چهار سال پیش در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ژینا امینی را ماموران گشت ارشاد در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی تهران به دلیل بیرون بودن موی او از زیر روسری بازداشت میکنند. اشکان برادر ژینا اعتراض میکند و ماموران میگویند: «او را فقط برای شرکت در یک کلاس توجیهی میبریم و یک ساعت دیگر آزاد میکنیم». ژینا مقاومت میکند و او را با ضرب و شتم دستگیر میکنند. در وزرا نیز مورد خشونت قرار میدهند و بیهوش میشود. او را به بیمارستان کسری تهران منتقل میکنند و در ۲۵ شهریور خبر جان باختن او منتشر میشود. دو زن شجاع روزنامهنگار به نامهای الهه محمدی و نیلوفر حامدی دربارهی کشته شدن ژینا امینی اطلاعرسانی میکنند و مردم بهسوی بیمارستان کسری راه میافتند. سرکوبگران پیکر ژینا را مخفیانه به گورستان آیچی سقز منتقل میکنند تا شاید بتوانند اعتراضها را کنترل کنند، اما مردم معترض کُردستان در ۲۶ شهریور چون سیل به سوی گورستان آیچی راه میافتند تا به این جنایت اعتراض و با خانوادهی او ابراز همدردی کنند. اعتراضها در تهران و شهرستانها نیز به اوج خود میرسد و قیام «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی»، آغاز میشود.
زنان ایران یعنی نیمی از جمعیت کشور، اولین بخش مهم جامعه بودهاند که از ابتدای به قدرت رسیدن حاکمیت زنستیز اسلامی، مورد تبعیض، تحقیر و تعرض قرار گرفتهاند. زنان برابریخواه ایران نیز جزو اولین مبارزانی بودهاند که علیه حجاب اجباری و تبعیض جنسی- جنسیتی شوریده و مبارزه علیه این حاکمیت فاشیستی را طی چهلوهفت سال گذشته به اشکال مختلف تا کنون ادامه دادهاند. پس از کشته شدن ژینا امینی، زنان و جوانان که سالها از این همه تبعیض، نابرابری، زنستیزی و مرد-پدرسالاری قانونی شده، رنج بسیار برده و هزینههای زیادی پرداختهاند، عزمشان را جزم میکنند که اینبار تا به آخر ایستادگی کنند. روسریهای خود را در آتش میسوزانند و برای پس زدن حجاب اجباری و برخورداری از ابتداییترین حق خود، یعنی حق کنترل بر بدن خود و همچنین علیه هرگونه تبعیض، نابرابری و مرد-پدرسالاری، شجاعانه میایستند و توانستهاند رژیم جنایتکار اسلامی را در حوزههایی به عقب برانند. هرچند با سرکوبهای وحشیانهی حاکمیت روبرو شده و تعداد زیادی دستگیر، کشته و مجروح شدهاند، اما زنان و جوانان شجاع ایران دیگر حاضر نیستند این سنگر به دست گرفته را به حاکمیت پس بدهند و تحولی شگرفت در تمام لایههای زندگی در خانه، محل کار، دانشگاه، مدرسه، خیابان و تمام مکانهای عمومی و جامعه ایجاد کردهاند.
اما با شروع جنگ توسط آمریکا و اسرائیل در بیش از یک سال گذشته و عمیقتر شدن بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی و تورم افسار گسیخته، مردم را درگیر تامین حداقلهای زندگی برای زنده ماندن کردهاند و با سرکوبهای شدید، امکان تشکلیابی و اعتلای جنبشهای مستقل و مترقی را از آزادیخواهان گرفتهاند. اما علیرغم جنگ و سرکوبهای شدید، پیوسته شاهد تجمعهای کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و پایداری شجاعانهی زنان و جوانان برای زنده نگاه داشتن دستاوردهای غرورآفرین جنبش «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی» در سراسر ایران بودهایم، اما این شرایط هولناک یعنی زندگی زیر سایهی سرکوب، تبعیض، جنایت، فقر، فساد، تورم، بیکاری، بیماری، جنگ، کشتار، گرسنگی، آوارگی و بازهم تورم و سرکوب، نمیتواند ادامه یابد و بیتردید شاهد خیزشهای گستردهتری خواهیم بود.
کارزار سهشنبههای نه به اعدام نیز بیش از دو سال و نیم است که هر سهشنبه برای لغو احکام اعدام و بهطور کلی برای لغو مجازات اعدام، در بیش از شصت زندان در سراسر ایران همزمان و همبسته اعتصاب غذا میکنند. همین روزها در شهریور ۱۴۰۵ نیز جمعی از خانوادههای خاوران (داخل ایران)، بیانیهای تاکیدی بر «نه به اعدام» با این عنوان منتشر کردند: «چرا ما خانوادههای گلزار خاوران به اعدام نه میگوییم». بسیاری از خانوادههای دادخواه خواهان لغو مجازات اعدام هستند و امیدواریم این مبارزه روز به روز در جامعه همگانیتر شود و با همبستگی بیشتر بتوانیم مجازات اعدام، این مجازات غیر انسانی را در ایران لغو کنیم. اما رژیم فاشیستی ایران، به بهانهی جنگ، و با وحشت از انقلاب مردم که واقعا جان به لب شدهاند و هر روز مرگ عزیزانشان را جلوی چشمان خود میبینند، سرکوبها را دو چندان کرده و بر احکام سنگین و اعدامها افزوده است. دهها زندانی سیاسی و دستکم هشت زندانی سیاسی زن به این نامها محکوم به اعدام شدهاند: پخشان عزیزی، ارغوان فلاحی، زهرا شهباز طبری، مریم هداوند، مهناز چاردولی، لیلا ابوالحسنی، ترانه رحیمی و سودا (مرضیه) ابراهیمی شمسآبادی و جان تمام این زندانیان سیاسی و عقیدتی به شدت در معرض خطر است. زندانیان عمومی نیز هر روزه و بی وقفه، بهویژه در مناطق محروم با دادرسیهای ناعادلانه اعدام میشوند، در حالیکه مجرمان اصلی مواد مخدر و قاتلهای اصلی مردم، آزادند و با رانتهای حکومتی ارتقای مقام میگیرند.
ما، مادران پارک لاله ایران، بهعنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، به تمام مبارزان راه آزادی، برابری، دموکراسی و عدالت اجتماعی درود میفرستیم و یاد ژینا امینی و تمامی جانهای جوان و عاشقی که در خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی» و در خیزش دیماه ۱۴۰۴ و در مبارزات چهلوهفت سال گذشته تاکنون کشته شدهاند را گرامی میداریم و با خانوادههای آنها از صمیم قلب ابراز همدردی میکنیم. بیتردید مسئولان شریک در تمام این جنایتها باید در دادگاههای مردمی در ایران محاکمه و مجازات شوند و ما نیز یکدم از این راه عقب نخواهیم نشست. آرزوی ما این است که تمام انسانهای آزاده و دادخواه در ایران بتوانند همراه با جنبشهای مستقل و مترقی جلوی این همه تبعیض، جنایت و نابرابری بایستند و با افزودن نیروهایمان به همدیگر، بتوانیم به دست خودمان، سرنوشتمان را تعیین کنیم و دنیایی انسانی، عادلانه و شاد بسازیم و در صلح، دموکراسی و برابری زندگی کنیم.
از شما دادخواهان میخواهیم که برای دستیابی به مطالبات زیر با ما همراه شوید:
۱) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو مجازات شلاق و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شلاق، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایتهای صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاههایی علنی، عادلانه و مردمی (مجازاتی به جز اعدام)، ۴) برخورداری از آزادی بیان، اندیشه، قلم بدون قید و شرط، ۵) برخورداری از آزادی پوشش و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط، ۶) برخورداری از حق اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل، سازمان و احزاب مستقل، ۷) برخورداری از برابری حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض و ۸) جدایی دین از حکومت. ما اعتقاد عمیق داریم که ساختار سراپا فاسد، تمامیتخواه و دیکتاتوری مذهبی – ارتجاعی و غیر دموکراتیک حکومت اسلامی ایران باید در هم شکسته شود و طرحی نو در اندازیم.
مادران پارک لاله ایران
بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵
مادران پارک لاله ایران
خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم.
خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.
خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.
0 نظر