• Subscribe to my RSS
  • فیسبوک

مادران پارک لاله ایران

کارزاری برای دادخواهی



كد ساعت و تاريخ



  • برگ نخست
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • درباره دادخواهی
  • آمار کشته شدگان

برگرفته از رادیو زمانه: 
گفت و گوی عباس جوادی توللی با محمد خوش ذوق؛ جان به در برده از قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در زندان گیلان 

هزاران زندانی سیاسی در سراسر ایران، بیش از ۳۲ سال پیش به فرمان روح‌الله خمینی و با عاملیت شماری از مقام‌های قضایی سابق و فعلی به جوخه‌های مرگ سپرده شدند. به‌ دلیل پاسخگو‌ نبودن مسئولان جمهوری اسلامی، پس از گذشت بیش از سه دهه هنوز شمار دقیق جان‌باختگان این کشتار مشخص نیست. محل دفن هزاران نفر از این زندانیان سیاسی هم از دید افکار عمومی همچنان پنهان مانده است.
گورستان خاوران، از جمله محل‌های دفن اجساد ناپدیدشدگان قهری در کشتار ۶۷

گورستان خاوران در تهران در طول سال‌های گذشته به‌ عنوان سمبلی از کشتار ۶۷ همواره مورد توجه دادخواهان این جنایت قرار گرفته اما گورهای دسته‌جمعی زندانیان سیاسی اعدام شده در شهرستان‌ها مسأله‌ای‌ست که کمتر رسانه‌ای به آن پرداخته است. 

محمد خوش ذوق، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق اهل بندر انزلی است که در سال ۱۳۶۰ به‌ عنوان نامزد انتخاباتی سازمان چریک‌های فدایی خلق (اقلیت) برای شرکت در انتخابات مجلس معرفی شده بود. او برای آخرین بار در مرداد ماه سال ۱۳۶۲ توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شد و پس از تحمل ۱۱ سال زندان، در حالی که بسیاری از رفقا و هم‌بندی‌هایش در سال‌های دهه ۶۰، به‌ ویژه تابستان سال ۱۳۶۷ اعدام شدند، توانست از این کشتار جان سالم به ‌در برده و سرانجام در خرداد ماه سال ۱۳۷۳ از زندان آزاد شود.

او پیش‌تر حسب حال خود در زندان‌های گیلان از جمله زندان انزلی، زندان نیروی دریایی رشت و زندان لاکان را همراه شرح مفصل ۱۷ ماه بازجویی و شکنجه‌ شدن، در کتابی تحت عنوان «مالا» در خارج از ایران منتشر کرده است. خوش ذوق همچنین از شاهدان دادگاه ایران تریبونال بود که به کشتار زندانیان سیاسی ایران در دهه ۶۰ پرداخت.

آنچه در ادامه می‌آید، روایتی است از خوش ذوق در گفت‌و‌گو با زمانه که از چگونگی ورودش به فعالیت‌های سیاسی در ایام نوجوانی، روایتش از کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ تا آزادی‌اش از زندان در اوایل دهه ۷۰ هجری شمسی را در بر می‌گیرد.

زمانه: آیا کودکی و نوجوانی شما پیوندی با جریان‌های سیاسی داشت؟ در این ایام وضعیت شما چگونه بود و زندگیتان چگونه می‌گذشت؟
محمد خوش‌ذوق

محمد خوش ذوق: در ۱۷ مرداد سال ۱۳۲۷ در بندر انزلی متولد شدم. پدرم ماهی‌گیر بود. مادرم هم مثل بسیاری از زنان رنج دیده ایرانی، خانه‌دار. متأسفانه پدرم الکلی بود و این مسأله من و برادرانم را بر آن داشت تا از همان دوران کودکی به ‌جای نشستن روی نیمکت مدرسه، برای تأمین معاش خانواده، وارد بازار کار شده و برای تأمین معاش به کارهای بسیار سخت مشغول شویم.
تابستان‌ دستفروش بودم و زمستان‌ در مغازه‌ها شاگردی می‌کردم. در ۱۱ سالگی تصادف بسیار سختی کردم به ‌نحوی که سر و دست و پایم شکست و به‌ همین دلیل یک‌ سال در بستر بیماری بودم و در این حین به‌ دلیل عفونت سر، موهایم نیز تا حد زیادی ریخت.
بعد برادرم که تا ۱۳ سالگی سواد نداشت -با تلاش خودش درس خواند و یکی از نوازندگان معروف آکاردئون در رادیو ایران شد- مرا به تهران برد. در تهران ابتدا فروشنده بلیت بخت‌آزمایی بودم و بعد از مدتی در یک کلینیک دندان‌پزشکی متعلق به یکی از همشهریانم مشغول به کار شدم. همان دندان‌پزشک مرا به فراگیری سواد تشویق کرد. از اینجا بود که اکابر رفتم و خواندن و نوشتن آموختم.
در ابتدا از حراجی‌های لاله‌زار کتاب‌های پلیسی و جنایی می‌خریدم و می‌خواندم. از طرف دیگر به‌واسطه اینکه برادرم به کار موسیقی مشغول بود و در بعضی از سالن‌های تئاتر تهران رفت و آمد داشت، به تماشای تئاتر می‌رفتم که این مسأله سبب شد با نمایش‌نامه و تئاتر آشنایی پیدا کنم. تا جایی که به‌ خاطر دارم در تئاتر‌های نصر و جامعه باربد، هر شب یک کتاب یا نمایش‌نامه می‌خواندم. برخی اوقات کتاب‌ها کمی قطور بود اما از آنجا که علاقه داشتم، حتی بعضی شب‌ها بیدار می‌ماندم تا کتاب را تمام کنم.
گاهی به‌ صورت اتفاقی کتاب‌هایی را در لاله‌زار می‌خریدم که حتی نمی‌دانستم محتوای کتاب به چه مسائلی مربوط می‌شود. به ‌عنوان مثال یکی از اولین کتاب‌ها، «خرمگس اثر اتل لیلیان وینیچ» یا «بینوایان اثر ویکتور هوگو» بودند. فضای سیاسی در آن زمان به‌ قدری بسته بود که حتی چنین کتاب‌هایی را هم پنهانی و غیرقانونی می‌فروختند. هم‌زمان اما متوجه دگرگونی‌های به ‌وجود آمده در خودم شدم. از طرف دیگر در آن زمان جنگ ویتنام و آمریکا در جریان بود که اخبار این جنگ را از طریق روزنامه اطلاعات هفتگی که به مطب دندان‌پزشکی ارسال می‌شد، می‌خواندم. تا اینکه دوران سربازی من رسید و به لشگر ۶۴ رضاییه (ارومیه) اعزام شدم. در آن زمان در سرباز‌خانه‌ها بیداد زیاد بود. از جمله اینکه درجه‌داران و افسران ارتشی نه تنها احترامی برای سربازان قائل نبودند، بلکه تنبیهات هم زیاد بود. تحمل چنین مسائلی برایم سخت بود. این روحیه منجر شد مرا به‌ عنوان سرباز بی‌انضباط به مرز خانی (پیرانشهر) تبعید کنند.

– بعد از اتمام سربازی چه کردید؟ چه‌طور وارد فعالیت‌های سیاسی شدید؟

– پس از اتمام سربازی به انزلی برگشتم و به مشاغل مختلفی نظیر ماهی‌گیری، کار در کارخانه برنج‌کوبی و نجات غریق و در نهایت کارگری در اداره بندر و کشتیرانی انزلی پرداختم. در همان ابتدای ‌کار در اداره بندر و کشتیرانی متوجه شدم که کارفرما قصد دارد کارگران را ۱۰۰ درصد مطیع خود کند. آن‌ موقع ۷۰۰ کارگر و ۳۰۰ کارمند در آن اداره مشغول به کار بودند. بسیاری از کارگران از روستا‌های آذربایجان به انزلی آمده بودند و صرفا بابت اینکه به‌ هر ترتیب توانسته‌اند شغلی دست و پا کنند، راضی بودند و شرایط کار را تحمل می‌کردند. ما کارگران بومی اما به ‌مراتب اوضاع مالی‌مان بدتر بود چرا که کارگران غیربومی به ‌غیر از اشتغال در اداره بندر و کشتیرانی، در روستاهای خود کشاورزی هم داشتند. از طرف دیگر کشتی‌های روسی آن زمان بسیار به بندر انزلی تردد داشتند و به‌ دلیل حکومت کمونیستی حاکم بر شوروی، ساواک تعدادی از کارمندان و کارگران شرکت را برای کنترل کارگران این اداره، جذب کرده بود. کارگران اما در بین خود، این عوامل ساواک را با اسم رمز «قرمز» صدا می‌کردند. من به‌ تدریج به‌ عنوان نماینده کارگران این اداره برای بیان اعتراضاتشان به کارفرما معرفی شدم که همین امر سرانجام منجر به تبعید من به محل کار دیگری شد. معرفی شدن من به ‌عنوان نماینده کارگران در شرایطی بود که آن‌ زمان نماینده‌های کارگری تحت نظر ساواک انتخاب می‌شدند و من از این قاعده مستثنی بودم. در همان دوران مبارزات جنبش‌ها و سازمان‌های سیاسی در ایران بالا گرفت و هم‌زمان با آن نشریات مخفی سازمان‌های سیاسی همچون نشریه کار، نشریه مجاهد و نشریات مربوط به حزب توده به ‌دست کارگران می‌رسید. نشریه کار متعلق به سازمان چریک‌های فدایی خلق از تهران به لاهیجان می‌آمد و از آنجا مخفیانه به انزلی و نقاط دیگر می‌رسید. همین نشریات به‌ تدریج منجر به آگاه شدن کارگران شد به‌ گونه‌ای که آنها در اوایل سال ۱۳۵۷ کم‌کم اعتصاب‌های کارگری خود را سازمان دادند. وضعیت در محل کار من به ‌گونه‌ای شد که اوایل شهریور سال ۱۳۵۷مأموران انتظامات اداره بندر و کشتیرانی مرا دستگیر کردند. گویا ساواک به آنها گفته بود تا با دستگیری و اعمال فشار بر من، مرا بترسانند. اما من پس از آزادی از بازداشت و به‌ محض بازگشت به سر کار، کارگران را به اعتصاب دعوت کردم. القصه! منظورم این است که تا قبل از انقلاب، بخش زیادی از فعالیت کارگری من درگیر همین اعتصاب‌ها و بگیر و ببندها بود.

– شما در کتاب مالا به کشتار ماهی‌گیران توسط نیروهای سپاه پاسداران اشاره کرده‌اید، ماجرای این کشتار چه بود؟

– وقتی انقلاب شد، سرکوب کارگران بیشتر از سال‌های قبل ادامه یافت. من جزو اولین کسانی بودم که به ‌خاطر تشکیل دادن شورای کارگری در انزلی، از طرف عوامل جمهوری اسلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفتم. ۲۴ مهر ماه سال ۱۳۵۹ بود که از طرف انجمن اسلامی اداره بنادر و کشتیرانی و هیأت پاکسازی که در بندر انزلی مستقر شده بود، به انفصال دائم از خدمت محکوم شدم. جالب است بدانید کسانی انجمن اسلامی را در این اداره تشکیل داده بودند که چند سال پیش از آن از طرفداران شاه محسوب می‌شدند اما بعد از انقلاب فورا ریش گذاشتند و حزب‌الهی شدند. همین افراد بنادر شمال را برای حکومت کنترل می‌کردند. من اما مدت کوتاهی پس از انفصال از خدمت، دستگیر شدم.
پس از انقلاب و در مهر ماه ۱۳۵۸ اتفاقی در انزلی افتاد که به کشتار ماهی‌گیران معروف شد. در درگیری پیش آمده میان نیروهای سپاه و ماهی‌گیران انزلی، ۱۷-۱۸ نفر از ماهی‌گیران با تیراندازی نیروهای سپاه کشته و حدود ۸۰ نفر زخمی شدند.
جریان به این شکل بود که در زمان پیش از انقلاب، دام‌گستردن ماهی‌گیران در دریا با شرط و شروط بود. به‌عنوان مثال ماهی‌گیران انزلی حق صید ماهی‌ خاویار نداشتند. جمهوری اسلامی اما برای دست گذاشتن روی ماهی خاویار و ایجاد انحصار دولتی در این زمینه، همان رویه گذشته را حتی سخت‌گیرانه‌تر دنبال کرد. پس از انقلاب کارگران می‌خواستند صید این ماهی توسط صیادان بومی آزاد شود اما عوامل حکومتی با ایجاد تفرقه میان ماهی‌گیران ابتدا درگیری‌های مختصری را میان آنان به ‌وجود آوردند. در نهایت بخش زیادی از ماهی‌گیران جلوی شیلات انزلی دست به اعتصاب زدند. در جریان این اعتصاب، نیروهای ویژه سپاه با حمله به کارگران اعتصاب کننده شروع به تیراندازی به سمت آنها کردند که در نتیجه آن دو تن از صیادان جلوی اداره شیلات انزلی کشته شدند. از آنجا ‌که بسیاری از مشاغل انزلی در آن زمان به ماهیگیری وابسته بود، مردم شهر هم به صیادان پیوستند. درگیری‌ها به ‌حدی بالا گرفت که نیروهای سپاه پاسداران از شهر فرار کردند به‌ نحوی که تا شش ماه بعد سپاه نتوانست به انزلی برگردد. پس از شش ماه، گروهی متشکل از ۲۰۰ پاسدار تحت عنوان «گروه ضربت» از شهر قم و به فرماندهی آخوندی به‌نام «روحانی نژاد» به انزلی اعزام شدند.
بعدتر که اعضای این گروه ضربت شناسایی شدند، معلوم شد همگی آنها از میان لات‌ها و جیب‌برها و سارقان به‌کارگیری شده بودند. حتی یکی از این افراد، در ابتدای جوانی و زمانی که به من «غریق نجات» بودم، مدتی به ‌عنوان شاگرد به کلاس‌هایم می‌آمد که پس از دستگیری مرا در زندان شناسایی کرد. تا جایی که می‌دانم او در سال‌های قبل از آن در محله دروازه غار تهران سردسته یک باندی بود.
پس از هجوم این گروه ضربت به انزلی، برای بازداشت من به منزل ما آمدند که موفق شدم از دست آنها فرار کنم. پس از آن همین افراد زمینه‌ساز حضور دوباره سپاه پاسداران در انزلی شدند.
از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اما مأموران گروه ضربت، شبانه شروع کردند به بازداشت فعالان سیاسی و کارگری شناخته شده در انزلی. من علی‌رغم اینکه خانه‌ام توسط عوامل سپاه محاصره شده بود توانستم شبانه از انزلی خارج شوم و خودم را به تهران برسانم. تا دو سال در تهران مخفی بودم. طی این دو سال شنیدم بسیاری از رفقایم در تهران، در خیابان و توسط نیروهای سپاه هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده‌اند.

– آن‌گونه که در شهادت‌نامه شما در دادگاه ایران تریبونال آمده، شما در دوران زندان تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار داشتید. شرح مختصری از این دوران می‌دهید؟

– سال ۱۳۶۲ شماری از کارگران اداره بندر و کشتیرانی در انزلی که هنوز با آنها در ارتباط بودم توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده و تحت شکنجه قرار گرفتند. از طریق همین بازجویی‌ها محل کار من در تهران لو رفت و در هشتم مرداد سال ۱۳۶۲ در خیابان شاپور سابق و دقیقا سر چهار‌راه فرهنگ توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شدم.
پس از بازداشت ابتدا می‌خواستند مرا به زندان اوین تحویل دهند اما گویا از طرف نهادهای امنیتی مستقر در انزلی خواسته بودند مرا برای بازجویی به این شهر منتقل کنند. پس از انتقالم به انزلی، بازجویی‌ها از همان شب آغاز شد. در اتاق بازجویی تا جایی که موفق شدم از زیر چشم‌بند ببینم، ابوطالب کوشا [دادستان انقلاب در غرب گیلان در فاصله سال‌های ۶۱ تا ۶۵] بهمراه آخوندی به ‌نام «اخوان» که نماینده خمینی بود در اتاق بازجویی بودند. به علاوه تعدادی بازجو از انزلی و دیگر نقاط استان گیلان در آنجا حضور داشتند. در همان ساعات اولیه چند نفر از بازجویان شروع به کتک زدن من کردند تا اینکه از هوش رفتم. بعد مرا در ماشین انداختند و پیش «احمد قتیل‌زاد»، امام جمعه انزلی که در عین حال حاکم شرع هم بود، بردند. قتیل زاد به ‌من گفت اگر می‌خواهی از مرگ نجات پیدا کنی باید همکاری کنی. در پاسخ گفتم حرفی ندارم. از همان جا کلاه سیاهی بر سرم کشیدند و پس از انتقال به اتاق بازجویی، مرا به تخت بستند و شروع به زدن کردند. اینکه در جریان این شکنجه، چند بار بی‌هوش شدم، درست خاطرم نمانده است. بازجویان در آن‌ زمان فکر می‌کردند توسط من می‌توانند به تشکیلات فداییان خلق [اقلیت] دست پیدا کنند. شکنجه‌گران برای حرف کشیدن از من از هیچ‌گونه شکنجه‌ای کوتاهی نمی‌کردند. از فشار دادن بیضه‌ها گرفته تا فشار دادن گلو و شکنجه‌های دیگر. بارها روی سر و صورتم تف کردند. هر وقت از شدت شکنجه بی‌هوش می‌شدم با آتش فندک صورتم را می‌سوزاندند تا به‌ هوش بیایم. یکی دیگر از شکنجه‌هایی که به ‌خاطر دارم این است که در هوای گرم مرداد ماه، ابتدا یک پتو روی من می‌انداختند و بعد یک مأمور سنگین وزن روی شکمم می‌نشست و با کابل ۱۸ میلیمتر شروع به زدن من می‌کردند. در شب‌های بعد شدت شکنجه به ‌حدی بالا بود که پاهایم به ‌علت ورم و کبودی، از شماره ۴۱ به شماره ۴۵ رسیده بود. یادم است شب دوم بازجویی آخوند «اخوان» به اتاق بازجویی آمد و برای کتک زدن من، کابل را از بازجو گرفت و گفت: «من باید این کافر را وادار به نماز خواندن کنم.» همچنین گفت: «این کافر را باید به استادیوم ببرم تا ایدئولوژی خودش را رد کرده و جلوی همه اسلام را تأیید کند.»
از طرفی بازجو با این حرف مخالفت می‌کرد و خطاب به او می‌گفت: «با این کار اطلاعات او را می‌سوزانی.»
این بگو مگوی بازجو با آن آخوند در حالی بود که من نیمه جان در اتاق بازجویی افتاده بودم و احساس می‌کردم نفس‌های آخر را می‌کشم.
بالاخره از آنجایی‌ که اخوان نماینده خمینی بود و زورش بیشتر بود، بازجو کوتاه آمد و کابل را به او داد. اخوان در حضور بازجو شروع به زدن من کرد. در حین کتک زدن من به مارکس و لنین با الفاظ رکیک فحاشی می‌کرد. شدت کابل‌ها به‌ حدی زیاد شد که دو بار بی‌هوش شدم. در یک هفته‌ای که در بندر انزلی در بازداشت و تحت بازجویی بودم به ‌علت صدمات وارده بر بدنم، ادرار خون‌آلود داشتم.
بعد از یک هفته دوباره مرا پیش قتیل زاد، حاکم شرع بردند که در یک آمفی تئاتر دادگاه برپا کرده بود. رئیس دادگاه قبل از هر چیز حدیثی را روی دیوار نشانم داد که مضمون آن این بود: «خداوند علی را برای پیغمبر اسلام فرستاده تا گردن کفار را بزند.»
سپس رئیس دادگاه رو به من گفت: «اگر همکاری نکنی، ما به فرمان خدا و پیغمبر تو را خواهیم کشت.»
بعد از اینکه به رئیس دادگاه اعلام کردم چیزی برای گفتن ندارم، دستور داد برای بازجویی بیشتر مرا به تهران بفرستند. انتقالم به تهران هم به این شکل بود که پاها و دستهایم را به‌ صورت قپانی دستبند زدند و در وضعیت بدی به تهران منتقل کردند. وضعیتم در ماشین طوری بود که کف دست‌هایم به لاستیک کف ماشین برخورد داشت. در میانه راه از کف ماشین چیزی شبیه به چوب کبریت پیدا کردم و با آن توانستم یکی از دست‌بندها را باز کنم. از آنجا ‌که فکر می‌کردم اگر به تهران برسم زنده نمی‌مانم و از طرفی جان عده‌ای از دوستانم به‌خطر می‌افتاد، ابتدا قصد داشتم کاری کنم ماشین تصادف کند اما کمی بعد با خودم گفتم این مأموران هم خانواده و عزیزانی دارند. پس به این نتیجه رسیدم که هر اتفاقی قرار است بیفتد بهتر است برای خودم بیفتد.
مأموران در حوالی منطقه «آب‌شور»، حدفاصل جاده قزوین-رشت، برای خرید انگور توقف کردند. در همین اثنا در یک فرصت مناسب از ماشین بیرون پریدم و فرار کردم. مأموران پشت سرم تیراندازی کردند و هر چند تیرشان خطا رفت اما دو تیر به پیراهنم برخورد کرد. مقداری که دویدم به‌خاطر درد شدید پاهایم به زمین افتادم و بی‌هوش شدم. مأموران دوباره دستگیرم کردند و در نهایت مرا به تهران منتقل کردند. یکی از مأموران موقعی که روی زمین افتاده بودم با قنداق اسلحه کمری ضربه‌ای به صورتم زد که یکی از دندان‌هایم شکست و دوباره بی‌هوش شدم.
بازجویی من در تهران از همان ساعات اولیه پس از انتقالم آغاز شد. بازجویان مرا به تخت بستند و مانند آهنگرها که از دو طرف بر یک فلز ضربه می‌زنند، به همان روش شروع به کتک زدن من با کابل کردند. هر وقت از حال می‌رفتم روی سرم آب می‌پاشیدند تا به‌هوش بیایم. تا دوباره به‌هوش بیایم و ادامه بدهند. یکی دیگر از شکنجه‌هایی که در تهران روی من پیاده شد این بود که بازجویان یک قیف در دهانم گذاشتند و با پارچ، شکمم را پر از آب کردند. حتی در بینی‌ام آب می‌ریختند جوری که راه نفسم کامل بند می‌آمد. یک‌روز بعد، ساعت پنج صبح دوباره مرا به اتاق بازجویی بردند و پس از زدن دستبند قپانی، به سقف آویزان کردند. این شکنجه پس از ۱۰ دقیقه آویزان بودن به مرحله بسیار دردناکی رسید. این وضعیت تا اذان مغرب ادامه داشت. در طول این مدت چند بار بازجویان به اتاق آمدند و مثل پاندول ساعت مرا تکان دادند یا اینکه چند بار با پا چند ضربه به بدنم زدند که درد شدیدتری در دست‌ها و پاهایم حس می‌کردم. واقعیت این است که چند بار در حین شکنجه شدن به این نتیجه رسیدم که هرچه می‌دانم بگویم اما هر بار به خودم می‌گفتم که اگر بقیه رفقایم هم لو بروند ممکن است بلایی بدتر از این سرشان بیاورند و منصرف می‌شدم.
شدت شکنجه قپانی به حدی بود که وقتی غروب مرا پایین آوردند، شانه‌ها و دست‌هایم را حس نمی‌کردم و پنجه‌هایم هیچ حرکتی نداشت.
شب یکی از بازجویان با انزلی تماس گرفت و به کسی که پشت تلفن بود گفت: «این زندانی در حال مرگ است، تکلیف چیست؟» از آن‌طرف دستور دادند که مجددا به انزلی منتقل شوم. برای بازگرداندنم به انزلی مأموران از نوک پا تا گردنم را با طناب بستند و با صورت مرا در زیر صندلی عقب پیکان انداخته و پاهایشان را هم روی بدنم گذاشتند و به انزلی بردند. کف ماشین سوراخ بود و تا انزلی دهان و بینی‌ام پر از خاک شد.
چند روز پس از انتقال به بازداشتگاه انزلی، مرا به بازداشتگاهی در رشت فرستادند و در آنجا دوباره تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتم. شکنجه‌های رشت اما سبک‌تر بود و نهایتا به مشت و لگد خلاصه می‌شد. پس از گذشتن حدود یک هفته دوباره از رشت به انزلی بازگردانده شدم و در یک سلول دو متر در ۸۰ سانتی‌متر زندانی‌ام کردند. آن زمان به ‌خاطر جنگ ایران و عراق چراغ‌های سلول را شب‌ها خاموش می‌کردند. از طرفی این سلول بسیار مرطوب بود و دیوارها و کف سلول کپک زده بود. شرایطم به‌گونه‌ای بود که به‌ علت شکنجه‌ها حتی نمی‌توانستم غذا بخورم. دست‌هایم درد می‌کردند و توان حرکت نداشتند. در حین انتقال‌های پی‌در‌پی میان شهرهای مختلف، دهانم به لاستیک کف ماشین ساییده شده بود و درد شدید داشت. پس از گذشت ۱۱ ماه در این سلول انفرادی، دوباره برای بازجویی مرا به چالوس منتقل کردند. پس از انتقالم به چالوس، بازجویان مرا به یک حمام یک متر در یک متر و نیم بردند که از کف آن لوله آب گرم رد می‌شد. گرمای اتاق پیوسته در حد ۵۰ درجه بود و از آنجایی ‌که دستانم را از پشت سر جوری به لوله‌های روی دیوار دستبند زده بودند که زانوهایم روی زمین قرار می‌گرفت، گاهی احساس می‌کردم که زانوهایم در حال پختن است. به ‌علت گرمای شدید آن اتاق و شرایط ناجورش به اسهال و استفراغ افتادم. با همان حالتی که داشتم مأموران دو بار مرا به اتاق دیگری بردند و تحت شکنجه با کابل از من بازجویی کردند.
حدود یک‌ ماه بعد دوباره به انزلی منتقل شدم. در مدتی که در چالوس بودم مأموران به مادرم گفته بودند که پسرت را برای اجرای حکم اعدام به چالوس منتقل کرده‌ایم که مادرم با شنیدن این خبر سکته قلبی کرد و جان باخت. در واقع مسئولیت درگذشت مادرم هم بر عهده نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است. بعد از آن حدود سه سال در انفرادی‌های تنگ و تاریک بودم. پس از سه سال که زندان رشت راه افتاد، مرا به رشت منتقل کردند. این را هم اضافه کنم که وقتی در انفرادی بودم، یک ویلا در ساحل انزلی مصادره شده بود که مراجع قضایی از آن ویلا به‌ عنوان زندان استفاده می‌کردند. چیزی که از آن زندان به یاد دارم این است که بعضی شب‌ها نزدیک صبح، صدای تیر به گوش می‌رسید. شماری از اعضای مجاهدین خلق یا سازمان‌های سیاسی دیگر در همین زندان اعدام شدند. در این زندان مرا در سلول انفرادی کوچکی حبس کرده بودند که شب‌ها در اتاق بغلی تعدادی از فعالان سیاسی را بازجویی و شکنجه می‌کردند و من محکوم بودم بیشتر شب‌ها این صداها را بشنوم. به‌عنوان مثال یک‌بار یک زندانی سیاسی زن را می‌زدند که معلوم بود سن و سال زیادی ندارد. از حرف‌هایش فهمیدم که مذهبی است. این زن در حین شکنجه خدا و پیغمبر را صدا می‌کرد.
وقتی بعد از سه سال از انزلی به زندان رشت منتقل شدم، دیوار سلول‌های انفرادی پر بود از اسامی کسانی که پیش از من در آن سلول بودند و اعدام شده بودند. از اسامی زندانیانی که روی دیوار‌ها نوشته بود به یاد دارم که چند زندانی با نام خانوادگی «تحریری» که احتمالا همه عضو یک خانواده بودند، اعدام شده بودند. یک عده از اعدامی‌ها در گیلان مربوط به سال‌های ۵۹ و ۶۰ بودند که در قبرستان بندر انزلی دفن شده‌اند اما اعدامیان مربوط به کشتار دسته‌جمعی تابستان سال ۱۳۶۷ در حیاط یک مسجد در محله «کلیور» که آن زمان در حد فاصل یک کیلومتری خارج از شهر انزلی قرار داشت، دفن شده‌اند.
این را هم اضافه کنم که در زمان انتقالم به رشت، در ابتدا «دبیرستان محمدرضا شاه سابق» را تبدیل به زندان کرده بودند و مدتی در آنجا در حبس بودم. بعد از آن «زندان نیروی دریایی» تشکیل شد و چند سال آنجا بودم و در آخر پس از ساخته شدن زندان لاکان رشت، به آن زندان منتقل شدم.

– از اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در دهه ۶۰، به‌ ویژه تابستان ۶۷ می‌گویید؟ کشتار زندانیان سیاسی در زندان‌هایی که شما حضور داشتید چه‌طور اتفاق افتاد؟

– اول از برگزاری دادگاه می‌گویم که برای من شبیه بسیاری از زندانیان سیاسی در آن دوره بود. پاییز سال ۱۳۶۳ وقتی مرا به دادگاه بردند، سه پاسدار مسلح در دادگاه حضور داشتند. همچنین یک نفر که مشروح دادگاه را می‌نوشت، پشت پرده نشسته بود و بازجو و حاکم شرع هم حضور داشتند. در آخرین جلسه دادگاه، حاکم شرع کیفرخواست مرا خواند که شامل اتهاماتی همچون «اغفال دانش‌آموزان»، «اغفال کارگران»، «نامزد انتخاباتی سازمان چریک‌های فدایی خلق»، «ملحد فدایی خلق» و «اقدام برای براندازی جمهوری مقدس اسلامی» می‌شد.
هر چند اجازه دفاع نمی‌دادند اما من در آنجا اعتراض کردم و به حاکم شرع گفتم تو مرا صرفا به‌ دلیل کاندیدا شدن از طرف سازمان چریک‌های فدایی خلق (اقلیت) مورد محاکمه قرار داده‌ای. حاکم شرع در پاسخ گفت که خفه شو و به ‌صورت شفاهی اعلام کرد که دادستان برای تو اشد مجازات را خواسته و حکم اعدام برایت صادر می‌کنم. بعد از این جلسه دادگاه، مرا به سلول انفرادی کوچکی منتقل کردند و به ‌مدت چهار الی پنج ماه می‌گفتند که منتظر اجرای حکم اعدام باش. بعد از گذشت این چند ماه، چند نگهبان نیمه‌شب به سلولم آمدند و کاغذ و قلم دادند و گفتند وصیت‌نامه‌ات را بنویس که گفتم وصیتی ندارم. بعد از آن مرا دست‌بند زدند و به محوطه زندان بردند و گفتند منتظر باش تا بیاییم اعدامت کنیم.
بعد از حدود یک ساعت مأموران بازگشتند و گفتند حکم اعدامت به تعویق افتاد و مرا به سلولم برگرداندند. شب دوم هم همین نمایش اجرا شد. در شب سوم دوباره آمدند که همین نمایش اعدام ساختگی را پیاده کنند که به مأموران گفتم راحتم بگذارید و خلاصه، گذشت ….
اما از آذر ماه سال ۱۳۶۴ در زندان رشت به ‌همراه بقیه زندانیان سیاسی که متشکل از شماری از اعضای سازمان مجاهدین خلق و تعدادی از اعضای سازمان‌های چپ بود، اعتصاب لباس کرده و از پوشیدن لباس فرم زندان خودداری کردیم. در مشورت با زندانیان دیگر به این نتیجه رسیدیم که اگر لباس فرم زندان را بپوشیم باید تمامی قوانین زندان را رعایت کنیم. گذشته از آن به زندانبانان گفتیم اگر لباس فرم را بپوشیم شما هم باید همچون یک زندانی عادی اجازه هواخوری، استفاده از سرویس‌های بهداشتی در محوطه زندان، دسترسی به پزشک، بهتر شدن کیفیت غذا را بدهید که مسئولان زندان نپذیرفتند.
در زندان رشت، آن ‌زمان زندانیان را در اتاق‌های کوچک دربسته‌ای نگه می‌داشتند. بعد از اینکه زندان نیروی دریایی در پادگان‌های سابق نیروی دریایی ارتش تشکیل شد و زندانیان سیاسی را به آنجا منتقل کردند، کسانی را که همچنان حاضر نشدند لباس فرم زندان بپوشند، به یک ساختمان در حال ساخت منتقل کردند. من همراه ۱۷ نفر از زندانیان سیاسی اهل بندر انزلی به همان ساختمان منتقل شدم. هم‌زمان زندانیان دیگری در تهران و گوهردشت که از پوشیدن لباس فرم زندان خودداری کرده بودند به بند ما تبعید شدند که بدین ترتیب ۱۲۰ نفر در کنار یکدیگر زندانی بودیم. بارها این ۱۲۰ زندانی را به حیاط زندان می‌بردند و هر زندانی را جداگانه و به ‌صورت انفرادی به داخل زندان می‌بردند و تا سرحد مرگ کتکش می‌زدند و به زور لباس فرم تنش می‌کردند اما زندانی به محض بازگشت به بند، لباس فرم را از تن درمی‌آورد.
لباس‌هایمان را گرفته بودند و اجبارا با لباس زیر و ملافه زندان خود را می‌پوشاندیم. خاطرم مانده که از ملافه زندان برای خودم لباس دوختم اما در جریان یکی از همین کتک زدن‌ها، آن لباس را هم از من گرفتند. برای مجبور کردن ما به پوشیدن لباس زندان، روزانه تعدادی از زندانیان را از بند خارج می‌کردند و کتک می‌زدند.
این وضعیت تا سال ۱۳۶۷ ادامه پیدا کرد. در اوایل آن سال از درون زندان از طریق روزنامه‌هایی که داده بودند متوجه شده بودیم که جنگ ایران و عراق رو به اتمام است و حکومت قصد متارکه جنگ دارد. از همان زمان پیش‌بینی می‌کردیم که احتمالا تعدادی از زندانیان سیاسی که احکام سنگین زندان دارند، اعدام می‌شوند. یادم مانده که پس از اتمام جنگ، چند فرمانده جنگ از جمله محسن رضایی [فرمانده سابق سپاه پاسداران] برای زندانیان خط و نشان می‌کشیدند. بعد از آغاز درگیری نظامی مجاهدین خلق در سال ۶۷ و فروکش کردن درگیری‌ها، پاسداران و مسئولان زندان آشکارا ما را تهدید می‌کردند که نوبت به شما هم خواهد رسید. این در حالی بود که ما زندانیان حدود دو سال بود هیچ‌گونه ملاقاتی با خانواده و نزدیکان نداشتیم و از دنیای بیرون از زندان بی‌اطلاع بودیم. به‌ همین دلیل در برخی موارد فکر می‌کردیم تهدیدهای زندانبانان برای شکستن اعتصاب لباس ماست.
روز هفتم مرداد ۱۳۶۷ یک زندانی سیاسی را صدا کرده و از بند خارج کردند. این زندانی شب به بند برنگشت. فردای آن روز یعنی در هشتم مرداد ماه، یک نگهبان با فهرست بلند بالایی به سلول ما آمد. آن‌ موقع حدود ۳۰ زندانی در یک سلول با چهار اتاق کوچک بودیم. نگهبان اسامی بیشتر زندانیان را خواند و آنها را با خود برد، به ‌گونه‌ای که پنج شش نفر در این سلول باقی ماندیم. ابتدا فکر می‌کردیم در حال جابه‌جایی زندانیان به زندان دیگری هستند. یک ساعت بعد، نگهبان دوباره آمد و دو نفر دیگر را هم با خود برد. یکی از زندانیان که از اعضای سازمان «راه کارگر» بود همراه بقیه رفت اما شب به بند بازگردانده شد. او می‌گفت سوالات مشکوکی از او پرسیده‌اند. سوال‌هایی نظیر «آیا اسلام را قبول داری و مسلمان هستی؟»، «آیا حکومت را قبول داری؟» و سوالاتی از این دست از او پرسیده بودند. ما اما همچنان از عمق فاجعه بی‌اطلاع بودیم تا اینکه نگهبانان دو نفر دیگر از زندانیان را هم با خود بردند و تنها من و یکی دیگر از زندانیان در آن سلول باقی ماندیم. هم‌زمان با هم‌سلولی‌های ما، بقیه زندانیان سیاسی را هم از سلول‌های دیگر برده بودند. در نهایت از کل ۱۲۰ زندانی سیاسی چپ و مجاهد، ۹ نفر باقی ماندند که همگی ما را به یکی از سلول‌ها منتقل کردند. بعدها فهمیدیم که مجموعا ۹۶ نفر از زندانیان سیاسی اعدام شده‌اند، تعداد کمی به جاهای دیگر منتقل شده و تعداد انگشت‌شماری هم تواب شده بودند و با زندانبانان همکاری کرده‌ بودند.
القصه! بعد از چند روز که از بردن زندانیان گذشت و ما در بی‌خبری کامل نسبت به سرنوشت آنها بودیم، یک بازجو از انزلی به بند ما آمد و از میان همه مرا صدا کرد و به اتاق بازجویی برد. در آنجا به من گفت که تمام رفقا و دوستانتان را به جهنم فرستادیم و هر وقت دستور بدهند، تو را هم اعدام می‌کنیم. حتی با تمسخر گفت اگر دستور بدهند همین‌جا یک تیر در سرت خالی می‌کنم و الان تو در واقع دزدکی نفس می‌کشی.
به‌ دلیل قطع ارتباط ما با دنیای خارج از زندان، تعداد کمی که باقی مانده بودیم تا مرداد ۱۳۶۸ اطلاعی از کشتارهای جمعی زندانیان سیاسی در زندان‌ها نیافتیم. در دهم یا دوزادهم مرداد ماه ۶۸، پس از سال‌ها به ما اجازه ملاقات با خانواده داده شد. در این ملاقات خواهرم بسیار نگران بود و آن ‌موقع تازه به من اطلاع داد که در سراسر ایران همه مخالفان سیاسی را اعدام کرده‌اند. خواهرم در اولین ملاقات تعریف کرد که ۱۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ و زمانی که اعدام‌های جمعی به پایان رسیده، خانواده‌هایی که هنوز اطلاعی از سرنوشت فرزندانشان نداشته‌اند جلوی دادگاه انقلاب رشت تجمع می‌کنند و در آنجا پس از خوانده شدن اسامی اعدام شدگان توسط مأموران امنیتی به آنها اعلام می‌شود که برای تحویل گرفتن وسایل شخصی آنها مراجعه کنند.
از سال ۱۳۶۸ ما را به زندان دیگری شبیه به دخمه که بسیار هم جای کثیفی بود منتقل کردند. وضعیت به ‌حدی بد بود که در این زندان همه ما را به داخل یک اتاق کوچک بردند. این اتاق فقط یک توالت داشت که چاه آن گرفته و فضای سلول را پر از بوی تعفن کرده بود. این توالت با یک پرده از این سلول جدا می‌شد. بعد از مدتی ما را به بند زنان در همین زندان که قبلا تخلیه شده بود، منتقل کردند. از نوشته‌های روی دیوارها متوجه شدیم که حدود ۱۸ زن هم از این بند اعدام شده‌اند. بعد از مدتی دوباره ما را به عنوان تنبیه به همان سلول کثیف قبلی برگرداندند. چند ماه بعد اما ما را به ‌عنوان اولین زندانیان، به زندان تازه تأسیس لاکان رشت منتقل کردند. آن‌ موقع زندان لاکان آب لوله‌کشی نداشت و آب زندان از چاهی که در باغ کنار آن حفر شده بود، تأمین می‌شد. بالاخره تا سال ۱۳۷۲ همگی در زندان بودیم. اواخر این سال برخی از زندانیان سیاسی آزاد شدند. در زندان لاکان شنیدیم که از زندان لاهیجان در سال ۶۷ و در فاصله هشتم مرداد تا ۱۷ شهریور همان سال، حدود ۷۵ الی ۷۷ نفر از زندانیان سیاسی اعدام شده‌اند. از گوشه و کنار استان گیلان اما خبر دقیقی ندارم که چند نفر در جریان کشتار ۶۷ اعدام شده‌اند.
با پیگیری خانواده‌ام حکم اعدامی که برای من صادر شده بود به ۲۰ سال زندان کاهش پیدا کرد. از طرفی ۱۷ ماه دوره بازجویی من در بازداشتگاه‌های مختلف را جزو ایام زندانم محسوب نمی‌کردند. در اواخر سال ۱۳۷۲ علی‌رغم اینکه در کنار بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی مشمول عفو شده بودم اما مرا به زندان شهربانی رشت منتقل کردند و حدود پنج ماه در این زندان بودم.
در آخرین ماه‌های زندان، یک ‌شب مرا به اتاق نگهبانی زندان فراخواندند و از من خواستند که برگه‌ای مبنی بر تعهدم به اسلام و مقید بودن به حکومت جمهوری اسلامی امضا کنم اما من از این کار امتناع کردم. بالاخره بعد از کلی چانه‌زنی و عدم امضای آن برگه، من را روز پنجم خرداد ماه ۱۳۷۳ آزاد کردند مشروط بر اینکه هر هفته خودم را به اداره اطلاعات معرفی کنم. در ماه‌های پس از آزادی توسط اداره اطلاعات انزلی نه تنها مرا از گیلان ممنوع‌الخروج کرده بودند بلکه از حضور در نواحی مرزی نیز منع شده بودم.
من در نهایت آذر ماه سال ۱۳۷۶ از کشور خارج شدم و از راه ترکیه خودم را به اروپا رساندم.

    خبرگزاری هرانا

    ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

دادستان عمومی و انقلاب شهرستان دزفول از ابتلای ۳۰ نفر از زندانیان زندان دزفول به کرونا خبر داد. این درحالی است که اصغر جهانگیر رئیس سازمان زندان‌ها، فروردین امسال در خصوص حفظ سلامت زندانیان مدعی شد که “ایران باید به عنوان مبتکر حمایت از حقوق زندانیان در دنیا شناخته شود”.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از عصر ایران، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان دزفول تعداد مبتلایان زندانیان زندان دزفول به کرونا را ۳۰ نفر اعلام کرد.

سازمان عفو بین‌الملل پیشتر اعلام کرد نسخه‌هایی از چهار نامه را رویت کرده که از طرف مقامات سازمان زندان‌ها که زیر نظر قو قضائیه فعالیت می‌کند، به وزارت بهداشت نوشته شده و زنگ خطر را درباره کمبود شدید تجهیزات حفاظتی شخصی، مواد ضدعفونی کننده و تجهیزات و لوازم پزشکی کلیدی به صدا درآورده است. وزارت بهداشت این درخواست‌ها را بی‌پاسخ گذاشته و زندان‌های ایران همچنان در مقابل شیوع بیماری‌های واگیردار به شکلی فاجعه‌باری فاقد تجهیزات الزامی است.

این درحالی است که اصغر جهانگیر رئیس سازمان زندان‌ها، فروردین امسال در خصوص حفظ سلامت زندانیان مدعی شد که “ایران باید به عنوان مبتکر حمایت از حقوق زندانیان در دنیا شناخته شود”.

پژوهشگران بنیاد عبدالرحمن برومند با همکاری خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا)، تحقیقاتی درباره سیر تحولات مشکلات زندان‌ها در بحران کووید ۱۹ انجام دادند که نتایج آن در گزارشی منتشر شده است. این پژوهش‌ها نشان می‌دهد وضعیت بهداشتی زندان‌های ایران به جای این که بهبود یابد، به شکل قابل ملاحظه‌ای تنزل یافته است.

اخبار روز

یکشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۹


جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۹

– فرنگیس مظلوم، مادر سهیل عربی، زندانی سیاسی، با انتشار ویدئویی در این روز نسبت به بی خبری از وضعیت فرزندش ابراز نگرانی کرد. سهیل عربی در تاریخ ۲۸ شهریور امسال از زندان تهران بزرگ به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شد و از آن زمان از حق ملاقات با خانواده و دسترسی به تلفن محروم شده است.

– حنیف شادلو، فعال اجتماعی، در این روز توسط نیروهای امنیتی در منزل پدری خود در ورامین بازداشت شد. بازداشت او همراه با با ضرب و شتم بوده، تفتیش منزل و ضبط برخی از وسایل شخصی او و خانواده‌اش از جمله تلفن‌های همراه و مدارک شناسی بوده است.

– در این روز خبر رسید مأموران امنیتی با تفتیش منزل الهام صمیمی، فعال دانشجویی و دانشجوی انسان‌شناسی دانشگاه تهران، کتاب‌ها، موبایل و لپ‌تاپ وی و دیگر افراد حاضر در منزل از جمله وسایل بستگان و مهمان‌های او را ضبط کرده‌اند.

– در این روز مأموران امنیتی، مهران رئوف، فعال کارگری، را در منزلش بازداشت و به دادسرای اوین منتقل کردند. مأموران پس از تجسس خانه، کلیه‌ی کتاب‌ها و دیگر وسایل شخصی از جمله کامپیوتر و موبایل وی را ضبط کردند.

– سمیه کارگر، دانش‌آموخته‌ی رشته فلسفه دانشگاه تبریز، در این روز توسط نیروهای امنیتی در منزل خود در تهران بازداشت شد. مأموران در حین بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی نموده و برخی از وسایل شخصی او را ضبط کرده و با خود بردند. دادسرای اوین در پاسخ به پیگیری‌های خانواده‌ی کارگر اتهام او را مربوط به جرائم اینترنتی عنوان کرده است.

– به گفته‌ی مصطفی نیلی، وکیل نفیسه ملکی‌جو، در این روز مأموران امنیتی به خانه‌ی این بازیگر تئاتر و فعال اجتماعی رفته و ضمن توقیف وسایل او برگه‌ی احضاریه‌ای برای حضور در مکانی غیر قضائی به او تحویل دادند.

– حسام‌الدین سراج در این روز با انتشار پستی در صفحه‌ی شخصی خود از لغو ناگهانی مراسم هفتمین روز درگذشت محمدرضا شجریان در تهران خبر داد.

شنبه ۲۶ مهر

– پن استرالیا در این روز در واکنش به اجرای حکم زندان سه عضو کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن، بیانیه‌ای منتشر کرد و در پی آن به اعضای خود فراخوان برای اقدام داد و با اشاره به این نکته که این سه نویسنده به دلیل اعتراض به سانسور و دفاع از آزادی بیان به بند کشیده شده‌اند، حمایت از آنان را وظیفه‌ی همه‌ی سازمان‌ها، نویسندگان و مدافعان آزادی بیان دانست و خواستار آزادی فوری این نویسندگان شد.

– در این روز سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط سهیل عربی شد. سازمان عفو بین‌الملل در این بیانیه اعلام کرد سهیل عربی باید در مقابل شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها محافظت شود و به خدمات درمانی، خانواده و وکیل‌اش دسترسی داشته باشد.

– در این روز خبر رسید محکومیت سلیمان خیره‌دست، با تسلیم به رأی به ٩ ماه حبس کاهش پیدا کرده است. خیره‌دست که هم اکنون در زندان ارومیه به سر می‌برد پیشتر در دادگاه انقلاب این شهر به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

یکشنبه ۲۷ مهر

– در این روز خبر رسید که نیلوفر بیانی، فعال محیط زیست، که دوران حبس تعزیری ده ساله خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کند، پس از انتقال به شعبه‌ی بازپرسی دادسرای اوین در پرونده ای جدید با اتهام «نشر اکاذیب» به دلیل نامه‌ای که در آن به شکنجه شدن خود در دوران بازجوئی اشاره کرده بود، تفهیم اتهام شد.

– عادل مکرم زندانی سیاسی کرد در زندان ارومیە، کە به دلیل بلاتکلیفی ۱۰ ماهه بە نشانه‌ی اعتراض لب‌های خود را دوختە و دست بە اعتصاب غذا زدە بود، در این روز در اعتراض به وعده‌های دروغین مسئولین زندان مقابل قاضی و معاون زندان اقدام به خودسوزی کرد.

– در این روز جلسه‌ی رسیدگی به اتهامات نعمت احمدی، وکیل دادگستری، در دادگاه جرائم سیاسی برگزار شد. هیئت منصفه به اتفاق آرا احمدی را مجرم و با اکثریت آرا مستحق تخفیف دانست. این پرونده با شکایت سازمان بازرسی کل کشور و به دلیل اظهار نظر احمدی در خصوص وضعیت فساد اقتصادی در کشور گشوده شده است.

– ابراهیم صدیق همدانی و پسرش سالار صدیق همدانی، دو زندانی سیاسی در زندان ارومیه، در این روز برای تفهیم اتهام بابت پرونده‌ی جدیدی که اخیراً به اتهام «تبلیغ علیه نظام» علیه آنان گشوده شده به بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ارومیه منتقل شدند.

دوشنبە ٢۸ مهر

– دادگاه تجدید نظر استان تهران در این روز حکم دو سال حبس تعزیری محمدتقی فلاحی، دبیر کانون صنفی معلمان تهران را بدون برگزاری جلسه‌ی دادگاه و شنیدن دفاعیات وی، عیناً تأیید کرد.

– در این روز حکم ۵ سال حبس تعزیری مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر، در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران عینا تأیید شد. چهار سال از این حکم به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور» از طریق فراخوان روشن کردن شمع به یاد قربانیان انهدام هواپیمای اوکراینی توسط موشک‌های سپاه و یک سال از آن به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» از طریق امضای بیانیه‌ی موسوم به «۷۷ نفر» است.

– حکم یک سال حبس تعزیری علی شکوری راد، محمد حسین کروبی، محسن آرمین، قربان بهزادیان‌نژاد و صدیقه وسمقی که آبان‌ماه سال گذشته اقدام به امضای بیانیه‌ی موسوم به «۷۷ نفر» کرده بودند، در دادگاه تجدید نظر عیناً تأیید شد.

– در این روز دادگاه تجدیدنظر استان تهران محکومیت ۸ سال حبس تعزیری علی‌رضا علی‌نژاد، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین را عیناً تأیید کرد.

– در این روز نغمه ذبیحیان، ساناز اسحاقی، فرانه دانشگری، نیکا پاکزادان و نکیسا حاجی‌پور به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ بهائیت» توسط دادگاه انقلاب مشهد هرکدام به ۱ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

– فرید زیرگی مقدم در این روز پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای انقلاب بیرجند بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان بیرجند منتقل شد. زیرگی مقدم به اتهام «عضویت در تشکیلات غیرقانونی بهایی» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

– در این روز عادل مکرم، زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی ارومیە کە پس از اقدام بە خودسوزی بە سلول انفرادی منتقل شدە بود، با خوردن خردە شیشە اقدام بە خودکشی نمود و در پی وخامت وضعیت جسمانی بە مراکز درمانی خارج از زندان منتقل شد.

– در این روزخبر رسید که در ادامه‌ی اعتراضات شهرهای آذربایجان و سایر مناطق ترک‌نشین ۱۶ نفر در شهرهای تبریز، مشگین‌شهر، پارس‌آباد مغان و رشت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.

سه‌شنبه ۲۹ مهر

– در این روز کانون نویسندگان ایران “در تبعید” و انجمن قلم ایران “در تبعید” با انتشار بیانیه‎‌ای مشترک خواستار آزادی بدون قید و شرط سه عضو کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن شدند. این بیانیه که به امضای بیش از ۶۰۰ نفر از نویسندگان، شاعران، هنرمندان و کنشگران مدنی و سیاسی رسیده علاوه بر محکوم کردن «اقدام‌های جنایتکارانه و خلاف موازین حقوق بشر» جمهوری اسلامی از «مردم آزادی‌خواه جهان، نویسندگان و تشکل‌های اهل قلم در سراسر جهان و نهادها حقوق بشری» درخواست کرده که صدای اعتراض خود را علیه این حکم‌های ضد انسانی به گوش جهانیان برسانند. امضاکنندگان در نهایت خواستار لغو فوری احکام صادره برای نویسندگان و آزادی بی‌قید و شرط آنان شده‌اند.

– جلسه‌ی دادگاه رسیدگی به اتهامات محمد بنازاده امیرخیزی، مجید اسدی و پیام شکیبا به دلیل پرونده‌ی جدیدی که به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در ایام حبس برای آنان گشوده شده در این روز با حضور وکلای مدافع آن‌ها در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.

– فرنگیس مظلوم، فعال مدنی و مادر زندانی سیاسی، سهیل عربی در این روز در دادگاه انقلاب تهران با اتهامات «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام و به نفع گروه‌های معاند نظام» مجموعاً به ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شد.

– نسرین ستوده وکیل زندانی در این روز از زندان اوین به زندان قرچک ورامین منتقل شد. به نوشته‌ی رضا خندان همسر نسرین ستوده به او گفته شده که خود را برای رفتن به بیمارستان آماده کند، اما به زندان قرچک منتقل شده است.

– دادستان مرکز استان مازندران در این روز از شناسایی و بازداشت دو تن از گردانندگان کانال‌های تلگرامی به دلیل آنچه که «انتشار مطالب غیراخلاقی و ضد دینی» خواند، خبر داد.

چهارشنبه ۳۰ مهر

– سازمان عفو بین الملل در این روز با بیان اینکه سام رجبی، امیرحسین خالقی، هومن جوکار، سپیده کاشانی، نیلوفر بیانی، طاهر قدیریان و مراد طاهباز، بیش از هزار روز است که تنها به خاطر فعالیت‌های صلح آمیزشان در حفاظت از محیط زیست‌ زندانی‌اند، خواهان آزادی بی قید و شرط فعالان محیط زیستی شد.

– یاسمن آریانی و مادرش منیره عربشاهی، از مخالفان حجاب اجباری که دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کردند، در این روز به زندان کچویی کرج منتقل شدند.

– در این روز سمانه نوروز مرادی که دوره محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کرد به زندان رودسر منتقل شد.

پنجشنبه ۱ آبان

– در این روز خبر رسید که محمد خانی، مترجم، پژوهشگر و دانشجوی مقطع دکتری ‎دانشگاه علامه طباطبائی دهم مهرماه توسط نیروهای امنیتی ‎بازداشت و به بازداشتگاه یکی از نهادهای امنیتی در ‎زندان اوین منتقل شده است. گفته شده مأموران درحین بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی کرده و برخی از لوازم شخصی او را ضبط کرده‌اند.

– در این روز شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری شهرستان بهبهان، ۳۶ تن از شهروندان بازداشت شده در جریان اعتراضات آبان ۹۸ را مجموعا به ۱۰۹ سال حبس تعزیری، ۲۵۹۰ ضربه شلاق و سه میلیون و سیصد هزار تومان جزای نقدی در حق صندوق دولت محکوم واین احکام را به متهمان ابلاغ کرد.

 

 Monday, Oct 26, 2020

سایت گویا

ایران اینترنشنال - بازنشستگان و مجروحان جنگ شاغل در وزارت نفت ایران در اعتراض به عدم اجرای قوانین و مطالباتشان، روز دوشنبه در برابر ساختمان وزارت نفت در تهران تجمع کردند اما با دخالت نیروهای امنیتی، این اعتراضات به زد و خورد کشیده شد.

تجمع‌کنندگان از جمله به اجرا نشدن «قانون جامع ایثارگران» در این وزارتخانه معترض بودند.

656565.jpgبنابر گزارش‌ها، نیروهای امنیتی و ماموران حراست با معترضان درگیر شده و برخی از آن‌ها را مورد ضرب و جرح قرار دادند.

در تصاویر و ویدیوهایی که در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده، برخی از افراد حاضر در تجمع با صورت و بدن زخمی و خونین دیده می‌شوند.

در این ویدیوها، همچنین یک زن و برخی از مردان حاضر با شعار «الله اکبر» و بالا رفتن از نرده‌های این وزارتخانه سعی می‌کنند وارد آن شوند و اعتراض خود را مطرح کنند.

این بازنشستگان و مجروحان جنگ ایران و عراق همچنین به عدم دریافت حقوق خود معترضند.

پیشتر نیز در دو ماه تیر و شهریور امسال نیز تجمع‌های اعتراضی مشابهی مقابل این وزارتخانه برگزار شده بود.

از جمله مطالبات این بازنشستگان که در پلاکاردهایی آن را در تجمع‌های قبلی مطرح کردند «کوتاه کردن دست جناح‌های سیاسی و هیات وزیران از صندوق بازنشستگی نفت»، «ابطال اساسنامه غیر قانونی این صندوق»، «دور نزدین قوانین با زد و بند سیاسی» و «واگذاری امور صندوق به اعضای آن» بوده است.

همزمان با این اعتراض در مقابل وزارت نفت، گزارش‌هایی از تجمع‌های دیگر از جمله مربیان پیش‌دبستانی استان خوزستان و سهامداران بازار بورس در تهران منتشر شده است.

برگرفته از سایت «کانون نویسندگان ایران در تبعید» 
The Iranian Writers Association (in Exile)

بیانیه کانون نویسندگان ایران “در تبعید” و  انجمن قلم ایران “در تبعید”

نویسندگان ِدر بند را بدون قید وشرط آزاد کنید!


هموطنان عزیز، مردم آزادیخواه جهان

جمهوری اسلامی ایران درادامۀ موج خفقان، سانسور، دستگیری، ترور و اعدام های گسترده، تعدادی دیگر از نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران  را طی ماه های اخیر دستگیر و زندانی کرده است. جمهوری اسلامی روز شنبه پنجم مهرماه ۱۳۹۹ رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین از اعضای هیات دبیران کانون نویسندگان ایران و کیوان باژن عضو پیشین هیات دبیران این کانون را به این دلیل به اسارت گرفته است که از آزادی اندیشه و بیان بدون حصر و استثا دفاع می کردند.

اتهام های بی پایه و اساس این سه نویسنده “تبلیغ علیه نظام” و “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” است که شامل “انتشار نشریه‌ داخلی کانون، مشارکت در تدوین کتاب تاریخچه‌ کانون و صدور بیانیه‌ها و حضور در مراسم سالگرد محمدجعفر پوینده، محمد مختاری و احمد شاملو” عنوان شده است. طی هفته ها ی گذشته  نویسندگان، شاعران و روزنامه نگارانی دیگر نیزبه بیدادگاه های جمهوری اسلامی فراخوانده و یا زندانی شده اند: آرش گنجی، گیتی پورفاضل، آرمان اسماعیلی، شبنم آشوری، ائلوارقلی وند، ندا پیرخضرائیان، آرش جوهری، اندیشه صدری، مینا راد، خسرو صادقی بروجنی و….از جمله این عزیزان هستند.

 مردم آزادیخواه جهان

جمهوری اسلامی ایران که بنیانگذارش روح الله خمینی با فرمان “بشکنید این قلم ها را”، ونیز فتوای قتل سلمان رُشدی سرشت آزادی ستیزی وسانسورگرانه اش را درسال های اولیۀ به قدرت رسیدن اش نشان داد، طی بیش ازچهاردهه اِعمال حاکمیتی جنایتکارانه وناقض موازین حقوق بشر، ده ها نویسنده، شاعر و روزنامه نگار را به قتل رسانده و صدها تن از این عزیزان را مورد ضرب وشتم، توهین و تحقیر، محرومیت های اجتماعی، تبعید، زندان و شکنجه  قرار داده است.

 ما، امضاء کنندگان این “بیانیه” اقدام های خلاف موازین حقوق بشر این رژیم  را محکوم می کنیم و رهبر و دیگر حاکمان جمهوری اسلامی، قوه‌ی قضائیه و وزارت اطلاعات را مسئول حفظ جان و سلامت نویسندگان دربند می دانیم .

ما امضاء کنندگان این “بیانیه” از شما مردم آزادیخواه جهان، ازنویسندگان وتشکل های اهل قلم در سراسر جهان، ، از نهاد ها حقوق بشری در خواست می کنیم صدای اعتراض خود را علیه ستمگری های جمهوری اسلامی و صدور حکم های ناعادلانه وضد انسانی به گوش جهانیان برسانید واجازه ندهید رژیمی که اشتهای سیری ناپذیرش به بازداشت و زندان و شکنجه و اعدام را پایانی نیست، به کردار ضد بشری ادامه دهد.

بیائید برباور خود دردفاع از این نویسندگان، یعنی برباورخود در دفاع از آزادی اندیشه وبیان وقلم، وحرمت وکرامت انسانی پای بفشاریم وبر پیمان خود با نویسندگان زندانی استوارترشویم .

ما، امضاء کنندگان این ” بیانیه” خواستار لغو سریع احکام صادر شده در رابطه با نویسندگان دربند و آزادی همۀ زندانیان سیاسی و عقیدتی، دگراندیشان و فعالان جنبش های صنفی و مدنی هستیم.

هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران”درتبعید”

حسین افصحی ( نویسنده و گارگردان تئاتر)، احسان حقیقی نژاد( شاعر)، منوچهر دوستی ( شاعر)، علی اصغرفرداد ( شاعر و مترجم)، مسعود نقره کار( نویسنده و پژوهشگر)

هیئت دبیران انجمن قلم ایران “در تبعید”

زیبا کرباسی( شاعر)، علی کامرانی ( بازیگر تئاتر و شاعر)، سیاوش میرزاده ( شاعرو نویسنده)

۲۹ مهرماه ۱۳۹۹

20 اکتبر 2020

 ————

 آ:

نعمت آزرم ( شاعر)، هومن آذرکلاه (بازیگر)، شهلا آقاپور( شاعر، نقاش و مجسمه ساز)، عسگرآهنین (شاعر)، علی آشوری ( نویسنده)، آبتین آیینه ( شاعر)، مجید آدین (نقاش و طراح )، شبنم آذر( شاعر و منتقد)، کتایون آذرلی (شاعر و نقاش)، ابراهیم آوخ ( کنشگر سیاسی)، افسانه آزاد ( کنشگر حقوق زنان)، ایرج آبشار( کوشنده سیاسی)، آزاده آزاد( نویسنده)، مونا آفاری( کنشگر حقوق بشر)، غلام آل بویه ( نویسنده و کارگردان تئاتر)، فریده آرمان ( کنشگر جنبش زنان)، دلجو آبادی( کنشگر حقوق بشر)، فرشید آریان (بازیگر و شاعر)، خسرو آهنگر( کنشگرسیاسی چپ)، جمشید آزاد ( کنشگر سیاسی)، عباس آزادیان ( کنشگر اجتماعی، روانپزشک)، محمد آزادگر( کنشگر سیاسی)، مجید آژنگ ( کنشگر سیاسی)، آینده آزاد ( کنشگر جنبش زنان)، سوسن آزاد ( نویسنده و خواننده)

…..

الف:

تورج اتابکی ( پژوهشگر و نویسنده )، مهدی استعدادی شاد( پژوهشگر و نویسنده )، جلال ایجادی ( پژوهشگر و نویسنده)، نسرین بصیری( روزنامه نگار)، رضا اغنمی ( نویسنده)، بیژن اسدی پور( نویسنده  و طنزپرداز)، هنگامه افشار( شاعر و روزنامه نگار)، صدرالدین الهی ( روزنامه نگار)، ایرج اشراقی ( کنشگر حقوق بشر)، عترت الهی ( کنشگر حقوق زنان)، پروین اردلان ( روزنامه نگار)، الهه امانی ( پژوهشگر و کنشگر حقوق بشر)، مهران امیر احمدی (نویسنده و تاریخ نگار)، نیره انصاری ( نویسنده و حقوقدان)، سودابه اشرفی ( نویسنده)، ابوالفضل اردوخانی( نویسنده)، مهدی اصلانی( کنشگر سیاسی، نویسنده)، نسرین الماسی( نویسنده و روزنامه نگار)، پری سیما اشرفی نیا ( شاعر)، محمد اقتداری( نویسنده و کنشگر سیاسی)، مازیار ایزدپناه ( موزیسین و خواننده)،  فرزانه اردشیری ( فعال حقوق زنان)، هادی ابراهیمی رودبارکی( شاعر و روزنامه نگار)، نسرین ابراهیمی( کنشگر جنبش زنان و کارگری)، مریم اسکوئی ( کنشگر سیاسی)، محمود ابراهیم زاده ( تحلیگر ورزشی و بازیکن تیم ملی فوتبال ایران)، رضا اکرمی ( کنشگر سیاسی)، اصغر ایزدی (کنشگر سیاسی چپ)، رضا اکبری( کنشگر کارگری)، فریده اقتداری ( کنشگر سیاسی)، فریار اسدیان ( شاعر و منتقد)، فاروق امیری (شاعر و ترانه سرا)، جمشید اسدی( پژوهشگر اقتصادی)، سهیلا ابطحی ( کنشگر اجتماعی)، حسن اعتمادی ( روزنامه نگار)، مینا احدی ( بنیانگذار کمیته بین المللی علیه اعدام)،  شجاع الدین اعتمادی (شیوا) (نویسنده و شاعر)، علی اعتدالی (کنشگر سیاسی)، رضا اکوانیان ( شاعر و فعال حقوق بشر)، باقر ابراهیم زاده( کنشگر سیاسی چپ)،  الیا امیری(نویسنده و کنشگر اجتماعی)، یسنا احمدی ( شاعر و کنشگر سیاسی)، ارشک فراهانی( کارگردان و خواننده) ، داریوش ارجمندی (کنشگر سیاسی)، ناهید امیری( کنشگر سیاسی)، احمد اژدر( شاعر)، ارش امجدی ( کنشگر سیاسی)، پریسا  امجدی( کنشگر سیاسی)، ایرج ادیب زاده ( روزنامه نگار)، رویا بخشی ( گرافیست)،  مهرداد امیری( کنشگر سیاسی)، احمد احمدیان( کنشگر سیاسی)، علی اشرافی( منتقد و کنشگر سیاسی)، زری احمد( کنشگر سیاسی)، حمید ابراهیمی (کنشگر اجتماعی)، نرگس اسکندری-گرونبرگ (سیاستمدار)، اژدر اژدر (شاعر و حقوقدان) بهمن اسدی( کنشگر سیاسی)، شهرزاد امجدی( کنشگر سیاسی)، توران آبادان( کنشگر سیاسی) ، مهدی ایرانی( کنشگر فرهنگی )، ارژنگ بامشاد( کنشگر سیاسی)، مانوئل اسماعیلیان( کنشگر سیاسی)، عاطفه اقبال( کنشگر سیاسی)، مهرنوش احمدی( کنشگر حقوق اقلیت های جنسی)، مینو الوندی( کنشگر جنبش زنان)، مهران الهی (گرافیست)، بهروز اسدی ( کنشگر سیاسی)، شهرزاد ارشدی( عکاس، مستند ساز)، اقبال اقبالی( کنشگر سیاسی)، لیلا اصلانی( کنشگر جنبش زنان و حقوق بشر)، مسعود امینی ( م. روانشید) (شاعر و نویسنده)،ناهید احمدی (کنشگر سیاسی)،آرمان اسماعیلی ، مرجان افتخاری

….

 ب:

نیلوفربیضائی (نمایشنامه نویس و کارگردان)، بهروز به نژاد( بازیگر و کارگردان)، عبدالقادر بلوچ ( نویسنده و شاعر)، محسن بنایی ( نویسنده و پژوهشگر)، آرام بیات (طراح و مربی رقص)، مرتضی برجسته ( مرتضی) ( خواننده)، مسعود بنهوری ( نویسنده)، بهرام بهرامی ( کارگردان و تهیه کننده)، منصوره بهکیش (عضو افتخاری کانون نویسندگان ایران)، نسرین بلوچ ( کنشگر سیاسی)، رضا بی شتاب (شاعر و داستان نویس)، کاووس بهزادی( مترجم)، مهران براتی( کنشگر سیاسی)، کیومرث باغبانی ( شاعر)، خسرو باقرپور( شاعر و نویسنده)، رضا خان بهادر( شاعر و منتقد ادبی)، بیژن باران ( شاعر و منتقد)، زلما بهادر( شاعر)، وحید بدیعی ( روزنامه نگار)، ارژنگ برهان( کوشنده فرهنگی و سیاسی) ، احمد بناسازنوری( کنشگر سیاسی)، رضا باقری ( شاعر و کنشگرسیاسی)، شریفه بنی هاشمی (نویسنده و بازیگرتئاتر) خالد بایزیدی(دلیر) ( شاعر و مترجم)، زهرا باقری شاد( شاعر)، فریده برازنده ( کنشگر سیاسی و فرهنگی)، جهانگیر برجیان( کنشگر سیاسی)، گلاره برادران( مترجم)، نسرین بدیعی ( کنشگرحقوق زنان)، خسرو بیت الهی( کنشگر سیاسی)، فرامرز بهار( کنشگر سیاسی)، محمد بهبودی( کنشگر سیاسی)، تیمور بزرگی ( ویراستار)، سیاوش بابائی( کنشگر اجتماعی)، فهیمه ایلغمی ( کنشگر سیاسی)، یدالله بَلَدی( نویسنده و کنشگر سیاسی)، علی بزرگمهر( نقاش و خطاط)، امیربیگلری( کنشگر سیاسی)، داریوش برادری( نویسنده و منتقد)، محمود بدری( کنشگر سیاسی)، سیفی بهپوری ( بازیگر تئاتر)، بهروز بهاریان( نقاش)، گشتاسب باوند ( کنشگر سیاسی)، پرویز احمدی نژاد( پژوهشگر تئاتر)، بهرام الهی نسب (بازیگرتئاتر و کارگردان)، نورا بیانی (کنشگر حقوق زنان)، سام بذله (کنشگر کارگری)، مهشید بجورمن شریفیان( شاعر و نویسنده)، سیما بهاری( کنشگر مدنی)، هما بدیهیان( کنشگر مدنی)،افشین بابازاده (شاعر)

…..

پ:

شهرنوش پارسی پور( نویسنده)،  ناصر پیمان ( شاعر و مترجم)، فرامرز پورنوروز( نویسنده و شاعر)، منصور پویان ( نویسنده و منتقد)، حسن پویا( شاعر و کنشگر سیاسی)، سعید پورعبدالله ( کنشگر حقوق بشر)، علامرضا پرتوی ( نویسنده)،  فریده پورعبدالله   ( کنشگر حقوق بشر)، فلوریا پزشکی( کنشگر حقوق بشر)، بهروز پیله ور( کنشگر سیاسی)، لیلا پرنیان( سردبیرنشریه هشت مارس)، مهشید پگاهی ( کنشگرحقوق زنان)، فؤاد پاشایی( کنشگر سیاسی)، داود پارسیان (کنشگر سیاسی)، هژیر پلاسچی( کنشگر سیاسی)، امید پیوندی (خبرنگار)، اکرم پدرام نیا( نویسنده و مترجم)، رویا پازوکی ( نقاش)

……

ت، ث:

لقمان تدین نژاد( نویسنده)، محمد ترابی( کنشگر سیاسی)، مریم تهرانی( کنشگر حقوق بشر)، منوچهر تقوی (پژوهشگر)،  شررکنورتبریزی ( کنشگر حقوق بشر)، اشرف ثانی( کنشگر مدنی)، پروین ثقفی( کنشگر جنبش زنان)، فریبا ثابت ( کنشگر سیاسی)

….

ج، چ:

رامین جهانبگلو ( استاد فلسفه، نویسنده و پژوهشگر)، ایرج جنتی عطائی ( شاعر، ترانه سرا، کارگردان و نمایشنامه نویس)، محمد جلالی ( م. سحر- شاعر و بازیگر)، میهن جزنی (کنشگر سیاسی و فمینیست)،  گلرخ جهانگیری ( کنشگر جنبش زنان)، ندا جلالی ( خواننده، کنشگر اجتماعی)، ژیار جهانفرد( شاعر و نویسنده کرد)، زهره جواهریان ( کنشگر حقوق زنان)، محمد جودکی( کنشگر سیاسی)، حمید رضا جاودان( بازیگر تئاتر و سینما)، بیژن جلالی ( کنشگر سیاسی)، سیامک جهانبحش( کنشگر سیاسی چپ)، بیژن جرجانی (کنشگر سیاسی)، هما جوادی ( کنشگر سیاسی)، عباس جعفری ( کنشگر کارگری)، یوسف جوان جاویدان( نویسنده)، طاهرجام برسنگ ( شاعرو خبرنگار)، مجید جوادی( موزیسین)، حسن جعفری( کنشگرسیاسی)، سعید چوبک ( ناشر-نشر سرای بامداد)، یاشار جاوید( کنشگر سیاسی)، منصور جمالی ( کنشگر فرهنگی)،

رضا چیت ساز( کنشگر سیاسی)، مسعود چم آسمانی(بازیگرتئاتر)

 ….

ح:

 حسن حسام ( نویسنده وشاعر)، رویا حکاکیان ( نویسنده و شاعر)، محسن حسام ( نویسنده)، بهروز حشمت ( نقاش و مجسمه ساز)، حمید غضنفری( کنشگر سیاسی)، اسد رخساریان ( شاعر و نویسنده)، علیرضا حیدری( کنشگر سیاسی)، فریدون حسینی( کنشگر سیاسی)، ثریا حقیقی( کنشگر حقوق زنان)، میثم حسینی ( گرافیست)، پروانه بکاه ( کنشگر حقوق بشر)، بابک حاتمیان ( کنشگر حقوق بشر)، منیژه حبشی ( حقوقدان)، مهتا حدادی ( کنشگر سیاسی)، مسعود رهنما( بازیگر تئاتر و سینما)، محمد باقر حق شناس ( کنشگر سیاسی)، مهرنوش حسنلو( موزیسین)، حسن صفری( کنشگر سیاسی)، محید حیدری( فیلمساز)، کمال حسینی (بازیگر و کارگردان)، علی حجت(کنشگر سیاسی)، کمال حقیقی ( کنشگر کارگری)، بردیا حدادی( نویسنده)، محمد رضا حاج رستمبگلو( شاعر)

…..

خ:

اسماعیل خوئی ( شاعر)، نسیم خاکسار( نویسنده)، هادی خرسندی، زهرۀ خیام ( پژوهشگر و کنشگر حقوق بشر)، بیژن خلیلی ( روزنامه نگار و ناشر- شرکت کتاب)، هادی خوجینیان ( شاعر و ناشر- نشر مهری)، سبا خوئی( روزنامه نگار)، حسن خیاط باشی( بازیگر و روزنامه نگار)، احمد خلفانی (شاعر و نویسنده )، مراد خورشیدی( کنشگر سیاسی)، مجید خرمی( شاعر و نقاش )، رضا خباز( کنشگر سیاسی)، اسفندیار خلف ( کنشگر سیاسی)، بزرگ خضرائی( نقاش وگرافیست)، سودابه خلیلی( کنشگر حقوق بشر)

….

د:

پرویز دستمالچی ( نویسنده)، میترا درویشیان ( نویسنده و فعال حقوق بشر)، حسین دریانی( بازیگر تئاتر)، جمشید درویشیان ( نقاش)، علی دروازه غاری ( کوشنده سیاسی، نویسنده)، مهرداد درویش پور( نویسنده و کنشگر سیاسی)، عبدالستار دوشوکی( کنشگر سیاسی)، هوشنگ دیناروند( کنشگر سیاسی)، جمیله داودی ( کنشگرحقوق زنان) ، سیروس دهکردی ( کنشگر حقوق بشر)، مجید دهبان( کنشگر سیاسی)،  مجید دلیریان ( کنشگر سیاسی)، مینا دشتی( کنشگر سیاسی)، فریبا داودی مهاجر( روزنامه نگار)، سحر دارابی( کنشگر حقوق بشر)، مجید دارابیگی ( تحلیلگر سیاسی چپ)، رقیه دانشگری (کنشگرسیاسی)، لادن داور( کنشگر سیاسی)، فرامرز دانشور( کنشگر سیاسی)،  فرهاد داودی( کنشگر حقوق بشر)، علی دماوندی( شاعر و کنشگر رسانه ای و سیاسی)، خلیل دشتی( کنشگر سیاسی)، سوسن دیهیم ( خواننده)

……

ذ:

اکبر ذوالقرنین ( شاعر)، مهدی ذوالفقاری ( روزنامه نگار)

…..

ر:

ناصر رحمانی نژاد ( کارگردان و بازیگر تآتر، نمایشنامه نویس)، منیرو روانی پور( نویسنده)، روژان ( خواننده کُرد)، قاضی ربیحاوی ( نویسنده و کارگردان)، بهرام رحمانی ( نویسنده و پژوهشگر)، حمید رضا رحیمی ( شاعر و خوشنویس)، سعید رهنما( نویسنده و پژوهشگر)، منوچهر رادین ( نمایشنامه نویس و بازیگر)، شیرین رضویان (شاعر)، حسن رجب نژاد ( نویسنده)، تقی روزبه ( کنشگر سیاسی)، ریموند رخشانی (پژوهشگر)، علی رستانی ( بازیگرو نویسنده)، شاهرخ رئیسی( نویسنده)، ابراهیم رستمی ( کنشگر سیاسی)، حبیب ریاحی (مترجم)، علی رادبوی ( نویسنده)، پروین ریاحی (مترجم)، سیامک رضایی (فعال سیاسی)، حسین رزاقی ( مجسمه ساز)، سیما ریاحی ( کنشگر سیاسی)، رضا رئیس دانا( کنشگر سیاسی)، احمد رافت ( روزنامه نگار)،  محمد رضا روحانی( کنشگر سیاسی، حقوقدان)، گلاویژ رستمی ( کنشگر حقوق زنان)، مهناز رستمی( کنشگر حقوق زنان)، ، ایرج رضائی ( کنشگر حقوق بشر- فدراسیون پناهندگان)، نرگس رفیعی ( کنشگر حقوق بشر)، حسین رادبوی( نویسنده)، حسین ریحانی (نویسنده وکارگردان نمایش)، مجید رحیمی روزنامه‌نگار، شاعر- بنیاد فرهنگی آشنا)، خدابخش رئیسی( کنشگر سیاسی)، منوچهر رادپور( کنشگر حقوق بشر)، سوزان راستین ( کنشگر سیاسی)، حسین رئیسی( کنشگر حقوق بشر)، پروین راکی ( فیلم ساز)، فریدون رشیدی( کنشگر اجتماعی)، مهسا رجعتی ( کنشگر مدنی)، مریم رئیس دانا( نویسنده)، زهره رمزی ( بازیگر)، علی راجی( کنشگر سیاسی)، مهین روستا( کنشگر حقوق بشر)، ندا روشن (از فعالین زنان هشت مارس،ایران ـافعانستان)،مهران رفیعی (کنشگر حقوق بشر،نویسنده)

 …..

ز

ناصر زراعتی ( نویسنده)، حسن زرهی( نویسنده و روزنامه نگار)، فاطمه رضائی (از مادران پارک لاله ، فعال جنبش دادخواهی)، فرید زلاند ( آهنگساز و موسیقیدان)، آزاد زمانی ( کنشگر اجتماعی)، سیامند زندی( نویسنده و مترجم)، حسین زراسوند (شاعر)، محمد زهرائی( کنشگر سیاسی)، کسرا زارع( کنشگر فرهنگی )، نادر زاهدی( کنشگر سیاسی)، بهرنگ زندی( کنشگر سیاسی)، پیروز زورچنگ( کنشگرسیاسی چپ)، هادی زمانی (کنشگر سیاسی)، فرهاد زمانی( بازیگر و نوازنده)، حسین زال زاده ( مترجم، نویسنده و کنشگر سیاسی)

….

س:

عباس سماکار( شاعر و نویسنده)، ستاره سهیلی( بازیگر تئاتر)، سینا سنجری( شاعر و مترجم)، اسد سیف ( نویسنده و منتقد ادبی)، علی ستاری( کنشگر سیاسی)، اردلان سرفراز( شاعر و ترانه سرا)،  بهروز سورن( روزنامه نگار)، هدایت سلطانزاده( تحلیلگر سیاسی)، افشین سبوکی ( کاریکاتوریست)، آیدا ساجد ( فعال حقوق بشر، کوشنده سیاسی)، زینب سنجابی( کوشندۀ سیاسی)، رعنا سلیمانی( شاعر و نویسنده)، علی اصغر سلیمی ( کنشگر سیاسی)، آرش سیفی( شاعر)، سهیلا ستاری( کنشگرمدنی و حقوق بشر)، بهروز ستوده ( کنشگر سیاسی و حقوق بشر) ، جلال سبزواری( استاد ادبیات و زبان فارسی)، ف.م.سخن ( نویسنده و روزنامه نگار)، اکبر سیف( کنشگر سیاسی)، غلامرضا سجودی ( کنشگر حقوق بشر)، آرش سرحدی( بازیگر)، بابک سالاری (عکاس و مدرس)، کیوان سلطانی ( کنشگر سیاسی)، علیرضا شیلسر( نویسنده و کارگردان نمایش)، بیژن سعیدپور( کنشگر سیاسی چپ)، پروانه سپهر( کنشگرسیاسی)، احمد سعیدی ( کنشگر سیاسی)، فریدا سهرابیان( کنشگر سیاسی)، مهران سپهری( کنشگرحقوق بشر)، حسن سعیدی( کنشگر سیاسی)، کوروش سلیمانی( شاعر، طنزپرداز و کاریکاتوریست)، افشین سیلوا ( خواننده)، کامران سوراسرافیل ( موزیسین و گرافیست)

…..

ش:

شهلا شفیق ( نویسنده)، بهروز شیدا ( منتقد ادبی و نویسنده)،  ناصر شاهین پر ( نویسنده)، گیسو شاکری ( نویسنده، شاعر و خواننده)،  شاهرخ ( خواننده)، خسرو شهریاری( نویسنده، شاعرو کارگردان)، محمدعلی شکیبایی( شاعر و ترانه سرا)، نوشین شاهرخی( نویسنده)، محمد رضا شالگونی( کنشگر سیاسی)، شاهین شریفیان ( کنشگر سیاسی)، حماد شیبانی ( کنشگر سیاسی)، کی تاش شمی( کنشگر سیاسی چپ)، یزدان شهدائی ( کنشگر سیاسی)، فرزانه شجاعی ( کنشگر فرهنگی) ، ابوالقاسم شمسی (کنشگر فرهنگی و سیاسی)، شاهین شریفیان (کنشکر سیاسی)، شهاب شکوهی( کنشگر سیاسی)، احمد شکوهی( کنشگر سیاسی)، الاهه شکرایی( کنشگر سیاسی)، پروین شهبازی ( کنشگر حقوق بشر)، شهناز شاهینی( کنشگر حقوق بشر)، مرضیه شاه بزاز( شاعر)، ناهید شجاعی( کنشگر حقوق بشر)، سعید شباهنگ ( هنرمند نمایشی و تجسمی)، اعظم شکری ( کنشگر سیاسی)، منصوره شجاعی ( کنشگر حقوق بشر)، سپیده شکری (پژوهشگرتئاتر ونمایشنامه نویس)، ملیحه شریف( کنشگر سیاسی)، سیروس شادمان( کنشگر سیاسی)، رضا شیرزاد( کنشگر سیاسی)، زرین شقاقی (کنشگر حقوق زنان)، زری شمس( پژوهشگر)، علی شبان( نویسنده و مترجم)

…..

ص:

فریبا صفری نژاد ( شاعر و ترانه سرا)، مهرناز صالحی( شاعر، نویسنده و خواننده)، فریدا صبا ( کارگردان و شاعر)، فرید صالح ( کنشگر حقوق بشر)، کیا صبری( کنشگر سیاسی)، اروند صفایی( کنشگر حقوق بشر)، هرمز صمیمی( کنشگر سیاسی)، دارا صالح زاده (کنشگر سیاسی)، بهزاد صمیمی( کنشگر سیاسی)، امیر صدری( کنشگر سیاسی)، فیروزه صالح زاده ( کنشگر جنبش زنان)، سارا صالحی ( کنشگر حقوق بشر)، سهیل صالحی( کنشگر سیاسی)، ایراندخت صیاد پور( کنشگرحقوق بشر)

….

ض، ط:

پرویز ضرغامی ( کنشگر سیاسی)، سعید ضرابیان( کنشگر حقوق بشر)، محسن ضیائی ( کنشگر سیاسی)، کمال طراوتی (آهنگساز)، فریدون ضیائی(کنشگر سیاسی)،  رضا طوسی ( کنشگر حقوق کارگران)، راحله طارانی( کنشگر سیاسی)، عصمت طالبی( کنشگر سیاسی)، نازیلا طوبایی( کنشگر حقوق بشر)،

…..

 ع :

میرزا آقا عسگری (مانی –  شاعر و نویسنده)، یوسف عزیزی بنی طرف( شاعر و نویسنده)، کامران عمید ( نقاش و کنشگر اجتماعی)، ماه پس عزیزی( کنشگر فرهنگی)، انورعباسی (شاعر، نویسنده و کنشگر سیاسی)، هنگامه عباسی سیرچی( روزنامه نگار) ، محمود عاشوری( نویسنده)، محسن عمادی( شاعر و مترجم، صاحب امتیاز سایت رسمی احمد شاملو)،

عزیز عارفی( کنشگر سیاسی)، بهروزعرب زاده( بهروز وفا- شاعر، نویسنده و مترجم)، حسن عزیزی( مترجم)، شهلا عبقری ( کنشگر سیاسی)،برهان عظیمی( کنشگر سیاسی)، سیاوش عبقری ( کنشگر سیاسی – بنیاد اسماعیل خوئی)، داوود غلام آزاد(کنشگر سیاسی)، ابوالحسن عظیمی ( کنشگر سیاسی)، سید حمزه عظیمی ( کنشگر سیاسی)، سهیلا عزیزی( شاعر و بازیگر)،اسدالله علیمحمدی (نویسنده)، باقر عربی (کنشگر سیاسی)…..

غ

رخند غروی( کارگردان و تدوینگر تئاتر)، رویا غیاثی (نویسنده)، سمان غلامی( خواننده)

….

ف:

سوسن فرخ نیا ( کارگردان تئاتر)، آذر فخر( بازیگر سینما)، حسین فرجی( روزنامه نگار)،  سودابه فرخ نیا ( بازیگر و کارگردان)، منصور فتوحی( شاعر، نویسنده وباستان شناس)، مسعود فتحی (شاعر و فعال حقوق بشر و محیط زیست کردستان)، پیام فرهی( گرافیست و نقاش)،  فریدون فرح اندوز( برنامه ساز رادیو)، سهیلا فتحی( کنشگر سیاسی)، مینو فروع ( ناشر)، پیام فتوحی پور( شاعر)، رضا فرد( کنشگر سیاسی)، فرخ صنیعی فر( کنشگر سیاسی)، بهروز فراهانی ( کنشگرکارگری و تحلیلگر سیاسی)، نگین فرد ( ویراستار)، آذر فارسی ( کنشگر سیاسی)، فرشته شیرازی( کنشگر جنبش زنان- روانپزشک)، مهدی جعفری( شاعر)، فریده فراست ( کنشگر حقوق بشر)، میترا فاضلی( کنشگر حقوق زنان)، سیاوش فیوضی( شاعر)، محمد فارسی ( کنشگر سیاسی)، علی فکری( کنشگرسیاسی ورسانه ای)، برزو فولادوند( کنشگر سیاسی)، ناصر فرداد( شاعر و مترجم)، پرستو فاطمی( کارگردان و کنشگر حقوق بشر)، داوود فرداد( کنشگر سیاسی)،اخگر فرزانه (از فعالین زنان هشت مارس،ایران ـافعانستان)

….

ق:

کریم قصیم ( نویسنده و پژوهشگر)، شهیار قنبری( ترانه سرا و خواننده)، فرهنگ قاسمی ( کنشگر سیاسی)، احد قربانی دهناری( نویسنده و پژوهشگر)، خسرو قدیری( کنشگر فرهنگی)، امین قضایی ( نویسنده)، نصرالله قاضی( کنشگر سیاسی)،  وجیهه قاآنی ( نویسنده و کنشگرجنبش زنان)، اختر قاسمی (گزارشگر، فیلمسازو عکاس)، مهرنوش قائمی ( کنشگر حقوق بشر)، الیاس قنواتی لاری( شاعر)،شهره قنبری (فعال سیاسی،هنرمند)

….

ک:

ناصر کاخساز( پژوهشگر، نویسنده و کوشندۀ سیاسی)، مهرک کمالی ( نویسنده و پژوهشگر)، کاوه کرمانشاهی( فعال حقوق بشر)، هادی کیکاووسی (نویسنده)، صمصام کشفی ( شاعر)، پری کشفی( کنشگر حقوق بشر)، حسین کافی( نویسنده) ، کیانوش دوستی پور( کنشگر سیاسی)، سیروس کفایی( کنشگر سیاسی)، کاظم کیانی( کنشگر حقوق بشر)، آرش کمانگر( کنشگر رسانه ای )، حمید کوثری( کنشگر سیاسی)، صدف کوروش نیا ( کنشگر سیاسی)، منیره کاظمی ( کنشگر حقوق زنان)، اکرم کوهساری مرند ( کنشگر سیاسی)، افشین کتابچی ( کنشگر جنبش مدنی)، نرگس کرمانشاهی( کنشگر سیاسی)، عزیز کرملو( کنشگر سیاسی)، فرح کمانگر( کنشگر جنبش زنان)، کمال کوشان( نویسنده و کارگردان)، بهزاد کشاورزی ( نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

….

گ:

لیلی گلزار( شاعر)، رضا گوهرزاد ( روزنامه نگار)، شهرام گلچین ( بازیگر تئاتر و سینما)

….

ل:

آرمین لنگروی ( نویسنده و پژوهشگر)، پرویز لک ( شاعرو کارگردان تئاتر)، جهانگیرلقایی( کنشگر سیاسی)، علی گلعلی لاله دشتی ( شاعر و نویسنده)، مزدک لیماکشی ( کنشگر سیاسی)، سانا لاهیجی( کنشگر سیاسی)، شهلا لیند هورست( کنشگر سیاسی)، مژگان لاهیجی( کنشگر سیاسی)

…..

م :

باقر مؤمنی ( نویسنده و پژوهشگر)، بهرام مشیری ( پژوهشگر و نویسنده)، شهریار مندنی پور( نویسنده)، محمد محمد علی ( نویسنده)، اسفندیار منفرد زاده( آهنگساز)، ایرج مصداقی ( نویسنده و پژوهشگر)، فرشته مولوی( نویسنده)، هایده مغیثی ( پژوهشگر و نویسنده)، ژیلا مساعد( شاعر)، شیرین مهربُد( خواننده و کنشگر سیاسی)،  پوران مهدیزاده ( نویسنده)، سیروس ملکوتی ( گیتاریست، آهنگساز و کنشگر سیاسی)، سهراب مختاری ( نویسنده و مترجم)، تقی مختار( نویسنده و روزنامه نگار)،  حسن مکارمی( نویسنده و پژوهشگر)، حمید مهدی پور( ناشر- انتشارات فروغ)، سیاوش مدرسی(شاعر، نویسنده، کنشگراجتماعی)، مرتضی ملک محمدی( کنشگر سیاسی)، روبن  مارکاریان ( کنشگر سیاسی)،  سیران  مرادیان( کنشگر سیاسی)، باقر مؤذن ( موزیسین)، عباس مظاهری ( نویسنده و کنشگر سیاسی)، فریبا محمدی (کنشگر سیاسی)،  مژگان محمدی( شاعر)، شهنار مرتب( کنشگر حقوق بشر)، علیرضا میبُدی( روزنامه نگار و شاعر)، داود مرز آرا( نویسنده و مترجم)، مجید میرزائی( شاعر)، نگار محسنی ( مترجم و کنشگر سیاسی)، داریوش معمار( شاعر، نویسنده و منتقد)، رضوان مقدم (پژوهشگر جنبش زنان)، تورج مرادی(کنشگر سیاسی)، اردشیر مهرداد ( پژوهشگر مارکسیست )، میلا مسافر( کنشگر سیاسی)، علیرضا مجلل ( بازیگر و کارگردان)،  شهلا مسافر( کنشگر سیاسی)، جمشید مهر( کنشگر سیاسی)،  مهدی مجتهد زاده ( مترجم)، منیرمهرعلیان ( کنشگرسیاسی)، پرویز مختاری( کنشگر حقوق بشر)، شکوه میرزادگی( نویسنده)،  پویان متین ( نویسنده)، حسین مولودی ( کوشنده سیاسی)، کریم ماهرویان( کنشگر سیاسی)، احمد مشعوف ( کنشگر سیاسی) حسین منصوری( نویسنده، شاعر و خواننده)، مازیار محجوبی ( کنشگر حقوق بشر)، کیوان مهجور( نقاش و طراح)، امیر ممتاز( کنشگر سیاسی)، اسد مذنبی ( طنزنویس)،علی مبارکی( کنشگر سیاسی)، بهمن مبشری( کنشگر سیاسی)، کمال مطیعی ( بازیگر)، نیک مبارکی ( کنشگر سیاسی)، یدی محمودی ( کنشگر حقوق بشر- کمیته بین المللی علیه اعدام)، پویان مقدسی ( نویسنده)، وحید منجزی (نویسنده و بازیگر و فیلمساز)، همایون مهمنش( کنشگرسیاسی)، مهران مصطفوی( پژوهشگرفیزیک و شیمی)، رویا مؤید ( کنشگر سیاسی)،  فیروز مستعان( کنشگر سیاسی)، قاسم مرتضایی ( کنشگر سیاسی)، تراب مستوفی ( کنشگر سیاسی)، مرتضی مشتاقی( نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردان تئاتر)، بیژن میرعمادی ( کنشگر سیاسی)، دلارام میرعمادی( کنشگر حقوق زنان)،  گلمراد مرادی (نویسنده و پژوهشگر)، سارا مولودی( نویسنده)، امیر ممبینی ( نویسنده و کنشگر سیاسی)، ابوالفضل محققی( نویسنده)، سعید محسن( کنشگر سیاسی)، نیکی میرزائی ( شاعر)، غلامرضا مرشدیان (موزیسین)، مهیار مظلومی( شاعر و مترجم)، زهره مهرجو( شاعر و مترجم)

…..

ن:

حسین نوش آذر( نویسنده)، اصغر نصرتی ( نویسنده و پزوهشگر تئاتر)، رضا نجفی( نویسنده و منتقد ادبی)، حمید نوذری( کنشگر سیاسی)، جمیله ندائی( بازیگر، کارگردان و دبیر کمیته ضد سنگسار)، احمد نیک آذر( نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما)، توران ناظمی( کنشگر حقوق بشر)، ثریا ندیم پور( کنشگر سیاسی)، حسین مارتین فاضلی – نانام( شاعر و کارگردان)، ناهید ناظریان( کنشگرجنبش زنان)، علی نگهبان ( نویسنده و منتقد ادبی)، محسن نژاد( کنشگر سیاسی)، بریش نصیریان( کنشگرسیاسی)، اردشیر نظری ( کنشگر سیاسی)، حسن نایب هاشم ( کنشگر حقوق بشر)، هانری نهرینی( کنشگر فرهنگی)، منوچهر نامور آزاد( شاعر، نویسنده و کارگردان نمایش)، شهین نوائی ( پژوهشگر)، مینا نهرینی ( کنشگر فرهنگی)، فرهاد نجاتی( کنشگر سیاسی)، افشین ناغونی( نقاش)، ناهید ناطمی( کنشگر سیاسی)، مهرشاد نوری ( کنشگر سیاسی)، بهروز نظری (کنشگر سیاسی)، حمید نیسگلی ( کنشگر سیاسی)، مجتبی نظری( کنشگر سیاسی)، بابک نجفی( موزیسین و عکاس)

….

و:

 اسماعیل وفا یغمایی ( شاعر و پژوهشگر تاریخ)، سلیمان واثقی(سلی)(خواننده وآهنگساز)، شیده ورزگر( کنشگر حقوق بشر)، فرشید یاسائی( کنشگر سیاسی)، احمد وحدانی( کنشگر سیاسی)، نوشا وحیدی ( نویسنده)، بابک یزدی( کنشگر سیاسی- کانون خاوران)، تونیا ولی اوغلی( کنشگر جنبش زنان)، محمد یزدانی ( کنشگر سیاسی)، مریم یعقوبی( کنشگرجنبش زنان)، شعله ولپه( شاعر و مترجم)

….

ه:

صادق هاتفی ( نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر)، علی هاتف ( خواننده، ترانه سرا و فیلمساز)، مریم هاشمی ( نقاش)، علی اکبر هادی پور( کنشگرسیاسی)، ابراهیم هرندی ( نویسنده و پژوهشگر)

——-

لیست دوم

آ:

علیرضا آبیز( شاعر)، شهرام آذر(سندی)( آهنگساز وخواننده)، آسیه امینی( روزنامه نگار)، امیرآرام ( خواننده)، مهوش افصحی( کنشگر سیاسی)، بهرام اصلانی (کنشگر سیاسی)، حمید اکبری (کنشگر سیاسی)، ابراهیم آهنیان( کنشگر سیاسی)، شمیم آزاده ( ترانه سرا و خواننده)، جواد آریا ( کنشگر سیاسی)، رضا آفاق ( روزنامه نگار)، نسرین آذری (عکاس و گرافیست)، بُرنا آزادمنش( موزیسین)

الف:

مریم ایروانیان ( شاعر، نویسنده و پژوهشگر)، سعید اویسی( گارگردان تئاتر، بازیگر)، مسعود امینی ( شاعر و ترانه سرا)، ناهید احمدی(کنشگرسیاسی)، بابک بیات ( نویسنده)، محمد اعظمی ( کنشگر سیاسی)، لیلا اسفندیاری( نقاش)، هوشنگ انصاری( کنشگر سیاسی)، بهمن اسدی، گودرز اقتداری( نویسنده و کنشگر سیاسی)، مانی اخوان( کنشگر سیاسی چپ)، پری احمدپور (کنشگر اجتماعی)، مریم احمدی( کنشگر سیاسی)، منصور انصاری( کنشگر سیاسی)، صبری امیر حسینی( کنشگر سیاسی)، مهدی ابراهیم زاده( کنشگر سیاسی و حقوق بشر)، وهاب انصاری( تحلیلگر و کنشگر سیاسی)، شاهرخ احکامی( مدیر و سردبیر نشریه میراث ایران)، پروانه ساده ( کنشگرحقوق بشر)، فرید اشکان ( کنشگر سیاسی)، مهین ارشادی ( کنشگر مدنی)، زهرۀ بختیاری زادگان، کمال اسدی ( کنشگرحقوق بشر)، رضا اسحاقی( کنشگر کارگری)، حمید اباذری ( مترجم) مرجان انصاری( کنشگر سیاسی و رسانه ای)، ناصر افتخاری( کنشگر سیاسی)، پروین امیدوار( مترجم)، علی امینی ( کنشگر سیاسی)، کیوان احمری( گرافیست و نقاش)، جلال احمد زاده ( کنشگر سیاسی)، منصور انصاری( کنشگر سیاسی)، آرش اشرف زاده( کنشگر سیاسی)، ایرج اوجی ( کنشگر سیاسی)، جهانگیرادیب( کنشگرحقوق بشر)

ب:

سیاکزار برلیان ( شاعر و نویسنده)، منیره برادران(نویسنده و کنشگر سیاسی چپ)، بیژن بینش ( روزنامه نگار)، افشین بابازاده ( شاعر)، مهناز بدیهیان( شاعر و مترجم)، سعید بهبهانی (مدیر رسانه میهن تی وی)، میترا بابک ( روانکاو)، رویا بخشی( گرافیست، کنشگر سیاسی)، عیسی بازیار( نویسنده و فعال حقوق مصدومین مین، متخصص پاکسازی مین) حسن برزو (کنشگر سیاسی)، رحیم بندوئی( کنشگر سیاسی بلوچ)، فرهاد بیگدلی( کنشگر حقوق بشر)، بیتا صمیمی زاد( بازیگر و کنشگر سیاسی)، امیرحسین بهبودی( کنشگر سیاسی)، فاطمه باقری( کنشگر سیاسی)، افسانه برومند( کنشگر حقوق زنان)، ناهید برزگر، هرمز باوند، گیتی بشارت( کنشگر حقوق بشر)، رضا بابازاده ( کنشگر مدنی)، فرخ برومند( گرافیست و عکاس)

پ:

نسرین پارسا ( روزنامه نگار)، امیر پیام ( رادیو پیام)، عیسی پهلوان( کنشگرفرهنگی و سیاسی)، حسن پویا( کنشگر جنبش دادخواهی)، محمد پوردوائی( استاد دانشگاه، کنشگرمدنی)، مجتبی پرورش( روزنامه نگار)، جلیل پیشوا، رقیه پورسینا( کنشگر حقوق زنان)، ژینوس پزشکی( کنشگر سیاسی)، رضا پرتوی ( کنشگر حقوق بشر)، پروانه پارسی( کنشگر حقوق زنان)، آرش پویه ( کنشگر سیاسی)

ت:

نیرۀ توحیدی ( نویسنده وکنشگرجنبش زنان)، فاطمه توانا( کنشگر سیاسی)، رضا توسلی ( روزنامه نگار)، لادن توکلی ( کنشگر سیاسی)، فرزین تهرانی( کنشگر سیاسی)، روشنک ترابی( کنشگر سیاسی)، محبوبه توللی، سیروس تنکابنی ( کنشگر سیاسی)، رضا تیزابی( گرافیست)، محمد توحیدی( کنشگر فرهنگی)، فریدون تفرشی ( کنشگر سیاسی)

ج:

حمیدجاذب (کنشگرسیاسی)، جواد رضوی نظام(کنشگر اجتماعی)، فردوس جمشیدی رودباری( کنشگر سیاسی)، مریم چاووشی( گرافیست)، فیروزه جمالی، ( کنشگر حقوق بشر) شهرزاد جلیلی( کنشگر سیاسی)، سهراب جهرمی، محمد جرجانی ( مترجم و کنشگر سیاسی)

چ:

بهرام چوبینه ( نویسنده و پژوهشگر)، ژاله چگنی( شاعر و نقاش)، فریدون چیتگر( مجسمه ساز)، عباس چایچی( کنشگر سیاسی)، فاطمه چراغی( کنشگرمدنی)

ح:

حمید حمیدی ( نویسنده و کنشگر حقوق بشر)، صلاح حسین پور( روزنامه‌نگار و کنشگر سیاسی کرد)، حمید روشن( کنشگر رسانه ای)، رضا حسین بُر( کنشگر سیاسی و رسانه ای)، غلامرضا حق شناس (فعال سیاسی)، امیر حمیدی( کنشگر سیاسی و حقوقدان)، حمید حسینی، حوریه فرج زاده طارانی(کنشگر مدنی)، ناهید حسینی( پژوهشگر و کنشگر سیاسی)، حامد رئوفی( عکاس)، حمید نصیری( کنشگر سیاسی)، مهدی حبیب الله( نویسنده و کنشگر سیاسی)، مهرنوش حریری ( کنشگر جنبش زنان)، مهدی حاذق( کنشگر سیاسی)، پروین مهاجر( کنشگر سیاسی)، مجتبی حقیقی، مهران حریرچی ( کنشگر سیاسی)، مرتضی حقایق( کنشگر سیاسی)، سروش حقیقت (عکاس)

خ:

منوچهرخان( شاعر)، هادی خوش طبع( کنشگر سیاسی)، رضا خسروی( گرافیست)، احد خاموشی ( کنشگر سیاسی)، کیومرث خاوری( کنشگر سیاسی)، رویا خرم( نقاش)، کامران خجسته ( مترجم)

د:

کیومرث دُرکشیده (پژوهشگر امور کارگری)، نعیمه دوستدار( روزنامه نگار، شاعر و نویسنده)، مسعود دیوانی فر( کنشگر سیاسی)، کیومرث داور( کنشگر مدنی)، رضا داورپناه ( کوشنده سیاسی)، سعید داوری، سهیلا دُسی( منتقد فیلم)،  سامان دلجو( کنشگرحقوق بشر)، احمد رضا دبیر سیاقی، یوزف داهر( ازمسئولین حزب چپ سوئیس – سولیداریته)

ر:

نسیم روشنایی( نویسنده و خبرنگار)، کاظم رستمی( شاعر و نویسنده)، جهانشاه رشیدیان( پژوهشگر و کنشگر سیاسی)، هایده روش ( کنشگرحقوق بشر)، آزاده رئیس دانا( کنشگر رسانه ای- رادیو و تلویزیون)، ندا روش سازمان زنان هشت مارس (ایران -افغانستان)، عباس رحمتی( کنشگر سیاسی)، رزا روزبهان( کنشگر سیاسی)، کتایون رزمجو، ترانه روستا( کنشگر خقوق زنان)، جواد رضائی میرقائد( کنشگر سیاسی چپ)، مسعود رسالت، احمد رحمانی ( کنشگر سیاسی)، الهه روشنی ( کنشگر مدنی)، رضا رضائی( کنشگر سیاسی)، حیدر اسلامی ( کنشگر فرهنگی)،  داریوش رستمی ( کنشگر سیاسی)، احمد رفیعی، جمیله رئیسی ( کنشگر جنبش زنان)، سودابه روحانی( کنشگرجنبش زنان)،مهدی رودسری (قصه نویس)

ز:

اردلان زیبرم ( کنشگر سیاسی)، فخری زرشگه( کنشگر سیاسی)، غلام زرنگار( کنشگر فرهنگی)، منیره زرافشان

س:

هما سرشار( روزنامه نگار و کنشگر حقوق بشر)، سیاوش سرتیپی( نویسنده، مترجم و سردبیر ویژه ادبیات شهرزاد)، مهدی سید عسگری (روزنامه نگار)، ساسان سلیمانی( کارگردان و انیماتور)، مریم سلطانی( نویسنده و کنشگر جنبش زنان)، گلنار سبزپوش (دانشجو)مسعود سمیرمی (کنشگر سیاسی)، مسعود سفری نسب( کنشگرسیاسی)، مسعود سامی ( کنشگر مدنی)، سیامک سلطانی( تحلیلگرو کنشگر سیاسی)، مریم سجادی( کنشگر مدنی) ، بابک سیاوشی( کنشگر سیاسی)، مهرنوش سبزواری، منصوره سلامت ( کنشگر فرهنگی)، سارا سکوت ( شاعر)، نیاز سلیمی(بازیگر و کنشگر اجتماعی)، اصغر سعادتی( کنشگر سیاسی)، کامبیز سلطانین( روزنامه نگار)، آوا پورمند( دانشجو)، جمشید سوادکوهی( شاعر)، پرویز سهرابی ( کنشگر فرهنگی)، الهام سیادت ( کنشگر جنبش زنان)، بیژن سماعی( کنشگر سیاسی)، مهران سپهری ( کنشگرسیاسی)

ش:

مرجان شهابدین، مرشده شهابدین، زیبا شمشیری( کنشگر جنبش زنان)، هنگامه رشیدی ، رویا شیروانی ( کنشگر سیاسی)، رامین شهسواری( کنشگر حقوق بشر)

ص:

سیما صاحبی( پوینده)(کنشگرحقوق بشر)، فاطمه صفا( قهرمان شنا، کنشگر حقوق زنان)، سرور صاحبی، شهرام صبوری( کنشگر مدنی)، محمد صفوی (کنشگر جنبش چپ و کارگری)، بدری صفوی، علی صمد( کنشگر سیاسی)، فریبرز صارمی( پژوهشگر روابط بین الملل)، اسماعیل صفرزاده( قهرمان سابق شطرنج ایران و کنشگر سیاسی)، غلام صبری خانی ( کنشگرسیاسی)، حسین صبوری ( روزنامه نگار)، پروانه صولتی ( عکاس)، فریبرز صدری( کنشگر حقوق بشر)، شراره صدری، مهدی صنعتی ( کنشگر فرهنگی)، سپیده صالحی، زهره صادقی ( کنشگر مدنی)

ض:

سام الدین ضیایی ( روزنامه نگار)، معصومه ضیایی( شاعر)، هوشنگ ضابط ( کنشگر سیاسی)، احمد ضرابی( کنشگر حقوق زنان)، حسن ظهیرالاسلامی( کنشگر فرهنگی)

ط:

علیرضا طاهری( کنشگر اجتماعی)، شهریار طاهری ( کنشگر سیاسی)، احد طالشی، کاووس طراوتی ( کنشگر سیاسی)، فرشاد طالبی( کنشگر محیط زیست)، نینا طوبایی (کنشگر اجتماعی)

ع:

کاظم علمداری ( نویسنده و جامعه شناس)، سعدی علیزاده ( مترجم)، شادیار عمرانی( شاعر، خبرنگار و پژوهشگر)، مرضیه علیوردی(بازیگر تئاتر)، باقرعربی( کنشگرسیاسی)، منیره عزیزی، محمد صادق علی اصغری(کنشگرسیاسی)، اکبر عسگری( کنشگر سیاسی)، ابراهیم علیپور( پژوهشگر امورکردها و خاورمیانه)، فرحناز عمادی(کنشگر سیاسی)، مهناز عطارها( نویسنده و کنشگر سیاسی)، مریم عطری( روزنامه نگار)، مناف عماری( وکیل دادگستری)، حسن عابدی، روشنک عادلخواه( کنشگر جنبش زنان) ، منیرعزیزی، رضا کاه کش ( کنشگر سیاسی)، راضیه عزتی، عزت عظیمی( روزنامه نگار)، جواد علوی ( کنشگر سیاسی)، ایمان کامران ( کنشگر سیاسی)، علی سلیمانی( کنشگر حقوق بشر)

غ:

حسین غبرایی( مترجم ، کنشگر سیاسی)، فرشیده غیاثی( کنشگرجنبش زنان)، افسانه غیور( کنشگر سیاسی)، جواد غیاثوند( کنشگر حقوق بشر)، مهری غفارزاده ( کنشگر سیاسی)

ف:

پرستو فروهر( نویسنده و کنشگر حقوق بشر)، رضا فرخفال( نویسنده، منتقد و پژوهشگر)، ویدا فرهودی (شاعر)، هاشم فاضلی(نویسنده) اخگر فرزانه ( سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)، فرزانه فرشباف( کارگردان و کنشگر سیاسی)، فریدا فراز ( سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)، فیروزه راد (کنشگر سیاسی و امور زنان)، شروان فشندی( کنشگر سیاسی)، فرزاد فراهانی( کنشگر سیاسی)، فرشته فرازمند، فرزانه کشوری( روزنامه نگار)، باقر فاطمی( کنشگر سیاسی)، شهره فروزنده، مجید فارسی( کنشگر سیاسی)، حسام فرنژاد( کنشگر سیاسی)، پرویز فرهمند( کنشگر فرهنگی) فرزاد فتاحی ( مترجم و روزنامه نگار)

ق:

پرویز قاضی سعید( نویسنده و روزنامه نگار)، کیمیا قربانی(خواننده،آهنگساز وخبرنگار آزاد)، وجیهه قانع( نویسنده و کنشگراجتماعی)، مرسده قائدی( کنشگرسیاسی و اجتماعی)، سیامک قهرمان( نویسنده و کنشگر اجتماعی)، مهدی قائمی، مهوش قدیمی ( روزنامه نگار)، بهروز قدرتی، احمد قادری( کوشنده سیاسی)، عبدی قائدی( کنشگر سیاسی)، عباس قلاجوری،  شادی قنبری ( خوشنویس)،

ک:

کاظم کردوانی( نویسنده، پژوهشگرو  کنشگر سیاسی)، مهرانگیز کار( نویسنده و حقوقدان)، شقایق کمالی ( خواننده اپرا)، مسعود کدخدائی( نویسنده ومنتقد)، بهنام کرمی(کنشگر سیاسی)، رضا کیهانی( روزنامه نگار)، رضا کاووسی، نسترن کیانی( کنشگر حقوق بشر)، مآنوس کیائی ( کنشگر جنبش زنان)، فریدون کیاستی ( گرافیست)

گ:

کوروش گلنام ( نویسنده و کنشگر سیاسی)، علی گوشه ( کنشگر سیاسی)، ژیلا گلعنبر (روزنامه‌نگار و کنشگر حقوق بشر)، رضا گرانقدر، سیاوش گودرزی( نویسنده و مترجم)، منوچهر گلشن (کنشگر سیاسی)، خسرو گرامی( کنشگر محیط زیست)، فرزین گودرزی، اسد گرگانی( کنشگرسیاسی)، امین گرشاسبی ( کنشگر سیاسی)، علیرضا گیلانی( کنشگر حقوق بشر)

ل:

داریوش لعل ریاحی ( شاعر)، ثریا لاری ( نقاش)، سلورا لازارجانی(کنشگر فرهنگی و حقوق زنان)، فریماه لهراسبی ( مترجم)

عباس لاریجانی ، ثریا لواسانی ( کنشگر جنبش زنان)، احمد لاله زاری( کنشگر حقوق بشر)، کیومرث لاچینی، یاشار لرستانی( کنشگرکارگری)

 

م:

بهمن مقصودلو( کارگردان، مستندسازو پژوهشگر)، عزت مصلی نژاد( نویسنده و پژوهشگر)، علی مهرآسا ( کنشگر سیاسی)، افشین مهرآسا( موزیسین و کنشگر سیاسی)، اکبر معارفی( نویسنده و پژوهشگر)، حسن منصور( تحلیلگراقتصادی و استاددانشگاه)، ناصر مهر آور(نوازنده و مدرس سازهای کوبه ای)، احمد مقیمی(کنشگر سیاسی)، زرین مرتضاییان (کنشگر سیاسی)، بهجت مهر آسا( کنشگر حقوق زنان)،  اکبرمحبتی زاده( کنشگر سیاسی)، بیتا ملکوتی(نویسنده و شاعر)، مری مگناتون ( سازمان عفو بین الملل)، پروین ملک( کنشگرجنبش زنان)، مریم مریم( کنشگر سیاسی)، رضا مشکاتی ( کنشگر حقوق بشر)، سارا مولودی( کنشگر سیاسی)، جواد ملک، مهدی مستوفی ( کنشگر سیاسی)، جمال ماکوئی( کنشگرمدنی)، عبدالله ملکیان، مجتبی ملک نیا، سهراب مهدیانی( نقاش)، مژگان معرفت( کنشگر سیاسی)، فرامرز ملک آرا( روزنامه نگار)، آرش مینهاس(هنرمند تئاتر)، سیروس مددی( کنشگر سیاسی)، عباس مسدد( مترجم)

ن:

مجید نفیسی (شاعر و پژوهشگر)، اکبر معصوم بیگی( نویسنده و مترجم)، جمیله ندایی ( بازیگر و کارگردان تئاتر)، آذرنفیسی ( نویسنده)،علی نیری( پژوهشگر، استاد دانشگاه)،  بصیرنصیبی( کارگردان سینما)، پریسا احمدیان ( کنشگر سیاسی)، پرویز نویدی( کنشگر سیاسی)، امیر نیلو( کنشگر سیاسی)، علیرضا نوری زاده(روزنامه نگار و شاعر)، داود نوائیان (کنشگر سیاسی)، مهین مرندی( روزنامه نگار)،  احمد نوین( کنشگر سیاسی)، جواد نمازی ( کنشگر محیط زیست)، علی نیک جو( روانپزشک)، مرتضی نیکی( مشاور امورچند فرهنگی در آموزش و پرورش)، حجت نیکخواه( کنشگر حقوق بشر)، الهام ناظمی ( کنشگر سیاسی)، معبود نورخواه ( کارگردان)، مجتبی نجفی( فیلمساز)، اکبر نخعی، علی ناصر( عکاس)، عباس نجاتی (کنشگر سیاسی)، جواد نیشابوریان( کنشگر سیاسی)، نصرت ناجی (کنشگر فرهنگی)، بهرنگ نیازی ( کنشگر سیاسی)، سیامک نبوی ( کنشگر سیاسی)، محمد ناظری ( کنشگر سیاسی)، کبری نامجو( کنشگرمدنی)، عباس نوائی( کنشکر فرهنگی)، شهلا ناصری( کنشگر حقوق بشر)، سهیل نامور( کنشگر محیط زیست)، دامون نورانی خجسته ( نوازنده ویلن و عکاس)، محمد رضا نظری دارکولی( نویسنده و منتقد ادبی)

و:

حسام وثوقی( کارشناس ارشد روان درمانی)، عطانیه وحدانی، جمال وحیدی( کنشگر حقوق بشر)، احد واحدی، فاطمه وارسته ( کنشگر سیاسی)، عباس واثقی ( عکاس)، نساء ورجاوند ( طراح لباس)

ه:

مهناز همدانیان( نویسنده و کنشگر سیاسی)، عطا هودشتیان ( پژوهشگر و نویسنده)، هژیر هاشمی (کنشگرسیاسی)، مریم هادی پور (کنشگر سیاسی)، رضا هوشمند( کنشگر حقوق بشر)، فرشید هوشیار، اسد همتی ( کنشگر فرهنگی)، رضا همایونی( کنشگر سیاسی)، هانس هولوگرام( دبیر اتحادیه بازنشستگان ژنو)

ی:

رحیم یحیوی آزاد( کنشگر سیاسی)، عبدالله یوسفیانی( نقاش)، رضا یاوری( کنشگر سیاسی)، کامبیزیزدانی ( موزیسین)، حسن یوسفی( کنشگر سیاسی)، آزیتا یگانه ( حقوقدان)

آدرس تماس با هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران” در تبعید”

IWA.inExile@gmail.com

آدرس تماس با هیئت دبیران انجمن قلم ایران ” در تبعید”

pen.exil@yahoo.com

پست‌های جدیدتر پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

Advertisement

مادران پارک لاله ایران، حرکتی جوان و نوپاست و تلاش می‌کند در ادامه روند خود «صدایی» همراه با «جنبش دادخواهی مادران و خانواده‌های آسیب‌دیده‌ی ایرانی» باشد. این حرکت مستقل و دادخواهانه که از تلاش‌گَران عرصه دادخواهی و فعالان اجتماعی تشکیل شده است، از تیرماه 1388، با فراخوان تعدادی از زنانِ دادخواه در اعتراض به کشتن و مجروح و زندانی کردن مردمی که برای حداقل خواست انسانی خود به خیابان آمده بودند، در پارک لاله تهران شکل گرفت.

این حرکتِ دادخواهانه، در مسیر حرکت خود، سه خواست حداقلی و مشخص زیر را تعریف کرد:

- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

- لغو مجازات اعدام،

- محاکمه و مجازات آمران و عاملان همه جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

در طی این مدت نیز همواره در کنار و در پیوند با خانواده‌ها، در راستای تحقق این سه خواسته حرکت کرده است. این حرکت خودجوش و دادخواهانه به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.

ما هم‌چنین اعتقاد داریم برای رسیدن به سه خواست حداقلی خود، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

اخبار منتخب دیگر رسانه ها

پس از نقض حکم اعدام در دیوان عالی کشور؛ حکم جدید متهمان پرونده “شهرک اکباتان” صادر شد
تجمع کارگران قراردادی پتروشیمی ماهشهر و شهرداری زنجان در اعتراض به کسر حقوق‌ها و مزایا
دستکم ۲ تجمع اعتراضی برگزار شد
خودکشی یک جنگ‌زده در هتل لاله؛ وزارت بهداشت: شهرداری مانع استقرار تیم‌های روان‌ درمانی شد
در نهمین روز بازداشت؛ خانواده مهدی شفاخواه همچنان از وضعیت او بی خبرند
بازماندگان از تحصیل بیشترین سهم از آمار خودکشی در خراسان شمالی را دارند
جرائم مواد مخدر؛ یک زندانی در زندان ساری اعدام شد
عفو بین‌الملل: ایران عامل اصلی جهش اعدام‌ها در جهان در سال ۲۰۲۵ بود
با حکم دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی؛ ۱۳ شهروند به حبس محکوم شدند
اجرای حکم اعدام یک زندانی در شیراز/ صدور یک حکم اعدام و رهایی ۳ زندانی از چوبه دار
گزارشی از تجمع اعتراضی کارگران پتروشیمی پتروناد در بندرامام
اعدام، جنگ و سکوت جامعه؛ چرا مخالفت با «اعدام» هنوز فراگیر نشده است؟

تشدید سرکوب در فضای جنگی، جان زندانیان سیاسی ایران در خطر است.

برگه ها

  • آخرین اخبار (2359)
  • آخرین اخبارر (1)
  • اخبار (45)
  • اخبار حامیان (235)
  • اخبار دادخواهانه حامیان حرکت های مردمی در ایران (63)
  • اخبار مربوط به مادران (45)
  • از دیگر سایت ها (97)
  • از زبان دادخواهان (222)
  • اشعار (80)
  • بیانیه‌ها (316)
  • بیدادگران (23)
  • تازه ها (15)
  • خاطرات (13)
  • درباره دادخواهی (93)
  • گزارشات (370)
  • مصاحبه (12)
  • مصاحبه مادران (90)
  • مصاحبه ها (79)
  • مقالات (121)
  • نامه مادران به فرزندان (13)
  • نامه های دادخواهانه (73)
  • وب نوشت ها (347)

صفحات

  • فیسبوک مادران پارک لاله ایران

آمار بازدید ماهانه

Photos on Flickr

بایگانی مطالب

کلیه حقوق برای مادران پارک لاله ایران.محفوظ است
طراحی شده توسط مادران پارک لاله ایران