• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک


كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان
برگرفته از کانال یوتیوب تلویزیون برابری-
منتشر شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۱

سی و سومین سالگرد فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت در زندان های جمهوری اسلامی و همزمانی آن با محاکمه حمید نوری یکی از عاملان این جنایت علیه بشریت.

میزگرد توسط مهرآفاق مقیمی و با شرکت منصوره بهکیش از خانواده جانباختگان، پیروز روزچنگ و رضا پورکریمی از جان به دربردگان آن فاجعه www.tvbarabari.net






جمهوری اسلامی شاهین ناصری را کشت.

جان تمام زندانیان سیاسی - عقیدتی در خطر است.

چند روز پیش سازمان عفو بین الملل اعلام کرد که در ده سال گذشته ۷۲ زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند. اما هیچ کس به درستی نمی داند در طول حیات حکومت اسلامی چند صد تن از دگراندیشانی مانند سعیدی سیرجانی ها، زهرا کاظمی ها، ستار بهشتی ها و شاهین ناصری ها... در زیر شکنجه و یا بر اثر بی توجهی به وضعیت داروئی و درمانی آنان در زندان ها جان باخته اند. زندان های رژیم اسارتگاه هایی هستند که در آن ها هیچ قانونی به جز اراده جلادان نیروهای امنیتی حاکم نیست و آن هم عبارت از اعمال مرگ تدریجی و از پا درآوردن زندانیان است. طبق باورهای ایدئولوژیک و مذهبی حاکمان جمهوری اسلامیِ و پاسداران، زندانیان سیاسی- عقیدتی به مثابه اسیران جنگی می باشند. براساس چنین باور ضد انسانی و ارتجاعی بود که خمینی فرمان کشتار حدود پنج هزار زندانی سیاسی را در تابستان سال ۶۷ صادر کرد.

در این روزها شاهین ناصری، شاهد شکنجه نوید افکاری، در زیر شکنجه های نیروهای امنیتی تحت فرمان خامنه ای – رئیسی جان باخت.

کشته شدن شاهین ناصری آخرین جنایت نیروهای امنیتی و دستگاه قضائی جمهوری اسلامی نخواهد بود. در حال حاضر بسیاری از زندانیان به خاطر بیماری و شرایط زیستی نامناسب و عدم دسترسی به درمان و دارو و یا به علت ایستادگی و دادخواهی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

وظیفه تمام مخالفان نظام قرون وسطائی حکومت اسلامی است که صرف نظر از گرایشات و اختلاف نظرهای سیاسی، لااقل برای دفاع از جان کسانی که جان خود را برای آزادی مردم ایران و عدالت اجتماعی در طَبَق اخلاص گذشته اند و به اسارت حکومت اسلامی در آمده اند، در یک صف واحد به پا خیزند و اجازه ندهند که حکومت "هیأت مرگ" زندانیان سیاسی - عقیدتی را یکی پس از دیگری از پای در آورد.

اقدام مشترک تمامی مدافعان حقوق بشر و کرامت انسانی در ایجاد صدای دادخواهی نیرومند و مشترک در خارج از کشور می تواند در همراه کردن افکار عمومی جهانیان برای حفظ جان زندانیان سیاسی ایران مؤثر واقع شود.

۱۰ اکتبر روز جهانی نه به اعدام است. ما نهادهای حقوق بشری و امضا کنندگان این بیانیه، ضمن گرامی داشت این روز، از تمام شخصیت ها و نهادهای مدافع حقوق بشر ایرانی در سراسر جهان درخواست می کنیم که به یاری همدیگر در این روز یک حرکت اعتراضی سراسری را علیه حکومتی که از روز نخست بنیان خود را بر زندان و شکنجه و اعدام دگراندیشان و منتقدان و آزادی خواهان استوار کرده است، سازماندهی کنیم و صدای دادخواهی مردم و زندانیان سیاسی-عقیدتی ایران را در دنیا طنین افکن سازیم.

اعزام نماینده ویژه سازمان ملل متحد برای بازدید از زندان های جمهوری اسلامی و دیدار با زندانیان و خانواده های آنان می تواند خواسته مشترک همه ما دراین روز باشد.

ما کشتن شاهین ناصری را محکوم می کنیم.

شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران

۲۵ سپتامبر ۲۰۲۱


امضاء کنندگان:

۱ - انجمن زنان ایرانی - مونترال

۲ - انجمن جمهوریخواهان ایران - پاریس

۳ - انجمن جمهوری خواهان آلمان و هلند

۴ - انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران - هامبورگ

۵ - انجمن فرهنگی ایران و سوئیس - ژنو

۶ - بنیاد اسماعیل خویی

۷ - حامیان مادران پارک لاله - هامبورگ

۸ - حامیان مادران پارک لاله - فرزنو

۹ - شبکه همبستگی ملی فرزنو- کالیفرنیا

۱۰- فدراسیون اروپرس

۱۱- کانون مدافعان حقوق بشر کردستان

۱۲- کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

۱۳- کمیته همبستگی برای حقوق بشر درایران - نروژ

۱۴- کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی - پاریس

۱۵- کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران - شیکاگو

۱۶- کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران - هجا

۱۷- مادران پارک لاله - دورتموند

۱۸- مادران صلح مونترال

۱۹- نهاد «همه حقوق بشر، برای همه، در ایران»

۲۰- همبستگی برای حقوق بشر در ایران - کلگری

۲۱- همبستگی جمهوری خواهان ایران (هجا) – مونترال

۲۲- همسازی ملی جمهوری خواهان سوسیال دموکرات و لائیک ایران

۲۳- زنان برای آزادی و برابری پایدار

 برگرفته از وبلاگ جعفر بهکیش- من از یادت نمی کاهم

دادگاه حمید نوری (عباسی) یکی از معاونان محمد مقیسه‌ای (ناصریان) دادیار زندان گوهردشت در تابستان 1367، از نوزدهم مرداد 1400 در استکهلم سوئد آغاز شده است و طبق برنامه تا اواخر فروردین 1401 ادامه خواهد یافت. اختلافات و برخی اعمال مبتذل در بیرون دادگاه این سئوال را پیش آورد که اثرات "حاشیه" بر "متن" چیست؟ یادداشت زیر کنکاشی است در این پرسش مهم.

در همین مقدمه لازم است این نکته مهم را یادآوری کنم که بازداشت و محاکمه حمید نوری سبب شده است که کشتار تابستان شصت و هفت به یکباره در مرکز توجه رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور قرار گیرد. رسانه‌های معتبر بین‌المللی نیز این موضوع را گزارش کرده‌اند. رسانه‌های فارسی زبان نه تنها روزانه از جلسات دادگاه گزارش تهیه می‌کنند، بلکه به تفسیر حوادث مرتبط با دادگاه حمید نوری نیز می‌پردازند. علاقه رسانه‌های فارسی زبان از جنبه دیگری نیز قابل درک است. حمید نوری برای نقش داشتن در کشتاری محاکمه می‌شود که ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور کنونی جمهوری اسلامی، به دلیل عضویت در هیئت مرگ در زندان اوین و گوهردشت در اجرای این جنایت هولناک مداخله مستقیم داشته است. از همین رو مسئله جنایت‌های دولتی در دهه شصت در مرکز توجه بخشی از ایرانیان قرار می‌گیرد و می‌تواند به توسعه حقوق بشر و شکل‌گیری یک حافظه جمعی در جهت حقوق قربانیان نقش مثبتی ایفا کند. ویژگی مهم این گزارش‌ها تمرکز بر دادگاه و بازیگران اصلی آن است.  

در سطور زیر از دو منظر تاثیر متقابل جنبش دادخواهی و دادگاه حمید نوری بر هم را مورد بررسی قرار می‌دهم: 1) بازداشت و محاکمه و 2) جنبش دادخواهی.

بازداشت و محاکمه حمید نوری

از زمان بازداشت حمید نوری در نوامبر 2019 دادستانی و پلیس سوئد در کار تحقیق درباره این پرونده بودند تا اطمینان حاصل کنند که دلایل کافی برای متهم کردن حمید نوری به مشارکت در کشتار تابستان 67 در اختیار دارند (برای اطلاع از 32 جلسه بازجویی حمید نوری به گزارش دلجو آبادی نگاه کنید). در این مدت نیروهای مختلفی از جمله فعالان سیاسی و حقوق بشر، نهادهای بین‌المللی و جامعه حقوقدانان در کار بودند که با ارائه مدارک و شواهد و احتمالا تنظیم شکایت دادستانی سوئد را متقاعد به صدور کیفرخواست کنند. در این مرحله نقش نیروهای بیرونی، از جمله فعالان جنبش دادخواهی از طریق ارائه اطلاعات و شهادت، بر تصمیم نهایی دادستانی دارای اهمیت بسیار بوده است و شاکیان و شاهدان می‌توانستند نقشی مهم در تنظیم کیفرخواست ایفا کنند. مثلا اگر در شکایت‌نامه‌ها و شهادت‌ها به مسئله ناپدیدشدگی قهری قربانیان کشتار تابستان 67 اشاره‌ای نشده باشد می‌توان انتظار داشت که دادستان به این موضوع، حتی اگر در قوانین سوئد چنین جرمی تعریف شده باشد، توجه نکند.

از نوزده مرداد محاکمه حمید نوری در دادگاه استکهلم سوئد آغاز شده است. در این مرحله شاکیان، شاهدان، دادستان و وکلای شاکیان در برابر قضات قرار گرفته و تلاش کرده‌اند تا با شهادت‌ها و اسنادی که در اختیار دارند قضات را متقاعد کنند که حمید نوری در جنایت‌های هولناک زندان گوهردشت در تابستان 67 نقشی فعال ایفا کرده است. از سوی دیگر حمید نوری و وکلای او تلاش می‌کنند نشان دهند که ادله کافی برای اثبات وقوع کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 به فرمان روح‌الله خمینی وجود ندارد و حتی در صورت پذیرش وقوع جرم ادله کافی برای مشارکت حمید نوری در آن موجود نیست. دادگاه صحت و دقت این شهادت‌ها و اسناد را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و در نهایت قضاوت خواهد کرد. (برای اطلاع از روش کار دادگاه به مطلب منتشر شده از طرف منصوره بهکیش در مورد دادگاه حمید نوری و متن کامل چهار روز از آنچه در دادگاه گذشته است مراجعه کنید)

فرض بر این است که قضات تنها بر اساس شواهد و ادله طرح شده در دادگاه قضاوت خواهند کرد. آیا این فرض در همه شرایط درست است؟ آیا افکار عمومی و یا بخش خصوصی می‌توانند بر تصمیم قضات اثر داشته باشند؟ تا چه میزان قوه قضائیه در سوئد از دیگر نهادهای حکومتی شامل قوه مجریه و مقننه مستقل است؟ آیا امکان مصالحه‌ای میان دولت سوئد و ایران بر سر پرونده حمید نوری وجود دارد؟ در این صورت آیا امکان دارد که دولت سوئد بر دادگاه فشار وارد کند که روش کار خود را تغییر داده تا چنین مصالحه‌ای را ممکن سازد؟

به نظر می‌رسد که در سوئد دخالت قوه مجریه و دیگر مراکز قدرت در کار قوه قضائیه بسیار نادر است (نگاه کنید به مقاله استقلال قضایی در سوئد). اما در صورت تمایل دولت برای دخالت در کار دادگاه، علاوه بر قوه قضائیه و قاضی دادگاه، احتمالا رسانه‌ها، افکار عمومی و جامعه حقوقدانان سوئد در برابر این دخالت مقاومت خواهند کرد. از همین رو می‌توان با اطمینان بالا گفت که در محاکمه حمید نوری "حاشیه" تاثیری قابل اعتنا بر "متن" نخواهد داشت. دادگاه مستقلا در مورد پرونده حمید نوری تصمیم خواهد گرفت.

از همین رو با ایرج مصداقی موافق هستم وقتی با اطمینان می‌گوید اختلافات میان فعالان سیاسی ایرانی و برخی اعمال مبتذل آنان در خارج از دادگاه همه حاشیه هستند و دادگاه بی‌توجه به این برخوردها و اقدامات به کار خود ادامه خواهد داد.

جنبش دادخواهی و دادگاه حمید نوری

به گمان من تلاش‌ها برای دادخواهی پس از خرداد 1360 به‌رغم افت‌وخیزهای فراوان تداوم داشته، اهداف مشخصی را دنبال کرده، از نوعی سازمان‌دهی غیررسمی سود برده و مرزهای طبقاتی، سیاسی، گروهی و منطقه‌ای را درنوردیده است. از همین رو قائل بودن به وجود یک جنبش نه چندان گسترده دادخواهی در ایران که مادران و خانواده‌های خاوران و دیگر بستگان قربانیان جنایت‌های دولتی در مرکز آن قرار دارند قابل توجیه است. اهداف این جنبش نیز در کلی‌ترین فرمول‌بندی، دست‌یابی به حقیقت و عدالت است تا بدین گونه از تکرار جنایت‌های دولتی (و غیردولتی- مانند ترورهای مجاهدین خلق) جلوگیری شود. کشف و رسمیت یافتن حقیقتِ جنایت‌های دولتی، از طریق دادگاه‌ها یا کمیسیون‌های حقیقت، به شکل‌گیری حافظه‌ای جمعی به نفع قربانیان منجر خواهد شد (هر چند احتمالا بسیاری از شهروندان تا انتها به روایت‌های دولتی باورمند باقی خواهند ماند). علاوه بر آن تجربه این ادعا را تائید می‌کند که کشف حقیقت و برقراری عدالت معمولا به تغییر ساختارها به گونه‌ای که امکان تکرار جنایت دولتی را به میزان چشمگیری کاهش دهد منجر می‌شوند.

از 1360 فعالان جنبش دادخواهی در داخل کشور برای تحقق اهداف خود به اقدامات بسیار متنوع و مختلف از جمله انتشار اخبار زندان، تحصن، مراجعه به نهادهای حکومتی از جمله دادگستری، برگزاری مراسم یادبود فردی و جمعی، تجمع بر مزار اعدام شدگان و انتشار مقاله و گزارش تمسک جسته‌اند. برگزاری مراسم دهم شهریور ماه در گورستان خاوران برای گرامیداشت یاد قربانیان کشتار تابستان 67 به اتفاقی مهم در تقویم مبارزاتی ایرانیان تبدیل شد. روشن است که تنها تعداد اندکی از بستگان قربانیان جنایت‌های دولتی در اینگونه فعالیت‌ها جمعی مشارکت داشتند، وگرنه ما شاهد جنبشی قدرتمند برای حقیقت و عدالت بودیم. فعالان جنبش دادخواهی به خوبی به این نکته واقف بودند که سیستم قضایی ایران بخشی از ماشین سرکوب است، اما می‌پرسیدند مگر می‌شود به این دلیل از حقی که در همین قانون اساسی بدوی جمهوری اسلامی و البته کنوانسیون‌ حقوق مدنی و سیاسی برای شهروندان ایرانی در نظر گرفته شده است چشم‌پوشی کرد؟ این دسته از خانواده‌ها با درخواست حق مشروع خود به بانگ بلند به هموطنان و همه جهانیان گفتند که قربانیان و بستگان آنان از همه امکانات قانونی در داخل کشور استفاده کرده‌اند، اما حکومت غیر‌پاسخگو همه حقوق آنان را پایمال کرده است.

ایرانیان خارج از کشور نیز به اقدامات بسیار متنوعی از جمله برگزاری تظاهرات، تحصن، انتشار مقالات و گزارش‌های متنوع، مراجعه به نهادهای سازمان ملل و کشورهایی که ساکن آن بودند برای دادخواهی و جلب توجه جهانی به وضعیت اسفناک حقوق بشر در ایران تمسک می‌جستند. ایده ثبت شکایت از مسئولان جمهوری اسلامی از همان آغاز مهاجرت گسترده مخالفان حکومت در دهه شصت مشاهده می‌شود. هر چند شاهدی از اقدام عملی در این راستا دیده نشده است. اما اعتراض به حضور مسئولان جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور از همان اوایل حاکمیت آن آغاز شد. اوج این اعتراضات در پی کشتار تابستان 67 و سپس جنبش سبز بود. اجتماع ایرانیان در مهر 1388 در نیویورک در اعتراض به حضور احمدی‌نژاد در این شهر بسیار گسترده بود. اکبر گنجی در 1388 کمپینی را شروع کرد با این قصد که پرونده احمدی‌نژاد را به دادگاه کیفری بین‌المللی بکشاند، این پروژه با شکست روبرو شد (برای اطلاع از این کمپین به نقد جعفر بهکیش بر آن مراجعه کنید.). در مورد دادگاه نمادین ایران تریبونال، هر چند در انتها تلاش شد که به شکل یک دادگاه رسمی برگزار شود، اما نقش فعالان جنبش دادخواهی کماکان در آن برجسته و مرکزی بود. ایران تریبونال از این منظر در متن جنبش دادخواهی در جریان بود.

از اواخر دهه نود بخشی از فعالان سیاسی در خارج از کشور به این نتیجه رسیدند که نباید اجازه دهند کسانی که مسئول جنایت‌های دولتی هستند آزادانه به خارج از کشور سفر کنند. مورد محمود هاشمی شاهرودی رئیس پیشین قوه قضائیه (1378-1388) که در اوایل سال 1398 برای مداوا به آلمان سفر کرده بود یکی از نمونه‌های آن است. تلاش‌های محدود و پراکنده‌ای نیز برای برکناری حسین موسویان که در زمان ترور میکونوس در برلین سفیر ایران در آلمان بود و از 1388 به عنوان محقق در دانشکده پرینستون کار می‌کند انجام شده  است.

جنبش دادخواهی در داخل و خارج از کشور تفاوت‌های اساسی دارند. نخست، در داخل کشور در مرکز جنبش دادخواهی بستگان و به‌ویژه مادران قربانیان جنایت‌های دولتی قرار داشتند. آنان به‌رغم اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک و اعتقادی دردی مشترک داشتند و در زیر سایه حکومتی قدار با هم کنار می‌آمدند. لازم است این نکته مهم را متذکر شد که در سال‌های اخیر اکثریت مادرانی که در جنبش مادران و خانواده‌های خاوران نقشی حیاتی ایفا می‌کردند از میان ما رفته‌اند. فقدان این مادران این جنبش را در برابر اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک گروه‌بندی‌های سیاسی بسیار آسیب‌پذیر کرده است. این در حالی است که در خارج از کشور گروه‌های سیاسی تلاش‌ها برای حقیقت و عدالت را غالبا در صورتی که در جهت اهداف سیاسی آنان باشد تحمل می‌کنند. آنان تلاش کرده‌اند که خانواده‌های قربانیان در خارج از کشور را به خود وابسته کنند. از همین روست که از همان آغاز مهاجرت گسترده ایرانیان در دهه اول انقلاب اختلافاتی جدی در جنبش دادخواهی در خارج از کشور وجود داشته است و روابط میان نحله‌های مختلف گاه بسیار هم خصمانه بوده است.

دیگر آنکه جنبش دادخواهی در خارج از کشور امکان نهادینه‌شدن (institutionalized) از طریق 1) ایجاد ساختارهای به خوبی سازمان یافته با قدرت تصمیم‌گیری مرکزی (نظیر دادخواهی وابستگان به مجاهدین خلق) و 2) دسترسی و مشارکت در سازوکارهای تصمیم گیری سیاسی (نظیر لابی‌گری، شکایت در مراجع قضایی و مشارکت در انتخابات) را دارد. در داخل کشور حکومت از همان آغاز، آگاهانه یا از روی غریزه، هرگونه همکاری، همدردی و پشتیبانی از فعالیت‌های بستگان زندانیان سیاسی و اعدام‌شدگان برای حقیقت و عدالت و یا هر تلاشی برای نهادسازی در درون جنبش را با شدت و خشونت تنبیه می‌کرد. علاوه بر آن به دلیل ساختار تمامیت‌خواهانه سیستم سیاسی حاکم امکان دسترسی فعالان جنبش دادخواهی به مراکز قدرت از جمله دادگستری، مجلس، قوه مجریه و به ویژه ولی‌فقیه به هیچوجه وجود نداشته است.  

اما ایرانیان تبعیدی در دهه شصت و پس از آن نهادهای متعددی را برای حمایت از قربانیان جنایت‌های دولتی پدید آوردند. این نهادها در ابتدا عمدتا بر فعالیت داوطلبانه افراد اتکا داشت. از اواخر دهه هفتاد و به ویژه پس از 11 سپتامبر 2001 که منابع مالی گسترده در غرب برای رسانه‌های فارسی زبان و نهادهای ایرانی از جمله نهادهای ایرانی مدافع حقوق بشر در دسترس قرار گرفت، شاهد شکل‌گیری نهادهای حرفه‌ای مدافع حقوق بشر و دادخواهی بوده و تعداد قابل توجهی روزنامه‌نگار و مدافع حقوق بشر که از این راه امرار معاش می‌کنند ظهور کردند. این روند با مهاجرت گسترده ایرانیان در دهه هشتاد و به‌ویژه پس از سرکوب جنبش سبز به اروپا و آمریکای شمالی تشدید شد. تاسیس نهادهای حرفه‌ای مدافع حقوق بشر به تعمیق اختلافات، در بسیاری از موارد مبتذل، در جنبش دادخواهی در خارج از کشور منجر شده است. در خارج از کشور مراجعه به نهادهای دولتی کشورهای محل سکونت ایرانیان از جمله دولت، پارلمان، دادگستری و احزاب سیاسی و نهادهای بین‌المللی از جمله نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد برای اتخاذ سیاست‌هایی در جهت اهداف جنبش دادخواهی در ایران نه تنها ممکن، بلکه تشویق شده است. این روندها می‌توانند نوعی ویژه از نهادینه‌شدن جنبش دادخواهی را پدید آورند.   

در دو دهه گذشته انقلاب دیجیتال سبب پیوندی نزدیک میان خارج و داخل شده و مرزهای این دو به ناگهان بسیار کم‌رنگ شده‌اند. از همین رو اختلافات و روندهای شکل گرفته در خارج به شکلی بسیار موثر به داخل کشور سرازیر می‌شوند. فریب‌خبر‌سازی که در غرب برای بدنام کردن رقبا آغاز شده است بلافاصله در ایران نیز طنین پیدا کرده و مخاطبان خود را پیدا می‌کند. پس اختلافات و نهادینه شدن جنبش دادخواهی در خارج از کشور تاثیری مستقیم بر این جنبش در داخل خواهد داشت.

در چنین شرایطی است که حمید نوری (عباسی)، معاون دادیار زندان گوهردشت در زمان کشتار تابستان 67، به دلیل اقدام به موقع و موثر ایرج مصداقی و کاوه موسوی در سوئد بازداشت می‌شود. بازداشت حمید نوری چه تاثیری بر جنبش دادخواهی ایران خواهد داشت؟ آیا سبب تسریع نهادینه شدن جنبش و تعمیق اختلافات در درون جنبش دادخواهی خواهد شد و یا بر عکس سبب تقویت آن می‌گردد؟

تجربه جهانی نشان داده است که جنبش‌های دادخواهی بسیار به تشکیل دادگاه‌هایی که به جنایت‌های دولتی رسیدگی می‌کنند حساس بوده و از آن تاثیر پذیرفته است. تشکیل دادگاه ملی و یا دادگاه بین‌المللی پس از برکناری حکومت جنایتکار تاثیری تعیین کننده بر جنبش دادخواهی داشته است. در تاریخ معاصر تشکیل دادگاه‌های عادلانه برای محاکمه مسئولان جنایت‌های دولتی تحقق یکی از اهداف مهم جنبش دادخواهی بوده و سبب توقف و یا تضعیف جدی جنبش‌های دادخواهی شده است. در اینجا توقف و تضعیف به عنوان یک اتفاق منفی در نظر گرفته نشده است. برعکس وقتی که برخی از مهمترین اهداف جنبش دادخواهی محقق شده باشد، طبیعی است که انگیزه و دلیل برای ادامه جنبش و حمایت از آن به میزان زیادی کاهش یابد. به عنوان یک نمونه جنبش "مادران میدان مایو" در آرژانتین که از 1977 آغاز شد پس از برکناری حکومت ژنرال‌ها (1983)، تشکیل کمیسیون حقیقت که گزارش آن با عنوان "دوباره هرگز" به شکل گسترده‌ای منتشر شد (1985) و برگزاری برخی دادگاه‌ها برای سران کودتای نظامی که مسئولان اصلی ناپدید شدن ده تا سی هزار تن از مخالفان رژیم کودتا بودند (1985)، به رغم تداوم آن بسیار ضعیف شده و حمایت گسترده مردمی برای تداوم جنبش را از دست داد.

متاسفانه اطلاعات کافی در مورد تاثیر دادگاه‌های بین‌المللی و کشوری (مانند دادگاه نوری در سوئد) بر جنبش دادخواهی در زمان حیات حکومت دیکتاتوری در دسترس نیست. چند پرونده‌ موجود در دادگاه کیفری بین‌المللی، از جمله پرونده رهبران ارتش مقاومت پروردگار (Lord's Resistance Army) اوگاندا و پرونده عمر‌البشیر، به چنین مواردی مربوط است. هر چند اکثریت محققان و فعالان حقوق بشر بر مثبت بودن آغاز تحقیقات دادگاه کیفری و صدور حکم جلب تاکید دارند، اما تعداد قابل توجهی مدعی شده‌اند که این اقدامات سبب متوقف شدن گفتگوهای صلح و یا تشدید جنایت‌های دولتی شدند. اما تحقیقاتی در مورد تاثیر این اقدامات بر جنبش دادخواهی در این کشورها وجود ندارد. از همین رو ما با تجربه‌ای یگانه روبرو هستیم.

با بازداشت حمید نوری بخشی از فعالان سیاسی و دادخواهی در خارج از کشور به تکاپو افتادند که اسناد و مدارک و شکایت خود بر علیه حمید نوری را تسلیم دادستانی سوئد کنند. اما هم‌زمان دشمنی و انتقادهای  متقابل میان دسته‌بندی‌های سیاسی و حقوق بشری مختلف تشدید شد. علاوه بر آن دادگاه نقش فعالان حرفه‌ای حقوق بشر و دادخواهی را افزایش می‌داد. یکی از "حقوقدانان" در تلویزیون ظاهر شد و از مردم درخواست کرد که هزینه تعقیب مقامات دولتی را با پرداخت پول یک قهوه به حسابی که به همین منظور باز شده است فراهم کنند و دیگری، که گویا به قوانین بین‌المللی اشراف دارد، گفت که تاکنون جنبش دادخواهی به بیراهه رفته و او قصد کرده است رویکردی جدید در جنبش دادخواهی ایرانیان پدید آورد.

تشکیل دادگاه حمید نوری در عین حال که سبب فعال‌تر شدن بخشی از فعالان جنبش دادخواهی در خارج از کشور و در جنب دادگاه شده است، اما به برجسته شدن و ظهور اختلافات موجود در جنبش دادخواهی نیز میدان داده است. به عنوان یک نمونه اختلافات مجاهدین خلق با اعضای سابق این سازمان که امروز جدی‌ترین منتقدان آن هستند، از جمله ایرج مصداقی، تشدید شده است. علاوه بر آن این دادگاه می‌تواند سبب شود که تاکیدی اغراق‌آمیز بر نقش فعالان حرفه‌ای مدافع حقوق بشر در موفقیت جنبش دادخواهی شده و این گمان را تقویت کند که تنها راه موثر در مقابل جنبش دادخواهی تأسی و پیروی از افراد و نهادهای حرفه‌ای حقوق بشر در خارج از کشور است. روندهای نگران کننده که در بالا ذکر آن رفته است می‌تواند آثار مثبت دادگاه حمید نوری بر گسترش جنبش دادخواهی را محدود کرده و سبب تسریع و تقویت نهادینه سازی و با تعمیق و تشدید اختلافات درونی جنبش دادخواهی اثرات نامطلوبی بر آن داشته باشد.

به گمان من دادگاه حمید نوری، در ادامه گام‌های مثبت دیگری که در سال‌های اخیر برداشته شده است، می‌تواند فرصت یگانه‌ای باشد که با بسیج همه نیروهای موجود به تلاش جدی برای تثبیت دست‌آوردهای جنبش دادخواهی پرداخته شود. علاوه بر آن مطالعه دقیق‌تر روندهای درون جنبش دادخواهی و کنش‌ها و واکنش‌های فعالان آن در داخل و خارج از کشور ما را در موقعیت بهتری برای پاسخ دادن به این پرسش مهم که اثر دادگاه حمید نوری بر جنبش دادخواهی چیست قرار خواهد داد.

برگرفته از خبرگزاری هرانا

خبرگزاری هرانا – حمزه سواری لفته، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، طی نامه‌ای نسبت به وضعیت نامناسب زندان‌های کشور واکنش نشان داد. آقای سواری طی این نامه ضمن اشاره به گوشه‌ای از تجربیات خود در زندان، از جمله مهمترین دلایل عدم ایجاد تغییر در وضعیت زندان‌ها را نبود نظارت، عدم مسئولیت‌پذیری و انکار برخورد غیرانسانی و غیرقانونی با زندانیان عنوان کرد. این زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در بخشی از نامه خود نوشته است «در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم.»

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حمزه سواری لفته، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، ضمن اشاره به گوشه ای از تجربیات خود در طول مدت تحمل حبس در زندان های مختلف کشور، به وضعیت نامناسب زندان های ایران واکنش نشان داد.

آقای سواری در بخشی از نامه خود نوشته است: «در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم. در زندان کارون به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفتم، تحقیر شدم، توهین و ناسزا شنیدم و به سلول‌های قرون وسطایی منتقل شدم. افراد بسیاری را دیدم که در این سرنوشت با من سهیم بودند و افراد دیگری را دیدم که سرنوشتی بسیار تلخ‌تر نصیبشان شد و از زیر شکنجه‌ها جان سالم به در نبردند. افرادی که پروندۀ پایان حیاتشان با توجیه خشک و کلیشه‌ایِ مرگِ ناشی از زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، پیش از آن‌که باز شود، بسته می‌شد و به بایگانی فراموشی عمدی سپرده می‌شد.»
متن کامل این نامه، که جهت انتشار به دست هرانا رسیده است، در ادامه می آید:

«در پی انتشار فایل‌های تصویری از زندان اوین گوشه‌ای از وضعیت اسفبار زندان‌های ایران و شیوه برخورد غیرانسانی و غیرقانونی ماموران و آمران با زندانیان به نمایش گذاشته شد. مسئله‌ای که سابقا نیز بسیاری از زندانیان سیاسی در گزارش‌های ارسالی خود از داخل زندان‌ها به آن اشاره کرده بودند، اما همیشه از سوی مسئولان امر مورد انکار و تکذیب قرار می‌گرفت و حتی گاهی پرونده‌هایی مضاعف با اتهام سیاه‌نمایی و نشر اکاذیب برای خود این زندانیان باز می‌شد و برخی نیز با‌همین پرونده‌ها مجددا به مجازات‌های تازه محکوم می‌شدند.

اما بسیاری بر این باورند که اگر وضع اوین، به عنوان گل سرسبد زندان‌های ایران و آینۀ کژنمای رفاه زندانیان، با این همه نظارت و رسیدگی در پایتخت چنین باشد، پس می‌توان حدس زد در زندان‌های دیگر به‌ویژه در شهرستان‌ها چه فجایعی می‌گذرد. نگارنده بر اساس تجربۀ زیستۀ خود در یکی از همین زندان‌های شهرستانی، یعنی زندان کارون اهواز، می‌توانم تصدیق کنم که حدس یاد شده صائب و صحیح است.

در طول چند دهه عمر زندان کارون، زندانی که اخیرا تعطیل شد و به تاریخ فجایع تلخ روزمره در زیر جلد جامعه پیوست، صداهای بسیار برای همیشه خاموش شد و افرادی پرشمار فراتر از مجازات‌های سنگین خود مورد شکنجه، تحقیر و آزار قرار گرفتند؛ شکنجه‌هایی که آثار زیان‌بارش قربانیان را تا پایان عمر رها نخواهد کرد و زندگی پسازندان ایشان و اطرافیانشان را به شکل بدی تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم. در زندان کارون به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفتم، تحقیر شدم، توهین و ناسزا شنیدم و به سلول‌های قرون وسطایی منتقل شدم. افراد بسیاری را دیدم که در این سرنوشت با من سهیم بودند و افراد دیگری را دیدم که سرنوشتی بسیار تلخ‌تر نصیبشان شد و از زیر شکنجه‌ها جان سالم به در نبردند. افرادی که پروندۀ پایان حیاتشان با توجیه خشک و کلیشه‌ایِ مرگِ ناشی از زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، پیش از آن‌که باز شود، بسته می‌شد و به بایگانی فراموشی عمدی سپرده می‌شد.

یکی از این قربانیان محمد سواری فرزند مهدی بود، زندانی بیماری که به جای دریافت دارو، برای تنبیه زیر آفتاب سوزان اهواز با دستبند به نرده‌ها مصلوب شد و همان‌جا ایستاده جان سپرد و چند روز بعد، گویی هیچ‌وقت وجود نداشته است، فراموش شد. تنها تأثیر مرگ او این بود که دیگر پس از آن زندانیان را ایستاده به نرده‌ها مصلوب نمی‌کردند، بلکه آن‌ها را به نیمکتی آهنی دستبند می‌زدند. من این هر دو تجربه را از سر گذراندم، اما محمد سواری به دلیل ضعف جسمانیِ ناشی از بیماری جان داد و همچون دیگر موارد نه پرونده‌ای برای پیگیری مرگش باز شد و نه دادخواستی به جایی ارائه شد و نه کسی محکوم یا حتی مسئول شناخته شد. به همین سادگی.

قصۀ پرغصۀ زندان کارون حکایت‌های تلخ و ناگوار بسیار دارد که پرداختن به همۀ آن‌ها در یک و حتی چند نوشتار از این دست به فهرست هم در نمی‌آید، اما پرسشی که اینک می‌خواهم طرح کنم این است که فلسفۀ وجودی زندان چیست؟ در جهان معاصر در بیشتر کشورهای پیشرفته از حیث حقوقی و اجتماعی زندان محلی برای بازپروری و بازگرداندن افراد بزهکار به جامعه در نظر گرفته می‌شود و یا برای دور نگه داشتن افراد خطرناک و غیرقابل اصلاح از جامعه. کشور ایران نیز در نظر و ادعا از این قاعده مستثنا نیست. کمتر زندانی را می‌بینیم که بر روی دیوارها یا سر در آن این قول بنیانگذار جمهوری اسلامی نوشته نشده باشد که: زندان‌ها را باید دانشگاه کنیم، اما در عمل این زندان‌ها به دلیل عوامل متعدد مانند شرایط بسیار سخت زندگی، کمبود وحشتناک امکانات، و همچنین برخورد غیرانسانی، غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای زندانبانان با زندانیان به محلی برای پرورش مجرمان و صادر کردنشان به جامعه بدل شده است.

بسیاری از افرادی که برای نخستین بار پا به زندان می‌گذارند عمدتا مجرم حرفه‌ای نیستند، بلکه به سبب فقر مفرط، اشتباهات لحظه‌ای یا محرومیت از آموزش و محیط سالم خانوادگی و اجتماعی، که وظیفه تأمین بخش‌هایی مهم از آن‌ها به عهده حاکمیت است، دست به کار مجرمانه‌ای می‌زنند و به ناچار سر از زندان در می‌آورند. در حالی که می‌شد تنبیه دیگری غیر از زندان برای آن‌ها در نظر گرفت.

در زندان خطاکار و بزهکار قابل اصلاح و مستعد ندامت به تبهکار حرفه‌ای بدل می‌شود. برای این دست از زندانیان تازه‌کار، زندان جایی است که به محض ورود فرایند تضییع بسیاری از حقوق اولیۀ انسانی و فرایند تحقیر نفس و خرد کردن شخصیت‌شان از همان درب ورودی با برهنه کردن اجباری و بازرسی شدید بدنی آغاز می‌شود. اگر اعتراضی کنند مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار می‌گیرند و در نهایت به اجبار برهنه می‌شوند. با ورود به قرنطینه یا داخل بند هم این فرایند به گونه‌ای پایان‌ناپذیر ادامه می‌یابد و تکمیل می‌شود: با کف‌خوابی، ایستادن در صف دستشویی، نوبت گرفتن برای حمام، خوردن غذای بی‌کیفیت، کلنجار رفتن با بیست، سی یا چهل نفر در یک اتاق کوچک بر سر یک برنامه تلویزیونی یا بر سر یک وجب جای بیشتر، تحمل رفتار بد مأموران هنگام ملاقات با خانواده یا هنگام رفتن به بهداری، در حالت آماده باش دائم بودن در برابر زندانیان زورگو، در معرض انواع مواد مخدر قرار گرفتن و غیره و غیره. در طولانی‌مدت هر آن‌چه که انسانی است یا نشانی از انسانیت می‌تواند داشته باشد در وجود این افراد خشک می‌شود.

در واقع این افراد با ورود به زندان جنگ بقا را شروع می‌کنند و برای این‌که بتوانند دوام بیاورند بسیاری از احساسات انسانی را در وجود خود مستهلک می‌کنند. احساسات و عواطفی مانند عشق، دلسوزی، شفقت و آرامش جای خود را به احساس خشم، کینه، نفرت و ترس دائم می‌دهند. بسیاری از این افراد پس از زندان حتی در یک فضای سالم و عادی نیز به سال‌ها زمان نیاز دارند تا به حالت انسانی خود باز گردند، اما اگر با همه این مشکلات ذره‌ای انسانیت و حالات انسانی در وجود آن‌ها باقی مانده باشد، در پی کوچک‌ترین اعتراض به مامور زندان یا درگیری با زندانی دیگر، زیر بارانی از الفاظ رکیک، و زیر ضرب چوب و باتوم‌های ماموران گارد زندان و در نهایت سلول‌های کثیف انفرادی؛ آن یک ذره انسانیت هم در وجود آن‌ها می‌خشکد و می‌میرد.

بیشتر این افراد هنگامی که به زندان می‌آیند انسان‌هایی عادی‌اند، مانند دیگران که مرتکب خطایی شده‌اند، ولی هنگام خروج از زندان موجودات بیماری خواهند بود که راه و رسم جرم وجنایت را خوب آموخته‌اند و بی‌سبب نیست که بسیاری از آن ها در کمتر از یک سال دوباره سر از زندان در می‌آورند.

رسم و شیوۀ انتقام، تحقیر ومجازات بی‌رحمانه هرگز در هیچ جای دنیا راهی برای اصلاح و بازپروری نبوده و نیست. چرخاندن بازداشت‌شدگان در خیابان‌ها، اعدام در ملاء عام یا پشت درهای بسته، شکنجه و حبس انفرادی و مواردی از این دست چیزی جز مجرم‌پروری نیست و نتیجه آن عرضۀ هفتگی و بعضی مواقع روزانۀ افراد و گروه‌های بازداشت‌شده بر صفحات جراید و تلویزیون است و نکته اینجاست که بسیاری از این بازداشت‌شدگان سابقه دارند.

برخوردهای خشن، بی‌رحمانه و انتقام‌جویانه با زندانیان، نه تنها هزینه‌های مادی و معنوی فراوانی برای جامعه به بار می‌آورد، بلکه برای خود حاکمیت هم بسیار پرهزینه خواهد بود. در حالی که انسانی کردن محیط بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها به صرفه‌جویی در منابع مالی و همچنین امن کردن هر چه بیشتر جامعه منجر می‌شود. برای مثال به گزارشی اشاره می‌شود که یکی از روزنامه‌های داخلی در دوران پیشاکرونا با عنوان “انسانی‌ترین زندان‌های دنیا” منتشر کرد و در آن به وضع زندان‌ها در نروژ پرداخت؛ جایی که شعار مسئولان این بود: “ما آزادی این افراد را از آن‌ها گرفتیم، اما حق نداریم که زندگی آن‌ها را از آن‌ها بگیریم”.

امکانات قابل توجه و شرایط بسیار انسانی این زندان‌ها و برخورد انسانی زندانبانان، که در مقایسه با زندانیان تعداد بسیار اندکی داشتند، منجر به این شده بود که درصد بازگشت زندانیان به زندان پس از آزادی بسیار پایین باشد؛ امری که برای بسیاری از فرمانداران ایالت‌های امریکا نیز قابل تامل بود و آن‌ها را برای بازدید و یادگیری به زندان‌های نروژ کشاند. این افراد پس از مشاهدات خود اعتراف کردند با این‌که هزینه‌ای که در امریکا برای یک زندانی صرف می‌شود یک چهارم نروژ است، اما در طولانی‌مدت به سبب بازگشت بیش از نیمی از افراد آزادشده به زندان در کمتر از دو سال، هزینه‌ها در امریکا به دو برابر هزینه‌ها در نروژ می‌رسد. این در حالی است که جامعه نروژ با این شیوۀ زندان‌داری به مرور زمان امن‌تر و عاری از جرم و خشونت می‌شود.

در نهایت باید گفت وضع زندان‌ها در ایران دهه‌هاست که هیچ تغییری نکرده و شاید مهمترین علل آن را بتوان نبود نظارت، عدم مسئولیت‌پذیری و انکار برخورد غیرانسانی و غیرقانونی با زندانیان دانست و اگر این انکار و تکذیب همچنان ادامه یابد، بعید به نظر می‌رسد در آینده نزدیک شاهد تغییر مثبتی در وضع زندان‌های ایران باشیم.

تنها چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این خواهد بود که زندان کارون بسته می‌شود بدون باز شدن حتی یک پرونده برای رسیدگی به تضییع حقوق زندانیان آن؛ اما همان پرسنل با همان تفکر به همراه همان زندانیان به زندان دیگری به نام شیبان منتقل می‌شوند و سر نوشت غم‌انگیز دیگری از نو برای زندانیان شیبان تکرار می‌شود و ضجه‌های مادران زندانیان مانند مادر سید یابر آلبوشو که در فضای بیرون از زندان طنین‌انداز می‌ماند، اما این ضجه‌ها به جایی نمی‌رسد و گوش شنوایی در میان مسئولان نمی‌یابد و از همین روست که دو سال پس از شیوع کووید ۱۹، سید یابر بعد از تحمل شکنجه و ماه‌ها انفرادی صرفا به دلیل اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان زندان به مبتلایان، کماکان دور از برادر کوچک‌تر خود سید مختار در بند زندانیان غیرسیاسی نگهداری می‌شود.

حمزه سواری لفته / شهریورماه ۱۴۰۰/ زندان رجایی شهر کرج.»

لازم به ذکر است که سید یابر و سید مختار در اسفندماه ۱۳۸۹، بازداشت و از بابت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به حبس ابد محکوم شدند.

در رابطه با نویسنده نامه گفتنی است؛ آقای سواری در تاریخ ۱۱ شهریورماه ۱۳۸۴ زمانی که تنها ۱۶ سال داشت، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او توسط دادگاه انقلاب اهواز از بابت اتهامات “افساد فی الارض، محاربه و اقدام علیه امنیت ملی” به اعدام محکوم شد؛ این حکم در نهایت به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. هرانا اسفندماه سال گذشته در گزارشی از عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت این زندانی سیاسی علیرغم مواجهه با مشکلات قلبی و ریوی خبر داده بود. او پیش از این نیز با مشکلات پزشکی بسیاری از جمله غده در ناحیه زانو، دیسک کمر، مشکلات ستون فقرات و واریکوسل روبرو و با کارشکنی مسئولین زندان و مخالفت امین وزیری از رسیدگی پزشکی محروم بوده است.

    خبرگزاری هرانا


    ۱۴۰۰/۰۶/۳۰

امروز سه‌شنبه ۳۰ شهریورماه، شاهین ناصری، یکی از شاهدان شکنجه نوید افکاری که در زندان تهران بزرگ محبوس بود به طرز پرابهامی درگذشت. نام آقای ناصری که از زندانیان جرایم عمومی بود از این جهت در یکسال اخیر در رسانه‌ها مطرح شده بود که از معدود شاهدان شکنجه نوید افکاری در بازداشتگاه آگاهی شیراز بود و شهادت خود را بصورت مکتوب ارائه داده بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز سه‌شنبه ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۰، شاهین ناصری زندانی متهم به جرائم عمومی محبوس در زندان تهران بزرگ و از جمله شاهدان شکنجه نوید افکاری به شکل نامعلومی جان خود را از دست داد.

یک منبع نزدیک به خانواده آقای ناصری در گفتگو با گزارشگر هرانا ضمن تایید این موضوع گفت: «چند روز پیش مصادف با سالگرد اجرای حکم اعدام نوید افکاری از سالن محل حبس خود در زندان تهران بزرگ به مکان نامعلومی منتقل شد.» این منبع که به شرط محفوظ ماندن هویت خود با هرانا صحبت می کرد در ادامه سخنان خود افزود: «ما فکر می‌کردیم که به یک نهاد امنیتی منتقل شده، چون بارها توسط نهادهای امنیتی مورد تهدید قرار گرفته بود تا درباره پرونده برادران افکاری سکوت کند، اما چند روز قبل متوجه شدیم که در محلی در زندان تهران بزرگ بسر می‌برد. شاهین ناصری هیچ بیماری زمینه‌ای نداشت و مرگ او کاملا ناگهانی و مشکوک است.»

هرچند خبر فوت این زندانی تا کنون به صورت رسمی به خانواده او ابلاغ نشده است، با این حال برادر شاهین ناصری به نقل از هم‌بندیان او در زندان تهران بزرگ خبر فوت وی را تایید کرده است. تاکنون جزییات بیشتری در خصوص مرگ این زندانی به دست نیامده است.

لازم به ذکر است در مورد ضرب و شتم و شکنجه نوید و وحید افکاری در بازداشتگاه اداره آگاهی شیراز در پرونده مورد اشاره قرار گرفته بود اما این اظهارات هیچگاه مورد توجه دادگاه قرار نگرفت. در روزهای اخیر در شبکه‌های مجازی فایل صوتی منتسب به آقای ناصری منتشر شده که او از تهدید قاضی دادگاه به دلیل ثبت شهادت شکنجه سخن گفته، به گفته این زندانی، قاضی پرونده او گفته است که به دلیل دخالت در پرونده امنیتی «بلایی به سرت می‌آورم که ذوب شوی!»

هرانا در تاریخ ۷ شهریورماه سال گذشته نخستین بار در گزارشی به تفضیل از صدور احکام اعدام، حبس و شلاق برای نوید، وحید و حبیب افکاری خبر داد و اسناد مربوط به آن را نیز منتشر کرد. نوید افکاری، کشتی گیر ایرانی سحرگاه روز شنبه ۲۲ شهریورماه ۹۹ علیرغم ابهامات جدی در پرونده و موج جهانی حمایت از وی در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد.

در ادامه یکی از اسناد پرونده نوید افکاری که حاوی شهادت آقای ناصری مبنی بر رویت شکنجه برادران افکاری است می آید:

 




« کسی باور نخواهد کرد!
اما من به چشم خویش می‌بینم،
که مردی پیش چشم خلق بی فریاد می‌میرد.
نه بیمار است،
نه بر دار است،
نه در قلبش فرو تابیده شمشیری،
نه تا پر در میان سینه‌اش تیری،
کسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیری ...»
فریدون مشیری

با تأسف فراوان و اندوه عمیق قلبی، باخبر شدیم که عارف هاتفی ۵۱ ساله، فرزند سوسن ایزدی یکی از مادران پارک لاله ایران، سه شنبه گذشته ۲۳ شهریور در اثر سکته قلبی در بیمارستان مهرشهر کرج از میان ما رفت. عارف جوانی مهربان و حساس به مسایل اجتماعی بود و تحمل دیدن این همه ظلم را نداشت. او در شب سالگرد نوید افکاری در ۲۲ شهریور با دیدن فیلم‌های حمله به خانواده نوید و بازداشت سعید حالش بد شد و قلب جوان اش یک روز بیشتر طاقت نیاورد و رفت. این حکومت ظالم تنها با شکنجه و اعدام و ترور مردم ایران را نمی‌کشد، بلکه به طرق مختلف مردم را شکنجه می‌دهد و می کشد و روزگار بس تلخ و فاجعه باری را پشت سر می‌گذاریم.

سوسن ایزدی؛ ۶ سال پیش مادر مهربانش فافا جان (خانم فائزه ناظمی) را از دست داد و امروز پسر جوانش که آرزوهایی بزرگ برایش در سر داشت و متأسفانه طاقت نیاورد و جوانی و تمام آرزوهایش را گذاشت و رفت. آن زمان برای رفتن فافا جان که چون مادری1 در حرکت مادران پارک لاله ایران ما را همراهی می کرد، نوشتیم: «او نه عزیزی را در خیابان و نه در زندان از دست داده بود، ولی عاشق تمام کسانی بود که برای دادخواهی و حق طلبی مبارزه می‌کنند و چه مهربان در کنارمان بود، در دیدار با خانواده‌های آسیب دیده، در دیدار با همدیگر، در مسافرت و در پارک لاله تهران، مادرِ همه‌ی ما بود. زمانی که گروهی دستگیر شده بودیم، نیز چه بی پروا و جسور در کنارمان بود و به ما دلداری می‌داد و می‌خندید و همه شیفته‌اش شدیم و آن جا و در دیدارهای بعدی به شخصیت مقاوم و صبور و دوست داشتنی او پی بردیم.».

و امروز نمی‌دانیم برای تسلی دل سوسن عزیز که نازنین فرزندش را از دست داده است چه بنویسیم تا بداند که به یادش هستیم و رفتن پسر عزیزش بر قلب ما نیز بسیار سنگینی می‌کند، چه برسد به او و دل داغدارش و آرزوی طاقت بیشتر و سلامتی برایش داریم.

ما مادران پارک لاله ایران به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، از صمیم قلب به سوسن ایزدی و دیگر وابستگان خانواده ایزدی و هاتفی تسلیت می‌گوییم و در این غم سنگین همدردشان هستیم.

ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد!
یادشان زنده و گرامی باد!

مادران پارک لاله ایران
۳۰ شهریور ۱۴۰۰




http://www.mpliran.net/2015/10/blog-post_18.html
با تأسف و اندوه فراوان، محمد حسین پناهی معروف به «خالو میرزا» در سن ۸۲ سالگی در ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
در بیمارستان توحید سنندج از میان ما رفت. ماموران امنیتی و اطلاعاتی شبانه پیکر خالو میرزا را از بیمارستان ربودند و به روستای قروچای محل زادگاه او بردند و می‌خواستند این پدر زخم خورده را با تهدید و در تنهایی به خاک بسپارند که از یک سو با مقاومت و اعتراض خانواده روبرو شدند و از سوی دیگر مردم مبارز و مقاوم کردستان با حمایت گسترده خود خالو میرزا و خانواده حسین پناهی را تنها نگذاشتند و چون رودی خروشان به سمت روستای قروچای به راه افتادند و اجازه ندادند که پیکر این پدر رنج کشیده و دادخواه در سکوت و در تنهایی به دست کثیف ماموران به خاک سپرده شود. امجد حسین پناهی در توئیتر خود نوشت: «این نظام سه ساله جنازه رامین برادرم را مخفی کرده، حالا هم از جنازه پدر ۸۲ ساله‌‌ام ترسیده‌اند.».

حکومت جنایت کار اسلامی ایران نه تنها از زنده بودن انسان‌های آزادی خواه و مبارز می ترسد، بلکه از پیکر آن‌ها و دادخواهی خانواده‌های شان نیز می‌ترسد. رامین حسین پناهی را نیز به همراه زانیار مرادی و لقمان مرادی در ۱۷ شهریور سال ۱۳۹۷ در زندان گوهردشت کرج اعدام کردند و پیکرشان را به خانواده‌ها تحویل ندادند و در محلی نامعلوم مخفیانه به خاک سپردند و پس از گذشت سه سال هنوز خانواده‌ها نمی‌دانند که پیکر عزیزان شان را چگونه و در کجا پنهان کرده اند. کاری که جنایت کاران حکومت اسلامی ایران سال هاست با عزیزان ما و پیکرشان در دهه شصت و در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ کرده و می‌کنند و بالاخره روزی نه چندان دور در دادگاه های عادلانه و علنی در ایران باید پاسخ‌گوی تمامی جنایت های شان باشند. حمید نوری نمادی از این حکومت جنایت کار است که هم‌اکنون در دادگاه استکهلم محاکمه می‌شود و بی تردید باید به حرف بیاید و بگوید که عزیزان ما را چگونه در زندان گوهردشت کشتند و پیکرشان را در کجا سر به نیست کردند.


ما مادران پارک لاله ایران به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، از صمیم قلب به دایه شریفه این زن مقاوم و مادر زخم خورده و دادخواه، به امجد حسین پناهی و به دیگر اعضای مبارز و مقاوم خانواده حسین پناهی تسلیت می‌گوییم و شریک زخم ها و دردها و دادخواهی شان هستیم و آرزوی سلامتی و توان بیشتر برای همگی شان داریم.

یادشان گرامی و ماندگار و مبارزات شان برای رهایی از بیداد پر رهرو باد!

مادران پارک لاله ایران
۲۹ شهریور ۱۴۰۰









حمید نوری یکی از مجریان اصلی فاجعه كشتار زندانيان سياسي در تابستان ٦٧ در چنگ عدالت گرفتار شده است. او نماینده حکومتی است که رئیس جمهورش ابراهیم رئیسی یکی از تصمیم گیرندگان اصلی و عضو هیئت مرگ بوده است.

محاکمه نوری در نفس خود پیام اجرای عدالت را دارد و طلیعه امید را در دل‌ها زنده کرده است. ما به عنوان بخشی از خانواده جان باختگان که در نهاد "دادخواهان خاوران" گرد آمده ایم، هم زمان با شرکت سه تن از اعضای خانواده هاي جان باختگان؛ صديقه حاج محسن (خواهر حسین حاج محسن) و لاله بازرگان (خواهر بیژن بازرگان) در روزهای ۲۵ و ۲۶ مهر (۱۸ و ۱۹ اکتبر) و هم چنین عصمت طالبی (خواهر عادل طالبی) در روز ۶ آبان (۲۸ اکتبر) كه به عنوان شاكي در برابر دادگاه استکهلم قرار مي گيرند، در روزهای ١٨ و ۱۹ اکتبر مقابل دادگاه این جنایت کار در استکهلم گرد هم می آئیم تا به سهم خود صدای حق طلبانه خانواده جان باختگان را در دستیابی به حقیقت برای اجرای عدالت پر طنین تر نمائیم.

ما «دادخواهان خاوران»، از دیگر خانواده‌های دادخواه، فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشری می‌خواهیم و انتظار داریم که با شرکت خود در این گردهمایی جنبش دادخواهی را تقویت کنند.

دادخواهان خاوران
۱۹ سپتامبر ٢٠٢١

   خبرگزاری هرانا

   ۱۴۰۰/۰۶/۲۴

حمزه سواری لفته، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، طی نامه‌ای نسبت به وضعیت نمناسب زندان‌های کشور واکنش نشان داد. آقای سواری طی این نامه ضمن اشاره به گوشه‌ای از تجربیات خود در زندان، از جمله مهمترین دلایل عدم ایجاد تغییر در وضعیت زندان‌ها را نبود نظارت، عدم مسئولیت‌پذیری و انکار برخورد غیرانسانی و غیرقانونی با زندانیان عنوان کرد. این زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در بخشی از نامه خود نوشته است «در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم.»

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حمزه سواری لفته، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، ضمن اشاره به گوشه ای از تجربیات خود در طول مدت تحمل حبس در زندان های مختلف کشور، به وضعیت نامناسب زندان های ایران واکنش نشان داد.

آقای سواری در بخشی از نامه خود نوشته است: «در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم. در زندان کارون به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفتم، تحقیر شدم، توهین و ناسزا شنیدم و به سلول‌های قرون وسطایی منتقل شدم. افراد بسیاری را دیدم که در این سرنوشت با من سهیم بودند و افراد دیگری را دیدم که سرنوشتی بسیار تلخ‌تر نصیبشان شد و از زیر شکنجه‌ها جان سالم به در نبردند. افرادی که پروندۀ پایان حیاتشان با توجیه خشک و کلیشه‌ایِ مرگِ ناشی از زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، پیش از آن‌که باز شود، بسته می‌شد و به بایگانی فراموشی عمدی سپرده می‌شد.»

متن کامل این نامه، که جهت انتشار به دست هرانا رسیده است، در ادامه می آید:

«در پی انتشار فایل‌های تصویری از زندان اوین گوشه‌ای از وضعیت اسفبار زندان‌های ایران و شیوه برخورد غیرانسانی و غیرقانونی ماموران و آمران با زندانیان به نمایش گذاشته شد. مسئله‌ای که سابقا نیز بسیاری از زندانیان سیاسی در گزارش‌های ارسالی خود از داخل زندان‌ها به آن اشاره کرده بودند، اما همیشه از سوی مسئولان امر مورد انکار و تکذیب قرار می‌گرفت و حتی گاهی پرونده‌هایی مضاعف با اتهام سیاه‌نمایی و نشر اکاذیب برای خود این زندانیان باز می‌شد و برخی نیز با‌همین پرونده‌ها مجددا به مجازات‌های تازه محکوم می‌شدند.

اما بسیاری بر این باورند که اگر وضع اوین، به عنوان گل سرسبد زندان‌های ایران و آینۀ کژنمای رفاه زندانیان، با این همه نظارت و رسیدگی در پایتخت چنین باشد، پس می‌توان حدس زد در زندان‌های دیگر به‌ویژه در شهرستان‌ها چه فجایعی می‌گذرد. نگارنده بر اساس تجربۀ زیستۀ خود در یکی از همین زندان‌های شهرستانی، یعنی زندان کارون اهواز، می‌توانم تصدیق کنم که حدس یاد شده صائب و صحیح است.

در طول چند دهه عمر زندان کارون، زندانی که اخیرا تعطیل شد و به تاریخ فجایع تلخ روزمره در زیر جلد جامعه پیوست، صداهای بسیار برای همیشه خاموش شد و افرادی پرشمار فراتر از مجازات‌های سنگین خود مورد شکنجه، تحقیر و آزار قرار گرفتند؛ شکنجه‌هایی که آثار زیان‌بارش قربانیان را تا پایان عمر رها نخواهد کرد و زندگی پسازندان ایشان و اطرافیانشان را به شکل بدی تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در طول شانزده سال حبسی که تاکنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دور افتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم. در زندان کارون به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفتم، تحقیر شدم، توهین و ناسزا شنیدم و به سلول‌های قرون وسطایی منتقل شدم. افراد بسیاری را دیدم که در این سرنوشت با من سهیم بودند و افراد دیگری را دیدم که سرنوشتی بسیار تلخ‌تر نصیبشان شد و از زیر شکنجه‌ها جان سالم به در نبردند. افرادی که پروندۀ پایان حیاتشان با توجیه خشک و کلیشه‌ایِ مرگِ ناشی از زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، پیش از آن‌که باز شود، بسته می‌شد و به بایگانی فراموشی عمدی سپرده می‌شد.

یکی از این قربانیان محمد سواری فرزند مهدی بود، زندانی بیماری که به جای دریافت دارو، برای تنبیه زیر آفتاب سوزان اهواز با دستبند به نرده‌ها مصلوب شد و همان‌جا ایستاده جان سپرد و چند روز بعد، گویی هیچ‌وقت وجود نداشته است، فراموش شد. تنها تأثیر مرگ او این بود که دیگر پس از آن زندانیان را ایستاده به نرده‌ها مصلوب نمی‌کردند، بلکه آن‌ها را به نیمکتی آهنی دستبند می‌زدند. من این هر دو تجربه را از سر گذراندم، اما محمد سواری به دلیل ضعف جسمانیِ ناشی از بیماری جان داد و همچون دیگر موارد نه پرونده‌ای برای پیگیری مرگش باز شد و نه دادخواستی به جایی ارائه شد و نه کسی محکوم یا حتی مسئول شناخته شد. به همین سادگی.

قصۀ پرغصۀ زندان کارون حکایت‌های تلخ و ناگوار بسیار دارد که پرداختن به همۀ آن‌ها در یک و حتی چند نوشتار از این دست به فهرست هم در نمی‌آید، اما پرسشی که اینک می‌خواهم طرح کنم این است که فلسفۀ وجودی زندان چیست؟ در جهان معاصر در بیشتر کشورهای پیشرفته از حیث حقوقی و اجتماعی زندان محلی برای بازپروری و بازگرداندن افراد بزهکار به جامعه در نظر گرفته می‌شود و یا برای دور نگه داشتن افراد خطرناک و غیرقابل اصلاح از جامعه. کشور ایران نیز در نظر و ادعا از این قاعده مستثنا نیست. کمتر زندانی را می‌بینیم که بر روی دیوارها یا سر در آن این قول بنیانگذار جمهوری اسلامی نوشته نشده باشد که: زندان‌ها را باید دانشگاه کنیم، اما در عمل این زندان‌ها به دلیل عوامل متعدد مانند شرایط بسیار سخت زندگی، کمبود وحشتناک امکانات، و همچنین برخورد غیرانسانی، غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای زندانبانان با زندانیان به محلی برای پرورش مجرمان و صادر کردنشان به جامعه بدل شده است.

بسیاری از افرادی که برای نخستین بار پا به زندان می‌گذارند عمدتا مجرم حرفه‌ای نیستند، بلکه به سبب فقر مفرط، اشتباهات لحظه‌ای یا محرومیت از آموزش و محیط سالم خانوادگی و اجتماعی، که وظیفه تأمین بخش‌هایی مهم از آن‌ها به عهده حاکمیت است، دست به کار مجرمانه‌ای می‌زنند و به ناچار سر از زندان در می‌آورند. در حالی که می‌شد تنبیه دیگری غیر از زندان برای آن‌ها در نظر گرفت.

در زندان خطاکار و بزهکار قابل اصلاح و مستعد ندامت به تبهکار حرفه‌ای بدل می‌شود. برای این دست از زندانیان تازه‌کار، زندان جایی است که به محض ورود فرایند تضییع بسیاری از حقوق اولیۀ انسانی و فرایند تحقیر نفس و خرد کردن شخصیت‌شان از همان درب ورودی با برهنه کردن اجباری و بازرسی شدید بدنی آغاز می‌شود. اگر اعتراضی کنند مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار می‌گیرند و در نهایت به اجبار برهنه می‌شوند. با ورود به قرنطینه یا داخل بند هم این فرایند به گونه‌ای پایان‌ناپذیر ادامه می‌یابد و تکمیل می‌شود: با کف‌خوابی، ایستادن در صف دستشویی، نوبت گرفتن برای حمام، خوردن غذای بی‌کیفیت، کلنجار رفتن با بیست، سی یا چهل نفر در یک اتاق کوچک بر سر یک برنامه تلویزیونی یا بر سر یک وجب جای بیشتر، تحمل رفتار بد مأموران هنگام ملاقات با خانواده یا هنگام رفتن به بهداری، در حالت آماده باش دائم بودن در برابر زندانیان زورگو، در معرض انواع مواد مخدر قرار گرفتن و غیره و غیره. در طولانی‌مدت هر آن‌چه که انسانی است یا نشانی از انسانیت می‌تواند داشته باشد در وجود این افراد خشک می‌شود.

در واقع این افراد با ورود به زندان جنگ بقا را شروع می‌کنند و برای این‌که بتوانند دوام بیاورند بسیاری از احساسات انسانی را در وجود خود مستهلک می‌کنند. احساسات و عواطفی مانند عشق، دلسوزی، شفقت و آرامش جای خود را به احساس خشم، کینه، نفرت و ترس دائم می‌دهند. بسیاری از این افراد پس از زندان حتی در یک فضای سالم و عادی نیز به سال‌ها زمان نیاز دارند تا به حالت انسانی خود باز گردند، اما اگر با همه این مشکلات ذره‌ای انسانیت و حالات انسانی در وجود آن‌ها باقی مانده باشد، در پی کوچک‌ترین اعتراض به مامور زندان یا درگیری با زندانی دیگر، زیر بارانی از الفاظ رکیک، و زیر ضرب چوب و باتوم‌های ماموران گارد زندان و در نهایت سلول‌های کثیف انفرادی؛ آن یک ذره انسانیت هم در وجود آن‌ها می‌خشکد و می‌میرد.

بیشتر این افراد هنگامی که به زندان می‌آیند انسان‌هایی عادی‌اند، مانند دیگران که مرتکب خطایی شده‌اند، ولی هنگام خروج از زندان موجودات بیماری خواهند بود که راه و رسم جرم وجنایت را خوب آموخته‌اند و بی‌سبب نیست که بسیاری از آن ها در کمتر از یک سال دوباره سر از زندان در می‌آورند.

رسم و شیوۀ انتقام، تحقیر ومجازات بی‌رحمانه هرگز در هیچ جای دنیا راهی برای اصلاح و بازپروری نبوده و نیست. چرخاندن بازداشت‌شدگان در خیابان‌ها، اعدام در ملاء عام یا پشت درهای بسته، شکنجه و حبس انفرادی و مواردی از این دست چیزی جز مجرم‌پروری نیست و نتیجه آن عرضۀ هفتگی و بعضی مواقع روزانۀ افراد و گروه‌های بازداشت‌شده بر صفحات جراید و تلویزیون است و نکته اینجاست که بسیاری از این بازداشت‌شدگان سابقه دارند.

برخوردهای خشن، بی‌رحمانه و انتقام‌جویانه با زندانیان، نه تنها هزینه‌های مادی و معنوی فراوانی برای جامعه به بار می‌آورد، بلکه برای خود حاکمیت هم بسیار پرهزینه خواهد بود. در حالی که انسانی کردن محیط بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها به صرفه‌جویی در منابع مالی و همچنین امن کردن هر چه بیشتر جامعه منجر می‌شود. برای مثال به گزارشی اشاره می‌شود که یکی از روزنامه‌های داخلی در دوران پیشاکرونا با عنوان “انسانی‌ترین زندان‌های دنیا” منتشر کرد و در آن به وضع زندان‌ها در نروژ پرداخت؛ جایی که شعار مسئولان این بود: “ما آزادی این افراد را از آن‌ها گرفتیم، اما حق نداریم که زندگی آن‌ها را از آن‌ها بگیریم”.

امکانات قابل توجه و شرایط بسیار انسانی این زندان‌ها و برخورد انسانی زندانبانان، که در مقایسه با زندانیان تعداد بسیار اندکی داشتند، منجر به این شده بود که درصد بازگشت زندانیان به زندان پس از آزادی بسیار پایین باشد؛ امری که برای بسیاری از فرمانداران ایالت‌های امریکا نیز قابل تامل بود و آن‌ها را برای بازدید و یادگیری به زندان‌های نروژ کشاند. این افراد پس از مشاهدات خود اعتراف کردند با این‌که هزینه‌ای که در امریکا برای یک زندانی صرف می‌شود یک چهارم نروژ است، اما در طولانی‌مدت به سبب بازگشت بیش از نیمی از افراد آزادشده به زندان در کمتر از دو سال، هزینه‌ها در امریکا به دو برابر هزینه‌ها در نروژ می‌رسد. این در حالی است که جامعه نروژ با این شیوۀ زندان‌داری به مرور زمان امن‌تر و عاری از جرم و خشونت می‌شود.

در نهایت باید گفت وضع زندان‌ها در ایران دهه‌هاست که هیچ تغییری نکرده و شاید مهمترین علل آن را بتوان نبود نظارت، عدم مسئولیت‌پذیری و انکار برخورد غیرانسانی و غیرقانونی با زندانیان دانست و اگر این انکار و تکذیب همچنان ادامه یابد، بعید به نظر می‌رسد در آینده نزدیک شاهد تغییر مثبتی در وضع زندان‌های ایران باشیم.

تنها چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این خواهد بود که زندان کارون بسته می‌شود بدون باز شدن حتی یک پرونده برای رسیدگی به تضییع حقوق زندانیان آن؛ اما همان پرسنل با همان تفکر به همراه همان زندانیان به زندان دیگری به نام شیبان منتقل می‌شوند و سر نوشت غم‌انگیز دیگری از نو برای زندانیان شیبان تکرار می‌شود و ضجه‌های مادران زندانیان مانند مادر سید یابر آلبوشو که در فضای بیرون از زندان طنین‌انداز می‌ماند، اما این ضجه‌ها به جایی نمی‌رسد و گوش شنوایی در میان مسئولان نمی‌یابد و از همین روست که دو سال پس از شیوع کووید ۱۹، سید یابر بعد از تحمل شکنجه و ماه‌ها انفرادی صرفا به دلیل اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان زندان به مبتلایان، کماکان دور از برادر کوچک‌تر خود سید مختار در بند زندانیان غیرسیاسی نگهداری می‌شود.

حمزه سواری لفته / شهریورماه ۱۴۰۰/ زندان رجایی شهر کرج.»

لازم به ذکر است که سید یابر و سید مختار در اسفندماه ۱۳۸۹، بازداشت و از بابت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به حبس ابد محکوم شدند.

در رابطه با نویسنده نامه گفتنی است؛ آقای سواری در تاریخ ۱۱ شهریورماه ۱۳۸۴ زمانی که تنها ۱۶ سال داشت، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او توسط دادگاه انقلاب اهواز از بابت اتهامات “افساد فی الارض، محاربه و اقدام علیه امنیت ملی” به اعدام محکوم شد؛ این حکم در نهایت به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. هرانا اسفندماه سال گذشته در گزارشی از عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت این زندانی سیاسی علیرغم مواجهه با مشکلات قلبی و ریوی خبر داده بود. او پیش از این نیز با مشکلات پزشکی بسیاری از جمله غده در ناحیه زانو، دیسک کمر، مشکلات ستون فقرات و واریکوسل روبرو و با کارشکنی مسئولین زندان و مخالفت امین وزیری از رسیدگی پزشکی محروم بوده است.

پست‌های جدیدتر پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

ایالات متحده، اسرائیل و ایران باید از حمله به زیرساخت‌های انرژی غیرنظامی که سلامت عمومی را به خطر می‌اندازد، خودداری کنند: بیانیه مشترک پزشکان برای حقوق بشر و مجموعه فعالان
صلیب سرخ: نیازهای پزشکی در ایران به‌سرعت افزایش یافته و ذخایر امدادی در معرض تهی‌شدن است
بیش از صد حقوقدان آمریکایی: حملات آمریکا به ایران می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد
سقوط جنگنده آمریکایی در جنوب ایران
سقوط دو جنگنده آمریکایی، ادعاهای ترامپ و هگست درباره برتری مطلق هوایی بر فراز ایران را زیر سؤال برد
اوج‌گیری اعدام زندانیان سیاسی در سایه جنگ
هشدار دو نهاد حقوق بشری: در ایران هزاران زندانی در معرض خطرند
بیانیه شخصیتهای سیاسی، کارگری و اجتماعی: قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ
نسرین ستوده بازداشت شد
حمله به انستیتو پاستور: تهدید علیه اکوسیستم جهانی
اختلال بی‌سابقه در جریان اطلاعات در ایران؛ روایت یک‌سویه و تشدید فشار بر رسانه‌ها در سایه جنگ
ترامپ مسئولیت حمله به پل B1 کرج را پذیرفت: «بزرگ‌ترین پل ایران برای همیشه نابود شد»
حزب کمونیست فلسطین: قانون اعدام زندانیان، گامی در مسیر نهادینه‌کردن فاشیسم صهیونیستی است

تشدید سرکوب در فضای جنگی، جان زندانیان سیاسی ایران در خطر است.

برگه ها

  • آخرین اخبار (2353)
  • آخرین اخبارر (1)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (233)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (60)
  • اخبار مربوط به مادران (44)
  • از دیگر سایت ها (91)
  • از زبان دادخواهان (216)
  • اشعار (80)
  • بیانیه‌ها (315)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (93)
  • گزارشات (370)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (121)
  • نامه مادران به فرزندان (13)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (347)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران