• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک

مادران پارک لاله ایران

کارزاری برای دادخواهی



كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان
‏نمایش پست‌ها با برچسب تازه ها. نمایش همه پست‌ها


  • اخبار روز
  • شنبه, ۲۷ آبان ۱۴۰۲

ان بویر، شاعر تحسین شده‌ی آمریکایی و برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر سال ۲۰۲۰ برای کتاب «فناناپذیر: درد، بی‌پناهی، مرگ و میر، دارو، هنر، زمان، رؤیاها، مفروضات، فرسودن، سرطان و تیمار»، روز پنج‌شنبه ۲۵ آبان، با انتشار نامه‌ای، استعفای خود را از سِمتِ دبیری بخش شعر مجله‌ی نیویورک تایمز، به دلیل این‌که نمی‌تواند «میان کسانی که با لحن «منطقی» خود می‌خواهند این رنج غیرمنطقی را برای ما عادی‌سازی کنند» درباره‌ی شعر قلم بزند، اعلام کرد.

متن کامل استعفانامه‌ی او به شرح زیر است:

من از سمتِ خود به‌عنوان دبیر بخش شعر مجله‌ی نیویورک تایمز استعفا دادم.  جنگ دولت اسرائیل که با پشتیبانی آمریکا علیه مردم غزه در جریان است، برای دفاع از هیچ‌کس نیست. این جنگ  نه برای امنیت اسرائیل است، نه آمریکا، نه اروپا و نه به‌خصوص این همه یهودی، که از سوی همان‌هایی که به دروغ ادعا می‌کنند دارند برای آنها می‌جنگند، در معرض تهمت و افترا قرار گرفته‌اند.

  این جنگ تنها برای کسانی که منافع نفتی‌شان را در آن جست‌وجو می‌کنند و تولیدکنندگان اسلحه، سود وحشتناکی به بار می‌آورد و بس. جهان، آینده، قلب‌های ما، همه و همه، با این جنگ، کوچک‌تر و سخت‌تر می‌شود. بحث این جنگ فقط موشک‌ و تجاوز به خاک نیست؛ بلکه جنگی‌ست مداوم علیه مردم فلسطین؛ مردمی که مقابل دهه‌ها اشغال‌گری، رانده شدن اجباری، محرومیت، کنترل، محاصره، زندان و شکنجه مقاومت کرده‌اند.

از آنجا که وضع موجود، ما را به سمت خودبیانگری و حدیث نفس می‌برد، گاهی موثرترین شیوه‌ی اعتراض برای هنرمندان این است که این وضع را پس بزنند. من نمی‌توانم در میان کسانی که با لحن «منطقی» خود می‌خواهند این رنج غیرمنطقی را برای ما عادی‌سازی کنند، درباره‌ی شعر قلم بزنم. سفیدشویی‌های شنیع‌‌ دیگر بس است. سفیدشویی این مناظر جهنمی دیگر بس است. دروغ‌های جنگ افروزانه دیگر بس است. اگر استعفای من، به‌اندازه‌ای که در شعر یک جای خالی ایجاد می‌کند، در خبرها نیز ایجاد کند، آن‌وقت می‌توان گفت این شکل حقیقی زمان حال ماست.

ان بویر

تهران گردی چهارشنبه بیستم مهر
تصویری نمادین از مقاومت مردم در برابر نیروهای سرکوب‌گر 

ساعت ۴ عصر بود که از مترو ولیعصر بالا رفتم و دیدم گاز اشک ‌ور زدند، دوستم زودتر از من رسیده بود. گفتم‌ چه خبر شده، گفت به یک خانم گلوله زده بودند و آمد به فرمانده این‌ها اعتراض کرد و بعد لباس‌هایش را درآورد تا نشان دهد که گلوله خورده. مامورها به او می گفتند لباست رو در نیاور و زن خودش رو لخت کرد تا نشان دهد که راست می گوید. این‌ها هم‌ گاز اشک آور زدند و آن زن لباس‌هایش را برداشت و در رفت.‌ این‌ اتفاق جلو تتاتر شهر بود.‌

بعد از چهار راه ولیعصر به سمت میدان انقلاب راه رفتیم. امروز در فرعی‌ها بسیحی‌ها با لباس یگان ویژه و نیروی انتظانی مستقر بودند، بسیجی و لباس شخصی و سپاه هم با موتور دور می‌زدند و از این گلوله پلاستیکی‌ها که بهش بیت بال می‌گویند مثل نقل و نبات می‌زدند.

آنقدر این طرف و آن طرف دویدیم که نگو. این موضوع که به بسیج لباس یگان ویژه دادند را خود اعضای یگان ویژه که جلوی درب دانشگاه تهران بودند، می‌گفتند. ما داشتیم رد می‌شدیم و آمدند گلوله زدند، یعنی همین جور گلوله به سر و پای مردم می‌خورد، بیشتر به پا می‌زدند که طرف نتواند راه برود.

بعد ما به اعضای یگان ویژه گفتیم آخه این‌چه کاری است با مردم می کنید؟ آن‌ها گفتند ما خودمون هم هدف همین گلوله‌ها هستیم .گفت لباس ما را دادن به بسیج و آن‌ها مردم را می‌زنند. بعد مردم به ما فحش می‌دهند. آن‌ها می‌گفتند ما می‌دونیم که مردم مشکل دارند. بعد دوباره یک گروه موتور سوار آمدند و اعضای یگان دور ما رو گرفتند و گفتند گلوله‌ها به شما نخورد و هی می‌گفتند مواظب خودتون باشید، ما نمی‌خواهیم مردم آسیب ببینند. البته نمی‌دانم نمایش بود یا واقعی؟!

دوباره رفتیم دور زدیم و آمدیم سر خیابان ابوریحان، یه خانمی گفت چرا بچه های مردم را می‌زنید و می‌کشید؟ سر ابوریحان نیروی انتظامی و یگان بود و چند نفر از نیروی انتظامی با عصبانیت با خانمی جر و بحث می‌کردند. به آن‌ها گفتیم شما حق ندارید به این خانم توهین کنید، گفتند آخه ببینید مگه ما آدم کشتیم، به کسی دست زدیم.

دیگه‌ شروع کردیم صحبت کردن و گفتم ببینید مردم از این همه ظلم خشمگین هستند. مگر در کشور جنگ است که این همه نیرو ریختید و دارید مردم را سرکوب می‌کنید. چرا مردم را می کشید چون دارند حرف حق می‌زنند؟ ۴۳ سال است که این مردم زیر فشار هستند و همه جور سختی را تحمل کرده‌اند.

گفتنند ما هم اسیر شدیم، فکر نکنید ما دوست داریم‌ بیاییم از صبح تو خیابون سرپا بایستیم.

می گفت‌ من ۲۶ ساله هستم و دلم می‌خواد ازدواج کنم، ولی نمیشه مگه‌ چقدر حقوق به ما می‌دهند. گفتم تو ‌۲۶ سالته، جوان‌هایی هستند که الان ‌ ۴۰‌ ساله‌شون هست و نتوانستند ازدواج کنند به خاطر این همه گرانی و بیکاری. به جای اینکه مردم را سرکوب کنند، بروند اختلاسگرها را بگیرند. خلاصه به نظر می‌رسید یگان ویژه و نیروی انتظامی از بسیجی و لباس شخصی و تا حدودی سپاه دلشون خون است.

باز رفتیم و دور زدیم و آمدیم جلوی سینما مرکزی تو میدان انقلاب، نشسته بودیم بسبجی‌ها و لباس شخصی‌ها آمدند. اول به چند تا پسر جوان که جلوی سینما نشسته بودند، گفتند بلند شوید و بروید و آن‌ها رفتند. بعد یکی‌شون به من و دوستم که با یک خانم دیگر نشسته بودیم، اشاره کرد که بلند شوید. من گفتم خسته شدیم و نشستیم. یک لباس شخصی سن بالا امد جلو و به من گفت سلام، گفتم بفرما، گفت بروید ما برای خودتون می‌گوییم. گفتم خب اینجا شهر ماست یعنی نباید بیاییم‌ بیرون؟ گفت چرا، ولی الان می‌آیند و تیراندازی می‌کنند و می خوره به شما. گفتم‌ کسی تیراندازی نمی‌کند، گلوله پلاستیکی می‌زنند. گفت نه منافقین اسلحه دارند. گفتم اسلحه که دست شماست، بعد آنها ۴۰ ساله از ایران رفته‌اند. گفت‌ نه شما خبر ندارید، یک عده دیگه از آنور آمده‌‌اند. دوستم گفت منافق خود شما هستید. گفت ما منافقیم.

بعد یکی دیگه امد جلو و گفت از اینجا بروید، می دونید که این بسیجی‌ها ساچمه می‌زنند و می خوره به سر و چشم شما. خلاصه همه‌شون همینجور می‌اندازند گردن همدیگر.

از آنجا سوار مترو شدیم‌ و رفتیم‌ تجریش. دیدیم خبری نیست و فقط تو میدان جلو شهرداری یگان‌ ویژه ایستاده بود. دوباره با مترو برگشتیم‌ و امدیم مترو شریعتی و پیاده شدیم، رفتیم که اسانسور سوار شویم، مامور مترو گفت با اسانسور نروید چون جلوی در گاز اشک آور زدند، از پله برقی بروید. آمدیم و دیدیم چه خبره، اینقدر گاز اشک آور زده بودند که داخل ایستگاه همه حالشون بد شده بود. لباس‌های یک پسر جوان که حالت خفگی به او دست داده بود را در آوردند. دختری روسری‌اش را داد و خیس کردیم و سر و صورت‌اش را تمیز کردیم. یک مامور نیروی انتظامی هم اشک از سرو صورتش می‌ریخت. گفت کی سیگار داره و پسرها به او سیگار دادند.

گفتیم‌ آخه این چه وضعیتی است مگه تو مترو هم گاز اشک آور می‌زنند؟ گفت ما هم دیگه خسته شدیم‌، اصلا نمی‌فهمند.‌ گفتیم‌ خب شماها که می‌فهمید با فرماندهان‌تون صحبت کنید و از قول مردم بگویید اگر بخواهند مردم را بیشتر عصبانی کنند، مردم‌ دیگر تحمل نمی‌کنند و می‌ریزند روی سرشان. گفت‌ چکار کنیم ما از دو طرف داریم می‌خوریم.

آمدیم بالا نیروها ایستاده بودند. دوستم گفت مگه تو ایستگاه مترو گاز اشک آور می‌زنند، شماها دیگه کی هستید، دو سه تاشون گفتند ما نبودیم. گفتم‌ همه‌تون‌می گوییید ما نبودیم، پس این‌ها کی هستند که اینکارها را با مردم می‌کنند؟!

رفتیم نزدیک میرداماد و دیدیم شیشه‌های یه ماشین پراید رو خرد کرده و محاصره‌اش کرده‌اند. چندتاشون هم با راننده صحبت‌ می کردند. ما فکر کردیم شاید بوق زدند. بعد فهمیدیم که ماشین اسنپ بوده و خانم‌ مسافر داشته فیلم می‌گرفته که‌ متوجه شدند و شیشه‌های ماشین را خرد کردند. دیروز چند مامور را دیدیم به کسانی که فیلم می‌گرفتند، گلوله می‌زدند یا می‌گرفتند. یکی دیگه هم به زن‌هایی که روسری نداشتند، ولی دختران جوان به آن‌ها توجهی نمی‌کردند و شجاعانه رد می شدند.

زن، زندگی، آزادی

۲۰ مهز ۱۴۰۱

برگرفته از فیس بوک کانون نویسندگان ایران
یک شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰

خبر 

درگیری ریه‌ی بکتاش آبتین افزایش يافته است. 
وضعیت بکتاش آبتین، شاعر، فیلمساز و عضو کانون نویسندگان ایران در پی ابتلا به کرونا وخیم‌تر شده و درگیری ریه‌ها افزایش یافته است. 
خانواده‌ی آبتین در تلاش‌اند تا با گرفتن مرخصی استعلاجی بتوانند روند درمان او را بهبود بخشند و بر آن نظارت داشته باشند. این تلاش‌ها تا کنون بی‌نتیجه مانده و مأموران امنیتی حتی از پذیرفتن مواد غذایی تهیه شده توسط خانواده‌ نیز امتناع می‌کنند.
بکتاش آبتین ۱۵ آذر ماه به دلیل ابتلا به کرونا و وخامت حالش شبانه به بیمارستان طالقانی منتقل شد. مسئولان زندان در روزهای نخست از دادن هر گونه اطلاعاتی درباره‌ی وضعیت سلامتی آبتین و بیماری او اجتناب می‌کردند‌ و تنها پس از پیگیری‌های مستمر خانواده‌ بود که مشخص شد او به کرونا مبتلا شده است.
کانون نویسندگان ایران پیشتر نگرانی خود را در مورد سلامتی بکتاش آبتین و دیگر اعضای در بند خود، رضا خندان (مهابادی)، کیوان باژن و آرش گنجی ابراز کرده است و همچنان مسئولیت هر گزندی به جان و سلامت آنها را متوجه حکومت و به ویژه قوه‌ی قضاییه‌ی آن می‌داند.
برگرفته از رادیو فردا
۲۵ بهمن ۱۳۹۹


تصویری از تجمع اعتراضی خانواده‌های جان‌باختگان هواپیمای اوکراینی در پاییز گذشته


حامد اسماعیلیون، دندان‌پزشک و نویسنده مقیم کانادا که همسر و دخترش را در جریان سرنگونی هواپیمای اوکراینی از دست داد، از حضور خانواده‌های جان‌باختگان پرواز پی‌اس ۷۵۲ در دادسرای نظامی تهران خبر داده است.

آقای اسماعیلیون در صفحه فیسبوک نوشت که روز دوشنبه ۲۵ بهمن‌ماه، جلسه‌ای در دادسرای نظامی تهران با حضور خانواده‌های جان‌باختگان هواپیمای اوکراینی و همچنین صادق عرب‌زاده، بازپرس پرونده و معاون دادستان نظامی برگزار شد.

او می‌افزاید، طبق توضیح بازپرس قرار نهایی صادر شده است و منتظر تعیین تاریخ دادگاه هستند بدون این‌که هیچ‌یک از وکلای خانواده‌ها به پرونده دسترسی داشته باشند.

هواپیمای اوکراینی با شماره پرواز پی‌اس ۷۵۲، در تاریخ ۱۸ دی‌ماه‌ پارسال با شلیک دست‌کم دو موشک پدافند سپاه پاسداران سرنگون شد و تمام ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.

سپاه پاسداران بعد از چند روز پنهان‌کاری، سرانجام تحت فشار جامعه جهانی اقرار کرد که این هواپیما با موشک‌های سپاه ساقط شده است، اما علت آن را «خطای انسانی» اعلام کرد.

با وجود این، دولت‌های کانادا و اوکراین بارها تاکید کرده‌اند که جمهوری اسلامی تاکنون به وعده‌هایش در مورد پاسخ‌گویی کامل و روشن شدن حقیقت عمل نکرده است.

حامد اسماعیلیون همچنین در بخش‌هایی از یادداشت اخیرش، به نمونه‌هایی از نحوه برخورد مسئولان دادسرای نظامی با خانواده‌های داغ‌دار در جلسه روز دوشنبه اشاره کرده است.

بر همین اساس، معاون دادستان در پاسخ به پدری که فرزندش را در جریان سرنگونی هواپیمای اوکراینی از دست داده است، گفت: «کُشتیم؟ خوب کردیم که کشتیم.»

بازپرس پرونده هم مدعی شده است که «کدام کشور، عاملین حمله به یک هواپیمای مسافربری را محاکمه کرده که ما بکنیم».

در این یادداشت به ثبت شکایت رسمی برخی خانواده از امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروهی هوافضای سپاه پاسداران، نیز اشاره شده است.

حامد اسماعیلیون نوشته است که جلسه امروز در پایان، به «تشنج» کشیده شد و وضعیت «نامساعد» برخی از پدران و مادران، کار را به اورژانس و بیمارستان هم کشاند.

پس از آن، تجمع اعتراضی خانواده‌ها در مقابل دادسرا با اخطار ماموران انتظامی روبه‌رو شد و خانواده‌ها در نهایت، وادار به ترک محل شدند.
شبکه خبری سی‌بی‌سی کانادا به‌تازگی گزارش داد که دولت و نهادهای امنیتی کانادا مشغول بررسی یک فایل صوتی منتسب به وزیر امور خارجه ایران در رابطه با سقوط هواپیمای اوکراینی هستند. در همین حال، سخنگوی وزارت خارجه ایران روز چهارشنبه ۲۲ بهمن، اظهار داشت که «ادعای وجود چنین نواری خلاف واقع است».

به گزارش شبکه سی‌بی‌سی، صدای منسوب به محمد جواد ظریف در این فایل صوتی به احتمال دست داشتن دو یا سه «نفوذی» در سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی اشاره می‌کند.

در ادامه گوینده این فایل صوتی تاکید می‌کند: اما حکومت و نظامیان ایران هرگز اجازه نخواهند داد «حقیقت» روشن شود، چرا که چنین اقدامی باعث باز شدن «برخی درها به سوی سیستم دفاعی کشور» خواهد شد که به «نفع کشور نیست».

بیش از یک سال از سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراین می‌گذرد و تاکنون هیچ‌یک از مقام‌های ارشد سپاه پاسداران از بابت این پرونده از سمت خود برکنار نشده است.
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=59719

برگرفته از سایت اخبار روز

• کافی است دست یاری به سوی هم دراز کنیم تا تبدیل به زنجیری شویم که گسستنش ممکن نیست. ما یک نفر کارگر تنها و بیچاره نیستیم. ما یک گروه کوچک همکار در یک محیط کار نیستیم، ما طبقه کارگریم ...
چهارشنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹٣ -  ٣۰ آوريل ۲۰۱۴

اخبار روز: رضا شهابی از فعالین کارگری و عضو سندیکای کارگران شرکت واحد تهران، که در بند ٣۵۰ زندان اوین زندانی است، به مناسبت اول ماه مه پیامی خطاب به کارگران فرستاده است:

خواهران و برادران کارگرم در ایران
امروز، روزی است که به نام ما نام گذاری کرده اند. ممکن است شاخه گلی، تکه ای شیرینی در محل کارمان به ما هدیه دهند یا حتی زودتر از همیشه از سر کار مرخص شویم! اما آیا این است همه ی آن چیزی که بناست این روز بزرگ به یاد ما بیاورد؟ نه، به هیچ وجه. ما بناست به یاد آوریم که فارغ از زن و مرد، ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب و عجم، بی سواد و با سواد، با سابقه و بی سابقه و ... همه فرزندان دردهایی مشترکیم! درد بیکاری، درد دستمزد ناچیز، درد قراردادهای ظالمانه موقت، درد نداشتن تشکل مستقل کارگری، درد شرمساری مقابل فرزندان و خانواده و ....

از شما می پرسم چاره درد مشترک در چیست؟

دوستان عزیزم
آیا غیر از این است که هر ساله با افزایش تورم در قیاس با وضع دستمزدها (تازه اگر به موقع پرداخت شود) ما ذره ذره همین اندک زندگی را هم داریم از دست می دهیم؟
آیا غیر از این است که دردهای مشترکی که بدانها اشاره کردم، بدیهی ترین حقوق حقه هر انسانی است؟
آیا غیر از این است که تاریخ به ما یاد داده است که "حق گرفتنی است"؟ آیا غیر از این است که با سکوت و یک جا نشستن وضعیت خود و خانواده مان هر سال بدتر می شود؟
نباید اجازه دهیم که برای خواستن این بدیهی ترین حقوق انسانی ما را بگیرند و بزنند و بکشند.
ما پر جمعیت ترین گروه نه در ایران، که در جهانیم.؛ و من به همین اعتبار می خواهم با تمامی کارگران جهان نیز سخن بگویم:

هم طبقه ای های عزیز؛ رفقا!
بیش از دو قرن است که از نبرد طبقاتی ما علیه نظام سرمایه داری می گذرد. خون ها داده ایم، رفیقانی بس گرانمایه را از کف داده ایم؛ دستاوردهایی داشته ایم و در عین حال عقب نشینی هایی.
پیشروان جنبش کارگری درست گفته اند که مسئله این نیست که سرمایه داری چقدر قدرتمند است، مسئله این است که ما چرا به قدرت اتحادمان پی نمی بریم.
کافی است دست یاری به سوی هم دراز کنیم تا تبدیل به زنجیری شویم که گسستنش ممکن نیست. ما یک نفر کارگر تنها و بیچاره نیستیم. ما یک گروه کوچک همکار در یک محیط کار نیستیم، ما طبقه کارگریم، و اجازه نخواهیم داد که نظام استثمارگر سرمایه داری در هر جای جهان، زنده ماندن در شرایطی حیوانی را به ما تحمیل کند.

در زبان فارسی شعری هست که می گوید:
وه!
                               چه نیروی شگفت انگیزیست
دست هایی که به هم پیوسته است

بیاییم نیروی شگفت انگیز این دستها را آشکار کنیم.
                              
روز کارگر مبارک
رضا شهابی زکریا
زندان اوین، بند ۳۵۰
۹ اردیبشت ۱۳۹۳
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=59459
 برگرفته از سایت اخبار روز
 
شنبه  ٣۰ فروردين ۱٣۹٣ -  ۱۹ آوريل ۲۰۱۴

• ۷۴ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در شهادت نامه ای خطاب به دادستان تهران، به شرح آنچه روز پنج شنبه در این بند گذشت و رفتار بی سابقه ی ماموران امنیتی پرداخته اند ...

 

۷۴ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در شهادت نامه ای خطاب به دادستان تهران که به امضای اکثر قریب به اتفاق زندانیان حاضر در بند ۳۵۰ رسیده، به شرح آنچه روز پنج شنبه در این بند گذشت و رفتار بی سابقه ی ماموران امنیتی پرداختند.

به گزارش کلمه، این زندانیان سیاسی با توجه به اینکه ریاست و نظارت بر ضابطان دادگستری از جمله روسا و معاونان زندان و رسیدگی به گزارش وقوع جرم و اقامه دعوی در هر حوزه قضایی بر عهده دادستان است؛ با اعلام و اخبار تخلفات و جرایم صورت گرفته ضمن تقاضای رسیدگی و ثبت آثار و دلایل اثباتی جرم، ارجاع موضوع به پزشکی قانونی و نهایتا مجازات تمامی مسببین این اقدام خلاف قانون، شرع و اخلاق؛ میزان صدمات و جراحات وارده بر زندانیان مذکور را تأیید و گواهی دادند.
طی دو روز گذشته اخبار متعددی از جزییات حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین و ضرب و شتم و آسیب دیدگی بی سابقه ی زندانیان سیاسی در این بند منتشر شد.
در این شهادتنامه، تنها گزارش صدمات جسمانی وارد شده به زندانیان مجروحی آمده است که هم اکنون در بند ۳۵۰ حضور دارند، و طبعا باید اسامی و کیفیت صدمات وارده به زندانیان انتقال یافته به انفرادی را نیز به این فهرست افزود.
متن این شهادت نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ حدود ساعت ۹٫۳۰ صبح عده ای از نیروهای لباس شخصی به همراه ماموران و مسئولان انتظامی و حفاظتی زندان به عنوان انجام بازرسی به اندرزگاه ۳ (بند ۳۵۰) زندان اوین وارد شدند. افراد لباس شخصی که احتمالا از ماموران دستگاههای امنیتی بوده اند، به اتاق های بند وارد شده، پس از بازرسی بدنی، زندانیان را به قسمت هواخوری فرستاده و درب ساختمان را به روی آنها بستند.

در حین بازرسی، زندانیان داخل هواخوری متوجه شدند آن دسته از همبندیانی که هنوز در اتاق ها حضور دارند مورد ضرب و جرح شدید ماموران امنیتی لباس شخصی و همچنین گارد حفاظتی زندان قرار گرفتند. متاسفانه علیرغم اعتراض زندانیان، نه تنها این اقدام غیرقانونی متوقف نگردید، بلکه زندانیان معترض نیز به صورت غیرمنتظره با حمله ناگهانی و شدید ماموران امنیتی با باتوم و میله آهنی و مشت و لگد روبرو شدند.

در این میان مسئولان زندان از جمله مقام های حفاظتی و انتظامی نیز نه تنها مانع ضرب و جرح و فحاشی و هتک حرمت نسبت به زندانیان و تخریب اموال آنان نشدند، بلکه مامورین تحت امر خود از جمله لباس شخصی ها و نیروهای حفاظت زندان را ترغیب به برخورد فیزیکی با زندانیان می کردند.

در این حادثه غم انگیز و غیرانسانی تعداد ۱۳ نفر از زندانیان حاضر در اتاق ها که در مقابل چشم دیگران مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند با چشم بند و دستبند در حالی که خونریزی شدید برخی از آنها مشهود بود به مکان نامعلومی منتقل شدند مابقی مضروبان و مجروحان از جمله بیماران و سالخوردگان نیز در هواخوری بند محبوس و مقامات مسئول از تنظیم گزارش و صورت جلسه در مورد تعداد مصدومان و میزان تخریب اموال، امتناع نمودند که جهت ثبت میزان و شدت و صدمات جسمانی این افراد، اسامی مصدومان پس از معاینه تخصصی توسط دو نفر از پزشکان زندانی حاضر در بند به پیوسط اعلام و گواهی می گردد.

دادستان محترم تهران!

نظر به اینکه:

اولا- بازرسی از اماکن، لوازم و اشیاء محکومان، تحت نظارت رئیس زندان با رعایت تمامی موازین قانونی و مقررات شرعی و اخلاق اسلامی بر اساس ماده ۸۲ آیین نامه اجرائی سازمان زندان ها صرفا برای حفظ آرامش و امنیت داخل زندان پیش بینی و قابلیت اجرا دارد.

ثانیا- جلوگیری از حرکات یا اعمال سوء ماموران و نظارت تعلیم و رعایت موارد انضباطی و مراقبت در نحوه رفتار ماموران با محکومان و متهمان بر عهده مسئولان زندان است (مواد ۲۴ و ۳۰ آیین نامه اجرائی).

ثالثا- معاینه و معالجه مصدومان تهیه گزارش از میزان خسارات و صدمات ناشی از بازرسی، اخذ شکایات و اعلامات زندانیان، اعزام مجروحان به پزشکی قانونی و ثبت ادله و مستندات ارتکاب هرگونه تخلف و جرم از طرف ماموران به عهده مسئولان زندان بوده و تخلف از این امر مستوجب مجازات می باشد (ماده ۱۱۸ آیین نامه اجرائی سازمان زندان ها، ماده ۵۷۴ قانون مجازات اسلامی و ماده ۱۸ قانون آیین دادرسی کیفری).

رابعا- ورود نیروهای اطلاعاتی به داخل بند، تحت هر عنوان از جمله بازرسی، بازدید، بازجویی و … همچنین دستور و مباشرت به ضرب و شتم زندانیان و توهین و تهدید به استناد تبصره ۲ ماده ۱۶۲ آیین نامه اجرائی سازمان زندان ها و مواد ۱ و ۱۰ قانون تأسیس وزارت اطلاعات خلاف قوانین مدون و موجب مجازات است.

خامسا- اعمال مهاجمان که شامل ضرب و جرح، تخریب و اتلاف اموال شخصی و عمومی، توهین، تهدید، استعمال الفاظ رکیک و فحاشی، هتک حیثیت و حرمت اشخاص و … علاوه بر مجازات بر اساس قانون مجازات اسلامی تخلف اداری و انتظامی محسوب می گردد.

سادسا- نظر به اینکه ریاست و نظارت بر ضابطان دادگستری از جمله روسا و معاونان زندان، وظیفه قانونی دادستان می باشد (بند ب ماده ۳ قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب) و کشف جرم و تعقیب متهم، رسیدگی به گزارش وقوع جرم و اقامه دعوی از جنبه حق الهی و حفظ حقوق عمومی و حدود اسلامی در هر حوزه قضایی بر عهده دادستان است؛ با اعلام و اخبار تخلفات و جرایم صورت گرفته ضمن تقاضای رسیدگی و ثبت آثار و دلایل اثباتی جرم، ارجاع موضوع به پزشکی قانونی و نهایتا مجازات تمامی مسببین این اقدام خلاف قانون، شرع و اخلاق؛ میزان صدمات و جراحات وارده بر زندانیان مذکور را تأیید و گواهی نموده حاضریم در محاکم قضایی ادای شهادت نمائیم.

۱- کامیار ثابت صنعت: شوک شدید عصبی- احساس فشردگی و درد در قفسه سینه به همراه علائم قلبی که به دنبال استفاده از داروی زیر زبانی، علائم تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا کرد.

۲- امید بهروزی: بریدگی عمیق با شئ برنده در سطح قدامی مچ دست راست که با خونریزی شدید همراه بود و با اقدام مناسب بلافاصله هموستاز برقرار گردید و به همان صورت به بهداری اعزام شد. در معاینه اول احتمال وجود جسم خارجی در محل زخم وجود داشت.

۳- اکبر امینی ارمکی: پارگی نسبتا عمیق پوست سر در ناحیه بالای گوش راست، که نسبت به برقراری هموستاز اقدام شد. خونمردگی و تورم در قسمت خلفی سر، که در ادامه با سرگیجه و تهوع و تاری دید همراه گردید.

۴- اسماعیل برزگری: تورم و تندرنس شدید در بخش پائینی سمت چپ قفسه سینه که با علائم شکستی دنده مطابقت داشت.

۵- علیرضا رجایی: کوفتگی در ناحیه قدام ساعد دست راست، کبودی و کوفتگی نواری شکل در ناحیه پشت (کتف چپ و کتف راست).

۶- امین چالاکی: کوفتگی به همراه خراشیدگی و خون مردگی جزئی در ناحیه خلفی آرنج چپ.

۷- مسعود عرب چوبدار: کوفتگی ناحیه کتف راست و بالای بازوی راست به همراه تورم جزئی و محدودیت حرکت در مفصل کتف راست.

۸- فرشید فتحی: کوفتگی و تورم در انگشت شست پای چپ و محدودیت حرکت در مفاصل این ناحیه.

۹- سید حسین رونقی ملکی: کوفتگی و تورم جزئی پوست سر در ناحیه خلفی سر، بریدگی های کوچک و کم عمق در انگشتان و پشت دست چپ و کف دست راست.

۱۰- مجید محمدی معین: قرمزی ملتهمه چشم چپ و کوفتگی به همراه کبودی مختصر اطراف چشم چپ.

۱۱- اصغر قطان: کوفتگی به همراه تورم خفیف در پشت پای چپ و راست.

۱۲- عماد بهاور: کوفتگی های متعدد در سراسر بدن، کبودی های نواری شکل در ناحیه پشت و کتف ها، خراشیدگی های خفیف و کوفتگی در ناحیه مچ هر دو دست.

۱۳- پیمان کاسن نژاد: کوفتگی و تورم در ناحیه قدام ساعد چپ و بریدگی جزئی در قدام ساق راست.

اسامی امضا کنندگان این شهادت نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته است:

۱- محمدمهدی احمدی
۲- حسن اسدی زیدآبادی
۳- امیر اسلامی
۴- ناصر اصفهانی
۵- وحید اصغری
۶- داریوش الیاسی
۷- عباس امیدی
۸- اکبر امینی ارمکی
۹- کامران ایازی
۱۰- علی ایرانی
۱۱- حمید بابایی
۱۲- سیدمحمود باقری
۱۳- کاظم برجسته
۱۴- عماد بهاور
۱۵- قربان بهزادیان نژاد
۱۶- سیدعلیرضا بهشتی شیرازی
۱۷- مسعود پدرام
۱۸- کامیار ثابتی صنعت
۱۹- نادر جانی
۲۰- امین چالاکی
۲۱- غلامرضا حسینی
۲۲- رسول حیدرزاده
۲۳- مرتضی خزانه داری
۲۴- مرتضی خسروی
۲۵- شاهین دادخواه
۲۶- احمد دانش پور مقدم
۲۷- محسن دانش پور مقدم
۲۸- صفا دارنه
۲۹- حمید درخشنده
۳۰- امیر درستی
۳۱- ایرج درفشی
۳۲- مهدی دولتی درآباد
۳۳- علی ذاکری
۳۴- محمد صداق ربانی املشی
۳۵- علیرضا رجایی
۳۶- علیرضا رجبیان فرد
۳۷- مرتضی رحیم طایفه
۳۸- علی رضایی
۳۹- سید حسین رونقی ملکی
۴۰- مهدی ری شهری
۴۱- امید زارعی نژاد
۴۲- مهدی ساجدی فر
۴۳- سالار ستوده
۴۴- علی سلان پور
۴۵- رضا سمیعی منفرد
۴۶- علیرضا سیدیان
۴۷- رضا شهابی
۴۸- امید شاهمرادی
۴۹- آروین صداقت کیش
۵۰- رسول عبدالهی
۵۱- بهزاد عباسی
۵۲- مسعود عرب چوبدار
۵۳- فرشید فتحی
۵۴- ابراهیم فیروزی
۵۵- سیامک قادری
۵۶- محسن قشقایی زاده
۵۷- محمد قویدل
۵۸- پیمان کاسن نژاد
۵۹- رمضانعلی کاظم زاده
۶۰- حمید کرواسی
۶۱- امید کوکبی
۶۲- جعفر گنجی
۶۳- حسین لاوی
۶۴- منوچهر محمدعلی
۶۵- مجید محمدی معین
۶۶- آرش مقدم
۶۷- حمیدرضا مهاجرانی
۶۸- بهزاد میرزایی
۶۹- محسن میردامادی
۷۰- احمد نظر
۷۱- نصور نقی پور
۷۲- محمد حسین نعیمی پور
۷۳- سید احمد هاشمی
۷۴- محمد حسن یوسف پور سیفی
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=59443

برگرفته از سایت اخبار روز

آدينه  ۲۹ فروردين ۱٣۹٣ -  ۱٨ آوريل ۲۰۱۴ 

• سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با انتشار آخرین آمار و اسامی فعالان سیاسی و مدنی و زندانیان عقیدتی اهل سنت کُرد محکوم به اعدام، نسبت به اجرای احکام اعدام فعالان زندانی کُرد هشدار داد ..

دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان اطلاعیه‌ای منتشر و در آن آخرین آمار و اسامی فعالان سیاسی و مدنی و زندانیان عقیدتی اهل سنت کُرد محکوم به اعدام را اعلام کرده و نسبت به اجرای احکام اعدام فعالان زندانی کُرد هشدار داده است.

با صدور و تایید حکم اعدام "محمد عبدالهی" و "مصطفی سلیمی"، دو تن دیگر از زندانیان سیاسی کُرد، تعداد زندانیان سیاسی و مذهبی کُرد که از سوی دادگاه‌های انقلاب جمهوری اسلامی ایران به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده‌اند، به ۶۰ تن رسید.
هر چند اعدام‌های سیاسی در کُردستان، تنها به تاریخ سیاسی ایران معاصر و استقرار حکومت جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود؛ اما پس از گذشت سه دهه، سیاست دولتمردان حکومتی در قبال مردم کُردستان، همچنان اجرای احکام اعدام است.
موج جدید صدور احکام اعدام برای فعالان کُرد، با اتهام محاربه از طریق ارتباط و همکاری با احزاب کُرد، هیچ‌گونه مبنای قانونی، حقوقی و انسانی ندارد؛ لذا سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان از صدور احکام اعدام برای محمد عبدالهی و مصطفی سلیمی اظهار تاسف می‌کند و با توجه به اجرای حکم اعدام "سمکو خورشیدی" در بامداد روز پنج‌شنبه ۲۷ فروردین‌ماه ۱٣۹٣ در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، نگرانی شدید خود از احتمال اجرای احکام اعدام دیگر زندانیان سیاسی و مذهبی کُرد را با اتهامات واهی محاربه و تجزیه‌طلب اعلام و نسبت به اجرای آن هشدار داده و از سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر خواستار واکنش فوری است.

دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
٢۸ فروردین‌ماه ١٣٩٣، ١۸ آوریل ۲۰۱۴



لیست اسامی فعالانی که در چند سال اخیر اعدام شده‌اند
١. احسان فتاحیان ٢. فصیح یاسمنی ٣. فرزاد کمانگر ٤. علی حیدریان ٥. فرهاد وکیلی ٦. شیرین علم‌هولی ٧. حسین خضری ٨. فرهاد تارم ٩. حکمت دمیر ١٠. کیومرث محمدی ١١. اسماعیل محمدی ١٢. ساسان آل‌کنعان ١٣. رضا اسماعیلی ١٤. حبیب‌الله گلپری‌پور ١٥. شیرکو معارفی ١٦. سمکو خورشیدی

لیست اسامی فعالان سیاسی و مدنی کُرد محکوم به اعدام:
١. حبیب‌الله لطیفی ۲. هوشنگ رضایی ۳. مصطفی سلیمی ۴. علی احمد سلیمان ۵. محمد عبدالهی ۶. سیروان نژاوی ۷. ابراهیم عیسی‌پور ۸. رزگار (حبیب) افشاری ۹. علی افشاری ۱۰. سامان نسیم ۱۱. زانیار مرادی ۱۲. لقمان مرادی ۱۳. عبدالله سروریان ۱۴. انور رستمی ۱۵. بهروز آلخانی ۱۶. سید سامی حسینی ۱۷. سید جمال محمدی ۱۸. بختیار معماری ۱۹. رضا ملازاده ۲۰. صابر مخلد موانه

لیست اسامی زندانیان عقیدتی اهل سنت کُرد محکوم به اعدام
١. احمد نصیری ۲. ادریس نعمتی ۳. فرزاد هنرجو ۴. فرزاد شاه‌نظری ۵. تیمور نادری‌زاده ۶. آرش شریفی ۷. شهرام احمدی ۸. وریا قادری‌فرد ۹. وریا محمدی ۱۰. فرشید ناصری ۱۱. عبدالرحمن سنگانی ۱۲. کاوه ویسی ۱۳. فرزاد نصرالله‌زاده ۱۴. حکمت نایسری ۱۵. کیوان مومنی‌فرد ۱۶. ادریس محمدی ۱۷. امید شاه‌مرادی ۱۸. علی مجاهدی ۱۹. امجد صالحی ۲۰. بهمن رحیمی ۲۱. مختار رحیمی ۲۲. یاور رحیمی ۲۳. محمد غریبی ۲۴. امید پیوند ۲۵. فواد یوسفی ۲۶. کیوان کریمی ۲۷. طالب ملکی ۲۸. بهروز شاه‌نظری ۲۹. جهانگیر دهقانی ۳۰. جمشید دهقانی ۳۱. کمال ملایی ۳۲. حامد احمدی ۳۳. شاهو ابراهیمی ۳۴. حمزه عمری ۳۵. کاوه شریفی ۳۶. عالم برماشقی ۳۷. جمال سید موسی ۳۸. بشیر شاه‌نظری ۳۹. لقمان امیری

http://www.rahesabz.net/story/78977/
مسعود علیزاده؛ قربانیان کهریزک نمی توانند فراموش کنند
برگرفته از سایت جرس                        

تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۲

مژگان مدرس علوم

مسعودعلیزاده یکی از شکنجه شدگان بازداشتگاه کهریزک است که در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در بنگاه ملکی خود به عنوان ستادی برای حمایت از میر حسین موسوی فعالیت می‌کرد.  

بعد از انتخابات در اعتراض به تقلب در انتخابات به همراه مردم معترض در راهپیمایی‌ها حضور پیدا کرد و در روز هجده تیر به همراه جمع زیادی از مردم معترض توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد و به محل نامعلومی منتقل شد. پس از ضرب و شتم برای اعتراف گیری به پلیس امنیت میدان حر برده شد و در آنجا به همراه دیگر بازداشت شدگان برای انتقال به محل دیگری تقسیم شدند. او به همراه حدود سیصد و پنجاه نفر به پلیس پیشگیری میدان انقلاب منتقل شد. به گفته علیزاده، فردای آن روز در حیاط، حیدری فر دادیار سابق دادگستری تهران، کاغذی که اتهام اقدام علیه ملی، توهین به رهبری، توهین به رئیس جمهور و تخریب اموال عمومی در آن نوشته بود را به آن‌ها می‌دهد تا امضاء کنند و هر کس که امضا نمی‌کرد کتک می‌خورد. سپس آن‌ها را به کهریزک انتقال دادند که آغاز شکنجه‌ها و جنایات کهریزک بود.
این شاهد جنایات کهریزک در حالی که هنوز زخم‌های عفونت کرده از کهریزک در بدنش بود در اوین و در حضور مرتضوی دربارهٔ شکنجه‌های کهریزک سخن گفت، اما با تهدید سعید مرتضوی روبرو شد که نباید دربارهٔ اتفاقات این بازداشتگاه با کسی سخن گوید و پس از آنکه پذیرفت دربارهٔ همه چیز سکوت کند برای مداوای زخم‌های عفونت کردهٔ بدنش به بهداری اوین منتقل شد. اما پس از آزادی تهدیدهای مرتضوی دیگر موثر نبود و این شاهد کهریزک با وجود تمامی خطراتی که او را تهدید می‌کرد از سعید مرتضوی شکایت کرد و از سایر بازداشت شدگان کهریزک خواست از شکایت خود منصرف نشوند. در یکی از تهدید‌ها یک شب نزدیک خانه‌اش دو مرد با چاقو او را مورد حمله قرار دادند و طحال و پردهٔ دیافراگمش پاره شد. او در هفدهم مرداد ۹۰ ناچار به خروج از ایران شد.
متن گفتگوی جرس با مسعود علیزاده شاهد جنایات کهریزک را بخوانید:

آقای علیزاده بعد از چهار سال پرونده کهریزک به دیوان عالی کشور ارسال شد. روند رسیدگی به این پرونده را چطور دیدید؟



پرونده کهریزک در سازمان قضایی نیروهای مسلح و کارکنان دولت به هیچ وجه روند مناسب و عادلانه‌ای را طی نکرد. حتی در سازمان قضایی نیروهای مسلح که شکایت کردیم از پیگیری ما جلوگیری کردند.


در مجموع چند نفر بودید که از نیروی انتظامی شکایت کردید؟



حدود نود و پنج نفر بودیم که از پرسنل نیروی انتظامی شکایت کردیم و بعد از آن هر روز به در خانه شکایت کنندگان می‌آمدند و با زور و تهدید و پول می‌خواستند خانواده‌ها را از پیگیری منصرف کنند.


افراد مشخصی بودند؟



سردار‌پور مختار، سرهنگ گودرزی و سرهنگ نظام دوست دفتردار آقای رجب‌زاده در آن زمان بودند.


از سوی چه مقامی دستور می‌گرفتند؟



از سوی آقای احمدی مقدم و آقای سردار رفیعی نیا معاون حقوقی و امور مجلس. سوال ما هم این بود که اگر می‌خواستند به پرونده شکایات رسیدگی کنند، چرا پول می‌دادند و اصلا این پول از کجا می‌آمد؟! آقای پورمختار و گودرزی وکیل آقای خمس آبادی و محمدیان بودند و سوال این است که اگر این‌ها وکیل بودند و می‌خواستند به پرونده رسیدگی کنند، چرا پیشنهاد پول می‌دادند و چرا اساسا به زور می‌خواستند به شاکیان پول دهند؟ مسلما هدفشان این بود که این پرونده به نحو احسنت تشکیل و رسیدگی نشود که همینطور هم شد.


به شما هم پیشنهاد پول دادند که از شکایت دست بردارید؟



بله، اول پیشنهاد پول دادند و بعد شروع به تهدید کردند که باید رضایت دهم و نباید در دادگاه شرکت کنم. شب روزی که اولین جلسه دادگاه کهریزک (که نسخه‌ای از آن را به آقای نیکبخت و روح الامینی داده‌ام) می‌خواست تشکیل شود، به من زنگ زدند و گفتند برایت پانزده میلیون جلوی درب دادسرای نیروهای مسلح می‌آوریم و رضایت بده. من راضی به گرفتن این پول نشدم، به علت اینکه احساس می‌کردم این پول خون کشته شدگان کهریزک است.


بعد از این تهدید‌ها تعداد شکایت کنندگان کم شد و خانواده‌ها رضایت دادند؟



از نود و پنج نفر، تنها سی و پنج، چهل نفر باقی ماندند و بقیه به زور رضایت دادند. تا آنجایی که خبر دارم از پنجاه و پنج نفر رضایت گرفتند. به آن‌ها صدهزار تومان و دویست هزار تومان و پانصد هزار تومان خسارت دادند تا رضایتشان را بگیرند.


شکایت بقیه به کجا رسید؟



دو افسر نگهبان را محاکمه کردند اما کسانی که دستور داده بودند محاکمه نشدند. این دو افسر نگهبان هم می‌گفتند از مقامات بالای نیروی انتظامی به آن‌ها دستور ضرب و شتم و شکنجه داده شده و کاری دیگری نمی‌توانستند انجام دهند.


آیا در دادگاه، نیروی انتظامی به شکنجه بازداشت شدگان اعتراف کرد؟



در دادگاه سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک می‌گفت که رجب‌زاده به او دستور داده است که بازداشتی‌ها برای اینکه ادب شوند باید شکنجه شوند. این نکته را باید اضافه کنم که خود نیروی انتظامی ما را پذیرش نمی‌کرد و می‌گفتند کمبود جا داریم. اما مرتضوی و آقای تمدن استاندار تهران به آقایان احمدی مقدم و رجب‌زاده فشار آورده و آن‌ها هم پذیرش کردند.


خود آقای احمدی مقدم از بدرفتاری نیروی انتظامی و شکنجه بازداشت شدگان خبر داشت؟



دقیق نمی‌دانم اما به هر حال او مسئول بود و رجب‌زاده گزارش تهیه می‌کرد و به آقای رادان می‌داد. در حالیکه آقای احمدی مقدم می‌گوید او و رادان هیچ نقشی نداشتند! ایشان در حالی این حرف را می‌زنند که به گفته مسئولین بازداشتگاه کهریزک رادان به کهریزک سر می‌زد و از کم و کیف بازداشتگاه خبر داشت. حتی رادان دستور حذف صبحانه را از وعده غذایی بازداشتی‌ها داده بود. جالب است که رادان با این همه دخالت در بدرفتاری با بازداشتی‌ها تبرئه شد! اما آقای حسینی بازپرس شعبه یک بازپرسی نیروهای مسلح که پیگیر قضیه بود، نیروی انتظامی می‌خواست او را برکنار کند و برای او هم پرونده تشکیل دادند که چرا روی میز کارش یک پارچه سبز گذاشته است.

یک نکته دیگر اینکه مسئولین نیروی انتظامی می‌گویند کهریزک جای نگهداری اراذل و اوباش است، در صورتی که همه اراذل و اوباش نبودند. بازداشتگاه کهریزک حدود هفتصد نفر زندانی داشت که از میان آن‌ها به گفته مصدق، قاضی پرونده کهریزک در سازمان قضایی نیروهای مسلح، تنها سیزده نفر مجرمان خطرناک بودند و بقیه مجرمان عادی بودند که به کهریزک اعزام شده بودند. حتی یک نفر از زندانیان سابق کهریزک که به دنبال طرح ارتقای امنیت اجتماعی بازداشت شده بود، برای اعتراض به برخوردهای نیروی انتظامی به دادگاه آمده بود و انگشتانش را شکسته بودند که در همانجا سرهنگ گودرزی در دادگاه می‌گوید این‌ها جزو اراذل و اوباش هستند و به اتفاقات انتخابات ۸۸ ارتباطی ندارند؛ همانجا قاضی مصدق می‌گوید چون اراذل و اوباش هستند باید آن‌ها را می‌زدید؟ بنابراین خود نیروی انتظامی مقصر است.

پس به نظر شما اظهارات اخیر احمدی مقدم هیچگونه تغییری در روند رسیدگی به این پرونده در دیوان عالی کشور ایجاد نخواهد کرد؟



اگر اراده‌ای برای رسیدگی و مجازات آمران و عاملین بود، قطعا نباید روند رسیدگی به این پرونده این همه سال طول می‌کشید.

اما وکلا می‌گویند با توجه به اینکه احمدی مقدم الان گفته به اصرار مرتضوی انتقال بازداشت شدگان صورت گرفته، قضیه را می‌توان به نحو دیگری مورد رسیدگی قرار داد...
ببنید انتقال بازداشت شدگان از‌‌ همان اول به اصرار مرتضوی بوده و نه درخواست او. همانطور که گفتم نیروی انتظامی ما را در کهریزک نمی‌پذیرفتند، اما به اصرار او این کار انجام شد. پس این قضیه اصرار از‌‌ همان اول بوده و واقعا معنای این حرف‌ها را نمی‌فهمم.

بعد از این سال‌ها وقتی به آن زمان بر می‌گردید موضوعی که بیش از همه چیز شما را رنج می‌دهد چیست؟



در این ماجرا به همه ظلم شد. اول از همه به کسانی که بچه‌های خود را از دست دادند و تا امروز نتوانستند شاهد به مجازات رسیدن آمرین و عاملین اصلی این جنایت باشند. ما نمی‌خواستیم افسر نگهبان محاکمه و مجازات شوند، بلکه هدف و درخواستمان این بود که کسانی که از بالا دستور داده‌اند محاکمه شوند. ما از پشت پرده‌ها خبر نداریم و نمی‌دانیم چرا مقصران اصلی این پرونده هیچگاه به دادگاه نیامدند. جالب است که در دادگاه افسران نیروی انتظامی چنان پشتشان گرم بود که در دادگاه به خانواده‌های کشته شدگان و ما می‌خندیدند و اصلا از کار خود پشیمان نبودند.


موضوع دیگری که خیلی ناراحتم می‌کند این است که مگر بازداشتی‌هایی که شب و روز در کهریزک شکنجه شدند و آسیب دیدند با صد یا دویست هزار تومان خسارت می‌توانند همه چیز به فراموشی بسپارند؟ به اندازه‌ای نیروی انتظامی با ما بدرفتاری کرد که ترسی که ما از نیروی انتظامی داشتیم از اراذل و اوباش آنجا نداشتیم. دردناک‌تر این بود که در کهریزک شکنجه شدیم و بعد از آزادی هم زمانی که نمی‌خواستیم رضایت دهیم باز مورد آزار و تهدید قرار گرفتیم و ترس را همیشه همراه خود داشتیم. در هر حال ما را فقط داشتند به بازی می‌گرفتند. از یک طرف می‌گفتند بیایید شکایت کنید و از طرف دیگر به زور و تهدید می‌گفتند شکایت خود را پس بگیرید! آنوقت در روزنامه نیروی انتظامی آقای احمدی مقدم با افتخار می‌گوید شکایت کنندگان گذشت کردند و رضایت دادند! یعنی ایشان در جریان نبودند که چطور از بچه‌ها به زور رضایت گرفتند؟ در این مدت فقط شاهد پاسگاری پرونده توسط نیروی انتظامی و مرتضوی به همدیگر بودیم. در حالیکه هر دو طرف مقصر بودند و تا به امروز هیچکدام به مجازات نرسیدند و مقصران اصلی هیچوقت به دادگاه برای محاکمه نیامدند. البته سیستم از بالا خراب است چراکه وقتی پرونده ستار بهشتی بسته می‌شود معلوم است که اشکال از کجاست؟ معلوم است که قوه قضاییه هیچوقت نیروهای خود را محاکمه و قربانی نمی‌کند. با گذشت پنج سال هنوز کابوس کهریزک را می‌بینم و هیچوقت فکر نمی‌کردم من و برادرانم اینطور تحت شکنجه قرار بگیریم... باز تکرار می‌کنم زمانی می‌توانیم امیدوار به رسیدگی عادلانه پرونده کهریزک باشیم که سیستم تغییر کند؛ چراکه در این سیستم اراده‌ای برای رسیدگی عادلانه به اینگونه پرونده‌ها نیست


https://www.facebook.com/forouharha
برگرفته از فیسبوک داریوش و پروانه فروهر


پيام پرستو فروهر به مناسبت اعلام ممنوعيت برگزارى مراسم سالگرد فروهرها توسط وزارت اطلاعات



برای آگاهی!
یکم آذرماه، پانزدهمین سالگرد قتل فجیع داریوش و پروانه فروهر فرامی‌رسد.
در روز چهارشنبه ۲۲ آبان‌ماه به روال سال‌های پیش به ایران آمدم تا امسال نیز این روز تلخ را در این سرزمین به سر کنم که جایگاه یادها، تلاش‌ها و آرزوهای پدرومادرم است، سرزمینی که همواره بیش از جان دوستش داشتند. به روال این سال‌ها سماجت و امید توشه‌ی راه کردم تا شاید امسال گشایشی در این ظلم ممتد پدید آید و بتوان در سالروز جنایت، یاد آن دو دلاور را گرامی داشت، که همواره پرتلاش، آزاده و حق گو زیستند و جان خویش نثار پایداری بر باورهایشان کردند.
در ابتدا برخی نویدهای خوشایند درباره‌ی امکان برگزاری آیین بزرگداشت شنیده می‌شد. برخورد مثبت مسئولان در وزارت کشور و فرمانداری تهران در برابر تقاضانامه ی کتبی ما نیز سبب خوشبینی بود. روز شنبه ۲۵ آبان ماه در یک تماس تلفنی برای فردای آن روز به یکی از دفترهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی فراخوانده شدم. آنچه در این نشست به من گفته شد آنچنان دوپهلو و پرابهام بود که تنها پس از پرسش های سمج و مکرر خود موفق به دریافت محتوای واقعی آن شدم. در ابتدا گفتند که برگزاری این مراسم در خانه مجاز خواهد بود. پس از چند جمله در باب لزوم حفظ نظم، که البته مورد توافق دو طرف است، اضافه کردند که "از شرکت گروهک ‌ها و ضدانقلاب و عناصر مشکوک که در صدد توطئه و جوسازی هستند جلوگیری خواهد شد". از آنجا که اینگونه واژه های مبهم و پراتهام مصداق مشخصی برای من ندارد سعی کردم با طرح پرسش های واضح منظورشان را دریابم. سرانجام دریافتم که خطابشان در واژه های ذکر شده به گستره‌ی وسیعی از شخصیت‌های سیاسی و هموندان نهادهای پرسابقه‌ی سیاسی و فرهنگی کشور ما ست، که بخش بزرگی از دگراندیشان جامعه را تشکیل می‌دهند. یادآوری کردم که پدرومادرم دو شخصیت سرشناس سیاسی، پایبند به مبارزه ی تشکیلاتی و همواره مدافع حقوق دگراندیشان بوده‌اند و بسیاری از نزدیکان و دوستدارانشان، که حق شرکت در این مراسم را دارند، متعلق به این طیف محترم هستند. پاسخی نگرفتم.
در برابر پرسش من که اگر از حضور همرزمان و همراهان سیاسی پدرومادرم و بطورکلی از حضور بخش بزرگی از دگراندیشان در این آیین جلوگیری خواهد شد، پس چه کسانی مجاز به ورود به خانه ی ما خواهند بود؟ پاسخ دادند "بستگان نسبی و سببی و همسایه‌ها". حالا لابد این افراد نیز بایستی پیش از ورود شناسنامه و شجرنامه و مدرک اثبات همسایگی به مأموران ارائه دهند! حیف شد که نپرسیدم.
آنچه نوشتم شرح آن چیزی است که حدود مجاز برای برگزاری مراسم بزرگداشت داریوش و پروانه فروهر تعیین و به طور رسمی به من گفته شده است.
به باور من این شیوه تنها سرپوشی ست بر همان ممنوعیت‌هایی که در هفت سال گذشته به ناحق بر ما تحمیل شده است. می‌خواهند ممنوعیت را اعمال کنند اما از بیان واضح آن طفره بروند و نام دیگری برای آن جعل کنند. در طی این سال‌ها بارها و بارها با تحریف و جعل مفاهیم روبرو شده‌ام؛ مخدوش کردن حقایق از سوی مسئولان قضایی، زیر نام دادرسی پرونده‌ی قتل پدرومادرم واضح‌ترین و دردناک‌ترین این جعل‌ها بوده است.
تن دادن به اینگونه تحریف‌ها و تحمیل‌های فرمایشی توهین به باورها و معیارهایی ست که زندگی و مرگ پرافتخار داریوش و پروانه فروهر را رقم زد. برگزاری یک گردهم‌آیی دست‌آموز و فرمایشی در سالروز قتل آن دو توهین به شجاعت و استواری آنان ست. یادشان را در اعتراض به ظلم می‌توان گرامی داشت، نه در تن دادن به تحمیل.
اگرچه امسال نیز به این روند تحمیلی و ممنوعیت برگزاری آیینی درخور داریوش و پروانه فروهر اعتراض کردم اما این بار نیز اعتراض ها بی‌نتیجه ماند. … آن‌ها زور دارند و ظلم پیشه کرده اند و ما صبر داریم و امید به آینده بسته‌ایم، کاش شجاعت و جسارت جانباختگانمان را نیز گاهی داشته باشیم.
یاد آنان زنده باد که در راه آزادی ایران جان باختند.
پرستو فروهر
تهران، ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۲

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2013/september/05/article/1-36.html
 
برگرفته از سایت روزآنلاین

پنجشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۲
داستان ۱
علی‌اشرف درویشیان
آن‌ها را از کیف‌ات بیرون می‌آوری.بابا را، آبجی را و داداش را. می‌گذاری‌شان کنار میخک‌های سرخ و سفید. کنار لاله‌ها و شمع‌ها.گوشۀ عکس بابا شکسته؛ اما در زیر گلایولی پنهانش می‌کنی. موهایت سفید شده است. مادرها، همه موهاشان سفید شده است. بچه‌هاشان را از کیف‌هاشان و از توی پاکت‌هایی که در دستمال یا پارچه‌ای پیچیده‌اند، درمی‌آورند و می‌گذارند کنار گل‌ها و شمع‌ها. بابا که به گلایولی تکیه داده، موهایش سیاه است.سبیلش سیاه و پرپشت است. چشمانش می‌درخشد. لب‌هایش تکان می‌خورد: "از آخرین دیدارمان تاکنون، همیشه به یاد شما هستم. به یاد آن بغض ترکیده و اشک حلقه بسته در چشمانت. دوری‌مان رنج‌آور است، اما نباید باعث بی‌توجهی به زندگی بشود. ما هرگز حق نداریم که خود را از خوبی‌های زندگی محروم کنیم. روحیه بچه‌ها را نباید خراب کنیم. بچه‌هایم را به تو می‌سپارم و می‌دانم که در پرتو خوبی‌های تو، انسان‌های شریف و دوستدار زندگی خواهند شد."
- لاله در لاله‌ای دشت خاوران.
- گولم می‌زدی. می‌گفتی رفته‌اند مسافرت. بعد که ناچار شدی مرا به دیدن بابا ببری، به دیدن داداش ببری، به دیدن آبجی ببری، فهمیدم که چه اتفاقی افتاده. خود بابا خواسته بود که برای آخرین بار، مرا ببیند. بابا مرا بوسید و گفت: "مرا ببوس عزیزم، برای بقیه زندگی‌ات خوب ماچم کن، هر چه می‌خواهی ببوس. ذخیره کن. دارد تمام می‌شود، ها! پشیمان می‌شوی که چرا بیش‌تر ماچم نکردی." و من او را هزار بار بوسیدم.
بابای خورشید به میخک‌ها تکیه داده است. داداش مزدک یک شاخه از گل‌ها را برده توی عکس‌اش و آن را بو می‌کند. مادرش دستی روی عکس می‌کشد:
- ای روشنی صبح به مشرق برگرد.
بابای خاطره، از پشت میخک‌ها، به جمعیت نگاه می‌کند و دنبال دخترش می‌گردد و می‌گوید:
"او مرا توی سلول انداخت و چشم‌بندم را باز کرد. شناختمش. سال‌ها پیش در همان سلول با هم بودیم، حتی هنوز می‌توانستم شعارهایی را که خودش روی دیوار سلول نوشته بود، برایش بخوانم. در را به رویم بست و کلون را انداخت. می‌خواست برود که دهانم را روی دریچه سلول گذاشتم و گفتم: یک لحظه صبر کن. با تو حرف دارم. برگشت. در را باز کرد. گفتم: من و تو روزگاری با هم توی همین سلول بودیم. یادت هست شب‌هایی را که پاهای هر دوتامان، آش و لاش شده بود؟ سرخ شد. سرش را پایین انداخت و رفت."
مامان خاطره، رو می‌کند به عکس بابای او و می‌گوید: "آن ترانه‌ای را که در سلول می‌خواندی، یادت هست؟ هر روز غروب که توی سلول دلم تنگ می‌شد، منتظر می‌ماندم تا صدایت را از آن سوی بند بشنوم."
- با ما بودی. بی ما رفتی. چو بوی گل به کجا رفتی؟ تنها ماندم. تنها رفتی. چو کاروان رود، فغانم از زمین به آسمان رود. دور از یارم، خون می‌بارم.
یکی از مادرها، اشک‌هایش را پاک می‌کند و ذوق‌زده، جیغ می‌کشد:
"بچه‌هایم. این‌ها بچه‌های من هستند. همه‌ی آن‌ها با هم. هر پنج‌تاشان. هر پنج تا با هم."
دخترش از توی عکس به او نگاه می‌کند: "مامان. من سوختن را از تو آموختم."
مادر می‌گوید: "می‌دانی عزیزم، آخر، همه‌ی زندگی‌ام شما پنج تا بودید. همه‌ی زندگی‌ام."
- ظلم ظالم، جور صیاد / آشیانم داده بر باد
دخترش می‌گوید: "حالا که داری ما را می‌بینی، دیگر گریه نکن، چشمانت سرخ شده، ورم کرده. حالا دیگر خوشحال باش که کنار ما نشسته‌ای."
"باشد دیگر گریه نمی‌کنم؛ اما راستی شوهرت هم با شماست؟"
"مگر او را نمی‌بینی. آن جا نشسته توی میخک‌ها."
مادر برمی‌گردد به طرف میخک‌ها. دامادش را می‌بیند و مویه می‌کند:
یوسف من پس چه شد پیراهنت / بر چه خاکی ریخت خون روشنت؟
عکس‌ها به دور از هیاهوی جمعیت، دور هم نشسته‌اند و با هم گفت و گو می‌کنند:
"مادرهامان همه پیر شده‌اند."
"وقتی مرا از خانه بردند، موهایش سفید نبود."
"خواهرم را ببین! او چرا موهایش سفید شده؟"
"اما موهای من هیچ تغییری نکرده."
"آن‌وقت‌ها که دنبال ما می‌گشتند، یک روز مادرم تا نزدیکی من آمده بود. داد زدم، مامان! مامان جان! من این جا هستم. بیا کنارم بنشین. صدایم را نشنید. دور شد. مرا پیدا نکرد. گل‌ها و شمع‌هایش را روی گور دیگری گذاشت و نشست به درد دل کردن و اشک ریختن."
بابای سپیده می‌گوید: "یک روز عاقبت پیدامان می‌کنند و گل‌ها و شمع‌هاشان را کنارمان می‌گذارند."
بابای میهن می‌گوید: "و با تعجب فریاد می‌زنند: اِ شما هنوز جوانید؟!"
یکی از عکس‌ها دست دراز می‌کند و شاخه‌ی میخکی به همسرش می‌دهد:
- گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم.
و همسرش به او پاسخ می‌دهد:
- تو را من چشم در راهم، شباهنگام...
خواهری از دور به عکس برادرش اشاره می‌کند: "شبی به خوابم بیا و بگو کجا هستی؟ تا کی دنبالت بگردیم؟"
برادرش از توی عکس دستش را به سوی شمعی که در حال سوختن است دراز می‌کند و هیچ نمی‌گوید. مادر بوسه‌ای به عکس پسرش می‌زند: "نازلی سخن بگو."
- نازلی سخن نگفت. نازلی بنفشه بود. گل داد و مژده داد که زمستان شکست و رفت.
یکی از مادرها، عکس دخترش را می‌بوسد. موهایش را ناز می‌کند: "طفلکم. تو که همه‌اش دوازده سال داشتی. قربان چشمان قشنگت بروم."
یکی از عکس‌ها که اشک شمع رویش ریخته، با لهجه‌ی کرمانشاهی از همسرش می‌پرسد: "پس روله‌مان کو؟ نمی‌بینمش."
همسر او تند اشک‌های خود را پاک می‌کند و با صدای لرزان می‌گوید: "پارسال آمد پیش خودت. مگر او را ندیدی. نکند توی راه گم شده باشد؟"
دختری از کنار یکی از گلدان‌ها، لبخند می‌زند: "مامان گریه نکن بیا کنارم بنشین. دلم برایت یک ذره شده. حالا هم که آمده‌ای هی اشک می‌ریزی."
زن اشک‌هایش را پاک می‌کند. وقتش رسیده که از هم جدا بشوند.
- سر اومد زمستون، شکفته بهارون. گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون. کوه‌ها لاله‌زارن، لاله‌ها بیدارن، تو کوه‌ها دارن، گل گل گل، آفتابو می‌کارن. توی کوهستون. دلش بیداره. تفنگ و گل و گندم، داره می‌کاره. توی سینه‌اش جان، جان، جان. یه جنگل ستاره داره، جان، جان. یه جنگل ستاره داره.
مادرها، بچه‌هاشان را از توی گل‌ها و کنار شمع‌ها برمی‌دارن. خیلی آرام در دستمال‌ها و پاکت‌ها می‌پیچند. توی کیف‌شان می‌گذارند و با خود به خانه‌هاشان می‌برند.

http://www.radiofarda.com/content/f9_amesty_iran_seeks_erase_1988_prison_massacre_from_memories/25090543.html
برگرفته از رادیوفردا:
۱۳۹۲/۰۶/۰۸
سازمان عفو بین‌الملل در بیست و پنجمین سالگرد کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران از مقامات جمهوری اسلامی خواسته است که با محاکمه عاملان این واقعه، فارغ از مقام و موقعیت آنها، عدالت را اجرا کند.

در گزارش این نهاد حقوق بشر که روز پنج‌شنبه، ۷ شهریور، منتشر شد با انتقاد از عدم پاسخ‌گویی مقامات ایران درباره کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی سال ۱۳۶۷ آمده است که جمهوری اسلامی «پس از ۲۵ سال همچنان تلاش می‌کند این واقعه را از حافظه‌ها پاک کند».

این گزارش سپس به شرح این اعدام‌های دسته‌جمعی می‌پردازد که تابستان ۱۳۶۷ رخ داد و چنان‌ چه «آمار نهادهای مدافع حقوق بشر» می‌گوید در جریان آن «بین چهار هزار و ۵۰۰ تا پنج هزار نفر از مردان، زنان و کودکان در زندان‌های ایران اعدام شدند».

عفو بین‌الملل می‌گوید: «با توجه به این که تمامی این اعدام‌ها به صورت مخفی انجام شده‌اند هنوز هم به سختی می‌توان رقم دقیق قربانیان را تعیین کرد. در حقیقت، به بسیاری از خانواده‌های اعدام‌شدگان هیچ‌گاه اعدام اعضای خانواده خبر داده نشد و حتی به آنها گفته نشد که عزیزان آنها در کجا دفن شده‌اند.»

این نهاد حقوق بشری سپس از سیاست‌های حکومت ایران در رابطه با این واقعه انتقاد می‌کند و می‌گوید: «هیچ‌گاه در مورد این کشتار گسترده تحقیقات صورت نگرفت، هیچ یک از مقامات مسئول و مجریان این قتل عام محاکمه نشدند و در واقع برخی از همان افراد اکنون در سطوح بالای حکومت ایران هستند.»

اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران در آخرین سال رهبری آیت‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، و پس از پایان جنگ ۸ ساله ایران و عراق به وقوع پیوست.

قربانیان این اعدام‌ها بیشتر اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران و برخی گروه‌های مارکسیست بودند که قبل از آن در دادگاه‌های انقلاب تنها به زندان محکوم شده بودند.

اما روایات متعددی وجود دارد که می‌گوید آیت‌الله خمینی فرمانی مبنی بر محاکمه مجدد آنها صادر کرد که در نهایت به اعدام بسیاری از این زندانیان انجامید.

بیشتر این قربانیان در گورستان خاوران، واقع در شرق تهران، دفن شدند و از آن زمان خانواده‌های آنان تلاش می‌کنند سالانه مراسم یادبودی در آنجا برگزار کنند که همواره واکنش شدید حکومت ایران را در پی داشته است، چنان‌ چه عفو بین‌الملل می‌گوید: «هر سال ماموران حکومت به مراسم یادبودی که خانواده قربانیان در اولین جمعه شهریورماه در گورستان خاوران برگزار می‌کنند، حمله‌ور می‌شوند و تعدادی از آنها را بازداشت می‌کنند.»

اعتراض به «سرکوب و اذیت» خانواده‌های قربانیان تابستان ۶۷

این نهاد حقوق بشر سپس از آن‌ چه «سرکوب و اذیت و آزار» خانواده‌های قربانیان این واقعه می‌خواند انتقاد می‌کند و از خانواده بهکیش به عنوان نمونه نام می‌برد، که «۷ نفر از آنان در فاصله سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند».

عفو بین‌الملل به نقل از جعفر بهکیش می‌نویسد که منصوره بهکیش، خواهر او، به‌ خاطر گفت‌وگو با رسانه‌ها درباره رخداد سال ۱۳۶۷ «هدف اصلی سرکوب حکومت ایران» قرار گرفته و بارها دستگیر شده است.

به گفته آقای بهکیش، «طی ماه‌های اخیر نهادهای امنیتی به منصوره گفته‌اند که به خاوران نرود و با رسانه‌ها گفت‌وگو نکند. آنها همچنین برای جلوگیری از فعالیت‌های او بارها دستگیرش کرده‌اند و اکنون نگرانی‌هایی درباره امنیت او وجود دارد».

این گزارش می‌گوید: «منصوره بهکیش اوایل تابستان سال ۲۰۱۱ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد تا این که در روز نهم ژوئیه به قید ضمانت آزاد شد. در ماه دسامبر همان سال در شعبه پانزده دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام و برگزاری اجتماع با هدف ضربه زدن به امنیت ملی محاکمه شد... و اکنون منتظر اجرای حکم شش ماه زندان خود است.»

سازمان عفو بین‌الملل در نهایت از حکومت ایران خواسته است که «حق دسترسی و انتشار حقایق، اجرای عدالت در مورد مسئولان این فاجعه و غرامت به خانواده قربانیان این کشتار» را محترم بشمارد.  
پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

امجد امینی در آستانه چهارمین سالگرد جان‌باختن ژینا: «نام تو در دل هر انسانی جای دارد»
تداوم «یکشنبه‌های اعتراضی» بازنشستگان؛ تجمع در اهواز، شوش و رشت
ایران و امارات از بیانیه مشترک بریکس حمایت کردند
حکم اعدام برای ترانه رحیمی؛ روایت شکنجه دو خواهر دوقلو پس از اعتراضات دی‌ماه
روزبه گیلاسیان به چهار سال و هشت ماه زندان محکوم شد
مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان منتقل شد
بنزین ۱۰ هزار تومانی از سه‌شنبه؛ نرخ سوم دو برابر شد
اعروسی در کوهستک چگونه هدف قرار گرفت؟ روایت تازه کارشناسان تسلیحاتی از اصابت مهمات آمریکایی
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>
افزایش قیمت نفت؛ ایران و آمریکا درگیری بر سر تنگه هرمز را تشدید می‌کنند: نفتکش‌ها در تیررس قرار گرفتند/ نویسنده: اشتفان یِگِر
صدور حکم برای ۱۶ متهم؛ ۱۰ حکم اعدام و ۲۵۶ سال حبس برای متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان»/a>

منصوره بهکیش صدای دادخواهی- تاثیر جنگ بر جنبش‌های اجتماعی - وضعیت زندانیان سیاسی و اعدام‌ها

برگه ها

  • آخرین اخبار (2309)
  • آخرین اخبارر (2)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (245)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (65)
  • اخبار مربوط به مادران (45)
  • از دیگر سایت ها (97)
  • از زبان دادخواهان (236)
  • اشعار (81)
  • بیانیه‌ها (319)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (94)
  • گزارشات (366)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (123)
  • نامه مادران به فرزندان (14)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (348)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران