه حبس تعزیری تقلیل یافت. خانم احمدی نهایتا در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۸ پس از حضور در شعبه ۳ اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب تهران بازداشت و جهت تحمل حبس به زندان اوین منتقل شد.

صبا کردافشاری فعال مدنی و از مخالفان حجاب اجباری در حالی که بهمن‌ماه ۹۷ پس از محکومیت پیشین خود از بند زنان زندان اوین آزاد شد، در تاریخ ۱۱ خرداد ۹۸ مجددا توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او نهایتا در شهریورماه ۹۸ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام “اشاعه فساد و فحشا از طریق کشف حجاب و پیاده روی بدون حجاب” به ۱۵ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱ سال و ۶ ماه حبس تعزیری ” و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور” به ۷ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و در مجموع  به ۲۴ سال حبس تعزیری همراه با محرومیت های اجتماعی دیگر محکوم شد. در خصوص صبا کردافشاری ۲۲ ساله نهایتا با اعمال قانون کاهش مجازات و ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، ۷ سال و ۶ ماه زندان قابل اجرا خواهد بود.

    خبرگزاری هرانا

    ۱۳۹۹/۰۷/۲۸

پدر و مادر وحید و حبیب افکاری با انتشار نامه ای خطاب به قاضی ناظر زندان نسبت به ممنوع الملاقات بودن و نگهداری فرزندانشان در سلول‌های انفرادی زندان عادل آباد شیراز، اعتراض کرده و توضیح دستگاه قضایی در مورد این موضوع را خواستار شدند. در بخشی از این نامه آمده است، “فرزندان بنده بعد از ضرب و شتم، همچنان در انفرادی نگهداری میشوند. اگر تصمیم گیرنده شما هستید علاوه بر ارجاع فوری آنها به بند عمومی، دلایل تحمیل انفرادی و شرایط شکنجه آنها را توضیح دهید.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از امتداد، پدر و مادر نوید، حبیب و وحید افکاری طی نامه‌ای به قاضی ناظر زندان خواستار توضیح دستگاه قضایی در مورد دلایل حبس انفرادی و ممنوع الملاقات بودن دو پسر خود شده‌اند.

متن کامل این نامه در ادامه می آید:

آقای هاشمی، قاضی ناظر بر زندان عادل آباد شیراز؛ فرزندانم نوید، وحید و حبیب افکاری در تاریخ ۱۳ و ۱۵ شهریور ۹۹ با ضرب و شتم به انفرادی منتقل شدند. به همین دلیل خواستار رسیدگی به شکایت خود شدند و همچنین خانواده نیز خواستار رسیدگی به ضرب و شتم و شکنجه انها توسط علی خادم الحسینی و گارد زندان شد. پس از آن پزشکی قانونی با مراجعه به زندان، جراحات و صدمات وارده به فرزندانم را ثبت کرد که در مورد نوید ۱۷ مورد و در مورد وحید و حبیب حدود ۱۵ بوده است.

اما با وجود گذشت ۴۷ روز، هنوز هیچ اقدامی انجام نشده و دفتر آقای رضایی دانا، ریاست زندان عادل آباد ادعا میکند شکایات توسط آقای رضایی دانا ثبت شده اما مرجع رسیدگی، تاریخ ثبت شکایت و شماره نامه را به ما نمی‌دهد.

خواهشمند است در صورت ثبت شکایت مدارک آن را تحویل دهید تا پیگیری های لازم صورت گیرد و همچنین دلایل تاخیر در ثبت شکایت را توضیح دهید، و اگر ثبت نشده، دلیل جلوگیری از ثبت شکایت را توضیح دهید.

ضمنا فرزندان بنده بعد از ضرب و شتم، همچنان در انفرادی نگهداری میشوند. اگر تصمیم گیرنده شما هستید علاوه بر ارجاع فوری آنها به بند عمومی، دلایل تحمیل انفرادی و شرایط شکنجه آنها را توضیح دهید و اگر تصمیم گیرنده شما نبوده اید، مقامی که به شما دستور این اقدامات را داده معرفی کنید. / مهر ماه ۹۹″.

گفتنی است، نوید و وحید افکاری در تاریخ ۲۶ شهریورماه ۱۳۹۷ و حبیب افکاری در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۹۷ در رابطه با اعتراضات سراسری مرداد ۹۷ بازداشت شدند. این افراد در جریان بازجویی‌ها برای اخذ اعتراف بارها مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌اند.

این شهروندان توسط دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری شیراز مورد محاکمه قرار گرفتند و نوید افکاری به ۲ بار اعدام، ۶ سال و ۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق، وحید افکاری به ۵۴ سال و ۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق، حبیب افکاری به ۲۷ سال و ۳ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

حکم اعدام نوید افکاری، در نهایت سحرگاه روز شنبه ۲۲ شهریورماه ۹۹، در زندان عادل آباد شیراز اجرا شد.

هرانا در تاریخ ۷ شهریورماه امسال نخستین بار در گزارشی به تفضیل از صدور احکام اعدام، حبس و شلاق برای نوید، وحید و حبیب افکاری خبر داد و اسناد مربوط به آن را نیز منتشر کرد.

ملی مذهبی

دوشنبه 27th جولای 2020 

 نرگس محمدی:ای عزیزترین هایم …. با صدای رسا عدالت خواهی کنیم.
از ٣ دی پارسال که با ضرب و شتم بی رحمانه شبانه به زندان زنجان فرستاده شدم یقین داشتم که شرایط تحمل حبس دشوارتر خواهد شد.مطالباتم را ازطریق مکاتبات با نیروهای امنیتی و قضایی زنجان و تهران شروع کردم. اولین آن شرایط تلفن با فرزندانم بود که هیچگاه پاسخی به من داده نشد. از تاریخ ٩٨/١١/١۶ مقامات قضایی و امنیتی بازدیدی از زندان داشتند، ازمدیرکل دادگستری تقاضای صحبت با علی و کیانا را نمودم گفتند علی برای تو کلیپی بیرون داده که در رسانه ها است به خانواده ات بگو هرچه موضوع تو رسانه ای کنند وضعیت تو بدتر خواهد شد و دست ما هم بسته میشود در ملاقات روز ١۵ اسفند با دادستان و مدیر کل زندان در خواست هایم از جمله کتاب،ملاقات با وکلایم و تلفن به کیانا و علی و شکایت علیه ماموران متعرض را کردم که با برخورد تند و قهرآمیز دادستان مواجه شدم. وقتی استدلال هایم را گفتم دادستان به ماموران امنیتی دستور داد تا من را از اتاق بیرون کنند.
١٢ اردیبهشت امسال دادیار و منشی حفاظت و اطلاعات زندان به بند آمدند. دادیار توضیح داد که کلیه پیگیری هایش منجر به این شده که دادستان اجازه فقط یکبار نوبت تلفن با فرزندانت داده است ولی زمان تماس بعدی مشخص نیست مثلا شاید ٢ماه دیگر شاید هم دیگر تماسی نداشته باشی دادستان گفته بستگی به رفتار تو دارد،متوجه شدم که تلفن علی و کیانا دست مایه اعمال فشار بر من و بچه هایم شده است پاسخ دادم که من درخواستی مطابق قانون و حقوق شهروندی و انسانی دارم هفته ای یک نوبت در ساعت مشخص. توضیح دادم که در شرایطی که من ۵ سال فرزندانم را ندیده ام و از تلفن نیز محروم هستم بچه هایم نگران و دلتنگند ولی با شرایط طراحی شده علاوه بر دلتنگی انتظار و اضطراب هم به آنها تحمیل میشود. کودکان من بیش از ١٣سال سن ندارند و در غربت اند سزاوار نیست این چنین فشار روانی متحمل شوند. دادیار گفت دوباره با دادستان صحبت میکنم .همان روز مدیرکل سازمان زندان ها را در بازدید از بند ملاقات کردم و درخواست تلفنم را مطرح نمودم که هرگز مورد قبول مقامات قضایی و امنیتی نشد و ٢۴ اردیبهشت به صراحت اعلام شد که دادستان با تلفن هفتگی شما با فرزندانتان موافقت نکرده است .
یادآوری میکنم ار تاریخ ٩۴/۴/٢۶ تا ٩۵/۴/٢۶ پس از یک سال محرومیت تلفن فرزندانم بالاخره دست به اعتصاب غذا زدم ١۵روز بعد از اعتصاب رئیس اجرای احکام اوین با حضور وکیل محترمم نامه دادستان را به من ابلاغ کردند آقای جعفری دولت آبادی دستور داده بودند دو هفته یکبار یک تلفن در سلول های انفرادی ٢٠٩ و در حضور نیروهای امنیتی با بچه های ٩ساله ام داشته باشم قاطعانه نپذیرفتم بالاخره بعد از ۴روز تلفن هفته ای یکبار در بند موافقت گردید.
در شرایط بسیار دشوار و هولناک ابتلا به کرونا در تبعیدگاه پر جفای زندان زنجان مطلع شدم پس از تظلم خواهی فرزندان بیگناهم و موج حمایت افکار عمومی یکی از مقامات قضایی زندان زنجان اظهار کرده که من از تلفن با بچه هایم امتناع کردم.
 این جمله همانند نمایش دروغ و توطئه آمیز و به دور از هر معیار اخلاقی برنامه تلویزیونی ٢٠:٣٠ حکومت است که استبداد خود را برملا کرد. 
من را به یاد واقع دیگری افتادم آبان ماه ٩۶- اردیبهشت و مهر ماه ٩٨ دادیار و ماموران اطلاعات در اوین به دیدارم آمدند و هر سه بار تعهد های عجیب و غریب در رابطه با مرخصی قانونی ام از من میخواستند که به شدت توهین و تحقیر آمیز و توطئه آلود بود هر سه بار با درخواست های غیر قانونی و غیر انسانی شان مخالفت کردم آیا قوه قضاییه و وزارت اطلاعات میتواند بگوید ما میخواستیم به نرگس محمدی مرخصی بدهیم خودش قبول نکرد؟؟؟ به راستی اعمال فشار های طاقت فرسا و بعد دروغ و نیرنگ برای چیست؟برای شکستن یک زن زندانی محروم از تمام حقوق اولیه انسانی اش. 
بدین ترتیب اعلام میکنم بی اعتنا به نیرنگ و خدعه ى عوام فریبی نهاد های بی مرام و بی اخلاق، قانون گریز امنیتی و قضایی به هیچ دستور نا مشروع و استبدادی و مرد سالار وقعی نمی نهم و سر تسلیم فرود نمی اورم و برای تحقق حقوق انسانی تلاش خواهم کرد حتی اگر دل و جانم را در آتش استبداد بسوزاند در پایان دختر و پسرم که حسرت لحظه به لحظه زندگی من هستند و برای درد هجرانشان واژه ای برای توصیفش نمیابم طلب ببخشش میکنم و با یقین و اعتماد و به حق میگویم:ای عزیزترین هایم ایمان داشته باشید و با صدای رسا عدالت خواهی کنیم.
نرگس محمدی
زندان زنجان تیرماه ۹۹

پنج شنبه, ۱۹ تیر, ۱۳۹۹

کلمه

چکیده :کجایى که ببینى جان دیگر ارزشى ندارد،ارزان ترین چیز دنیاست.تنها چیزیست که تورم درش تأثیرى ندارد.هرروز ارزانتر از دیروز. جانِ جوان نه در راه ایستادگى توسط دشمن،که در راه سفر بسوى آینده با موشک خودى. نه در جنگ با گلوله،با زانوى پلیس گرفته...

نگرانم.
نگران جان هاى به لب آمده اى که بى ارزشند.
نگران لب هاى به جان آمده اى که اگر بجنبند با سوزن خودى دوخته خواهند شد.
نگران توام.
کجایى، چه میکنى، چه میخورى، چه مى پوشى، نفس میکشى؟ نفس میکشى آیا؟
جان من کجایى؟عزیزتر از جانم کجایى؟
کجایى که ببینى جان دیگر ارزشى ندارد، ارزان ترین چیز دنیاست. تنها چیزیست که تورم درش تأثیرى ندارد. هرروز ارزانتر از دیروز.
جانِ جوان نه در راه ایستادگى توسط دشمن، که در راه سفر بسوى آینده با موشک خودى.
نه در جنگ با گلوله، با زانوى پلیس گرفته میشود.
جانت را برداشته اى و کجا رفته اى؟
سعیدم، پسرم، نبودنت ٢٢ ساله شد.٢١ امین سال سخت ترین سال بود. من دلتنگ تر و غمگین تر بودم و نگران تر.
نگرانِ آن جوانى که بعد از رفتن تو بدنیا آمد و امروز جانِ جوانیش هیچ ارزشى ندارد.
نگران جوانى که پسر کسیست و در راه اعتراض، با گلوله ى پلیسِ حافظ جان! کشته میشود یا جوانان بى گناهى که در زندان، در انتظار اجراى حکم مخوف و غیر انسانىِ اعدام اند.
نیستى که ببینى چه میکشم.
نیستى که از غم، سرم را روى سینه ى خون شده از بى عدالتى ات بگذارم و بغضِ ٢٢ ساله ام را همراهِ خشم تو فریاد بزنم.
نیستى…کجایى؟
کجایى که امروز بیشتر از همیشه کم دارَمَت…
نیستى و من از همیشه نگران ترم.
نگرانیم از وقاحتِ عیانیست که ٢١ سال این سؤالِ ساده ى من را بى جواب گذاشته است. با سعید من چه کرده اید؟؟؟
وقاحتى که امروز نه فقط عیان باشد و ببینمش، که با بند بند وجودم حسش کرده ام.
ولى قسم به جانِ عزیزت، قسم به تک تکِ جان هاى به لب آمده، تا جان در آخرین سلول بدنم جارى باشد مقابلِ این وقاحت سر خم نخواهم کرد و خواهم پرسید”سعید من کجاست؟”
اکرم نقابی
برگرفته از سایت کلمه  

































































یکشنبه, ۴ اسفند, ۱۳۹۸




































































دلنوشته پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی از شهدای جنبش سبز
سهراب سبز عزیزم امسال سالگرد تولد سی سالگیت را بعلت کشته شدن هموطنانمان در اعتراضات ۲۵ آبان ،تشیع در کرمان و چهلمین روز ساقط شدن هواپیما اوکراین توسط سپاه، درمنزل برگزار نکردیم.
چهل روز از داغ بزرگ پرپر شدن مسافران هواپیمای اوکراین بر ما ایرانیان گذشته و باری دیگر در این چهل سال داغدار مان کردند. سالهاست که داغ فرزندانمان ما را از زندگی در این دنیا سیر کرده و به قاتلان فرزندانمان پیام داده و میگوییم مطمئن باشید خون آنها دامن شما را خواهد گرفت.
ما مردم سالهاست که شاهد ظلم و ستم هستیم و همیشه آنانکه قدرت و پول و ثروت را در دستانشان دارند بر ما ظلم روا کرده اند و اما ما باور داریم این خونهای بناحق ریخته شده باعث رسوایی بیشتر آنان خواهد گشت و دیگر دربین اکثریت مردم جایگاهی ندارند، به جز دسته ای که از آنان تغذیه میکنند و امیدشان به اندوختن مال و فرصت طلبیست. اینان همان مزدورانند و ما آنان را خوب میشناسیم بخصوص ما داغداران….
سهرابم این روزهایی که بر من گذشت تکرار رنج ها وقایع تلخی بود که در این چهل سال خود شاهد آن بودم دهه ۶۰، جنگ ۸ساله، سال ۷۸ و جریان کوی دانشگاه ، سال۸۸ که تو و هموطنانمان را از ما گرفتند ، سال ۹۶ وامسال ( ۹۸ ) بسیاری از هموطنان مان که به خاطر اعتراضات و همچنین به دلیل ناکارآمدی و نبود مدیریت در تشییع و شلیک پدافند هوایی سپاه به هواپیمای مسافربری ، بهترین عزیزان را از ما گرفتند. ۴۰ سال از عمر انقلاب میگذرد این حجم از خونریزی ها و خشم و کینه و خشونت ها و اتفاقات اجتماعی را نیز شاهد بوده ام و به یک اصل ایمان دارم و آن اینست که خون بیگناهان پایمال نمیگردد و این خونها پای ظالمان را در همین دنیا خواهد گرفت و آن روز دور نیست.
بمناسبت تولدت که چهارم اسفندماه است، روز جمعه دوم اسفند به اتفاق خانواده و دوستان اول بر سر مزار فرزندان منظر عزیزمان و آقای صادقی (الوند، نگار، سهند و سوفی) که از کشته شدگان هواپیمای اوکراین بودند در چهلم این عزیزان شرکت کرده و مزارشان را گلباران نمودیم و بعد بر سر مزار تو عزیزم به یادت و به یاد همه کشته شدگان شمع روشن کردیم و کیک تولد ۳۰ سالگیت را برای خیرات در بهشت زهرا پخش کردیم. سهرابم مثل هرسال به نیت آرزوهایت و همدلی با کشته شدگان اتفاقات تلخ و غم انگیز اخیر در کشورمان که روح و روان هر انسانی را آزرده و از زندگی سیر میکند سرود خواندیم.
همچنین برای همراهی با محرومین جامعه غذای گرم آماده نموده و به خیریه ای در رباط کریم به نوجوانان عزیز هموطن مان تقدیم نمودیم …باشد تا این همراهی ها باعث پیوند دلهای بیشتری گردد.
سهراب عزیزم
آرزوهایت را مثل همیشه پاس میداریم و برای رسیدن به آن تلاش خواهیم کرد.
ایران برای همه ایرانیان است به امید آنروز که همه ما ایرانیان برای حفظ ایران، این ملک مشاع درکنار هم با هر عقیده و مذهبی همدیگر را تحمل کنیم و دست از اختلافات برداشته ومهر وعشق و دوستی را روش و منش زندگی مان قرار دهیم.
۱- سلامتی همه ی خانواده
۲- سلامتی مردم ایران در تمام نقاط
۳- زندگی کردن همه با هم با صلح و دوستی و دموکراسی

پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

امجد امینی در آستانه چهارمین سالگرد جان‌باختن ژینا: «نام تو در دل هر انسانی جای دارد»
تداوم «یکشنبه‌های اعتراضی» بازنشستگان؛ تجمع در اهواز، شوش و رشت
ایران و امارات از بیانیه مشترک بریکس حمایت کردند
حکم اعدام برای ترانه رحیمی؛ روایت شکنجه دو خواهر دوقلو پس از اعتراضات دی‌ماه
روزبه گیلاسیان به چهار سال و هشت ماه زندان محکوم شد
مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان منتقل شد
بنزین ۱۰ هزار تومانی از سه‌شنبه؛ نرخ سوم دو برابر شد
اعروسی در کوهستک چگونه هدف قرار گرفت؟ روایت تازه کارشناسان تسلیحاتی از اصابت مهمات آمریکایی
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>
افزایش قیمت نفت؛ ایران و آمریکا درگیری بر سر تنگه هرمز را تشدید می‌کنند: نفتکش‌ها در تیررس قرار گرفتند/ نویسنده: اشتفان یِگِر
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>

منصوره بهکیش صدای دادخواهی- تاثیر جنگ بر جنبش‌های اجتماعی - وضعیت زندانیان سیاسی و اعدام‌ها

برگه ها

  • آخرین اخبار (2309)
  • آخرین اخبارر (2)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (245)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (65)
  • اخبار مربوط به مادران (45)
  • از دیگر سایت ها (97)
  • از زبان دادخواهان (236)
  • اشعار (81)
  • بیانیه‌ها (319)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (94)
  • گزارشات (366)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (123)
  • نامه مادران به فرزندان (14)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (348)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران