• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک


كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان


 

 برپاخیز!

برای زن زندگی آزادی


به نام زن به نام زندگی

رها شویم ز طوق بندگی

شب سیاه ما سحر شود

تمام تازیانه ها تبر شود

که ما جوانه ها صدا شویم

من و تو و دگر دوباره ما شویم


قسم به خون پاک لاله ها

به انقلاب اشک و بوسه ها

در این گذار رنج بی امان

زجان زتن وطن مرا بخوان

که با خروش بانگ سرخ نام تو

جهان بلرزد از قیام تو


به نام زن به نام زندگی

دریده شد لباس بردگی

شب سیاه ما سحر شود

تمام تازیانه ها تبر شود

که ما جوانه ها صدا شویم

من و تو و دگر دوباره ما شویم


برپا خیز!

برای زن زندگی آزادی

 


noghrehkar.jpgگیسوانه است این پرچم

عطر دلنشینی دارد نگاه و شور زندگیِ این نسل

عطر یاس، که داس را تحمل آن نیست

گیسوانه است این پرچم با عطرماندگارش

با عطرش چه خواهی کرد داس؟

مسعود نقره کار

 

  • اخبار روز
  • یکشنبه, ۸ آبان ۱۴۰۱

بیانیه روزنامه نگاران مستقل ایران: پرونده‌سازی نهادهای اطلاعاتی برای خبرنگاران بازداشتی

روز گذشته بیانیه‌ای از سوی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه منتشر شد که در بخشی از آن «اتهامات ثابت نشده‌ای» را پیش از رای دادگاه به دو خبرنگار نسبت می‌دهد. این اتهامات که طبق معمول در راستای توهماتی همچون انتساب به خارج از کشور ساخته شده، ما روزنامه‌نگاران را به شدت دچار نگرانی کرده است. نهاد قضایی که سال‌هاست عدم استقلال آن ثابت شده است، بی‌پروا و بدون برگزاری دادگاه، هیچکاره بودن خود را در مقابل ضابطین به اثبات رسانده است.

اگرچه پیشتر نیز نهاد قضایی در مقابل انتشار هجونامه‌هایی که در برخی خبرگزاری‌ها، انواع اتهامات را پیش از دادگاه به برخی خبرنگاران و دیگر بازداشتی‌ها نسبت داده بود، سکوت کرده بود. در شرایطی که حتی به صحبت‌های تعدادی از خبرنگاران شاهد در پرونده این دو روزنامه‌نگار بی‌توجهی شده است و نهادهای امنیتی در بیانیه‌ای رسمی همه سناریو را که انگار برایشان مسجل شده، بازگو می‌کنند، انتظار دارید کسی صداقت شما را باور کند؟

این همراهی و همکاری نهادهای امنیتی و نهادقضایی تازگی ندارد و تنها روزنامه‌نگاران نبودند که اسیر این سناریو نویسی‌های سخیف قرار گرفتند و چه بسا خیلی از مردم که سال‌ها عمرشان را به همین دلیل در زندان گذراندند، هدف این دست حملات قرار گرفتند.
طبق قانون مطبوعات، کسب و نشر اطلاعات از سوی روزنامه‌نگاران جزو حقوق آنان است و سلب آن غیرقانونی است. اکنون ما به عنوان روزنامه‌نگار موظف هستیم بیش از هر چیز ارزش و جایگاه آزادی بیان را دریابیم و ارج نهیم. ایستادگی در مقابل این سناریونویسی به هر نحوی که ممکن است باید انجام بگیرد.

روزنامه نگاران مستقل ایران

بیانیه‌ی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران: روزنامه‌نگاری را ممنوع کنید!

بیانیه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است که همه ما روزنامه‌نگاران متهم و حتی مجرم هستیم

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران، در واکنش به بیانیه‌ی دو نهاد اطلاعاتی که در آن اتهاماتی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی نسبت داده شده بود، بیانیه‌ای صادر کرد.

متن این بیانیه به این شرح است:
بیانیه مشترک دو نهاد اصلی اطلاعاتی کشور درباره تحلیل رویدادهای اخیر، مضمونی نداشت جز اینکه باید روزنامه‌نگاری را جرم و ممنوع اعلام کرد، زیرا فعالیت عادی دو نفر از همکاران ما در انجام وظیفه حرفه‌ای را مصداق اتهامی قرار داده‌اند که به معنای پایان کار روزنامه‌نگاری است.
دو فعالیت خبری مورد اشاره نهاد‌های اطلاعاتی، جزو ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین وظایف روزنامه‌نگاری محسوب می‌شود؛ این در حالی است که یکی از ریشه‌های مشکلات کشور، فقدان یا خطیر بودن انجام همین فعالیت‌های خبری است. آنچه را این بیانیه درد دانسته، در واقع درمانِ رسانه‌های داخلی است.

به علت فقدان همین فعالیت است که مرجعیت رسانه‌ای از داخل به خارج از کشور منتقل شده و امروز با چنین وضعی مواجه‌اید، به‌طوری که اگر تمام روزِ خود را صرف تکذیب اخباری کنید که غلط و دروغ می‌پندارید، باز هم وقت کم می‌آورید، چون رسانه نداریم. از این رو، برخورد با فعالیت ابتدایی دو خانمِ روزنامه‌نگار حرفه‌ای، ناشی از عصبانیتی است که نسبت به رسانه‌های برون‌مرزی وجود دارد. و ضرورت دانستن این نکته که مقابله با آن رسانه‌ها، اتفاقاً به رسمیت شناختن و احترام و دفاع از حرفه‌ی روزنامه‌نگاری است.
انتقام از برنامه‌های ماهواره‌‌های فارسی‌زبان خارج ایران را از روزنامه‌نگاران زحمتکش و خدمتگزار مردم نمی‌گیرند. این نه قانونی است، نه اخلاقی و نه حتی مفید و تاثیرگذار. این اتهام که همکاران ما برای آموزش بدیهیات و اصول اولیه روزنامه‌نگاری به خارج از ایران رفته و در کلاس‌های روزنامه‌نگاری شرکت کرده‌اند، فارغ از صحت و سقم اصل وجودی چنین برنامه‌هایی، توهین به شعور مخاطب و جامعه روزنامه‌نگاری محسوب می‌شود؛ آن هم دو روزنامه‌نگاری که از حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌نگاران کشور هستند. بیانیه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است که همه ما روزنامه‌نگاران متهم و حتی مجرم هستیم و از آن مهم‌تر اینکه، حرفه روزنامه‌نگاری را در داخل کشور منتفی تلقی می‌کنند. از این‌رو معتقدیم باید مجموعه نهادهای مدنی و صنفی مرتبط با رسانه و روزنامه‌نگاری در این مورد چاره‌اندیشی کنند و اعتراض خود را به این رویکرد ویرانگر که ریشه تضعیف نهاد رسانه و فرستادن مرجعیت رسانه‌ای به خارج از مرزها را دربردارد ابراز کنند. متأسفانه رویکرد اطلاعاتی مزبور درد خود را از جایی می‌داند که در واقع درمان و چاره بیماری کشور است.
انجمن صنفی روزنامه‌‌نگاران استان تهران، این رویکرد امنیتی را نسبت به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری نه تنها غیرقانونی و در تقابل با آزادی قانونی می‌داند، بلکه آن را عامل اصلی یا دست‌کم یکی از عوامل بحران‌زای جامعه ایران محسوب می‌کند. ضمن آنکه شکست‌ آن از پیش قابل مشاهده است. همچنین معتقدیم براساس آنچه در اطلاعیه مزبور آمده ، اقدامات حرفه‌ای دو‌ همکار حرفه‌ای ما خانم‌ها الهه محمدی و نیلوفر حامدی جزو وظایف حرفه‌ای هر روزنامه‌‌نگاری است. مگر قرار بر این بوده که تصویری از خانم مهسا امینی یا خبر مراسم آن مرحومه منتشر نشود که آنان خلاف آن عمل کرده باشند؟ این حق آنان و از آن مهم‌تر وظیفه حرفه‌ای‌شان بوده است، ضمن اینکه مدیران رسانه‌ای آنان نیز در جریان مأموریت‌کاری آنها بوده‌اند.
با توجه به جمیع جهات، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران معتقد است که ایرادات حقوقی گوناگونی از نظر شکلی و ماهوی در مورد اتهامات وارده به اقدامات حرفه‌ای دو همکار خبرنگار و نیز رویکرد نهاد‌های اطلاعاتی به حرفه روزنامه‌نگاری وجود دارد که این موارد نیز طی نامه‌ای جداگانه‌ به اطلاع ریاست محترم قوه قضائیه خواهد رسید.

 

  • اخبار روز
  • شنبه, ۷ آبان ۱۴۰۱

در پی اعتراضات سراسری پس از قتل مهسا (ژینا) امینی، اینک جنبش اعتراضی مردم ایران وارد مرحله جدیدی شده است. امروز دانش آموزان، معلمان، کارگران، دانشجویان و اساتید دانشگاه دوشادوش سایر اقشار اجتماعی در حال خلق صحنه‌های درخشانی از مبارزه برای تحقق آزادی و برابری هستند. در این بین پیشروی، زنان با شعار “زن، زندگی، آزادی” بنیان‌های ساختار موجود را با چالش جدی روبرو کرده است. این همه نشان از آن دارد که جنبش مترقی مردم ایران از مشروطه تا کنون وارد مرحله جدیدی شده است و تا تحقق آرمان‌ها و حق خود، سر ایستادن ندارد.
بدون تردید این اعتراضات ناشی از اعمال سیاست‌هایی است که بیش از چهار دهه شرایطی نابرابر و غیرانسانی را بر مردم تحمیل کرده است. از طرفی تبعیض طبقاتی/جنسیتی/اتنیکی/مذهبی و نفی آزادی‌های اجتماعی را به طور مداوم تئوریزه و عملیاتی می‌کنند که فقر، بیکاری، شکاف طبقاتی/ فرودستی زنان/ نادیده گرفته شدن حقوق اقوام و اقلیت‌ها/ سلب آزادی بیان و تحمیل سبک زندگی از پیامدهای این سیاست‌ها است.
از طرفی دیگر، هر شیوه‌ای از تشکل‌یابی را به عنوان یگانه گزاره منطقی دگرگونی این نظم مسلط، از اساس نهی و سرکوب می‌کنند. در چنین شرایطی، سرکوب زندانیان و به خاک و خون کشیده شدن آنان در «شنبه سیاه اوین» نشان داد که حکومت حتی از پژواک صدای اعتراض مردم در زندان نیز هراسان است. تا جایی که با به میدان آوردن تمام قوای سرکوبگر خود ( نیروهای یگان ویژه، گارد زندان، نیروهای لباس شخصی و کارمندان مسلح شده‌ی زندان) و با بکارگیری بیشترین ادوات سرکوب ( باتوم، شوکر، گاز اشک‌آور، گلوله‌ی ساچمه‌ای و گلوله‌ی جنگی) به مقابله با زندانیان روی می‌آورد.
اگر چه یک سوی صحنه، تصویر قلع و قمع زندانی بی‌دفاع بندهای ۷ و ۸ طی ساعات متمادی تا بامداد روز یک شنبه بود اما آن سوی دیگر، ایستادگی آنان را نشان می‌دهد که همراهی سایر بندها و سرکوب متعاقب آنها را به دنبال داشت.
رسانه‌های حاکمیتی قصد دارند همچون گذشته با سناریوسازی افکار عمومی را منحرف کنند تا جویِ خون اوین را به درگیری بین زندانیان جرائم مالی و سرقت منتسب کنند و با برجسته سازی عباراتی نظیر زندانیان اراذل و اوباش، سرکوب زندانیان را توجیه کنند. اما پر واضح است که اراذل و اوباش، همان سلب مالکیت شدگان و مطرودین ساختار طبقاتی جامعه هستند. دستگاه پروپاگاندای حکومت هرگز نمی‌تواند با گفتمان ارعاب و برچسب از زیر بار مسئولیت سرکوب خونین زندانیان شانه خالی کند.

در حالی که بیش از یک هفته از سرکوب خون‌بار زندانیان می‌گذرد، همچنان آمار دقیقی از جانباختگان و مجروحان در دست نیست. بنا بر اطلاع، تعداد زیادی از مجروحان هیچگونه دسترسی به درمان مناسب ندارند و جانشان در خطر است و عده‌ی کثیری از آنها نیز به زندان‌های تهران بزرگ و رجایی شهر کرج تبعید شده و در شرایط کاملا غیر انسانی و غیر بهداشتی محبوس‌اند.
ما امضا کنندگان این بیانیه به عنوان جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت هم بندانمان و اعلام نزاجار از عملکرد آمران و عاملان جنایت مذبور، این فاجعه‌ی خونین را محکوم کرده و خواستار رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان و پاسخگویی به خانواده‌هایشان هستیم.

اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:
جعفر ابراهیمی، میلاد ارسنجانی، رسول بداقی، عباس دهقان، محمد شریفی مقدم، حسین طیوری، مصطفی عبدی، حسین قشقایی، ابوالحسن منتظر، علی نوری.


بیش و کم چهل روز از کشته شدن مهسا(ژینا) امینی، نیکا شاکرمی، حنانه کیا، مینو مجیدی، حدیث نجفی، غزاله چلاوی، سارینا اسماعیل‌زاده، اسرا پناهی، خدانور لجعه‌ای، عرفان رضایی، امیر نورزی، جواد حیدری، میلاد زارع، رامین فاتحی و چند صد تن از زنان و مردان مبارز و شجاع از کودک و نوجوان تا میان‌سال که طی ماه گذشته و این روزها در سراسر ایران به دست رژیم جنایت‌کار اسلامی ایران به ضرب گلوله یا زیر شکنجه کشته شده‌اند، می‌گذرد. در چهلم زنده یادان ژینا امینی و نیکا شاکرمی علیرغم تهدیدهای شدید خانواده و سرکوب‌ها و بازداشت‌های گسترده‌ی فعالان سیاسی و اجتماعی، چندین هزار نفر شرکت کردند و موج عظیم جمعیت در خیابان‌های منتهی به گورستان آیچی در سقز کردستان و در جاده منتهی به گورستان ویسیان خرم آباد در لرستان همه را شگفت‌زده کرد که معترضان این‌چنین مصمم و مداوم در برابر سرکوب‌گران ایستاده‌اند و حاضر به سکوت و توقف نیستند.

متأسفانه تعداد دیگری از این مبارزان شجاع به نام‌های اسماعیل مولودی(سمکو)، کبری شیخ‌سقا، زانیار ابوبکری، شاهو خضری، مهرشاد شهیدی، مائده جوانفر، فرشته احمدی، شیرین علیزاده، سارینا ساعدی، افشین آرشام، فریدون فرجی، محمدرسول مومنی، مسعود احمدزاده، سعید پیرو، محمد شریعتی،‌ یک کودک ۱۲ ساله و احتمالاً تعدادی دیگر همین روزها در تجمع‌های معترضان در کردستان، لرستان، تهران، کرج، رشت، اراک، زاهدان و دیگر شهرها کشته شده‌اند و از صمیم قلب به خانواده‌های داغدار آن‌ها نیز تسلیت می‌گوییم و شریک درد و دادخواه‌شان هستیم. هم‌اکنون حمله‌ی وحشیانه مزدوران حکومت با گلوله های جنگی به معترضان در زاهدان، سراوان و مهاباد و دیگر شهرها و مقاومت مردم با دست خالی و سنگ ادامه دارد و گفته شده دستکم ۶ بلوچ کشته و ده‌ها تن مجروح شده‌اند. از سرنوشت کشته و مجروح شدگان در شاهچراع شیراز، زندانیان سیاسی و عادی فاجعه‌ی آتش سوزی در زندان‌های اوین، لاکان رشت و چند هزار دستگیر، مجروح و ناپدید شده در این خیزش سراسری که بی تردید زیر شکنجه‌های وحشیانه هستند، نیز اطلاع دقیقی نداریم و به شدت نگران همگی آن‌ها هستیم. آرمیتا عباسی زن جوان ۲۰ ساله یکی از این موارد است.

علیرغم تمام سرکوب‌ها و جنایت‌های رژیم اسلامی ایران، خیزش «زن، زندگی، آزادی» با شعارهای «آزادی آزادی آزادی»، «نه روسری نه توسری، آزادی و برابری»، «مرگ بر دیکتاتور»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، جمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی‌خوایم»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»، «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه»، «می‌جنگیم می‌میریم، ایران را پس می‌گیریم»،«نه شاه می خوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر»، «ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم»، «ما همه نیکا هستیم، بجنگ تا بجنگیم»، بی‌وقفه و استوار برای دستیابی به آزادی و برابری ادامه دارد و معترضان شجاعانه جلوی سرکوب‌گران ایستاده‌اند و با قدم‌هایی محکم و استوار و پای کوبان و دست در دست هم به جلو می‌روند و خیابان‌ها را به تسخیر خود در می‌آورند.

سومین سالگرد آبان خونین نیز در راه است و حکومت وحشت‌زده و هراسان سرکوب‌ها را دو چندان کرده و حکم اعدام عباس دریس از معترضان آبان ۹۸ و شاهد کشتار در نیزارهای ماهشهر را به جریان انداخته است تا شاید بتواند مبارزه‌ی بی امان مردم را در هم بشکند، ولی زنان و مردان مبارز و شجاع قصد بازگشت به گذشته را ندارند و با عزمی راسخ و مصمم نه تنها شعار می دهند« هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه»، بلکه هر روز در خیابان‌های سراسر ایران جلوه‌ی دیگری از مقاومت، ایستادگی و دادخواهی را با عزمی استوار برای دستیابی به رهایی و آزادی به نمایش می گذارند. از برداشتن شجاعانه روسری‌ها در خیابان‌ها، از رفع تفکیک جنسیتی در سلف سرویس دانشگاه‌ها و دیگر مکان‌های عمومی و از مبارزه با سنگ و چوب در برابر مزدوران و سرکوب‌گران مسلح رژیم.

ما مادران پارک لاله ایران به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، چون سه بیانیه قبلی با عنوان‌های «جمهوری «مرد-پدرسالار» اسلامی ایران، مسئول قتل مهسا (ژینا) امینی است»، «خیزش مردمی «زن، زندگی، آزادی»، نوید پایان دیکتاتوری و زن ستیزی در ایران»، «آزادی زندانیان سیاسی را فریاد بزنیم، جان‌شان در معرض خطر جدی است»، بار دیگر همبستگی خود را با خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» در ایران و جهان اعلام می‌کنیم و همراه با «زنان و مادران مبارز و دادخواه در ایران» و «کالکتیو زن، زندگی، آزادی» در خارج از کشور، در هر کجای ایران و جهان که باشیم، روز شنبه هفتم آبان (۲۹ اکتبر) به خیابان‌ها می‌آییم تا صدای این خیزش سراسری و زنجیره‌های انسانی دادخواه را هرچه رساتر فریاد بزنیم.

ما مادران پارک لاله ایران، همراه و همگام با خیزش«زن، زندگی، آزادی»، خواهان آزادی و رهایی از دیکتاتوری و رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی هستیم و سال‌هاست که مطالبات زیر را پیگیرانه فریاد می‌زنیم. آرزوی ما این است که در خیزش انقلابی کنونی و در هنگامه‌ی به دست آوردن آزادی و پس از پیروزی، همراه با همدیگر بتوانیم مطالبات زیر را برای استقرار جمهوری دموکراتیک ایران متحقق کنیم:

۱) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو مجازات شلاق و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شلاق، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایت‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه‌هایی علنی، عادلانه و مردمی (مجازاتی به جز اعدام)، ۴) برخورداری از آزادی بیان، اندیشه، قلم بدون قید و شرط، ۵) برخورداری از آزادی پوشش و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط، ۶) برخورداری از حق اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل، سازمان‌ و احزاب مستقل، ۷) برخورداری از برابری حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض و ۸) جدایی دین از حکومت.

ما اعتقاد عمیق داریم که علت اصلی سرکوب‌ها،‌ جنایت‌ها، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها در ساختار سراپا فاسد، تمامیت‌خواه و دیکتاتوری نظام مذهبی و غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی ایران است و ضرورت دارد که رهایی از آن و تحقق خواسته‌های بالا با اتحاد، همبستگی و مبارزات پیگیر و جنبش های مستقل و مستمر ما آزادی‌خواهان و دادخواهان به دست بیاید.

برای رهایی از هر گونه سرکوب، ستم و تبعیض، همراه با خیزش «زن، زندگی، آزادی» ایستاده‌ایم.

مادران پارک لاله ایران

ششم آبان ۱۴۰۱
تصویر برگرفته از سایت اخبار روز
به سه زبان فارسی، انگلیسی و آلمانی

همراه با جوانان شجاع، خیزش «زن، زندگی، آزادی» را تقویت کنیم!

آتش سوزی مهیب، صدای انفجار و حمله به زندانیان با تیراندازی و گاز اشک آور در فضای بسته‌ی بند ۷ و ۸ زندان اوین در غروب شبنه بیست و سوم مهرماه، یاد و خاطره‌ی کشتارهای دسته‌جمعی در زندان‌های ایران را برای ما «مادران و خانواده‌های خاوران» و دیگر خانواده‌های کشته شدگان دهه‌ی شصت دوباره زنده کرد و قلب و تن‌مان را به شدت لرزاند. هنوز نمی‌دانیم چه تعداد از زندانیان سیاسی و عمومی در این فاجعه و فاجعه‌‌ی مشابه در هفدهم مهر در زندان لاکان رشت کشته و مجروح شده‌اند و هنوز عمق هیچ کدام از این فجایع روشن نیست. جمهوری اسلامی ایران که پایه‌های نظام فاسدش را بر انواع تبعیض‌های جنسیتی، عقیدتی، قومی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و سرکوب‌های بی‌رحمانه بنا نهاده است، در طی این سال‌ها بسیاری از معترضان و منتقدان خود را با حذف فیزیکی، سر به نیست کردن یا تبعید یا با سرکوب‌های وحشیانه و تهدید و ایجاد رعب و وحشت، از صحنه‌ی سیاسی جامعه حذف کرد و به این وسیله توانست حکومت خود را سرپا نگاه دارد.

این رژیم سرکوبگر، از آغاز دهه‌ی شصت و حتی پیش از آن در سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، چندین هزار تن از جوانان و نخبگان این مرز و بوم را که علیه انواع تبعیض، بی‌عدالتی و نابرابری‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قیام کرده بودند را بازداشت کرد، شکنجه داد و با محاکمه‌های ساختگی و چند دقیقه‌ای به جوخه‌های مرگ سپرد. روزهایی که روزنامه‌ها از بار کشته شدگان بسیار سنگین بودند و گاه تعدادشان به ۴۰۰ نفر می رسید. اوج این بی‌رحمی در تابستان ۱۳۶۷ پس از نوشیدن جام زهر در پایان جنگ ایران و عراق با یک فَتوا در مدت یک ماه و نیم با بستن درب زندان‌ها و بی‌خبری خانواده‌ها و دنیا اتفاق افتاد. در آن مدت کوتاه نزدیک به پنج هزار زندانی سیاسی را که پیش‌تر از آن در دادگاه‌های فرمایشی و ناعادلانه به حبس محکوم شده بودند و برخی حکم‌شان پایان یافته بود را پشت درهای بسته و بدون اطلاع خانواده‌ها، با حکم «هیات مرگ» در تهران و شهرستان‌ها حلق آویز کردند و پیکرشان را به ما خانواده‌ها تحویل ندادند و مخفیانه در گورهای جمعی خاوران و دیگر گورهای بی نام و نشان به خاک سپرده شدند. تاکنون نیز بارها و بارها آثار این جنایت‌های‌شان را پاک کرده‌اند با این خیال که خانواده‌ها را به سکوت بکشانند، ولی موفق نشده‌اند و ما هم‌چنان دادخواه ایستاده‌ایم و با اذیت و آزارهای مداوم آن‌ها ساکت نشده‌ایم و تا روشن شدن حقیقت و به سرانجام رساندن دادخواهی نیز آرام نخواهیم گرفت.

به‌رغم این جنایت‌ها و سرکوب‌های وحشیانه و بی‌رحمانه‌ی اعتراضاتِ در این چهل و اندی سال، همواره شاهد اعتلای جنبش‌های مستقل و مردمی بوده‌ایم که روزبه‌روز فراگیرتر و رادیکال‌تر شده‌اند. مادران و خانواده‌های خاوران که مبارزات‌‌ پیگیرشان برای دادخواهی و مقاومت‌شان به عنوان یک مادر و زن علیه تبعیض‌های بی رویه‌ی این حکومت بر زنان، الهام بخش مبارزات شجاعانه دیگر مادران و زنان دادخواه بوده است، در تمامی این اعتراضات، از جنبش‌های مطالباتی تا اعتراضات فراگیرتر و خیابانی همواره کنار، همراه و پشتیبان مردم و خواست‌های‌شان بوده‌اند و هستند. تردیدی نیست که سرانجام آن روز فرا خواهد رسید که زنان و مردان شجاع همراه با سایر جنش‌های مستقل، این چرخه‌ی معیوب را در هم خواهند شکست و آزادی، برابری و عدالت اجتماعی را به دست خواهند آورد. ما نیز همچون گذشته در این راه عاشقانه یاری‌شان خواهیم کرد و تا لحظه‌ی آخر همراه و یاورشان خواهیم بود.

خیزش «زن، زندگی، آزادی» که پس از قتل حکومتی مهسا(ژینا) امینی و از اواخر شهریور، علیه حجاب اجباری و هر گونه تبعیض و بی عدالتی و نابرابری‌های اجتماعی، به پا خاست، بسیاری از اقشار و طبقات مختلف جامعه را که از ۴۳ سال ظلم، تبعیض، فقر، بی‌عدالتی، اختناق، سرکوب و کشتار این حکومت به ستوه آمده بودند را به خیابان‌ها آورد تا با برگزیدن شیوه‌های مختلف اعتراض‌ از راهپیمایی، تجمع، برداشتن روسری از سر، شعرخوانی، اعتصاب و غیره از شرق تا غرب و از جنوب تا به شمال، از کردستان تا تهران و زاهدان، از سراسر ایران تا دور دست‌ترین کشورهای جهان، دنیا را به لرزه درآورد. ما نیز در هر کجای ایران و جهان که باشیم همراه و هم‌گام با این اعتراضات خواهیم بود. اعتراضاتی که به‌رغم سرکوب‌های بی‌رحمانه در خیابان، دانشگاه، مدرسه و زندان و کشته شدن دست‌کم ٢١٥ معترض از بزرگ‌سال تا جوان و کودک و دستگیری و شکنجه هزاران نفر و اعتراف گیر‌ی‌های اجباری و تهدید معترضان و خانواده‌ها، تا کنون هم‌چنان ادامه دارد و امیدواریم با حمایت سایر اقشار و طبقات مردم و حضور آنان در عرصه‌های مبارزه، اعتصابات گسترده و فراگیر و حمایت افکار عمومی جهانی این‌بار به سر منزل مقصود برسد.

بدین‌وسیله ما تعدادی از مادران و خانواده‌های خاوران و خانواده‌های کشته شدگان دهه‌ی شصت در خارج از کشور، با اعلام همراهی و همبستگی خود از خیزش مترقی و ساختارشکنانه «زن، زندگی، آزادی»، از تمام خانواده‌های دادخواه و زنان و مردان شجاع و مبارز می‌خواهیم که به این خیزش بپیوندند و به سرکوب‌گران اجازه ندهیم که عزیزان ما را دوباره و دوباره در خیابان‌ها بکشند یا دستگیر کرده و شکنجه داده و در زندان‌ها اعدام کنند یا به اشکال دیگر به قتل برسانند. حضور فعال ما برای همراهی و همبستگی با این خیزش انقلابی و سرنوشت‌ساز بسیار اهمیت دارد.

ما از تمام آزادی‌خواهان می‌خواهیم که برای تحقق خواسته‌های زیر در لحظه کنونی ما را همراهی کنند:

۱- تمامی زندانیان سیاسی باید بدون و قید و شرط آزاد شوند.

۲- مجازات اعدام و انواع شکنجه و اعتراف‌گیری باید لغو گردد.

۳- پرونده سازی برای کودکان و نوجوانان باید پایان یابد و همگی بدون قید و شرط آزاد شوند.

۴- حقیقت فاجعه‌ی اخیر زندان اوین، زندان لاکان رشت و اسامی کشته شدگان و مجروحان باید روشن شود.

۵- حقیقت تمام کشتارهای صورت گرفته در طی ۴۳ سال گذشته در زندان‌ها و در خیابان‌های سراسر ایران باید روشن شود.

سوم آبان ۱۴۰۱

امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:

آذرمیدخت الهی؛ فرزند زنده یاد پرویز الهی

آذرنوش خطیب؛ فرزند زنده یاد ابوالحسن خطیب

آراز ضیغمی؛ فرزند زنده یاد علی اصغر ضیغمی

آزاده ابراهیم پور؛ همسر زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

آزاده، ضیغمی؛ فرزند زنده یاد علی اصغر ضیغمی

آیدین حلیمی اصل؛ فرزند زنده‌ یاد ناصر حلیمی اصل

افتخار فاریابی؛ مادر زنده یاد امیر میرعرب بایگی

الناز ضیغمی؛ فرزند زنده یاد علی اصغر ضیغمی

الهه میرعرب بایگی؛ خواهر زنده یاد امیر میرعرب بایگی

ایراندخت انصاری؛ همسر زنده یاد جمشید سپهوند، خواهر زنده یاد مسعود انصاری

باقر ابراهیم‌زاده؛ برادر زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

بهاره جمالی؛ برادرزاده زنده یاد حسن جمالی

پرویز فولادپور؛ برادر زنده یاد علیرضا فولادپور

پروین کراچی؛ همسر زنده یاد شاهرخ جهانگیری

پریسا امجدی: از خانواده زنده یادان باقر امجدی و علیرضا شکوهی

پویان شریفی؛ فرزند زنده یاد فرزین شریفی و برادرزاده زنده یاد فرامرز شریفی

ثریا مرادی؛ از خانواده زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

جواد ابراهیم‌زاده؛ برادر زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

حسن روحانی گنابادی؛ برادر زنده یادان علی و نفیسه روحانی گنابادی

حسن فرامرز؛ برادر زنده یادان سیروس و هرمز

حوری فولادپور؛ خواهر زنده یاد حمید فولادپور و از بستگان زنده یادان علیرضا و محمدرضا فولادپور

روشنک فولادپور؛ از بستگان زنده یادان حمید فولادپور، فرزین و فرشید راجی و یوسف یوسفی

زری لونی (عیوض)؛ همسر لهراسب صلواتی

زهرا رنجی؛ همسر زنده یاد ناصر حلیمی اصل

زهرا سرحدی‌زاده؛ مادر زنده یاد منیژه معنوی پرست

ژاله فولادپور؛ خواهرزاده زنده یادان فرزین و فرشید راجی و از بستگان زنده یادان حمید فولادپور و یوسف یوسفی

سپیده مجیدیان؛ خواهرزاده زنده یاد رحیم میلانی

سکینه مؤمنی فراهانی؛ مادر زنده یاد صدرالله شیخ الاسلامی

سیاوش راجی؛ برادر زنده یادان فرزین و فرشید راجی و از بستگان زنده یادان یوسف یوسفی و حمید فولادپور

سیروس فتحی؛ برادر زنده یاد ژیلا فتحی

شایسته وطن‌دوست تربه‌بر؛ همسر زنده یاد فرزان ببری و از بستگان زنده یادان: جمشید گلی، غلامرضا دلاور، بهروز دلاور، مسعود رسولی و جمشید صدف‌زاد

شروین حلیمی اصل؛ فرزند زنده‌ یاد ناصر حلیمی اصل

شکوفه ابراهیم‌زاده؛ خواهر زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

شکوه محمدی؛ از دوستان فهیمه تقدسی

شهرام نورمنصوری؛ برادر زنده یاد شاپور نورمنصوری

شیرین امیری؛ همسر زنده یاد اصغر آراسته

صدیقه حاج محسن؛ خواهر زنده یاد حسین حاج محسن

عصمت طالبی کلخوران؛ همسر زنده یاد مجید سیمیاری و خواهر زنده یادان عادل، رضا و التفات طالبی کلخوران

علی ابراهیم‌زاده؛ برادر زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

فاطمه دوستدار؛ همسر زنده یاد ابوالحسن خطیب

فرح مدائن؛ خواهر زنده یادان لیلا، مبشر، لقمان و داوود مدائن – و از خانواده زنده یادان: بهنام، بیژن، کاووس و منوچهر رضایی جهرمی

فرخ صوفی؛ برادر زنده یاد فرامرز صوفی

فرشته صوفی؛ خواهر زنده یاد فرامرز صوفی

فرهاد صوفی؛ برادر زنده یاد فرامرز صوفی

فیروزه صوفی؛ خواهر زنده یاد فرامرز صوفی

کوکب محمدی؛ از خانواده زنده یادان محمد محمدی، احمد محمدی، محمد یزدانیان

کیومرث نقی‌پور؛ از خانواده زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

گلنوش پاکدل؛ فرزند زنده یاد کمال‌الدین پاکدل

معزز خواهشی؛ همسر زنده‌ یاد کمال‌الدین پاکدل

منصوره بهکیش؛ خواهر زنده یادان زهرا، محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی بهکیش - و از خانواده زنده یادان: سیامک اسدیان و مهرداد پناهی شبستری

منصوره درزی؛ همسر زنده یاد فرامرز صوفی

منیره امیرشکاری؛ خواهر زنده یادان سعید، علی و حمید امیرشکاری – از خانواده زنده یادان: جعفر، علی و محمدصادق ریاحی و هوشنگ کامرانی

مهبن خدبوی؛ رفیق و همراه زنده یاد حمید رضوان

مهراندخت شریفی؛ همسر زنده یاد مهدی حسنی پاک

مهرنوش پاکدل؛ فرزند زنده یاد کمال‌الدین پاکدل

مهناز؛ از دوستان زنده یادان حمید ابراهیمی، فرهود و عباس شهیدی

مهین حسینی دهدشتی؛ خواهر زنده یاد حسین حسینی دهدشتی

مونا فرامرز؛ از خانواده زنده یادان سیروس و هرمز

مینا لبادی؛ همسر زنده یاد علی اصغر ضیغمی

ناهید صادقی؛ همسر زنده یاد فرزاد دادگر

نسترن صوفی؛ فرزند زنده یاد فرامرز صوفی

نسرین اسدیان؛ خواهر زنده یاد سیامک اسدیان – و از خانواده زنده یادان: توکل و نورالله اسدیان، زهرا بهکیش، فریدون اعظمی، عبدالرضا و حمیدرضا نصیری

نگار زکی‌پور؛ فرزند زنده یاد محمود زکی‌پور

نیلوفر ابراهیم‌زاده؛ فرزند زنده یاد غلام ابراهیم‌زاده

یاسمن صوفی؛ فرزند زنده یاد فرامرز صوفی

یسنا احمدی؛ خواهر زنده‌ یاد حمید احمدی


Hand in Hand with the Brave Youth, in Solidarity the “Women, Life, Freedom”


Uprising The horrible conflagration, sounds of explosion, shooting the prisoners and attacking them with tear gas in the enclosed space of units 7 and 8 of Evin prison on the evening of October 15, 2022, reminded us, “Khavaran mothers and families” and the other families of those killed in the 1980s, of the memory of massacres of prisoners in the 1980s in the prisons of Iran, and shivered our hearts. We do not yet know how many political and ordinary prisoners were killed in this disaster and the same disaster that happened at Rasht Lakan prison on October 9, 2022. The depth of these tragic events is not clear yet. The columns of the Islamic Republic of Iran, are built upon sexual, ideological, ethnic, political, social, and economic discrimination and brutal suppression. During these years, the Islamic regime executed, sent to exile, and brutally suppressed many of its dissidents and removed them from the political scene of the country by creating a terror and horror atmosphere.

This suppressive regime, since the early 1980s and even before that in 1979 and 1980, arrested, tortured, and executed thousands of youths and elites of the country who rebelled against discrimination, injustice, and social, political, and economic inequality. The climax of this cruelty was the summer of 1988 when almost five thousand political prisoners were hanged by order of the “Death Board” based on a religious decree (fatwa) in Tehran and other cities in one and half a month behind the locked gates, while the families and the whole world were kept uninformed. They executed the prisoners who had already been tried in the show trials and were sentenced to prison, and some had even finished their prison sentences. The bodies of the hanged political prisoners were secretly buried in Khavaran and other mass graves. The regime has tried to clear the traces of these crimes and silence the families, but they have not succeeded, and we are still pleading for justice. We have not been silenced in spite of continuous persecution, and we will continue our struggle until the truth is attained.

Despite these crimes and the brutal suppression of protests during the last four decades, we have always witnessed the exaltation of independent and popular movements that have gradually become more inclusive and radical. Khavaran mothers and families whose relentless combat for justice and their resistance as mothers and women against the regime inspired other justice-seeker mothers and women movements have always accompanied people and supported them in all these protests, from civil movements to more general street demonstrations. There is no doubt that, finally, there will be a day when brave women and men will defeat this corrupted regime and will attain freedom, equity, and social justice. We have always been and will be the supporters of people in the course of their rebellion for freedom.

The uprising of “women, life, freedom” that flourished after the killing of Mahsa Amini by the regime against the compulsory hijab and other forms of social discrimination and injustice brought people who could not tolerate poverty, suppression, discrimination, injustice, and massacre any more to the streets to shake the world from east to west, from south to north, from Tehran to Kurdistan to Zahedan, from Iran to all other countries of the world. We, wherever in the world, will support the movement. Despite the brutal suppression of protesters in the streets, universities, schools, and prisons killing at least 215 youths and children, the torture of thousands of people, and admissions under duress and threatening of the protestors and families, the protests are still alive. We hope that through the support of all people from different social classes and inclusive strikes, and the support of world public opinion, the rebellion leads to victory.

We, the undersigned, do hereby announce our solidarity with the progressive and deconstructive “women, life, freedom” movement. We ask all justice seeker families and brave women and men to join this movement and not let the suppressors kill our beloved ones in the streets or arrest, torture, and execute them in the prisons. Our presence in the streets, either inside or outside the country, and our solidarity with this revolutionary movement are crucial and decisive.

We would like to ask all freedom fighters to join us in the realization of the following requests:

1. All political prisoners must be freed unconditionally.

2. Execution sentences, torture, and admissions by duress should be abolished.

3. Incrimination against children and teenagers must be stopped, and they must be freed unconditionally.

4. The truth of recent disasters in Evin prison and Rasht Lakan prison must become clear, and the names of those prisoners killed or injured must be announced.

5. The truth of all killings in the prisons and streets of Iran during the last 43 years must become clear to the public.


25.10.2022



Solidarität mit der Bewegung "Frau, Leben, Freiheit"


Am 15. Oktober 2022 stand das Evin-Gefängnis in Flammen. Nach Augenzeugenberichten, die das Geschehen außerhalb des Gefängnisses beobachteten, waren zudem mehrere Explosionen und Gewehrschüsse zu hören. Die Insassen berichten vom Einsatz von Tränengas innerhalb geschlossener Räumlichkeiten in den Gefängnistrakten Nummer 8 und 7. Die geschilderten Ereignisse versetzen uns "Die Mütter und die Familien von Khavaran" in Angst und Schrecken und reißen alte Wunden auf, weil dieses Gefängnis in den achtziger Jahren der Schauplatz vieler schrecklicher Taten war, infolgedessen wir unsere Liebsten für immer verloren.

Wir wissen immer noch nicht, was an diesem Abend geschehen ist. Es liegen keine transparenten Informationen vor, wie viele Inhaftierte verletzt und getötet worden sind. Bereits am 09. Oktober kursierten in den sozialen Medien Berichte über Unruhen im Lakan Gefängnis in Rasht, die niedergeschlagen wurden. Auch hier ergriff das Regime die Taktik des Schweigens, ohne die geringste Bereitschaft zu zeigen, für Transparenz sorgen zu wollen.

Die islamische Republik Iran verfolgt eine Politik, die auf Diskriminierung und Unterdrückung benachteiligter Gruppen fußt, sei es ethnischer, geschlechtlicher, religiöser, politischer, sozialer oder wirtschaftlicher Natur. Um ihre Schreckensherrschaft aufrechtzuerhalten, setzt die Islamische Republik Mittel wie Verhaftungen, Folter, Hinrichtungen, das Verschwinden lassen von Aktivist*innen und Terror ein.

Das Regime zeigt bereits seit Anbeginn seines Bestehens, dass es nicht davor zurückschreckt, alle seinen Kritiker*innen brutal zum Schweigen zu bringen, die gegen Ungerechtigkeit, Ungleichheit und Diskriminierung ihre Stimme erhoben haben. In den ersten Jahren nach der Revolution überflutete eine Reihe von Hinrichtungen das ganze Land, so dass manchmal bis zu 400 Menschen an einem Tag ihr Leben verloren. Den Höhepunkt ihrer Unmenschlichkeit erreichte die Islamische Republik im Sommer 1988, als sie nach dem Ende des Krieges zwischen dem Iran und dem Irak und einem Fatwa von Khomeini über 5000 politische Gefangene innerhalb von anderthalb Monaten in Teheran und anderen Städten hinrichten ließ. Es waren Menschen, deren Haftfrist teilweise vorüber war. Ihnen wurde ohne das Beisein eines Anwalts der Prozess gemacht, der nur wenige Minuten dauerte und aus einigen wenigen Fragen bestand. Ihre leblosen Körper sollten die Familien nie wieder zu Gesicht bekommen. Ihre Leichen wurden in Massengräbern verscharrt, von denen das Prominenteste den Namen Khavaran trägt.

Das Regime versucht seit jenen Tagen, uns "Die Mütter und die Familien von Khavaran" davon abzuhalten, Gerechtigkeit walten zu lassen. Wir gaben aber nie nach und werden trotz andauernden Schikanen und Bedrohungen nicht aufhören, nach Gerechtigkeit zu schreien, bis die Verantwortlichen belangt worden sind.

Trotz dieser barbarischen Verbrechen und einer Atmosphäre der Angst in der Gesellschaft flammten immer wieder Proteste auf, die im Laufe der Jahre umfangreicher und radikaler geworden sind. "Die Mütter und die Familien von Khavaran", die seit Jahren als Beispiel für einen Kampf gegen die frauenfeindliche Struktur der Islamischen Republik gelten und andere Frauen inspirieren, unterstützen die Protestierenden bei ihren Forderungen auf allen gesellschaftlichen Ebenen, sofern ihre Aktivitäten friedlich verlaufen, und werden sie immer unterstützen. Es besteht kein Zweifel, dass eines Tages durch den Mut der Frauen und Männer dieses Landes das bröckelnde Gebäude der Islamischen Republik zusammenstürzen wird und die Fahnen der Freiheit, Gleichheit und der sozialen Gerechtigkeit gehisst werden. Wir werden die Protestierenden bis zu unserem letzten Atemzug unterstützen.

Die Bewegung "Frau, Leben, Freiheit", die nach der Ermordung von Mahsa (Jina) Amini ins Rollen kam, sich zuerst gegen die Zwangsverschleierung richtete und schnell zu einem Protest wurde, der jegliche Ungleichheit in Frage stellte, breitete sich schnell in allen gesellschaftlichen Schichten aus und mobilisierte die Gesellschaft als Solches, die 43 Jahre Tyrannei ertragen hatte. Dieser Protest, der auf den Straßen begann, wird mittlerweile mit vielseitigen Methoden wie Streiks, Entschleierung und Versammlungen ausgetragen. Er ist in allen Ecken und Enden des Landes zu finden, vom Süden nach Norden, vom Westen nach Osten. Sie überschritt sogar die Landesgrenzen und wurde zu einer globalen Bewegung. Wir unterstützen diese Bewegung aus dem ganzen Herzen, egal ob wir uns innerhalb oder außerhalb des Landes befinden. Es ist eine Bewegung, die trotz brutaler Gewalt auf den Straßen, trotz Zwangsgeständnissen, trotz über 215 Getöteten, darunter Kinder und trotz Bedrohungen gegenüber der Familien der Opfer weitergeführt wird. Wir hoffen, dass diese Welle der Proteste weitere Unterstützung seitens der breiten iranischen Gesellschaft und der internationalen Gemeinschaft erfährt, damit die Islamische Republik zerschlagen wird. Aus diesem Grund werden wir "Die Mütter und die Familien von Khavaran"die fortschrittliche Bewegung "Frau, Leben, Freiheit" mit voller Kraft unterstützen und fordern alle Menschen auf, sich uns anzuschließen, damit wir nicht noch einmal Zeuge eines weiteren Verbrechens seitens des unterdrückerischen Islamischen Regimes werden, das unsere Kinder wieder und wieder verhaften und hinrichten wird.

Wir fordern alle Freiheitsliebenden auf, sich folgenden Forderungen anzuschließen:

1. Die bedingungslose Freilassung aller politischen Gefangenen.

2. Das sofortige Aussetzen der Todesstrafe, Folter jeglicher Art und des Erzwingens von Geständnissen.

3. Die Kriminalisierung von Minderjährigen muss sofort beendet werden und alle Minderjährigen müssen bedingungslos freigelassen werden.

4. Die transparente Aufarbeitung der kürzlich geschehenen Verbrechen im Evin-Gefängnis und im Lakan-Gefängnis in Rasht und die Offenlegung der Namen aller Verletzten und Getöteten.

5. Die transparente Aufarbeitung aller politisch motivierten Morde der letzten 43 Jahre auf den Straßen und in den Gefängnissen.


25.10.2022





امروز سی‌ام مهر، 
سمت انقلاب، چهارراه ولیعصر، جمهوری و علاالدین بودیم و ساعت دوازده ظهر به انقلاب رسیدیم‌. انقلاب نسبت به‌ چهارشنبه جمعیت بیشتری بود و ماموران از بسیجی‌ها و نیروی انتظامی بودند. البته تا ساعت سه و نیم سمت عصر جمهوری و علاالدین بودیم و خبری نشد. از ساعت چهار ماموران زیاد شدند و لباس مشکی‌ها و گارد و سپاه، از همه نوع بودند. البته لباس شخصی‌ها خیلی کم بودند. نمی‌دونم به اون‌ها لباس فرم داده بودند یا اینکه برای جلو گیری از درگیری تو خیابون نیاورده بودند. گارد و بسیج هم مدام با موتور دور می‌زدند. مردم هم ازساعت  چهار عصر لحظه به لحظه بیشتر می‌شدند و شاید هفتاد درصد زنان بدون روسری بودند. برخلاف شنبه قبل که به‌ خاطر برداشتن روسری اذیت می کردند، امروز اصلا کاری نداشتند یعنی تو این چند ساعت هیچ‌گونه درگیری نشد. ساعت هفت سر خیابان دوازده فروردین صدای فریاد یک خانم بلند شد. البته ما چون این سمت خیابان جلوی سینما بهمن بودیم، متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاد. مردم ریختن سر ماموران که احتمالا لباس شخصی بودند و آن خانم را فراری دادند. بسیجی‌ها گلوله پیت بال شلیک کردند و همه در دو طرف شروع کردیم به داد زدن و هو کردن و ماموران هم دنبال جوانان کردند وبچه ها تو خیابون های فرعی پراکنده شدند. امروز انگار به ماموران گفته بودند که درگیری ایجاد نکنند. 

ساعت چهار سر چهارراه ولیعصر تازه ماموران موتورسوار داشتند دور می‌زدند و ما هم از پیاده رو داشتیم نگاه می‌کردیم. یک لباس شخصی که بیشتر می‌خورد اطلاعاتی باشد با کت و شلوار سعی می کرد قیافه موجهی داشته باشد و بسیار جوان هم بود و آرام گفت: «حرکت کنید، یک دفعه تیراندازی می‌کنند و می خورد به شما». دوستم گفت برای چی بریم، دوست داریم بمانیم. یک هو برگشت و با لحن مهربان گفت: «ما نمی خواهیم شما آسیب ببینید». گفتیم اگه شما تیراندازی نکنید کسی به ما کاری ندارد. اینجا شهر ماست و هرجا دلمون بخواهد می‌ایستیم. دوستم گفت تو چکاره هستی که به خودت اجازه می‌دهی به ما بگویی چه کار بکنیم. خلاصه هرچه ما با عصبانیت و پرخاشگری حرف می زدیم، او سعی می کرد آرام باشد. دوستم گفت من که می دونم تو چه کاره هستی. او گفت: «من هم یک شهروند هستم و نگران شما». بعد چند نفر جمع شدند و گفتند چی شده و من گفتم آقا میگه نگران شما هستم. وقتی که می‌زنند و می کشند و زندان اتش می‌زنند نگران نیستند، ولی ما کنار خیابان ایستادیم و نگران می شوند. دیگه طرف دید مردم دارند جمع می‌شوند و رفت.

از ساعت ۶/۳۰‌ به ماموران شام دادند و همه شون مشغول خوردن بودند و مردم هم راه می‌رفتند. رسیدیم جلو دانشگاه و دیدیم چندتا از ماموران یگان ویژه داشتند غذا می‌خوردند. ما داشتیم رد می شدیم. یکی شون گفت: «بفرمایید»، ما هم شروع کردیم با اون‌ها حرف زدن که این‌ همه از صبح تو خیابان هستید، بعد همین غذا را به شما دادند. یکی شون گفت: «پولشو خودمون دادیم». دوستم گفت از صبح تو خیابون بودید حداقل به شما کباب بدهند. من هم گفتم اگر سمت مردم بیایید وضع تون خوب می شود و می تونید کباب هم بخورید. گفتند: «ما سمت مردم هستیم و به خاطر شماها اینجا هستیم». گفتم پس چرا مردم را می‌زنید. دیگه همه‌ شون داشتند با‌ ما حرف می‌زدند و یک هو دیدیم یکی عربده می کشد: «خانم بروید و حرف نزنید»، ماموران را هم دعوا کرد. گفتم برای چی حرف نزنیم‌، هم وطن ما هستند و داریم با هم صحبت می کنیم چه اشکالی دارد. دیگه آن بیچاره‌ها هم ساکت شدند. اون یارو رئیس شون هم برگشت سرجایش تا غذایش را کوفت کند. همه‌شون خیلی خسته بودند و علنی هم می‌گفتند.

زن، زندگی، آزادی

۳۰ مهر ۱۴۰۱
پست‌های جدیدتر پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

ایالات متحده، اسرائیل و ایران باید از حمله به زیرساخت‌های انرژی غیرنظامی که سلامت عمومی را به خطر می‌اندازد، خودداری کنند: بیانیه مشترک پزشکان برای حقوق بشر و مجموعه فعالان
صلیب سرخ: نیازهای پزشکی در ایران به‌سرعت افزایش یافته و ذخایر امدادی در معرض تهی‌شدن است
بیش از صد حقوقدان آمریکایی: حملات آمریکا به ایران می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد
سقوط جنگنده آمریکایی در جنوب ایران
سقوط دو جنگنده آمریکایی، ادعاهای ترامپ و هگست درباره برتری مطلق هوایی بر فراز ایران را زیر سؤال برد
اوج‌گیری اعدام زندانیان سیاسی در سایه جنگ
هشدار دو نهاد حقوق بشری: در ایران هزاران زندانی در معرض خطرند
بیانیه شخصیتهای سیاسی، کارگری و اجتماعی: قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ
نسرین ستوده بازداشت شد
حمله به انستیتو پاستور: تهدید علیه اکوسیستم جهانی
اختلال بی‌سابقه در جریان اطلاعات در ایران؛ روایت یک‌سویه و تشدید فشار بر رسانه‌ها در سایه جنگ
ترامپ مسئولیت حمله به پل B1 کرج را پذیرفت: «بزرگ‌ترین پل ایران برای همیشه نابود شد»
حزب کمونیست فلسطین: قانون اعدام زندانیان، گامی در مسیر نهادینه‌کردن فاشیسم صهیونیستی است

تشدید سرکوب در فضای جنگی، جان زندانیان سیاسی ایران در خطر است.

برگه ها

  • آخرین اخبار (2353)
  • آخرین اخبارر (1)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (233)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (60)
  • اخبار مربوط به مادران (44)
  • از دیگر سایت ها (91)
  • از زبان دادخواهان (216)
  • اشعار (80)
  • بیانیه‌ها (315)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (93)
  • گزارشات (370)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (121)
  • نامه مادران به فرزندان (13)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (347)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران