دادخواهی، تلاش برای عدم فراموشی و اجرای عدالت – خاطره معینی

فاجعه ی کشتـــار زندانیــان سیاسی در تابــستان ۶۷ فاجعه ی مـلی بوده، عزم و اراده ی ملی را میطلبد. امر دادخواهی تا زمانی در حصار فعالیتهای فردی و یا حتی جمعی از اعضای خانواده ها باشد؛ راه به جایی نخواهد برد. در تمام الگوهای موفق در امر دادخواهی، عزم و اراده ملی با این جنبش همراه شده است
خاطره معینی
متن سخنرانی خاطره معینی مسئول “کمیته خاوران – نروژ”‎
خاکِ ترا به‌باد سپردند
سنگ ترا – ندانم- آن فوج سنگدل
سوی کدام بادیه بردند.
و آن خامُشِ نجیب
آن سروِ سبز، خواهر دردانهٔ مرا
کز سینهٔ مزار تو بالا گرفته بود
نامردمان به‌هیچ شمردند!
چون من هزار زخمی در خشم سرخِ خویش
آن دشت زیر و رو شده را می‌گریستند.
آرامگاه؟ – واژهٔ پوچی است
وقتی که رفتگان
در تنگنای خاک هم آسوده نیستند.
غم نیست مادرم.
تو هر کجا که هستی
در خاک، باد، آب
جانِ شکفته در همه ذرّات عالمی
مهرِ نهفته در پس این پردهٔ غمی.
روح تو در کشاکش این قحط سال عشق
جان ‌می‌دهد به‌من
من هر کجا که باشم،
تا نسل ابلهان را
با تیغ شعر خویش
بردارم از میان و براندازم از جهان
پیکار می‌کنم.
سوگند می‌خورم.
یاد تحمل تو توان می‌دهد به‌من!
دادخواهی ، تلاش برای عدم فراموشی و اجرای عدالت
با درود به تمامی مبارزان و جانباختگان راه آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی در میهنمان بویژه  جانباختگان اعتراضات چند هفته گذشته
آری پاییزی دیگر و برگ ریزانی دوباره، در میهنمان اغاز گشته  باز جانهای جوان و شیفته ای که جز نان، کار و ازادی برای مردم میهنشان هیج  نخواستند و غیر می اندیشیدند، آماج رگبار گلوله شدند و  اعتراض مدنی و بحق آنان را با سرب داغ پاسخ گفتند و هنوز هم از سرنوشت هزاران دستگیر شده هیج اطلاعی در دست نیست باز ما ماندیم و دیدن  بغض پدر و ضجه از سر درد مادر. باز ما ماندیم و تکرار دوباره ها و دوباره ها.
اگر امروز ما خانواده های کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در صدد یافتن پاسخ برای پرسش های خود هستیم، اگر ما هنوز برای اجرای عدالت و کشف حقیقت فریادمان بلند است، اگر امروز بیش از همیشه بدنبال شناسایی عامرین و عاملان آن کشتار و نسل کشی تاریخی هستیم و اگر پیگیر دادخواهی که حق قانونی و اولیه ما است هستیم، اگر بزرگداشت و سمینار برگزار میکنیم، مسئله مهم و اساسی برای ما  اینست که از تکرار جنایت جلوگیری کنیم. این تلاش تاکید میکنم نه از سر خشم و انتقام بلکه برای عدم تکرار است. ما نه مرده پرست و عزاپرور هستیم و نه در گذشته مانده ایم. بلکه بر عکس نگاهمان به آینده ای روشن و عاری از هرگونه ناعدالتی و خشونت است. ما طبق تجارب مشابه در کشورهای دیگر دریافته ایم که هرگاه دادخواهی به اجرای عدالت، دستگیری و مجازات عامرین جنایت، منجر شده، ضریب تکرار جنایت حداقل به همان شکل، فرم و وسعت تقلیل یافته است و یا کاملا از بین رفته است و در کشورهایی که فجایع خونین در تاریخشان را فراموش کرده اند، در زمانی دیگر و حتی فجیع تر شاهد تکرار آن بوده اند. ما تکرارمیکنیم  برای عدم فراموشی.
همانطور که همه ما شاهد هستیم هر روز دامنه سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی وسعت بیشتری  می یابد و رژیم بی مهاباتر و علنی تر از گذشته دست به کشتار میزند و مسئله دادخواهی و فعالیت در این عرصه به نیاز و ضرورتی انکارناپذیر تبدیل میشود. بسیاری از خانواده ها که عزیزانشان بدست جمهوری اسلامی اعدام و یا ترور شده اند به خیل دادخواهان  پیوسته اند و به همین دلیل بحث دادخواهی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل شده است که  نیاز به کار کارشناسانه بیشتر دارد تا بتواند از انرژی و توان تمامی کسانی که در این راه کوشا هستند برای رسیدن به هدف مشترک که همانا اجرای عدالت است، بهرمند شود. و این در تعریف خود دادخواهی بخوبی گجانیده شده است. به این معنی که “دادخواهی عبارت است از مجموعه ی به هم پیوسته و مستمر تلاشهای ذهنی و عملی اثرگذار و قانونمند در جهت ایجاد تغییر یا تعدیل مثبت در وضعیتی که در تقابل با قانون، رفاه، عدالت و حقوق بشر باشد” و یا “دادخواهی تلاش پیگیر شخصی و یا گروهی ایست برای تغییر قوانین و یا وضعیتی که مبتنی بر عدالت نباشد”.
همین تعریف مشخصه اصلی جنبش و حرکتی دادخواهانه است که با تلاش تعدادی از اعضای خانواده جانباختگان فاجعه ملی تابستان ۶۷، شکل گرفت و ما اکنون با نام جنبش دادخواهی در میهنمان میشناسیم.
 در تابستان ۶۷ جمهوری اسلامی با برنامه ریزی مشخص و در اقدام هماهنگ هر سه قوه و با صدور حکم و دستور شرعی خمینی مبنی بر کشتار زندانیان سیاسی و اجرای سریع حکم  توسط نیروهای وزارت اطلاعات و قوه قضاییه بعنوان مجریان اصلی، یکی از کم سابقه ترین فجایع تاریخ ایران را رقم زد و در ادامه این جنایت با مخفی نگاه  داشتن و دفن شبانه اجساد در گورهای جمعی بر عمق و وسعت این جنایت افزود.
زمانی که خانواده ها بعد از ماهها بی خبری و  با تلاشهای بسیار توانستند مسِئولین را وادار به پاسخگویی کنند و آنان مجبور شدند که اعدام ها را اعلام کنند و همزمان خبر پیدا شدن گورهای جمعی در گورستان خاوران،  شوکی  بزرگ و وحشتناک به خانواده های زندانیان سیاسی وارد ساخت که هنوز بعد گذشت سی و یک سال از آن فاجعه  آسیب های روانی و جسمی  فراوانی را برای آنان بهمراه داشته است.
خانواده ها در روزها و ماههای اول بدلیل عمق فاجعه در شوک و ناباوردی بودند اما بتدریج به این مسئله که رژیم نه تنها سعی در حذف فیزیکی عزیزانشان دارد بلکه برآن است که حتی نام، یاد و خاطره آنان را نیز با پنهان کردن گور و محل دفنشان از ذهن ها پاک کرده و این جنایت را مخفی نماید، عزم خود را جزم کردند و تلاش برای روشنگری را آغاز نمودند، تصمیم گرفتند برای افشای این جنایت بکوشند، داغدارانی شدند که خشم و بغض خود را تبدیل به نیروی برای شروع راه دادخواهی کردند. آنان بطور عمده مادرانی بودند که ما با نام مادران خاوران میشناسیم و از جان و جسم خود شمعی افروختند تا زوایایی تاریک این فاجعه ملی را باز شناسند، و اندک اندک مادران و خانواده های این جانباختگان دریافتند که باید نام عزیزانشان را تکرار کنند، خاطرات و یادشان را زنده نگه دارند و در مقابل فراموشی و حذف انان مقاومت کنند. با حضور در خاوران های ایران، به هر شکل ممکن و تحت  هر شرایط و زیر وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین برخوردها تاب آوردند و خاوران را که یکی از شناخته شده ترین گورستانهای جمعی است حفظ کردند و حرکتی را آغاز کردند که به جنبشی برای عدم فراموشی و دادخواهی تبدیل شد.
بطور قطع در آن سالهای سیاه و تاریک که دسترسی به اینترنت، فضای مجازی و اطلاعات آزاد، وجود نداشت، کسانی که پا در این راه می نهادند میبایست بهای سنگینی را می پرداختند و تا پای جان می ایستادند. توهین ها، ضرب و شتم ها و بازداشت ها، هیچگاه نتوانست ذره ای از اراده خانواده ها را در این راه دشوار، کم کند. 
با شناخت بیشتر از ان دههء سخت  که رژیم جمهوری اسلامی بی مهابا و بی رحمانه به کشتار مخالفان خود دست میزد و هر صدایی در گلو خفه و در سیاهی ها گم میشد، حرکتی آرام در حال شکل گرفتن بود. خانواده ها  دریافته بودند که حضورشان در مراسم ها، خاوران و در کنار هم بودن هایشان بمعنای این است که ما شاهدان حذف فیزیکی عزیزانمان هستیم، شما توانستید جسم آنان را از ما بگیرید اما آرمانهای انسانی، خاطرات و یاد آنان را، تا روزی که عامرین و عاملین این جنایت را در دادگاهی عادلانه به پای میز محاکمه نکشانیم، با ما خواهد بود.
در اینجا بود که تفاوت بین کسی که که مورد ظلم و ناعدالتی قرار گرفته ولی بجای فقط داغداری و سوگورای تصمیم میگیرد برای دادخواهی، کشف حقیقت و رسیدن به اجرای عدالت تلاش کند، برجسته میشود.  اتخاذ این تصمیم است که از تو داغدار،  وادار  به سکوت شده و تن داده به ذلت فردی میسازد که در مقابل ناعدالتی که بر تو روا داشته شده آرام نمی گیری، از گوشه انزوا بیرون میایی، شعر میگویی، نقاشی میکشی، بغضت را فرو میخوری و  از رنجی که بر تو روا داشته شده حرف میزنی؛ رنج میکشی اما حکایت میکنی، صدایت را به فریاد تبدیل میکنی، به اطرافت نگاه میکنی کسانی که با تو همدرد، همرنج و همراه هستند را پیدا میکنی، دستانت را در دستشان حلقه میکنی و این تازه آغاز راه است. آراام آرام تشویش و نگرانیت را به توانی برای جستجو و یافتن مسیر و راه تبدیل میکنی، نه اینکه زخم قلبت با شنیدن نامشان و دیدن عکسشان سر باز نمی کند نه  ولی زخمت را میبندی و به عهدت با او می اندیشی. به روزی که با تلاش تو هیچ کس چنین ناعادلانه داغدار نشود، فکر میکنی.
دادخواهی همیشه در حرکت رو بجلو شکل و جلوه های بهتر و منظم تری بخود خواهد گرفت و بنا به ساختار اجتماعی؛ فرهنگی و سیاسی هر کشوری، سازو کارهای خاص خود را پیدا میکند. هر چند که در کلیت  وقتی به تمامی جنبش های موفق دادخواهی در دنیا مینگریم وجه اشتراک شان عدالت خواهی و کشف حقیقت است و گاها حتی بدون اطلاع از حرکت های مشابه در دیگر نقاط جهان  و بصورت خود جوش شکل گرفته اند و شبیه و مانند میشوند، بطور مثال تجمعات مادران شنبه در ترکیه، مادران میدان مایو در آرژانتین و مادران خاوران در ایران است که با در دست داشتن عکسهای عزیزان شان، رژیم های حاکم را به چالش میکشانند و آنان را در مقابل پرسش های خود قرار میدهند. پرسش ها هم گاها مشابه هستند، چرایی اجرای  احکام کشتار؛ چگونگی اجرای این احکام، کجایی محل دفن و شناسایی عامران و عاملان این جنایات  است که بنا بر شکل و نوع خشونت و فاجعه در هر کشور متفاوت است.
به اعتقاد من فعالیتها در این حوزه باید مستقل و عاری از هرگونه انحصارطلبی و تنگ نظری باشد و راه برای همیاری و همراهی هر چه بیشتر و رشد خلاقیت ها باز باشد. عنصر های اصلی در موفقیت جنبش های اجتماعی “دموکراسی، آزادیخواهی و دوری از رقابت های ناسالم و پس زننده است” و این شامل جنبش دادخواهی که هدفش برقراری عدالت است نیز میشود. هر چه دامنه اطلاعات در مورد مباحث حقوقی دادخواهی به همت تلاشگران و پویندگان این راه بیشتر میشود راه حل ها و روشهای نوتر و مناسبتری هم در همسانی با شرایط جامعه ایران به یاری دادخواهان میاید. آنچه که به اعتبار و قدرت این جنبش می افزید همبستگی و همکاری و دوری جستن از پراکندگی است، ضعفی که متاسفانه در طی این سالها گریبان این جنبش را فشرده و انرژی و توانی را که باید صرف کار، تحقیق و یافتن راههای نوین شود را به هرز برده است. فاجعه کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷  فاجعه ئ ملی بوده و بهمین دلیل عزم و اراده ملی را میطلبد. امر دادخواهی تا زمانی در حصار فعالیتهای فردی و یا حتی جمعی از اعضای خانواده ها باشد؛ راه به جایی نخواهد برد. در تمام الگوهای موفق در امر دادخواهی، عزم و اراده ملی با این جنبش همراه شده است. جنبش دادخواهی در ایران بدون همبستگی و بهرگیری از تجارب و الگوهای موفق جنبش های مشابه در دیگر نقاط جهان، روز بروز پراکنده تر، ضعیفتر و کندتر خواهد شد.
 اکنون ما در جهان شاهد بر پایی دادگاه های برای رسیدگی به جنایات و کشتارهای  که سالها پیش در کشورهای مختلف روی داده، هستیم. این همان الگویی است که در بسیاری از جوامع مبتلا به کشتار و خشونت‌های گسترده از آن با عنوان «عدالت انتقالی» (یا عدالت در دوران گذار) یاد می‌کنند.
عدالت انتقالی، آن‌گونه که در یادداشت راهبردی دبیر کل سازمان ملل آمده، طیف گسترده‌ای از سازو کارها در جوامعی است که می‌خواهند به نوعی با میراث نقض حقوق شهروندان خود روبرو شوند و کاری کنند که در آینده نظامی پاسخ‌گو و متعهد به اجرای عدالت و آشتی ملی داشته باشند. عدالت انتقالی شامل اجرای عدالت از طریق پیگیری قضایی مرتکبان جنایت و نقض حقوق بشر، روند حقیقت‌یابی و تشکیل کمیسیون‌های حقیقت‌یاب، جبران خسارت‌های مادی و معنوی قربانیان، عذرخواهی رسمی و بنا نهادن یادبود برای قربانیان، اصلاح نهادهای عمومی‌ای که به تداوم درگیری‌ها و بقای حکومت سرکوبگر کمک می‌کردند و همچنین مشاور‌ه‌های ملی به منظور مشارکت مردم آسیب‌دیده از درگیری‌ها و نقض حقوق بشر در فرآیند اجرای عدالت است.[۱]
سئوالی که در مورد این الگو و شرایط خاص در جامعه ایران پیش میاید با توجه به اینکه این الگو و عملکرد کمیسیون های حقیقت یاب در کشورهای در حال گذار از دیکتاتوری و خشونت به دموکراسی و صلح شکل گرفته است، مانند آرژانتین (۱۹۸۳) و سپس در شیلی (۱۹۹۰) و آفریقای جنوبی (۱۹۹۵)تشکیل شد و پس از آن نیزدر بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و اروپای شرقی که دوران پس از جنگ یا گذار از دیکتاتوری به دموکراسی را طی کرده اند ، اجرا شد. اما آیا میتوان به این الگو برای اجرای عدالت و به پای میز محاکمه کشاندن عامرین و عاملین فاجعه ملی تابستان ۶۷ هم امیدوار بود؟
با توجه به ساختار سرکوب و خفقان در ایران امکان ایجاد نهاد و یا سازمانی که بتواند بطور مشخص در این زمینه فعالیت داشته باشد وجود ندارد اما در خارج از ایران و به همت اعضای خانواده ها، جان بدر بردگان از آن فاجعه، کنشکران، فعالان سیاسی و مدنی و سازمانها ی مدافع حقوق بشر، در عرصه انتشار کتاب، مقاله، تهیه اسناد، مدارک و اطلاعات، گام های بزرگی برداشته شده است. که میتوان از این اسناد و مدارک در فردای ایران و برقرای نظامی مبنی بر دموکراسی و حقوق  بشر در دادگاه ها و کمیسیون های حقیقت یاب استفاده کرد. در پایان از تمامی کسانی که در طی این سی و یک سال به هر شکل و با هر فعالیتی به جنبش دادخواهی در راه رسیدن به اهدافش، کمک و یاری رسانده اند به سهم خودم تشکر میکنم. امیدم همبستگی و همیاری تمامی مردم میهنم در راه است.
به امید روز داخواهی و فردای آباد و  آزاد در  میهنمان.
Tags:

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

0 نظر

دیدگاه تان را وارد کنید